WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:03.459
توقف کنید

00:00:03.459 --> 00:00:08.460
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد

00:00:12.460 --> 00:00:16.460
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.460 --> 00:00:22.789
من یکی از همراهان جوان هستم

00:00:22.789 --> 00:00:26.789
پدرم شاگرد پیامبر صلی الله علیه و آله است

00:00:26.789 --> 00:00:29.789
و مادرم دو گروه دارد

00:00:29.789 --> 00:00:32.789
و تو گفتی ای مادر مؤمنان

00:00:32.789 --> 00:00:37.859
من اولین مهاجر متولد شهر هستم

00:00:37.859 --> 00:00:41.859
وقتی به دنیا آمدم مسلمانان شادی کردند و بزرگ شدند

00:00:41.859 --> 00:00:45.859
تا اینکه شهر از تکبیر می لرزید

00:00:45.859 --> 00:00:50.659
من از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله درس گرفتم

00:00:50.659 --> 00:00:54.659
هشت سال و چهار ماه

00:00:54.659 --> 00:00:57.659
من زیاد بهش سر میزدم

00:00:57.659 --> 00:01:03.659
من اغلب به خانه عمه ام عایشه رضی الله عنه رفت و آمد می کردم

00:01:03.659 --> 00:01:09.659
روزی در حالی که حجامت می کرد نزد او رضی الله عنه آمدم

00:01:09.659 --> 00:01:14.659
وقتی تمام شد به من گفت با این خون برو

00:01:14.659 --> 00:01:18.689
پس آن را به جایی بیندازید که کسی شما را نبیند

00:01:18.689 --> 00:01:22.689
وقتی او را ترک کردم، خون را نوشیدم

00:01:22.689 --> 00:01:26.689
وقتی برگشتم گفت: خون را چه کردی؟

00:01:26.689 --> 00:01:30.689
گفتم عمدا جایی را پنهان کردم

00:01:30.689 --> 00:01:32.750
بنابراین آن را در آن قرار دادم

00:01:32.750 --> 00:01:35.750
گفت: شاید نوشیده ای.

00:01:35.750 --> 00:01:37.750
گفتم بله

00:01:37.750 --> 00:01:41.750
گفت: وای بر مردم به خاطر تو

00:01:41.750 --> 00:01:46.739
وای بر شما مردم

00:01:46.739 --> 00:01:49.739
وقتی هفت ساله بودم پدرم به من دستور داد

00:01:49.739 --> 00:01:53.739
با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کند

00:01:53.739 --> 00:01:55.739
پس به سراغش آمدم

00:01:55.739 --> 00:02:00.739
با دیدن آمدن من، رضی الله عنه لبخندی زد

00:02:00.739 --> 00:02:02.739
سپس با من بیعت کرد

00:02:02.739 --> 00:02:06.739
چون جوان بودم با او در نبردها شرکت نکردم

00:02:06.739 --> 00:02:10.740
اما من در عصر خلفای بعد از او بودم

00:02:10.740 --> 00:02:12.740
من شوالیه زمان او بودم

00:02:12.740 --> 00:02:14.740
اما شرایط قابل توجهی وجود دارد

00:02:14.740 --> 00:02:16.830
نوشته شده توسط تاریخ

00:02:16.830 --> 00:02:20.830
این شامل اتفاقاتی است که در فتوحات آفریقا رخ داد

00:02:20.830 --> 00:02:23.830
وقتی رهبر بربر به ما حمله کرد

00:02:23.830 --> 00:02:25.830
در بیست و صد هزار

00:02:25.830 --> 00:02:29.830
بیست هزار نفر ما را محاصره کردند

00:02:29.830 --> 00:02:33.830
پیشوای ما عبدالله بن ابی السرح رضی الله عنه است

00:02:33.830 --> 00:02:36.830
برای ما بدتر شد

00:02:36.830 --> 00:02:38.830
و در حالی که ما هستیم

00:02:38.830 --> 00:02:42.830
وقتی فرمانده بربر را پشت سر سربازانش دیدم

00:02:42.830 --> 00:02:44.830
بر بردهون اصحاب

00:02:44.830 --> 00:02:49.830
دو کنیز با خود داشت که از پر طاووس او را گمراه می کردند

00:02:49.830 --> 00:02:53.860
بین او و لشکریانش زمین سفیدی است

00:02:53.860 --> 00:02:56.860
پس نزد امیر بن ابی سرح رفتم

00:02:56.860 --> 00:03:00.860
بنابراین از او اجازه خواستم تا به رهبرشان حمله کنم

00:03:00.860 --> 00:03:03.860
پس به من اجازه داد و افرادی را برایم تعیین کرد

00:03:03.860 --> 00:03:06.860
بنابراین من سی شوالیه را انتخاب کردم

00:03:06.860 --> 00:03:08.860
و من به بقیه ارتش گفتم

00:03:08.860 --> 00:03:11.860
در ردیف خود بمانید

00:03:11.860 --> 00:03:14.860
بنابراین سخت ترین ردیف ها شروع شد

00:03:14.860 --> 00:03:16.860
و من به کسانی که با من بودند گفتم

00:03:16.860 --> 00:03:18.860
پشتم داشته باش

00:03:18.860 --> 00:03:21.860
صفوف به سمت رهبر بربر شکسته شد

00:03:21.860 --> 00:03:24.860
با صلابت به سمتش رفتم

00:03:24.860 --> 00:03:26.860
نه او و نه همراهانش حساب نکردند

00:03:26.860 --> 00:03:29.860
جز این است که من برای او رسول هستم

00:03:29.860 --> 00:03:31.860
وقتی به او نزدیک شدم

00:03:31.860 --> 00:03:33.860
او مرگ را در چهره من می دانست

00:03:33.860 --> 00:03:36.860
پس برخاست و فرار کرد

00:03:36.860 --> 00:03:39.860
او را گرفت و با چاقو زد

00:03:39.860 --> 00:03:41.860
و مرده افتاد

00:03:41.860 --> 00:03:43.860
بعد سرش را تکان دادم

00:03:43.860 --> 00:03:46.860
پس آن را روی نیزه ام گذاشتم و قد کشیدم

00:03:46.860 --> 00:03:49.860
مسلمانان به دشمن حمله کردند

00:03:49.860 --> 00:03:51.860
آنها گیج شده بودند

00:03:51.860 --> 00:03:53.860
خدا شانه های آنها را به ما داد

00:03:53.860 --> 00:03:56.860
بنابراین ما آنها را همانطور که می خواستیم کشتیم

00:03:56.860 --> 00:03:59.860
خداوند پیروزی را برای مؤمنان مقدر کرده است

00:03:59.860 --> 00:04:03.979
و من چقدر شجاعم

00:04:03.979 --> 00:04:06.979
او به علم و عبادت معروف بود

00:04:06.979 --> 00:04:09.979
شب بیدار بودم

00:04:09.979 --> 00:04:11.979
روزه گرفتن در طول روز

00:04:11.979 --> 00:04:13.979
کبوتر در مسجد

00:04:13.979 --> 00:04:17.050
جزء عبادت نبود

00:04:17.050 --> 00:04:19.050
مردم نمی توانند این کار را انجام دهند

00:04:19.050 --> 00:04:21.050
به جز هزینه اش

00:04:21.050 --> 00:04:23.050
یک روز تورنت آمد

00:04:23.050 --> 00:04:25.050
پس آنچه را که در اطراف کعبه بود پر کرد

00:04:25.050 --> 00:04:28.050
بنابراین مردم طواف نکردند

00:04:28.050 --> 00:04:31.050
پس رفتم تو خونه شنا کردم

00:04:31.050 --> 00:04:33.180
من کی هستم؟

00:04:33.180 --> 00:04:38.709
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:04:38.709 --> 00:04:42.970
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:04:42.970 --> 00:04:45.970
وقتی قسمت بعدی میاد

00:04:45.970 --> 00:04:47.970
انشاالله

00:04:47.970 --> 00:04:53.319
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها

00:04:53.319 --> 00:04:58.319
وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد

00:04:58.319 --> 00:05:03.319
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند

00:05:03.319 --> 00:05:08.319
پس در میان ما قرار گرفتند و یادشان بزرگ است

00:05:08.319 --> 00:05:13.319
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:05:13.319 --> 00:05:18.319
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:05:18.319 --> 00:05:23.319
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:05:23.319 --> 00:05:27.319
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است
