توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب جوان انصار هستم من به دست مصعب بن عمیر رضی الله عنه اسلام آوردم من شاهد بدر و احد بودم و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. من از معدود کسانی بودم که در روز حنین بر او ثابت قدم ماندم روزی از کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشتم و جبرئیل علیه السلام نزد او بود پس سلام کردم و رفتم سپس جبرئیل رفت وقتی برگشتم پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفت دیدی کی با من بود؟ گفتم بله گفت: جبرئیل است. درود بر شما باد من خانه هایی نزدیک خانه پیامبر صلی الله علیه و آله داشتم هر بار بود که پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج می کرد یکی از خانه هایم را به او دادم تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفت من از آنچه در مورد خانه های خود به ما می پردازید شرم دارم در اواخر عمرم بینایی ام را از دست دادم پس از نمازخانه تا در خانه ام ریسمانی درست کردم مخلوطی از خرما و چیزهای دیگر را با خود گذاشتم پس چون به فقیر سلام کرد، من برخی از آن تاریخ ها را می گیرم سپس با نخ راه می روم تا به درب خانه برسم پس آن را به دست مرد فقیر می دهم بنابراین خانواده من می گفتند ما تو را بس است و صدقه ات را به فقرا برسان پس از آن خودداری می کنم و می گویم: من مشتاق هستم که تمام خوبی ها و پاداش ها را درک کنم ضمناً با مادرم خیلی مهربان بودم پیامبر صلی الله علیه و آله صدای مرا شنید من در بهشت قرآن می خوانم و لذا فرمود: انصاف عدالت هم همینطور است، پس من کیستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله قرن ها از مواضع و نمونه هایی پیروی کرده اند وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند ما نمی توانیم از آنها با تعالی یاد کنیم رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد