WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:12.140
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:23.640
من از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:23.640 --> 00:00:25.640
من از متحدان انصار هستم

00:00:25.640 --> 00:00:32.640
من با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد احد و غزوات بعدی بودم.

00:00:32.640 --> 00:00:38.700
من مورد اعتماد پیامبر صلی الله علیه و آله و رازدار او بودم

00:00:38.700 --> 00:00:42.700
و احادیث وسوسه تا قیامت از او گرفته شد

00:00:42.700 --> 00:00:46.700
انگار می‌توانستم آن را با چشمان خودم ببینم

00:00:46.700 --> 00:00:49.469
در نبرد سنگر

00:00:49.469 --> 00:00:56.469
پیغمبر صلی الله علیه و آله می خواست از اخبار طرف هایی که بر ضد ما جمع شده بودند بداند

00:00:56.469 --> 00:01:01.469
در یک شب سرد و سخت بودیم

00:01:01.469 --> 00:01:04.469
ما از ترس و گرسنگی رنج می بریم

00:01:04.469 --> 00:01:07.540
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:01:07.540 --> 00:01:10.540
آیا مردی هست که اخبار مردم را برای من بیاورد؟

00:01:10.540 --> 00:01:14.540
خداوند او را در روز قیامت نزد من نگه دارد

00:01:14.540 --> 00:01:18.569
ما ساکت شدیم و هیچ کدام جواب او را ندادیم

00:01:18.569 --> 00:01:20.569
بعد دومی را گفت

00:01:20.569 --> 00:01:23.569
آیا مردی هست که اخبار مردم را برای ما بیاورد؟

00:01:23.569 --> 00:01:26.569
خداوند او را در روز قیامت نزد من نگه دارد

00:01:26.569 --> 00:01:30.569
ما ساکت شدیم و هیچ کدام جواب او را ندادیم

00:01:30.569 --> 00:01:35.659
بعد بار سوم گفت ولی هیچ کدام جوابش را ندادیم

00:01:35.659 --> 00:01:42.659
او رضی الله عنه به من فرمود: برخیز و خبر مردم را برای ما بیاور.

00:01:42.659 --> 00:01:47.659
بعد از اینکه او مرا به نامم صدا زد چاره ای جز بلند شدن نداشتم

00:01:47.659 --> 00:01:53.819
او رضی الله عنه به من گفت: برو اخبار مردم را برای من بیاور.

00:01:53.819 --> 00:01:56.819
آنها را در مورد من وحشت نکنید

00:01:56.819 --> 00:02:01.920
گفتم: گوش می دهم و اطاعت می کنم یا رسول الله.

00:02:01.920 --> 00:02:08.919
وقتی او را ترک کردم، ترس، گرسنگی و سرما مرا ترک کرد

00:02:08.919 --> 00:02:16.919
انگار در حمامی قدم می زدم تا اینکه به میان مردم آمدم و از اخبارشان مطلع شدم

00:02:16.919 --> 00:02:25.919
وقتی می خواستم برگردم، ابوسفیان، پیشوای مشرکان را دیدم که پشت بر آتش نماز می خواند.

00:02:25.919 --> 00:02:30.919
بنابراین من یک تیر در کمان گذاشتم و خواستم آن را پرتاب کنم

00:02:30.919 --> 00:02:37.979
پس به یاد قول رسول خدا صلی الله علیه و آله افتادم که فرمودند: «آنها را از من وحشت نکنید».

00:02:37.979 --> 00:02:44.719
پس تیر را به جایش برگرداندم و اگر آن را می زدم حتماً آن را می زدم

00:02:44.719 --> 00:02:50.750
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم و اخبار مردم را به او گفتم

00:02:50.750 --> 00:02:56.750
وقتی کارم تمام شد سرمایی که پیدا کرده بودم برگشت

00:02:56.750 --> 00:03:04.750
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مازاد خرقه ای که می پوشید و در آن نماز می خواند مرا پوشاند.

00:03:04.750 --> 00:03:08.750
تا سحر خواب ماندم

00:03:08.750 --> 00:03:16.750
وقتی مؤذن اذان داد، رضی الله عنه به من گفت: برخیز، بخواب.

00:03:16.750 --> 00:03:23.580
وقتی مرگ مرا فرا گرفت، گریه کردم و گفتند: چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد؟

00:03:23.580 --> 00:03:30.620
پس گفتم: من از حسرت دنیا گریه نمی کنم، بلکه مرگ برای من محبوب تر است.

00:03:30.620 --> 00:03:37.620
اما نمی دانم از روی رضایت این کار را کردم یا نارضایتی

00:03:37.620 --> 00:03:44.900
وقتی کفن را برایم آوردند، نگاه کردم دیدم گران است

00:03:44.900 --> 00:03:54.900
گفتم: این برای من کفن نیست، بلکه دو لفاف سفید بدون پیراهن برایم کافی است.

00:03:54.900 --> 00:04:03.900
زیرا من جز اندکی را در قبر نمی گذارم تا آن ها را با بهتر یا بدترشان عوض کنم

00:04:03.900 --> 00:04:08.060
سپس چند کلمه را زیر لب زمزمه کردم و گفتم

00:04:08.060 --> 00:04:13.060
خوش آمدی مرگ، عاشقی که با حسرت آمد

00:04:13.060 --> 00:04:16.060
من از پشیمانی موفق نمی شوم

00:04:16.060 --> 00:04:19.220
بعد روحیه ام لبریز شد

00:04:19.220 --> 00:04:25.420
من کی هستم؟
