1 00:00:01,360 --> 00:00:12,140 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 2 00:00:12,140 --> 00:00:16,140 یک چالش جدید از طرف من 3 00:00:16,140 --> 00:00:23,640 من از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم 4 00:00:23,640 --> 00:00:25,640 من از متحدان انصار هستم 5 00:00:25,640 --> 00:00:32,640 من با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد احد و غزوات بعدی بودم. 6 00:00:32,640 --> 00:00:38,700 من مورد اعتماد پیامبر صلی الله علیه و آله و رازدار او بودم 7 00:00:38,700 --> 00:00:42,700 و احادیث وسوسه تا قیامت از او گرفته شد 8 00:00:42,700 --> 00:00:46,700 انگار می‌توانستم آن را با چشمان خودم ببینم 9 00:00:46,700 --> 00:00:49,469 در نبرد سنگر 10 00:00:49,469 --> 00:00:56,469 پیغمبر صلی الله علیه و آله می خواست از اخبار طرف هایی که بر ضد ما جمع شده بودند بداند 11 00:00:56,469 --> 00:01:01,469 در یک شب سرد و سخت بودیم 12 00:01:01,469 --> 00:01:04,469 ما از ترس و گرسنگی رنج می بریم 13 00:01:04,469 --> 00:01:07,540 ایشان رضی الله عنه فرمودند 14 00:01:07,540 --> 00:01:10,540 آیا مردی هست که اخبار مردم را برای من بیاورد؟ 15 00:01:10,540 --> 00:01:14,540 خداوند او را در روز قیامت نزد من نگه دارد 16 00:01:14,540 --> 00:01:18,569 ما ساکت شدیم و هیچ کدام جواب او را ندادیم 17 00:01:18,569 --> 00:01:20,569 بعد دومی را گفت 18 00:01:20,569 --> 00:01:23,569 آیا مردی هست که اخبار مردم را برای ما بیاورد؟ 19 00:01:23,569 --> 00:01:26,569 خداوند او را در روز قیامت نزد من نگه دارد 20 00:01:26,569 --> 00:01:30,569 ما ساکت شدیم و هیچ کدام جواب او را ندادیم 21 00:01:30,569 --> 00:01:35,659 بعد بار سوم گفت ولی هیچ کدام جوابش را ندادیم 22 00:01:35,659 --> 00:01:42,659 او رضی الله عنه به من فرمود: برخیز و خبر مردم را برای ما بیاور. 23 00:01:42,659 --> 00:01:47,659 بعد از اینکه او مرا به نامم صدا زد چاره ای جز بلند شدن نداشتم 24 00:01:47,659 --> 00:01:53,819 او رضی الله عنه به من گفت: برو اخبار مردم را برای من بیاور. 25 00:01:53,819 --> 00:01:56,819 آنها را در مورد من وحشت نکنید 26 00:01:56,819 --> 00:02:01,920 گفتم: گوش می دهم و اطاعت می کنم یا رسول الله. 27 00:02:01,920 --> 00:02:08,919 وقتی او را ترک کردم، ترس، گرسنگی و سرما مرا ترک کرد 28 00:02:08,919 --> 00:02:16,919 انگار در حمامی قدم می زدم تا اینکه به میان مردم آمدم و از اخبارشان مطلع شدم 29 00:02:16,919 --> 00:02:25,919 وقتی می خواستم برگردم، ابوسفیان، پیشوای مشرکان را دیدم که پشت بر آتش نماز می خواند. 30 00:02:25,919 --> 00:02:30,919 بنابراین من یک تیر در کمان گذاشتم و خواستم آن را پرتاب کنم 31 00:02:30,919 --> 00:02:37,979 پس به یاد قول رسول خدا صلی الله علیه و آله افتادم که فرمودند: «آنها را از من وحشت نکنید». 32 00:02:37,979 --> 00:02:44,719 پس تیر را به جایش برگرداندم و اگر آن را می زدم حتماً آن را می زدم 33 00:02:44,719 --> 00:02:50,750 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم و اخبار مردم را به او گفتم 34 00:02:50,750 --> 00:02:56,750 وقتی کارم تمام شد سرمایی که پیدا کرده بودم برگشت 35 00:02:56,750 --> 00:03:04,750 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مازاد خرقه ای که می پوشید و در آن نماز می خواند مرا پوشاند. 36 00:03:04,750 --> 00:03:08,750 تا سحر خواب ماندم 37 00:03:08,750 --> 00:03:16,750 وقتی مؤذن اذان داد، رضی الله عنه به من گفت: برخیز، بخواب. 38 00:03:16,750 --> 00:03:23,580 وقتی مرگ مرا فرا گرفت، گریه کردم و گفتند: چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد؟ 39 00:03:23,580 --> 00:03:30,620 پس گفتم: من از حسرت دنیا گریه نمی کنم، بلکه مرگ برای من محبوب تر است. 40 00:03:30,620 --> 00:03:37,620 اما نمی دانم از روی رضایت این کار را کردم یا نارضایتی 41 00:03:37,620 --> 00:03:44,900 وقتی کفن را برایم آوردند، نگاه کردم دیدم گران است 42 00:03:44,900 --> 00:03:54,900 گفتم: این برای من کفن نیست، بلکه دو لفاف سفید بدون پیراهن برایم کافی است. 43 00:03:54,900 --> 00:04:03,900 زیرا من جز اندکی را در قبر نمی گذارم تا آن ها را با بهتر یا بدترشان عوض کنم 44 00:04:03,900 --> 00:04:08,060 سپس چند کلمه را زیر لب زمزمه کردم و گفتم 45 00:04:08,060 --> 00:04:13,060 خوش آمدی مرگ، عاشقی که با حسرت آمد 46 00:04:13,060 --> 00:04:16,060 من از پشیمانی موفق نمی شوم 47 00:04:16,060 --> 00:04:19,220 بعد روحیه ام لبریز شد 48 00:04:19,220 --> 00:04:25,420 من کی هستم؟