توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من یکی از همراهان جوان هستم و پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از راویان متعدد حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله مرا با خود بر حیوان خود سوار می کرد من مرکب ملت هستم و فقیه عصر در مقابل تعبیر و مترجمان قرآن من در میان قوم بنی هاشم به دنیا آمدم روزهای محاصره سه سال قبل از سال هجری من در جوانی با اسلام تربیت شدم من با پدرم مهاجرت کردم و آخرین نفری بودیم که مهاجرت کردیم سپس مطمئن شدم که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می ماندم نظارت بر احوال او، پرستش او و پیروی از او یک بار دیر شب پیشش آمدم پس خواستم پشت سر او نماز بخوانم پس دستم را گرفت مرا به باد داد و کنارش گذاشت وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به نماز آمدند برگشتم و پشت سرش نماز خواندم وقتی او تمام شد اگر تو را کنیز خود کنم و تو برگردی چه کنم؟ پس گفتم یا رسول الله یا در حالی که رسول خدا هستی، کسی در کنار تو نماز بخواند؟ او این را دوست داشت و او رضی الله عنه بر من دعا کرد و گفت خدایا به او فقه در دین عطا کن و تفسیر را به او آموخت هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله دستگیر شد گفتم یک سری از حامیان آیا از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بپرسیم؟ ما از آنها علم می گیریم امروز آنها بسیارند و او گفت عجب! می بینید، مردم به ما نیاز دارند از جمله اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند بنابراین او آن یکی را ترک کرد شروع کردم به درخواست از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و طلب علم. اگر فقط درباره آن مرد به من بگوید پس بعد از ظهر در حالی که خواب بود به در خانه اش آمدم پس ردای خود را بر در خانه اش گذاشتم و باد از خاک بر من می وزید مرد بیرون آمد و مرا دید و او می گوید پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه چیزی شما را به ارمغان آورد؟ برای من نفرستاد و من میام پیشت؟ پس من می گویم خیر من حق دارم پیش شما بیایم پس از او در مورد حدیث پرسیدم به طوری که آن پسر انصاری ماند تا اینکه مرا دید و مردم دور من جمع شدند و او گفت این پسر از من باهوش تر است عمر رضی الله عنه مرا با شیوخ بدر وارد می کرد برخی از آنها گفتند این پسر با ما وارد نشد و ما هم مثل او بچه داریم و او گفت او یکی از کسانی است که شما یاد گرفته اید پس یک روز با آنها تماس گرفت و من را با آنها دعوت کرد و او گفت اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد چه می گویید؟ تا آخر سوره برخی از آنها گفتند به ما دستور داده شده است که اگر پیروز شدیم و او ما را پیروز کرد، خدا را شکر کنیم و از او طلب مغفرت کنیم. برخی از آنها گفتند ما نمی دانیم او به من گفت و چه می گویید؟ گفتم مهلت رسول خدا صلی الله علیه و آله است که به او آموختم. عمر گفت من فقط چیزی را می دانم که او می داند عمر رضی الله عنه روزی درباره من گفت این کار بزرگی است او زبان پرسشگری دارد و قلب ذهن ها من شورای بزرگی در شهر داشتم مردم برای طلب علم نزد من می آیند جلسات نشستن خود را به روزها و درس ها تقسیم می کردم پس یک روز را برای درک درست کنید روز تفسیر قرآن روزی برای نبردها و یک روز مو و یک روز برای ایام عرب من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله