1 00:00:01,360 --> 00:00:03,359 توقف کنید 2 00:00:03,359 --> 00:00:12,179 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد 3 00:00:12,179 --> 00:00:16,179 یک چالش جدید از طرف من 4 00:00:16,179 --> 00:00:20,219 من یکی از اصحاب هستم 5 00:00:20,219 --> 00:00:22,219 از اربابان انصار 6 00:00:22,219 --> 00:00:26,219 مصعب بن عمیر رضی الله عنه را دیدم 7 00:00:26,219 --> 00:00:28,219 اولین کسی که به شهر آمد 8 00:00:28,219 --> 00:00:30,219 پس قرآن را از او شنیدم 9 00:00:30,219 --> 00:00:34,219 پس حب اسلام در دلم وارد شد 10 00:00:34,219 --> 00:00:36,219 بلافاصله مسلمان شدم 11 00:00:36,219 --> 00:00:39,219 این قبل از مسلمان شدن اسید بن حضیر بود 12 00:00:39,219 --> 00:00:43,219 و سعد بن مظهر رضی الله عنهم 13 00:00:43,219 --> 00:00:47,219 هیچ وقت از خواندن قرآن دست بر نداشتم 14 00:00:47,219 --> 00:00:50,219 حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 15 00:00:50,219 --> 00:00:54,219 روزی که در مسجد بودم، خواندن مرا شنید 16 00:00:54,219 --> 00:00:56,219 صدایم را شناخت 17 00:00:56,219 --> 00:00:58,219 پس با من تماس گرفت و گفت 18 00:00:58,219 --> 00:01:00,219 خدایا ببخشش 19 00:01:00,219 --> 00:01:03,380 و پیامبر صلی الله علیه و آله مرا قرار داد 20 00:01:03,380 --> 00:01:06,379 در مورد تقسیم غنائم جنگ حنین 21 00:01:06,379 --> 00:01:09,379 او مرا نیز فرمانده گارد خود کرد 22 00:01:09,379 --> 00:01:11,379 در جنگ تبوک 23 00:01:11,379 --> 00:01:15,500 پیامبر صلی الله علیه و آله را زیارت کردم 24 00:01:15,500 --> 00:01:18,500 روزی روزگاری شبی تاریک 25 00:01:18,500 --> 00:01:22,500 با من اسيد بن حضير رضي الله عنه است 26 00:01:22,500 --> 00:01:25,569 وقتی بلند شدیم که برویم 27 00:01:25,569 --> 00:01:28,569 عصای من مثل چراغ با نور روشن شده بود 28 00:01:28,569 --> 00:01:30,569 کرامتی از طرف خدا برای ما 29 00:01:30,569 --> 00:01:33,569 بنابراین ما راه را دیدیم 30 00:01:33,569 --> 00:01:35,569 وقتی از هم جدا شدیم 31 00:01:35,569 --> 00:01:38,569 عصای تک تک ما روشن شد 32 00:01:38,569 --> 00:01:42,569 راهش را دید تا به خانه اش رسید 33 00:01:42,569 --> 00:01:48,590 من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم 34 00:01:48,590 --> 00:01:51,590 عشق شدیدی به قرآن داشتم 35 00:01:51,590 --> 00:01:54,590 یکی از شجاع ترین توصیف شده 36 00:01:54,590 --> 00:01:56,659 در جنگ ذات الرقاع 37 00:01:56,659 --> 00:01:58,659 مورد اصابت دشمن قرار گرفتیم 38 00:01:59,659 --> 00:02:02,659 یکی از زنان مرد اسیر شد 39 00:02:02,659 --> 00:02:05,659 پس شوهرش قول داد که به ما ملحق شود 40 00:02:05,659 --> 00:02:09,659 و تا زمانی که خون مسلمانان ریخته نشود، برنگردند 41 00:02:09,659 --> 00:02:11,659 یا همسرش را نجات دهد 42 00:02:11,659 --> 00:02:13,689 بنابراین او ما را دنبال کرد 43 00:02:13,689 --> 00:02:15,689 وقتی شب فرا رسید 44 00:02:15,689 --> 00:02:19,689 رفتیم پایین تا شب را در صخره ای بگذرانیم 45 00:02:19,689 --> 00:02:22,689 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 46 00:02:22,689 --> 00:02:24,689 چه کسی امشب مراقب ماست؟ 47 00:02:24,689 --> 00:02:27,750 پس من و عمار بن یاسر برخاستیم 48 00:02:27,750 --> 00:02:29,750 خداوند از او راضی باشد 49 00:02:29,750 --> 00:02:32,750 و گفتیم یا رسول الله 50 00:02:32,750 --> 00:02:35,750 ایشان رضی الله عنه فرمودند 51 00:02:35,750 --> 00:02:36,849 بله 52 00:02:36,849 --> 00:02:38,849 پس به برادرم عمار گفتم 53 00:02:38,849 --> 00:02:40,849 ما در دهان مردم هستیم 54 00:02:40,849 --> 00:02:44,849 دوست دارید در کدام قسمت از شب بخوابید؟ 55 00:02:44,849 --> 00:02:46,849 اول یا آخر 56 00:02:46,849 --> 00:02:49,849 گفت: بلکه اول آن را می خوابم. 57 00:02:49,849 --> 00:02:53,849 پس نه چندان دور از من رفت و خوابید 58 00:02:53,849 --> 00:02:55,849 و رفتم نگهبانی 59 00:02:55,849 --> 00:02:58,979 در حالی که در سکوت شب بودم 60 00:02:58,979 --> 00:03:01,979 و در تاریکی مطلق 61 00:03:01,979 --> 00:03:05,979 مشتاق دعا و خواندن قرآن بودم 62 00:03:05,979 --> 00:03:07,979 پس بلند شدم و بزرگ شدم 63 00:03:07,979 --> 00:03:10,979 شروع کردم به خواندن سوره کهف 64 00:03:10,979 --> 00:03:15,099 سپس مرد آمد و در ته دره ایستاد 65 00:03:15,099 --> 00:03:19,099 از دور مرا دید که سر جایم ایستاده ام 66 00:03:19,099 --> 00:03:22,099 او با یک تیر به من شلیک کرد و به من زد 67 00:03:22,099 --> 00:03:25,099 بنابراین تیر را برداشتم و دور انداختم 68 00:03:25,099 --> 00:03:28,169 به خواندنم ادامه دادم 69 00:03:28,169 --> 00:03:30,169 او با یک تیر دوم به من دستور داد 70 00:03:30,169 --> 00:03:34,169 پس آن را برداشتم و نمازم را ادامه دادم 71 00:03:34,169 --> 00:03:36,169 فیرمانی با تیر سوم 72 00:03:36,169 --> 00:03:37,169 بنابراین آن را برداشتم 73 00:03:37,169 --> 00:03:41,169 با این حال، من به یاد نگهبانی خود از مسلمانان افتادم 74 00:03:41,169 --> 00:03:44,169 می ترسیدم دشمن از من بیاید 75 00:03:44,169 --> 00:03:47,169 پس تکبیر گفتم و زانو زدم و سجده کردم 76 00:03:47,169 --> 00:03:51,169 سپس نزد عمار آمدم و او را بیدار کردم 77 00:03:51,169 --> 00:03:53,169 وقتی مشرک ما را دید 78 00:03:53,169 --> 00:03:56,169 بعد از وفای به عهد فراری نباشد 79 00:03:56,169 --> 00:03:59,259 وقتی عمار مرا دید 80 00:03:59,259 --> 00:04:01,259 و خون از من جاری است 81 00:04:01,259 --> 00:04:06,259 به من گفت اولین باری که تو را انداخت بیدارم می کنی؟ 82 00:04:06,259 --> 00:04:10,259 گفتم: داشتم سوره ای می خواندم. 83 00:04:10,259 --> 00:04:13,060 دوست نداشتم قطعش کنم 84 00:04:13,060 --> 00:04:15,300 تا زمانی که از شر آن خلاص شوم 85 00:04:15,300 --> 00:04:18,300 به خدا اگر ترس از دست دادن یک شکاف نبود 86 00:04:18,300 --> 00:04:21,300 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دستور داد 87 00:04:21,300 --> 00:04:27,300 با حفظ آن، بریدن خودم برای من محبوب تر از قطع کردن آن خواهد بود 88 00:04:27,300 --> 00:04:34,480 او پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ های مرتدین شرکت کرد. 89 00:04:34,480 --> 00:04:38,480 در الیمامه خوب عمل کردی 90 00:04:38,480 --> 00:04:44,509 شب جنگ در خواب دیدم که آسمان به روی من باز شده است 91 00:04:44,509 --> 00:04:48,509 بنابراین وارد آن شدم و سپس روی من بسته شد 92 00:04:48,509 --> 00:04:55,509 پس به ابوسعید خدری رضی الله عنه گفتم به خدا قسم شهادت است. 93 00:04:55,509 --> 00:04:58,639 وقتی روشن شد و جنگ شروع شد 94 00:04:58,639 --> 00:05:04,639 بی‌ثباتی صفوف اسلام را در مقابل لشکر دروغگوی مسیلمه دیدم 95 00:05:04,639 --> 00:05:09,639 بلند شدم روی زمین و شروع کردم به داد زدن 96 00:05:09,639 --> 00:05:16,639 ای جماعت انصار، خود را از مردم متمایز کن و پلک شمشیرها را بشکن 97 00:05:16,639 --> 00:05:20,639 و مبادا اسلام از جانب شما بیاید 98 00:05:20,639 --> 00:05:27,639 من آن تماس را تکرار کردم تا اینکه حدود چهار نفر از آنها دور من جمع شدند 99 00:05:27,639 --> 00:05:33,639 در رأس آنها ثابت بن قیس، البراء بن مالک و ابودجانه قرار داشتند 100 00:05:33,639 --> 00:05:38,639 صاحب شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 101 00:05:38,639 --> 00:05:43,639 پس با تمام قوا به سوی مصلیمه و همراهانش پیش رفتیم 102 00:05:43,639 --> 00:05:47,639 تا اینکه آنها را به باغ مرگ بردیم 103 00:05:47,639 --> 00:05:50,829 آنجا تمام شد 104 00:05:50,829 --> 00:05:57,829 در مورد من، روی صورت و قسمت جلوی بدنم زخمی شدم 105 00:05:57,829 --> 00:06:02,829 تا اینکه شهید شدم آمدم و برنامه ریزی نکردم 106 00:06:02,829 --> 00:06:05,149 من کی هستم؟ 107 00:06:13,410 --> 00:06:17,629 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد 108 00:06:17,629 --> 00:06:22,629 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله