توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از مردم مکه من صاحب کلید کعبه هستم پدرم روز یکشنبه به عنوان کافر کشته شد من اسلام را در روز فتح نازل کردم از ترس کشته شدن حنینا با مسلمانان شهادت داد در دلم شکی هست نزدیک بود رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکشم بنابراین با او به امید یافتن فرصتی بیرون رفتم پس تمام انتقام قریش را از او گرفت و من می گفتم اگر عرب و فارس باقی نمی ماند جز پیروی از محمد من هیچ وقت دنبالش نکردم وقتی مردم با هم مخلوط شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد درباره قاطرش به او نزدیک شدم شمشیرم را برداشتم تا با آن او را بزنم سپس برای من شعله آتش برافراشت تقریباً مرا پاک کرد رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد به من نزدیک تر گفت پس به او نزدیک شدم دستش را روی سینه ام گذاشت و گفت: خدایا او را از شر شیطان حفظ کن به خدا دستش را بلند نکرد حتی اون روز من بیشتر از شنیدن و بینایی خود دوست دارم سپس گفت برو بجنگ پس جلویش رفتم و با شمشیر زدم خدا می داند دوست دارم خودم از او محافظت کنم به خدا اگر پدرم را زنده می یافتم او را می کشتم وقتی مردم عقب نشینی کردند او رضی الله عنه به من گفت چیزی که خدا از تو خواسته بهتر از چیزی که برای خودت می خواستی بعد هر چی تو ذهنم بود رو بهم گفت که هیچکس ندید جز خداوند متعال پس شهادت دادم و گفتم از خداوند طلب آمرزش می کنم ایشان رضی الله عنه فرمودند خداوند شما را ببخشد من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند تا زمانی که در میان ما هستند، یادشان بلند است رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و عالم خودپسندی بر آنها آشکار شده است