توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از جمله مهاجرین سابق به اسلام او به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد او به خاطر شجاعت در جنگ و صبر در مصیبت ها مشهور بود من فرستاده پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد خسروس پادشاه ایران بودم. نامه ای از او دارم که او را به اسلام دعوت کرده است پس در ایوانش به دیدن خسرو رفتم نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را به او دادم وقتی خواند عصبانی شد و کتاب را پاره کرد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند خداوند پادشاهی او را پاره کرد پیامبر صلی الله علیه و آله یک بار غزوه ای فرستاد او به من دستور داد که آنها را کنترل کنم پس در راه پیاده شدیم برای گرم شدن آتش روشن کردیم غذایمان را روی آن درست می کنیم من مردی بودم که عاشق شوخی بودم پس به دوستانم گفتم آیا من مجبور نیستم به شما گوش کنم و اطاعت کنم؟ گفتند بله گفتم: مصمم هستم که این کار را برای شما انجام دهم. مگر اینکه در این آتش پافشاری کنید بنابراین مردم بلند شدند و هیجان زده شدند وقتی دیدم دارند در آن می افتند به آنها گفتم دست نگه دارند فقط داشتم با تو میخندیدم وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند به او اشاره کردند گفت: چه کسی تو را به گناه امر کرد؟ اطاعت نکنید اطاعت فقط در خیر است من با ارتش رفتم بیرون امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه از سوی او مبعوث شد. برای مبارزه با رومیان رومیان مرا اسیر کردند و نزد پادشاه خود بردند گفتند این یکی از اصحاب محمد است پادشاه آنها سزار به من گفت آیا می توانید مسیحی شوید؟ و نصف اموالم را به تو می دهم اگر هر چه داری و همه اموال عرب را به من می دهی من حتی یک چشم به هم زدن از دینم برنگشته ام گفت پس من تو را خواهم کشت این و آن را گفتی پس دستور داد مرا به صلیب بکشند او به رومیان گفت که او را نزدیک بدنش بیندازند او به من پیشنهاد می کند که از دین خود دست بکشم من پرهیز میکنم پس مرا زیر پا گذاشتند بعد مرا در خانه ای بدون غذا گذاشتند به جز شراب و گوشت خوک سه روز بدون خوردن و آشامیدن ماندم تا اینکه گردنم را خم کردم پس مرا بیرون آوردند سزار به من گفت چه چیزی شما را از خوردن و آشامیدن باز داشت؟ گفتم اما می دانم که خوردن این نجاست ها در مواقع لزوم برای من جایز است اما من بدم می آمد که از اسلام برای شما غرور کنم سپس با قدرت فراوان قیصر را خواند داخل آن روغن ریخت تا بجوشد از زندان به مردی زنگ زد پس دستور داد سپس آن را داخل روغن در حال جوش بریزید او مرد و استخوان هایش نمایان شد او به من مسیحیت را پیشنهاد می کند من پرهیز میکنم سزار به آنها گفت آن را در قابلمه بیندازید پس گریه کردم به پادشاه گفته شد که او با شماست او فکر کرد که من نگران شدم و او گفت به من پس بده پس از من پرسید چه چیزی باعث گریه شما شد؟ گفتم یک روح است حالا آن را در این قابلمه بیندازید و بروید می خواستم همین تعداد مو داشته باشم او را به خاطر خدا به جهنم انداختند سزار به من گفت آیا سرم را می پذیری و من تو را رها می کنم؟ پس به او گفتم و برای همه اسیران مسلمان گفت بله پس سرش را بوسیدم بنابراین من و همه زندانیان را آزاد کرد پس نزد عمر رضی الله عنه آمدم خبرم را به او گفتم عمر گفت هر مسلمانی حق دارد سر شما را ببوسد و من شروع می کنم پس سرم را بوسید من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله