توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم یکی از اولین کسانی که در مکه اسلام آورد او به حبشه مهاجرت کرد سپس به مکه بازگشتم بنابراین من در آن گرفتار شدم من نتوانستم به شهر مهاجرت کنم تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به آنجا هجرت کردند پس در مکه ماندم تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد راز برای مسلمانان به رهبری عبیده بن الحارث رضی الله عنه با گروهی از قریش ملاقات کردند به رهبری عکرمه بن ابی جهل و من با مشرکان بیرون رفته بودم زمانی که دو تیم به مصاف هم رفتند، با هم مبارزه نکردند از مشرکان جدا شدم من به گروه مسلمانان پیوستم من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم من اولین کسی بودم که اسب او را در راه خدا تاخت من به سرعت به دعوت جهاد پاسخ دادم شجاع، با هزار شوالیه بشمار در جنگ بدر من با اسبم با مسلمانان بیرون رفتم وقتی کاروان را از دست دادیم او در دعوا شرکت کرد پیامبر صلی الله علیه و آله با یاران خود مشورت کرد فرمود: ای مردم مرا نصیحت کنید سپس ابوبکر رضی الله عنه برخاست پس حرف بزن و خوب عمل کن سپس عمر رضی الله عنه برخاست او هم همین را گفت بعد بلند شدم و گفتم ای رسول خدا برای امر خدا با ما همراه شوید ما با شما هستیم به خدا ما به شما نمی گوییم همانطور که بنی اسرائیل به موسی گفتند تو و پروردگارت برو و بجنگ ما اینجا نشسته ایم اما تو و پروردگارت برو و بجنگ ما با شما مبارزیم سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد اگر ما را به برک الغمد ببرید ما بدون او با تو می جنگیدیم تا اینکه تمومش کنی رسول خدا به من فرمود خدا رحمتش کند و درود فرستد خوبه و برام دعا کن پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زمان مردی از کنارم گذشت و او گفت خوشا به حال این چشم ها آن دو زن رسول خدا را دیدند خدا رحمتش کند و درود فرستد قسم می خورم اگر آن را پیدا کردیم آنچه شما دیدید ما دیدیم بنابراین من به آنچه او گفت گوش دادم من تحت تاثیر قرار گرفتم سپس او را بوسیدم پس گفتم یکی از شما چه چیزی را حمل می کند؟ آرزوی یک نمایش خدا او را منع کرد نمی داند که شاهد آن بوده یا نه او در آن چگونه بود؟ به خدا او آمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مردمی که خداوند آنها را سرکوب کرده است روی سوراخ های بینی آنها در جهنم جواب او را ندادند و باور نکردند اول خدا رو شکر هنگامی که شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد تو فقط پروردگارت را می شناسی ایمان به آنچه پیامبرتان آورده است به مصیبت دیگران بسنده کرده ای شکم خوبی داشتم من یک پسر رومی داشتم او به من گفت شکم خود را شکاف دهید پس مقداری از چربی او را بردارید تا نرم شود و بدن شما سبک تر می شود زیرا من در آن متخصص هستم شکمم را برید و مقداری از چربی و چاق را گرفت سپس آن را دوخت زخم عفونی شد و پسرک فرار کرد و من به خاطر آن مردم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله