WEBVTT

00:00:01.330 --> 00:00:04.330
توقف کنید

00:00:04.330 --> 00:00:12.109
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.109 --> 00:00:16.109
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.109 --> 00:00:22.640
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.640 --> 00:00:25.739
از بنی الحارث از یمن

00:00:25.739 --> 00:00:27.739
من قد بلند بودم

00:00:27.739 --> 00:00:28.739
بدن بزرگ

00:00:28.739 --> 00:00:30.739
خیلی تاریکه

00:00:30.739 --> 00:00:32.740
هر که مرا ببیند از من استقبال می کند

00:00:32.740 --> 00:00:35.799
اسلام خیلی دیر آمد

00:00:35.799 --> 00:00:40.799
در سال دهم هجری با قوم خود به مدینه آمدم

00:00:40.799 --> 00:00:45.859
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اسلام بیعت کرد

00:00:45.859 --> 00:00:47.859
او به زهد و رویاپردازی معروف بود

00:00:47.859 --> 00:00:50.859
و توجه به مصالح مسلمانان

00:00:50.859 --> 00:00:52.859
و در جبهه های جنگ

00:00:52.859 --> 00:00:56.859
او به دلیل شجاعت، شجاعت و رهبری خوبش مشهور بود

00:00:56.859 --> 00:01:01.899
و به دست خود بسیاری از سرزمین های زمین را گشودم

00:01:01.899 --> 00:01:03.899
و من به مردم می گفتم

00:01:03.899 --> 00:01:06.900
من فقط چیزها را با حقیقت می بینم

00:01:06.900 --> 00:01:09.900
من حقیقت را جز به عدالت نمی بینم

00:01:09.900 --> 00:01:14.920
من عدالت را جز در اطاعت خدا نمی بینم

00:01:14.920 --> 00:01:19.920
او در فتوحات اسلامی در دوران خلفای راشدین شرکت داشت

00:01:19.920 --> 00:01:23.920
من یک سرباز وفادار برای فرماندهان ارتش بودم

00:01:23.920 --> 00:01:25.920
و در جنگ مناذیر

00:01:25.920 --> 00:01:27.920
من با برادر مهاجرم بودم

00:01:27.920 --> 00:01:33.920
ما به فرماندهی ابوموسی اشعری رضی الله عنه با دشمنان می جنگیم

00:01:33.920 --> 00:01:35.920
و در طول نبرد

00:01:35.920 --> 00:01:37.920
دشمن برادرم را محاصره کرد

00:01:37.920 --> 00:01:40.920
پس او را کشتند و سرش را بریدند

00:01:40.920 --> 00:01:45.920
آنها آن را روی یک تیرک مشرف به میدان جنگ نصب کردند

00:01:45.920 --> 00:01:48.920
میل به انتقام در من به وجود آمد

00:01:48.920 --> 00:01:50.920
و به برادر شهیدم گفتم

00:01:50.920 --> 00:01:53.920
به خدا سوگند به شما ثواب خواهد داد

00:01:53.920 --> 00:01:58.920
وقتی ابوموسی دید که چقدر دلم برای برادرم تنگ شده است

00:01:58.920 --> 00:02:01.920
او فرماندهی ارتش را به من واگذار کرد

00:02:01.920 --> 00:02:03.920
ای کاش مردم این کار را می کردند

00:02:03.920 --> 00:02:06.920
عزم رزمندگان را تقویت کرد

00:02:06.920 --> 00:02:10.919
سپس باران سیل خروشان را بر دشمن باریدیم

00:02:10.919 --> 00:02:14.919
ما آنها را جز فراری و زندانی رها نکردیم

00:02:14.919 --> 00:02:16.919
پس جنگنده را کشتیم

00:02:16.919 --> 00:02:18.919
و اسارت اتمی ما

00:02:18.919 --> 00:02:21.849
کشور را باز کردیم

00:02:21.849 --> 00:02:24.849
سپس با سپاه اسلام پیشروی کردم

00:02:24.849 --> 00:02:27.849
کشور به کشور باز می کنم

00:02:27.849 --> 00:02:30.849
تا اینکه به مرزهای سیجستان رسیدیم

00:02:31.849 --> 00:02:35.849
اطراف شهری پر رونق را با قصرهای مجلل احاطه کردیم

00:02:35.849 --> 00:02:38.849
احاطه شده توسط قلعه های عظیم

00:02:38.849 --> 00:02:40.849
بنابراین ما آن را محاصره کردیم

00:02:40.849 --> 00:02:42.849
سپس خداوند آن را به روی ما باز کرد

00:02:42.849 --> 00:02:46.909
شاهزاده آنها به دست ما افتاد

00:02:46.909 --> 00:02:48.909
بنابراین او به سمت من آمد

00:02:48.909 --> 00:02:51.909
او در ازای آزادی خود باج می دهد

00:02:51.909 --> 00:02:53.909
پس به او گفتم

00:02:53.909 --> 00:02:57.909
فدای تو می کنم اگر به مسلمانان فدیه سخاوتمندانه بدهی

00:02:57.909 --> 00:02:58.909
و او گفت

00:02:58.909 --> 00:02:59.909
چقدر می خواهی؟

00:02:59.909 --> 00:03:03.909
او نیزه ای به طول بیش از دو متر بیرون آورد

00:03:03.909 --> 00:03:05.909
بنابراین آن را در زمین کاشتم

00:03:05.909 --> 00:03:06.909
و من به او گفتم

00:03:06.909 --> 00:03:10.909
بر این نیزه از طلا و نقره بریز

00:03:10.909 --> 00:03:13.909
تا زمانی که کاملاً در آب فرو برود

00:03:13.909 --> 00:03:14.909
گفت: راضی هستم

00:03:14.909 --> 00:03:17.909
پس گنج های خود را بیرون آورد

00:03:17.909 --> 00:03:21.909
شروع کرد به ریختن آن روی نیزه تا آن را پوشاند

00:03:21.909 --> 00:03:23.909
پس من آن پول را گرفتم

00:03:23.909 --> 00:03:25.909
بنابراین پنج نفر از آنها

00:03:25.909 --> 00:03:28.909
من سهم مجاهدین را دادم

00:03:28.909 --> 00:03:33.030
من چیزی از آن برای خودم نگرفتم

00:03:33.030 --> 00:03:36.030
و در یکی از نبردها با پارسیان

00:03:36.030 --> 00:03:39.030
بین ما جنگ شد، بحث شد

00:03:39.030 --> 00:03:42.030
با تعداد کم ما و تعداد زیاد دشمنانمان

00:03:42.030 --> 00:03:44.030
پرویز موفق شد

00:03:44.030 --> 00:03:46.030
فرمانده پارسیان به صلح

00:03:46.030 --> 00:03:48.030
بر این اساس به او پاسخ دادم

00:03:48.030 --> 00:03:52.030
از او دعوت کردم تا در اردوگاه مسلمانان به من ملحق شود

00:03:52.030 --> 00:03:54.030
و من به او امنیت دادم

00:03:54.030 --> 00:03:56.030
قبول کرد که بیاید

00:03:56.030 --> 00:04:00.030
به مردانم دستور دادم که محل پذیرایی از پرویز را آماده کنند

00:04:00.030 --> 00:04:03.030
او از آنها خواست که در اطراف تخته جمع شوند

00:04:03.030 --> 00:04:06.030
انبوهی از اجساد ایرانیان کشته شده

00:04:06.030 --> 00:04:10.030
و در دو طرف جاده ای که از آن عبور خواهد کرد قرار گیرد

00:04:10.030 --> 00:04:14.030
اجساد دیگر در بی نظمی پراکنده شده اند

00:04:14.030 --> 00:04:17.029
وقتی پرویز پیش من آمد

00:04:17.029 --> 00:04:20.029
بدنش از ترس من می لرزید

00:04:20.029 --> 00:04:24.029
دلش با دیدن مرده ترسیده بود

00:04:24.029 --> 00:04:26.029
جرات نداشت به من نزدیک شود

00:04:26.029 --> 00:04:29.029
جلو نیامد تا با من دست بدهد

00:04:29.029 --> 00:04:33.029
او با من موافقت کرد که هزار پسر به مسلمانان بدهم

00:04:33.029 --> 00:04:38.029
روی سر هر پسر یک ظرف پر از طلا بود

00:04:38.029 --> 00:04:42.189
پس من آن را از او پذیرفتم و با او آشتی کردم

00:04:42.189 --> 00:04:48.160
من کی هستم؟

00:04:48.160 --> 00:04:52.420
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:04:52.420 --> 00:04:56.420
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:04:56.420 --> 00:05:00.420
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
