توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم در میان شاهزادگان عرب بالش ملی در دوران جاهلیت و اسلام در سال نهم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم در هیئت بنی تمیم پس مرا گرامی داشت و گفت این سرور اهل الوبر است او به خاطر رویا، ذهن و سخاوتش شناخته شده بود من یک شاعر و یک شوالیه شجاع بودم حملات بسیاری پیروز در فتوحات من من قبل از اسلام مشروبات الکلی را برای خودم حرام کرده بودم من یکی از کسانی بودم که در زمان جاهلیت دخترانشان را ذبح کردم و دلیل آن که مردم به ما حمله کردند زنان و پول ما را گرفتند او بود که به من حمله کرد دخترم را پیش خودش برد وقتی آشتی کردیم می خواستم دخترم را ببرم کسی که او را گرفته بود بین برگشتن پیش من یکی را انتخاب می کرد یا همسرش باشد بنابراین او همسرش را انتخاب کرد پس قسم خوردم که پس از آن هرگز دختری به دنیا نیاوردم جز اینکه من او را کشتم به خاطر این اتفاق افتاد قبل از اسلام هشت دختر به دنیا آورد وقتی اسلام آوردم این را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم او به من گفت من از هر یک برده ای آزاد می کنم بنابراین من انجام دادم یک روز در حیاط خانه ام نشسته بودم پنهان شده توسط سپر شمشیر من آخرین های ملی در حالی که من هستم وقتی مردی را آوردی که دراز کشیده بود دیگری کشته شد بنابراین به من گفته شد این برادرزاده شماست پسرت را کشت به خدا قرص های من جایز نیست و من دست از حرف زدن برنداشتم وقتی کاملش کردم به سمت برادرزاده ام برگشتم پس به او گفتم برادرزاده ام کاری که کردی بدبخت بود من به شکم تو اذیت کردم و با تیر خودت شلیک کردی و تو پسر عمویت را کشت بعد به پسر دیگرم گفتم بلند شو پسرم پس بند کتف پسر عمویت را شل کرد و مواظب برادرت باش صد شتر را نزد مادرش راند او از پسرش مراقبت می کرد عجیب است من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند یاد آنها در ما بلند است رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد