توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از قبیله بجیله هستم. در مدینه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ماندم دلم به محبت قرآن و محبت اهل قرآن بود ما را پسری با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدی به عصر تبلور نزدیک می شدیم ما ایمان را قبل از آموختن قرآن آموختیم سپس قرآن را آموختیم و ایمان خود را به آن افزایش دادیم پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کوفه و سپس بصره حرکت کردم من به مردم قرآن می آموزم من با کتاب خدا زندگی می کردم و آن را به اطرافیانم توصیه می کردم من یک بار عده ای از مردم الامصار را ملاقات کردم وقتی آنها را ترک کردم، به من گفتند: "حسنا". پس به آنها گفتم: شما را به تقواى خدا سفارش مى‏كنم و به تلاوت قرآن سفارش مى‏كنم در شب تاریک نور و در روز راهنما است آنها در حد توان خود روی آن کار کردند اگر مصیبتی پیش آمد، به جای بدهی، پول خود را بدهید اگر مصیبت گذشت، پول و خودت را به جای دینت بده تباه شده کسى است که دینش را تباه کند و کسی که دینش را ربوده است آنها می دانستند که بعد از بهشت دیگر نیازی نیست بعد از آتش سوزی نیازی نیست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مردی از پیشینیان ما خبر داد روی دستش زخم شد وقتی او را آزار داد، چاقویی برداشت و با آن دستش را برید سپس خون او جاری شد و تا هنگام مرگ قطع نشد خداوند متعال فرمود: «بنده من خود به سوی من شتاب کرد». بهشت بر او حرام شد بنابراین من در مورد این صحبت می کردم من هشدار می دهم که مردی از ترس بدبختی خود را بکشد من کی هستم؟