توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب بزرگان بنی تمیم و سران بنی مجاشی هستم. در زمان جاهلیت به زنان عزیزم فدیه می دادم اینها دخترانی هستند که والدینشان قصد دارند آنها را زنده به گور کنند از ترس شرم و فقر من جد الفرزدق شاعرم که به من افتخار کرد و گفت کسى را یافت که از حسنات باز داشت و نیکى ها را زنده کرد، ولى محقق نشد. نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم او به من پیشنهاد اسلام داد و من مسلمان شدم آیاتی از قرآن را به من آموخت هر کس به وزن ذره ای نیکی کند آن را می بیند پس گفتم: برای من کافی است. سپس عرض کردم یا رسول الله من در زمان جاهلیت کار می کردم آیا من برای آن پاداشی دارم؟ او گفت که من چه کردم گفتم: دو شتر برایم باقی مانده است. پس بر شتری خود بیرون رفتم و آنها را جستجو کردم من دو چادر را در محوطه ای از زمین دیدم پس به سراغ آنها رفتم در یکی از آنها پیرمردی پیدا کردم گفتم: دو شتر دیده ای؟ گفت: آری، شتر تو را زدیم در حالی که او به من خطاب می کرد و من او را خطاب می کردم وقتی زنی از خانه دیگر او را صدا زد من متولد شدم من متولد شدم گفت: من زایمان نکردم. کنیز گفت گفت دفنش کن گفتم او را دفن نکن روحش را از تو میخرم او را نکش گفت برای چی میخری؟ گفتم با این دو شتر و دو پسرشان از شما می خرم فرمود: و با شتری که داری بر من می افزایی گفتم بله اما شما باید یک پیام رسان با من بفرستید وقتی به خانواده ام رسیدم من شتر را با رسول به تو برگرداندم بنابراین او انجام داد وقتی به خانواده ام رسیدم شتر را به او برگرداندم وقتی شب شد با خودم فکر کردم و گفتم این یک نعمت است هیچ عربی در آنجا پیشی من نبود من دیگه نشنیده بودم بچه ای به دنیا بیاد مگر اینکه قبل از پرداخت آن را باج بدهید تا اینکه اسلام ظهور کرد سیصد و شصت برده زن زنده شدند هر کدام را به دو شتر و یک شتر می خرم آیا من برای آن پاداشی دارم؟ ایشان رضی الله عنه فرمودند این باب حق است اگر خداوند اسلام را به شما عنایت کرده باشد، اجر خواهید داشت روزی از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستم پس گفتم یا رسول الله شاید او به من غذای باقی مانده داده است پس آن را برای مردم و در راه ما پنهان کن از چه کسی شروع کنم؟ ایشان رضی الله عنه فرمودند مادر و پدرت و خواهر و برادرت زیر شما، زیر شما من کی هستم؟