WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:08.460
توقف کنید و از صحابه و علما و علما بیاموزید

00:00:12.460 --> 00:00:16.460
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.460 --> 00:00:23.890
من دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:23.890 --> 00:00:27.980
و مادرم خدیجه رضی الله عنه

00:00:27.980 --> 00:00:33.979
من در سی و سه سالگی پدرم رضی الله عنه به دنیا آمدم

00:00:33.979 --> 00:00:38.020
در هفت سالگی با مادرم اسلام آوردم

00:00:38.020 --> 00:00:43.020
من خیلی زیبا بودم و به هر دو مهاجرت معروف بودم

00:00:43.020 --> 00:00:48.850
او به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد

00:00:48.850 --> 00:00:52.850
پدرم رضی الله عنه قبل از بیعت با من ازدواج کرد

00:00:52.850 --> 00:00:57.039
از طریق پسر عمویش، ابو عتبه بن ابی لهب

00:00:57.039 --> 00:01:00.039
هنگامی که خداوند متعال قول او را نازل کرد

00:01:00.039 --> 00:01:04.040
دست پدرم لهب توبه کرد و او توبه کرد

00:01:04.040 --> 00:01:09.040
ابو به او گفت: سر من بر سر تو حرام است.

00:01:09.040 --> 00:01:12.040
اگر دختر محمد طلاق نگیرد

00:01:12.040 --> 00:01:15.040
قبل از اینکه وارد من شود مرا ترک کرد

00:01:15.040 --> 00:01:21.200
همبستر شدن با دختر مشرک از جانب خداوند متعال برای رسولش افتخاری است.

00:01:21.200 --> 00:01:25.200
سپس عثمان بن عفان رضی الله عنه پیش من آمد

00:01:25.200 --> 00:01:29.200
پس پدرم مرا به امر خداوند متعال به عقد او درآورد

00:01:29.200 --> 00:01:34.200
او با او در سفری دشوار به حبشه مهاجرت کرد

00:01:34.200 --> 00:01:38.230
پس دو قطره از عثمان ریختم

00:01:38.230 --> 00:01:42.230
سپس برای او پسری به دنیا آورد که نامش را عبدالله گذاشتیم

00:01:42.230 --> 00:01:47.230
وقتی شش ساله بود، خروسی به چشمش نوک زد

00:01:47.230 --> 00:01:52.739
صورتش متورم شد، مریض شد و بعد از دنیا رفت

00:01:52.739 --> 00:01:57.739
در سال دوم هجرت دچار تب شدید شدم

00:01:57.739 --> 00:02:02.739
در آن زمان خداوند متعال برای جنگ بدر قصد داشت

00:02:02.739 --> 00:02:07.810
پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان رفتند

00:02:07.810 --> 00:02:11.810
پیامبر صلی الله علیه و آله به شوهرم عثمان دستور داد

00:02:11.810 --> 00:02:16.810
با ماندن در کنار من برای پرستاری و مراقبت از من

00:02:16.810 --> 00:02:19.810
و با تیر خود در غنائم او را زد

00:02:19.810 --> 00:02:24.189
ثواب او نزد خدا به گونه ای است که گویی در جنگ شرکت کرده است

00:02:24.189 --> 00:02:29.189
به محض ورود البشیر به مدینه با پیروزی مسلمانان در بدر

00:02:29.189 --> 00:02:35.189
تا اینکه مردم شهر را دید که خاک قبر من را صاف می کنند

00:02:35.189 --> 00:02:40.449
مهلت در سن 22 سالگی به من رسید

00:02:40.449 --> 00:02:44.449
وقتی پدرم رضی الله عنه از غزوه برگشت

00:02:44.449 --> 00:02:49.449
از مرگ من مطلع شد و به بقیع الغرقاد رفت

00:02:49.449 --> 00:02:54.449
بر سر قبرم ایستاد و برای من طلب رحمت و مغفرت کرد

00:02:54.449 --> 00:02:56.900
من کی هستم؟

00:03:21.689 --> 00:03:26.689
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند

00:03:26.689 --> 00:03:31.689
ما نمی توانیم از آنها با تعالی یاد کنیم

00:03:31.689 --> 00:03:36.689
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:03:36.689 --> 00:03:41.689
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:03:41.689 --> 00:03:47.689
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:03:47.689 --> 00:03:51.689
و دنیای عناد برایشان زیبا بود
