WEBVTT

00:00:00.020 --> 00:00:03.740
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.740 --> 00:00:13.250
محمد رسول خداست

00:00:13.250 --> 00:00:17.769
خلاصه ای از سیره پیامبر

00:00:17.769 --> 00:00:23.120
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی

00:00:23.120 --> 00:00:25.120
خدا حفظش کنه

00:00:25.120 --> 00:00:33.700
رازداری بازگشت

00:00:33.700 --> 00:00:36.500
این پنهان کاری در حد صفر بود

00:00:36.500 --> 00:00:39.020
از سال چهارم هجری

00:00:39.679 --> 00:00:42.479
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است

00:00:42.479 --> 00:00:45.880
از ابوهریره رضی الله عنه گفت

00:00:45.880 --> 00:00:51.119
رسول خدا صلی الله علیه و آله ده چشم فرستاد

00:00:51.119 --> 00:00:55.000
عاصم بن ثابت انصاری به آنها فرمان داد

00:00:55.000 --> 00:00:58.200
جد عاصم بن عمر بن الخطاب

00:00:58.200 --> 00:01:02.719
حتی اگر در الهدی بین عصفان و مکه باشند

00:01:02.719 --> 00:01:05.000
محله ای از حذیل را ذکر کردند

00:01:05.000 --> 00:01:08.019
به آنها بانو لهیان می گویند

00:01:08.060 --> 00:01:12.379
پس حدود صد تیرانداز را نزد ایشان فرستادند

00:01:12.379 --> 00:01:14.659
پس ردپای آنها را دنبال کردند

00:01:14.659 --> 00:01:19.180
تا اینکه خرمایی را که خورده بودند در خانه ای که در آن اقامت داشتند پیدا کردند

00:01:19.180 --> 00:01:21.980
گفتند: خرمای یثرب

00:01:21.980 --> 00:01:24.340
بنابراین آنها مسیر خود را دنبال کردند

00:01:24.340 --> 00:01:27.459
وقتی عاصم و یارانش آنها را حس کردند

00:01:27.459 --> 00:01:29.659
به مکانی پناه بردند

00:01:29.659 --> 00:01:31.659
مردم آنها را محاصره کردند

00:01:31.659 --> 00:01:33.260
و به آنها گفتند

00:01:33.260 --> 00:01:36.140
بیا پایین و با دست خودت بده

00:01:36.180 --> 00:01:41.060
شما عهد و پیمانی دارید که هیچ یک از شما را نکشیم

00:01:41.060 --> 00:01:44.500
عاصم بن ثابت رضی الله عنه گفت

00:01:44.500 --> 00:01:46.060
مردم

00:01:46.060 --> 00:01:47.219
همانطور که برای من

00:01:47.219 --> 00:01:50.140
من در پناه کافر قرار نخواهم گرفت

00:01:50.140 --> 00:01:51.659
سپس گفت

00:01:51.659 --> 00:01:56.780
خدایا به پیامبرت صلی الله علیه و آله از ما خبر بده

00:01:56.780 --> 00:01:58.579
آنها را با تیر شلیک کردند

00:01:58.579 --> 00:02:00.739
عاصم را کشتند

00:02:00.739 --> 00:02:05.340
سه نفر بر اساس عهد و عهد نزد آنان آمدند

00:02:05.379 --> 00:02:06.939
از جمله آنها حبیب است

00:02:06.939 --> 00:02:08.819
و زید بن الدثنا

00:02:08.819 --> 00:02:10.699
و یک مرد دیگر

00:02:10.699 --> 00:02:13.740
در روایت ابن اسحاق در شرح حال آمده است

00:02:13.740 --> 00:02:18.780
او عبدالله بن طارق البلاوی رضی الله عنه است

00:02:18.780 --> 00:02:21.099
وقتی آنها را گرفتند

00:02:21.099 --> 00:02:23.580
سیم های کمانی خود را آزاد کردند

00:02:23.580 --> 00:02:25.620
بنابراین آنها را به آن گره زدند

00:02:25.620 --> 00:02:27.580
مرد سوم گفت

00:02:27.580 --> 00:02:29.860
یعنی عبدالله بن طارق

00:02:29.860 --> 00:02:32.020
این اولین خیانت است

00:02:32.020 --> 00:02:34.379
به خدا من با شما همراهی نمی کنم

00:02:34.419 --> 00:02:36.900
من بدترین این افراد را دارم

00:02:36.900 --> 00:02:38.900
او مرده می خواهد

00:02:38.900 --> 00:02:41.139
او را کشاندند و مداوا کردند

00:02:41.139 --> 00:02:43.449
او از همراهی با آنها خودداری کرد

00:02:43.449 --> 00:02:46.930
پس با خبیب و زید بن الدثنه به راه افتاد

00:02:46.930 --> 00:02:50.770
تا اینکه بعد از جنگ بدر آنها را فروختند

00:02:50.770 --> 00:02:55.210
پس ابن الحارث بن عامر بن نوفل خبیبه را خرید

00:02:55.210 --> 00:03:00.090
خبیب کسی بود که حارث بن عامر را در روز بدر کشت

00:03:00.129 --> 00:03:02.650
خبیب به عنوان اسیر نزد آنها ماند

00:03:02.650 --> 00:03:05.210
تا اینکه تصمیم گرفتند او را بکشند

00:03:05.210 --> 00:03:10.210
پس از برخی از دختران حارث، موسی، وام گرفت تا از آنها استفاده کند

00:03:10.210 --> 00:03:13.169
در حالی که بی خبر بود برایش راه پله ساختند

00:03:13.169 --> 00:03:14.889
تا اینکه آمد

00:03:14.889 --> 00:03:19.759
او را دیدم که روی رانش نشسته و تیغ در دست دارد

00:03:19.759 --> 00:03:20.879
او گفت

00:03:20.879 --> 00:03:24.319
همانطور که خبیب می‌دانست، ترسیده بودم

00:03:24.319 --> 00:03:25.560
و او گفت

00:03:25.560 --> 00:03:27.719
میترسم بکشمش

00:03:27.759 --> 00:03:30.360
من این کار را نمی کنم

00:03:30.360 --> 00:03:31.599
او گفت

00:03:31.599 --> 00:03:36.479
به خدا اسیری بهتر از خبیب ندیدم

00:03:36.479 --> 00:03:41.680
به خدا یک روز او را در حال خوردن یک خوشه انگور در دستش یافتم

00:03:41.680 --> 00:03:44.639
با آهن بسته شده است

00:03:44.639 --> 00:03:47.240
و در مکه میوه ای نیست

00:03:47.240 --> 00:03:49.120
و او می گفت

00:03:49.120 --> 00:03:53.460
روزی است که خداوند به او عطا کرده است

00:03:53.460 --> 00:03:57.620
وقتی او را از حرم بیرون آوردند تا شبانه او را بکشند

00:03:57.620 --> 00:03:59.620
خبیب به آنها گفت

00:03:59.620 --> 00:04:02.300
دو رکعت نماز بخوانم

00:04:02.300 --> 00:04:05.460
پس او را رها کردند و دو رکعت سجده کرد

00:04:05.460 --> 00:04:06.860
و او گفت

00:04:06.860 --> 00:04:12.020
به خدا آیا فکر نمی کردی که من فقط از زاد نگران شدم

00:04:12.020 --> 00:04:13.620
سپس گفت

00:04:13.620 --> 00:04:16.259
خدایا تعدادشونو بشمار

00:04:16.259 --> 00:04:18.180
و آنها را به صورت بیهوده کشت

00:04:18.180 --> 00:04:21.060
و هیچ کدام را پشت سر نگذارید

00:04:21.060 --> 00:04:23.259
سپس ضرب المثلی خلق کرد

00:04:23.259 --> 00:04:27.019
وقتی یک مسلمان را می کشم کاری ندارم

00:04:27.019 --> 00:04:31.220
خدا مرگ من در کدام طرف بود؟

00:04:31.220 --> 00:04:35.100
این در ذات خداست اگر بخواهد

00:04:35.100 --> 00:04:40.009
درود بر شالو مزازی

00:04:40.009 --> 00:04:42.689
سپس ابوسروه به سوی او برخاست

00:04:42.689 --> 00:04:44.329
عقبه بن الحارث

00:04:44.329 --> 00:04:45.939
پس او را کشت

00:04:45.939 --> 00:04:49.300
ابن اسحاق در شرح حال خود با سند صحیح نقل کرده است

00:04:49.300 --> 00:04:51.939
از عقبه بن الحارث می فرماید:

00:04:51.939 --> 00:04:55.180
به خدا من خوبیب را نکشتم

00:04:55.220 --> 00:04:57.980
چون سنم از آن کمتر بود

00:04:57.980 --> 00:05:01.860
اما ابومیسره برادر بنی عبدالدر است

00:05:01.860 --> 00:05:05.259
نیزه را گرفت و در دستم گذاشت

00:05:05.259 --> 00:05:07.779
سپس دست من و نیزه را گرفت

00:05:07.779 --> 00:05:11.089
سپس با آن چاقو به او زد تا اینکه او را کشت

00:05:11.089 --> 00:05:15.490
خبیب هم سن هر مسلمانی بود که صبری را کشت

00:05:15.490 --> 00:05:17.259
دعا

00:05:17.259 --> 00:05:21.139
مردمی از قریش را نزد عاصم بن ثابت فرستاد

00:05:21.139 --> 00:05:23.779
وقتی به او گفتند کشته شده است

00:05:23.779 --> 00:05:26.980
اینکه چیزی از آن بیاورند معلوم است

00:05:26.980 --> 00:05:31.100
او یکی از بزرگان آنها را کشت

00:05:31.100 --> 00:05:33.180
حافظ در الفتح گفته است

00:05:33.180 --> 00:05:35.220
شاید بزرگ فوق الذکر

00:05:35.220 --> 00:05:37.660
عقبه بن ابی معیت

00:05:37.660 --> 00:05:43.259
عاصم به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله او را با صبر و حوصله کشت

00:05:43.259 --> 00:05:46.189
بعد از اینکه از بدر رفتند

00:05:46.189 --> 00:05:50.629
پس خداوند عاصم را مانند سایه ای از پشت فرستاد

00:05:50.629 --> 00:05:53.350
یعنی مثل ابر ارسی

00:05:53.350 --> 00:05:54.790
یا زنبورها

00:05:54.790 --> 00:05:56.990
پس او را از پیامبرشان حفظ کردم

00:05:56.990 --> 00:06:00.899
آنها نتوانستند چیزی از آن بردارند

00:06:00.899 --> 00:06:02.860
ابن اسحاق افزود

00:06:02.860 --> 00:06:06.379
وقتی بین او و آنها قرار گرفت،

00:06:06.379 --> 00:06:09.259
گفتند او را تا عصر بگذار

00:06:09.259 --> 00:06:12.180
پس تو از او دور شو و ما او را می گیریم

00:06:12.180 --> 00:06:15.740
پس خداوند دره را فرستاد، یعنی سیل

00:06:15.740 --> 00:06:20.019
پس عاصم آن را گرفت و با او رفت

00:06:20.019 --> 00:06:23.899
خلاصه ای از سیره پیامبر

00:06:23.939 --> 00:06:30.800
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است

00:06:30.800 --> 00:06:37.850
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد

00:06:37.850 --> 00:06:44.459
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد

00:06:44.459 --> 00:06:52.709
بقیه با لب هایش حرکت کرد
