1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,609 --> 00:00:17,609 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:17,609 --> 00:00:21,609 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:21,609 --> 00:00:25,640 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,640 --> 00:00:30,140 خدا رحمتش کند 6 00:00:30,140 --> 00:00:34,140 مقداد بن عمر رضی الله عنه 7 00:00:46,840 --> 00:00:53,390 عمر بن ثعلبه باعث خونریزی در میان قومش شد 8 00:00:53,390 --> 00:00:58,390 لازم بود او بهارا بومی قبیله خود را ترک کند 9 00:00:58,390 --> 00:01:00,390 یا خود را در معرض انتقام قرار دهد 10 00:01:00,390 --> 00:01:03,490 اولی را بر دومی ترجیح داد 11 00:01:03,490 --> 00:01:05,489 به حضرموت گریخت 12 00:01:05,489 --> 00:01:08,489 آنجا برای خودش موضع گرفت 13 00:01:08,489 --> 00:01:11,810 سپس به زودی با مردی از حضرموت ازدواج کرد 14 00:01:11,810 --> 00:01:15,810 پسری را پذیرفت که او را مقداد نامید 15 00:01:15,810 --> 00:01:20,870 مقداد بیشتر صفات اخلاقی و اخلاقی خود را از پدرش به ارث برده است 16 00:01:20,870 --> 00:01:22,870 خیلی طولانی بود 17 00:01:22,870 --> 00:01:24,870 خیلی برنزه 18 00:01:24,870 --> 00:01:28,870 حتی درست است که او را سیاه بخوانند 19 00:01:28,870 --> 00:01:32,870 ذره ای که چشمان بیننده اش را پر از هیبت و شکوه می کند 20 00:01:32,870 --> 00:01:37,870 او همچنین بسیار سرسخت و با اراده بود 21 00:01:37,870 --> 00:01:40,870 پر از رژیم غذایی و تنهایی وحشتناک 22 00:01:40,870 --> 00:01:43,060 و یک روز 23 00:01:43,060 --> 00:01:48,060 مقداد بن عمر با یکی از سران مردم حضرموت اختلاف داشت 24 00:01:48,060 --> 00:01:50,060 او ابو شمر بن حجر است 25 00:01:50,060 --> 00:01:54,129 شیخ الحضرمی سخنی تند بر زبان آورد 26 00:01:54,129 --> 00:01:58,159 غرور پسر را جریحه دار کرد و او را عصبانی کرد 27 00:01:58,159 --> 00:02:02,159 پس حسام خشمگین شد و شیفته شیخ الحضرمی شد 28 00:02:02,159 --> 00:02:04,510 پایش را قطع کرد 29 00:02:04,510 --> 00:02:09,509 سپس مقداد دریافت که باید حضرموت را تخلیه کند 30 00:02:09,509 --> 00:02:13,509 همانطور که پدرش پیش از او از خانه های قبیله اش در حیره گریخت 31 00:02:13,509 --> 00:02:16,539 صورتش را به سمت مکه برگرداند 32 00:02:16,539 --> 00:02:20,539 مقداد بن عمر لحظه ای را که پا به مکه گذاشت تشخیص داد 33 00:02:20,539 --> 00:02:26,539 هیچ کس نمی تواند در این جامعه قریشی در امنیت و امنیت زندگی کند 34 00:02:26,539 --> 00:02:31,539 مگر اینکه قبیله ای داشته باشد که از او محافظت کند یا طایفه ای مانع او شود 35 00:02:31,539 --> 00:02:37,580 در مورد غریبه هایی مثل او، آنها فقط باید بین دو نفر یکی را انتخاب کنند 36 00:02:37,580 --> 00:02:41,610 یا با یکی از اربابان مردم متحد می شوند 37 00:02:41,610 --> 00:02:44,610 آنها تحت حمایت او زندگی خواهند کرد و در حما امن خواهند بود 38 00:02:44,610 --> 00:02:48,610 و اما خود را در معرض ذلت و ذلت قرار دادن 39 00:02:48,610 --> 00:02:51,830 با یکی از سران قریش ائتلاف کرد 40 00:02:51,830 --> 00:02:54,830 او اسود بن عبد یغوث الزهری است 41 00:02:54,830 --> 00:02:56,830 اما الاسود بن عبد یغوث 42 00:02:56,830 --> 00:03:02,830 او به زودی در پسر حضرمی صفات مردانگی و فضایل جوانمردی را دید 43 00:03:02,830 --> 00:03:04,830 و ویژگی های شجاعت و نجات 44 00:03:04,830 --> 00:03:07,830 چیزی که قلبش را از عشق به او پر کرد 45 00:03:07,830 --> 00:03:12,860 پس آن را از دست خود گرفت و به مجالس قریش نزدیک کعبه برد 46 00:03:12,860 --> 00:03:17,930 وقتی بالای سرشان ایستاد، فرزند خواندگی خود را اعلام کرد و گفت 47 00:03:17,930 --> 00:03:19,930 ای قوم قریش شهادت دهید 48 00:03:19,930 --> 00:03:22,930 این پسر من است، من از او ارث می برم و او از من ارث می برد 49 00:03:22,930 --> 00:03:28,930 از آن روز به بعد مردم او را مقداد بن الاسود نامیدند 50 00:03:28,930 --> 00:03:33,020 اگرچه اسلام بعدها فرزندخواندگی را لغو کرد 51 00:03:33,020 --> 00:03:37,020 اکثر مردم مدام او را اینگونه صدا می کردند 52 00:03:37,020 --> 00:03:40,020 زیرا این نام اغلب بر سر زبان آنان آمده است 53 00:03:40,020 --> 00:03:43,020 و بسیاری از آنچه بین خود مبادله کردند 54 00:03:43,020 --> 00:03:49,280 او مقداد بن عمر یا مقداد بن الاسود نبود. 55 00:03:49,280 --> 00:03:52,280 راحت با آن جامعه جاهل 56 00:03:52,280 --> 00:03:56,280 جایی که خون به ناحق و ناعادلانه ریخته می شود 57 00:03:56,280 --> 00:04:00,280 حرمت ها با تجاوز و بی عدالتی زیر پا گذاشته می شود 58 00:04:00,280 --> 00:04:02,280 قوی، ضعیف را تحقیر می کند 59 00:04:02,280 --> 00:04:05,280 تعصب کور بر آن حاکم است 60 00:04:05,280 --> 00:04:10,439 با اینکه یکی از سران قریش او را به فرزندی پذیرفته بود 61 00:04:10,439 --> 00:04:13,439 در نظر مردم او همچنان ولگرد است 62 00:04:13,439 --> 00:04:16,439 او نمی تواند با هیچ یک از آنها ترکیب شود 63 00:04:16,439 --> 00:04:21,439 زیرا طبق رسم آنها هیچ یک از دخترانشان لایق شایسته بودن نیستند 64 00:04:21,439 --> 00:04:24,439 مهم نیست چقدر جایگاهش پایین است 65 00:04:24,439 --> 00:04:28,470 مقداد به سخنان پیشگویان گوش می داد 66 00:04:28,470 --> 00:04:30,470 و آنچه را که خاخام های یهود نقل می کنند 67 00:04:30,470 --> 00:04:33,470 اینکه یک پیامبر عمر طولانی داشته است 68 00:04:33,470 --> 00:04:36,470 او جهان را پر از عدالت، نیکی و عدالت خواهد کرد 69 00:04:36,470 --> 00:04:40,470 با خودش می گوید: شاید، شاید. 70 00:04:40,470 --> 00:04:43,600 همین چند وقت پیش بود 71 00:04:43,600 --> 00:04:47,600 تا اینکه خداوند پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله را فرستاد 72 00:04:47,600 --> 00:04:50,600 من دنبال راهنمایی و حقیقت هستم 73 00:04:50,600 --> 00:04:53,600 همین که مقداد بن عمر از آن باخبر شد 74 00:04:53,600 --> 00:04:56,600 تا اینکه به سمتش دوید و دستش را در دستش گذاشت 75 00:04:56,600 --> 00:04:59,600 او شهادت داد که معبودی جز خدا نیست 76 00:04:59,600 --> 00:05:02,600 و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست 77 00:05:02,600 --> 00:05:05,629 سپس به مجالس قریش نزدیک کعبه رفت 78 00:05:05,629 --> 00:05:09,629 اسلام آوردن خود را به جمعی از مردم اعلام کرد 79 00:05:09,629 --> 00:05:12,629 او هفتمین نفر از هفت نفر بود که مسلمان شدنشان را اعلام کرد 80 00:05:12,629 --> 00:05:14,980 روی سطح زمین 81 00:05:14,980 --> 00:05:17,980 مقداد بن عمر در آنجا نبود 82 00:05:17,980 --> 00:05:20,980 به مجالس قریش ورودش را اعلام کنند 83 00:05:20,980 --> 00:05:22,980 در دین خدا آشکارا و روز 84 00:05:22,980 --> 00:05:25,980 او تأثیر این کار بر قریش را نمی داند 85 00:05:25,980 --> 00:05:28,980 بر او پوشیده نبود که چه نازل می کردند 86 00:05:28,980 --> 00:05:30,980 از آسیب و مجازات 87 00:05:30,980 --> 00:05:33,980 اما او هم می دانست 88 00:05:33,980 --> 00:05:35,980 آن دعوت مانند دعوت اسلام است 89 00:05:35,980 --> 00:05:37,980 او باید پیشنهاداتی داشته باشد 90 00:05:37,980 --> 00:05:41,980 مصمم بود یکی از شهدا و قربانیان آن باشد 91 00:05:41,980 --> 00:05:45,180 قریش به مقداد بن عمر حمله کردند 92 00:05:45,180 --> 00:05:49,180 ظلم و ستم آن کوهها را می لرزاند 93 00:05:49,180 --> 00:05:52,180 او نه تکان خورد و نه ضعیف شد 94 00:05:52,180 --> 00:05:54,180 و عذاب او را زیاد نکرد 95 00:05:54,180 --> 00:05:56,180 جز صلابت او در دینش 96 00:05:56,180 --> 00:05:59,180 در ایمان و یقین خود راسخ است 97 00:05:59,180 --> 00:06:03,240 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله اذن داد 98 00:06:03,240 --> 00:06:05,240 یارانش به مدینه مهاجرت کردند 99 00:06:06,240 --> 00:06:08,240 قریش از پذیرش مقداد بن عمر خودداری کرد 100 00:06:08,240 --> 00:06:10,240 برای ترک زندان بزرگش 101 00:06:10,240 --> 00:06:12,240 از او کینه ای داشت 102 00:06:12,240 --> 00:06:15,240 او با چالشش با او موافق است 103 00:06:15,240 --> 00:06:19,240 از این رو از آخرین مسلمانانی بود که هجرت کرد 104 00:06:19,240 --> 00:06:22,240 سپس نتوانست از شر قریش خلاص شود 105 00:06:22,240 --> 00:06:24,240 جز با ترفند 106 00:06:24,240 --> 00:06:26,240 وقتی به شهر رسید 107 00:06:26,240 --> 00:06:29,240 رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال شد 108 00:06:29,240 --> 00:06:30,240 با یک مقدمه 109 00:06:30,240 --> 00:06:33,240 چون او را خیلی دوست داشت 110 00:06:33,240 --> 00:06:34,240 و او می گوید 111 00:06:34,240 --> 00:06:38,240 خداوند متعال مرا به محبت چهار نفر امر فرمود 112 00:06:38,240 --> 00:06:41,240 او به من گفت که آنها را دوست دارد 113 00:06:41,240 --> 00:06:43,240 علی و مقداد 114 00:06:43,240 --> 00:06:45,560 و ابوذر و سلمان 115 00:06:45,560 --> 00:06:48,560 قسم رسول الله صلی الله علیه وسلم 116 00:06:48,560 --> 00:06:51,560 مهاجران شامل ده ها تن از همراهان او بودند 117 00:06:51,560 --> 00:06:54,560 و هر ده را در یک خانه بگذار 118 00:06:54,560 --> 00:06:56,560 مقداد بن عمر یکی از آن ده نفر بود 119 00:06:56,560 --> 00:07:01,560 از زندگی با رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال بود 120 00:07:01,560 --> 00:07:03,560 از سخاوت او راضی بودم 121 00:07:03,560 --> 00:07:07,720 از او لطف و محبت فراوانی دریافت کردم 122 00:07:07,720 --> 00:07:09,720 مقداد گفت 123 00:07:09,720 --> 00:07:15,720 من جزو ده منتخب رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم 124 00:07:15,720 --> 00:07:18,720 تا با او در خانه اش باشم 125 00:07:18,720 --> 00:07:23,720 خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله سه بز ماده داشتند 126 00:07:23,720 --> 00:07:27,720 با آن می جنگند و شیرش را بین ما تقسیم می کنند 127 00:07:27,720 --> 00:07:32,750 گفتیم: به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سهم او را می دهیم. 128 00:07:32,750 --> 00:07:36,750 یک شب من و دو تا از دوستانم آمدیم 129 00:07:36,750 --> 00:07:42,750 گرسنگی ما را به حدی خسته کرده بود که تقریباً قادر به شنیدن یا دیدن نبودیم 130 00:07:42,750 --> 00:07:46,750 در مورد دو دوست من، آنها سهم خود را نوشیدند و خوابیدند 131 00:07:46,750 --> 00:07:50,750 در مورد من، آنچه می نوشیدم برایم کافی نبود 132 00:07:50,750 --> 00:07:55,750 من با شکم خالی مانده بودم و از شدت گرسنگی نمی توانستم بخوابم 133 00:07:55,750 --> 00:08:04,750 شیطان به من گفت: اگر از این معجون که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم عرضه شده بود بنوشی چه می کنی؟ 134 00:08:04,750 --> 00:08:08,750 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد او می آمد 135 00:08:08,750 --> 00:08:12,750 اگر بخواهد همچین چیزی به او می دهند 136 00:08:12,750 --> 00:08:16,819 من هنوز از آن وسوسه می شدم تا اینکه آن را نوشیدم 137 00:08:16,819 --> 00:08:22,819 وقتی آن را نوشیدم، شیطان نزد من آمد و از کاری که کردم پشیمان شد و گفت: 138 00:08:22,819 --> 00:08:24,819 خودت چی درست کردی؟ 139 00:08:24,819 --> 00:08:27,819 حالا محمد می آید و منگوله ای پیدا نمی کند 140 00:08:27,819 --> 00:08:30,879 او علیه شما دعا خواهد کرد و شما هلاک خواهید شد 141 00:08:30,879 --> 00:08:32,879 شب سرد بود 142 00:08:32,879 --> 00:08:38,879 وقتی آن را روی سرم می گذاشتم، پاهایم نمایان می شد 143 00:08:38,879 --> 00:08:42,879 اگر پاهایم را با آن بپوشانم، سرم آشکار می شود 144 00:08:42,879 --> 00:08:46,879 هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شبانه می آمد 145 00:08:46,879 --> 00:08:49,879 سلام می کند و به حرف دو نفر گوش می دهد 146 00:08:49,879 --> 00:08:51,879 خوابیده را بیدار نمی کند 147 00:08:51,879 --> 00:08:55,909 مدت کوتاهی نگذشته بود که آمد و سلام کرد 148 00:08:55,909 --> 00:08:58,909 آن گاه تا زمانی که خدا خواسته بود دعا کرد 149 00:08:58,909 --> 00:09:01,909 از زیر حجاب به او نگاه می کنم 150 00:09:01,909 --> 00:09:04,909 سپس نوشیدنی خود را چک کرد و آن را پیدا نکرد 151 00:09:04,909 --> 00:09:06,909 پس دستش را بلند کرد 152 00:09:06,909 --> 00:09:09,909 پس گفتم: اکنون او برای من و خانواده شما دعا خواهد کرد. 153 00:09:09,909 --> 00:09:11,909 اما او گفت 154 00:09:11,909 --> 00:09:13,909 خدایا به کسانی که به من غذا می دهند غذا بده 155 00:09:13,909 --> 00:09:15,909 از آب من بنوش 156 00:09:15,909 --> 00:09:17,909 پس با خودم گفتم 157 00:09:17,909 --> 00:09:20,909 من به رسول خدا صلی الله علیه و آله اطعام می کنم 158 00:09:20,909 --> 00:09:22,909 و من دعوت او را برنده شدم 159 00:09:22,909 --> 00:09:25,909 بنابراین از جایم بیرون رفتم و تیغم را گرفتم 160 00:09:25,909 --> 00:09:29,909 گفتم یکی از بزها را برایش ذبح می کنم 161 00:09:29,909 --> 00:09:32,909 بگذار بعد از آن اتفاق بیفتد 162 00:09:32,909 --> 00:09:34,909 سپس به الازان رفتم 163 00:09:34,909 --> 00:09:38,909 دستشون گرفتم ببینم کدومشون اسم داره 164 00:09:38,909 --> 00:09:41,909 سپس پستانهایشان از شیر خیس شد 165 00:09:41,909 --> 00:09:44,909 هر چند که آنها به زودی دوشیده شدند 166 00:09:44,909 --> 00:09:47,909 پس ظرفی برداشت و یکی از آنها را دوشید 167 00:09:47,909 --> 00:09:49,909 تا اینکه با کف پر شد 168 00:09:49,909 --> 00:09:53,909 سپس او را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم 169 00:09:53,909 --> 00:09:55,909 پس نوشید 170 00:09:55,909 --> 00:09:57,909 بعد به من داد و من نوشیدم 171 00:09:57,909 --> 00:09:59,909 سپس آن را به او دادم و او نوشید 172 00:09:59,909 --> 00:10:01,909 بعد به من داد و من نوشیدم 173 00:10:01,909 --> 00:10:03,909 بعد من خندیدم 174 00:10:03,909 --> 00:10:05,909 او به من گفت 175 00:10:05,909 --> 00:10:07,909 این یکی از اعمال شما مقداد است 176 00:10:07,909 --> 00:10:09,909 چه چیزی باعث خنده شما می شود؟ 177 00:10:09,909 --> 00:10:11,909 پس به او گفتم چه کرده ام 178 00:10:11,909 --> 00:10:13,909 و او گفت 179 00:10:13,909 --> 00:10:16,909 چیزی جز رحمت خداوند متعال نبود 180 00:10:16,909 --> 00:10:19,909 اگر دو دوستت را بیدار کرده بودی 181 00:10:19,909 --> 00:10:22,909 به شیری که ما می خوردیم مبتلا شد 182 00:10:22,909 --> 00:10:24,909 پس گفتم 183 00:10:24,909 --> 00:10:26,909 سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد 184 00:10:26,909 --> 00:10:28,909 برای من مهم نیست که شما آن را بنوشید 185 00:10:28,909 --> 00:10:31,909 و من می نوشم، لطفا 186 00:10:31,909 --> 00:10:33,909 کسی مشروب نمیخوره؟ 187 00:10:33,909 --> 00:10:36,909 مقداد بن عمر در این شهر ساکن شد 188 00:10:36,909 --> 00:10:38,909 او هنوز ازدواج نکرده بود 189 00:10:38,909 --> 00:10:41,909 در حالی که با عبدالرحمن نشسته بود 190 00:10:41,909 --> 00:10:44,909 عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه هر دو 191 00:10:44,909 --> 00:10:46,909 عبدالرحمن به او گفت 192 00:10:46,909 --> 00:10:49,909 مقداد چرا ازدواج نمی کنی؟ 193 00:10:49,909 --> 00:10:51,909 مقداد گفت 194 00:10:51,909 --> 00:10:53,909 دخترت با من ازدواج کن 195 00:10:53,909 --> 00:10:54,909 عبدالرحمن گفت 196 00:10:54,909 --> 00:10:57,909 دخترم من با تو ازدواج نمی کنم دخترم 197 00:10:57,909 --> 00:11:00,980 و شنیدم که حرفی زد که خوشایندش نبود 198 00:11:00,980 --> 00:11:03,980 مقداد برخاست و گفت: 199 00:11:03,980 --> 00:11:06,980 آیا هنوز در بین ما جاهلی باقی مانده است؟ 200 00:11:06,980 --> 00:11:09,980 و اما اسلام در میان فرزندانش 201 00:11:09,980 --> 00:11:13,070 و ارجمندترین آنان را نزد خداوند با تقواترین آنان قرار داد 202 00:11:13,070 --> 00:11:17,070 سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت 203 00:11:17,070 --> 00:11:21,070 او آنچه را که بر عبدالرحمن بن عوف گذشت به او یادآور شد 204 00:11:21,070 --> 00:11:24,070 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود 205 00:11:24,070 --> 00:11:28,070 آیا به ازدواج با رسول خدا، ای مقداد، راضی نمی شوی؟ 206 00:11:28,070 --> 00:11:31,070 مقداد به گوش من باور نداشت 207 00:11:31,070 --> 00:11:34,070 گفت: آری یا رسول الله. 208 00:11:34,070 --> 00:11:37,070 اما چه کسی این افتخار را دارد؟ 209 00:11:37,070 --> 00:11:39,070 گفت: من مال تو هستم. 210 00:11:39,070 --> 00:11:41,070 و همسرش پسر عمویش است 211 00:11:41,070 --> 00:11:44,070 دبعه بنت الزبیر بن عبدالمطلب 212 00:11:44,070 --> 00:11:48,070 برای رسول خدا صلی الله علیه و آله داماد شد 213 00:11:48,070 --> 00:11:51,070 این برای او جلال و غرور کافی بود 214 00:11:51,070 --> 00:11:53,259 بعد ماه کامل شد 215 00:11:53,259 --> 00:11:57,259 جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمد 216 00:11:57,259 --> 00:12:01,259 با سیصد و دوازده نفر از یارانش 217 00:12:01,259 --> 00:12:04,259 آنها قصد ندارند در یک جنگ همه جانبه بجنگند 218 00:12:04,259 --> 00:12:07,259 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را یافت 219 00:12:08,259 --> 00:12:10,259 او آماده است تا از آن عبور کند 220 00:12:10,259 --> 00:12:14,259 او باید تأیید افراد خود را جلب می کرد 221 00:12:14,259 --> 00:12:16,259 پس موضوع را به آنها ارائه داد 222 00:12:16,259 --> 00:12:18,259 ابوبکر گفت: بهتر است. 223 00:12:18,259 --> 00:12:21,259 عمر گفت بهتر است 224 00:12:21,259 --> 00:12:26,259 اما وضعیت همچنان مستلزم سخنی قاطع و محکم بود 225 00:12:26,259 --> 00:12:29,259 تردید را پایان می دهد و عزم را تقویت می کند 226 00:12:29,259 --> 00:12:33,259 افتخار این سخنرانی به مقداد بن عمر رسید 227 00:12:33,259 --> 00:12:36,259 آنجا که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت 228 00:12:36,259 --> 00:12:39,259 با قد بلند و صدای بلندش 229 00:12:39,259 --> 00:12:41,259 گفت یا رسول الله 230 00:12:41,259 --> 00:12:44,259 بهترین چیزی که میبینم خداست ما با تو هستیم 231 00:12:44,259 --> 00:12:49,259 به خدا سوگند آنچه را که بن اسرائیل به موسی گفت به شما نمی گوییم 232 00:12:49,259 --> 00:12:51,259 تو و پروردگارت برو و بجنگ 233 00:12:51,259 --> 00:12:53,259 ما اینجا نشسته ایم 234 00:12:53,259 --> 00:12:55,259 اما ما به شما می گوییم 235 00:12:55,259 --> 00:12:58,259 تو و پروردگارت برو و بجنگ 236 00:12:58,259 --> 00:13:01,259 ما با شما مبارزیم 237 00:13:01,259 --> 00:13:03,259 سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد 238 00:13:03,259 --> 00:13:06,259 اگر ما را به برک الغمد ببرید 239 00:13:06,259 --> 00:13:09,259 ما بدون او با تو می جنگیم تا به او برسی 240 00:13:09,259 --> 00:13:13,259 چهره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درخشید 241 00:13:13,259 --> 00:13:14,259 با شادی 242 00:13:14,259 --> 00:13:18,259 به او نیکی کرد و برایش دعا کرد که حالش خوب شود 243 00:13:18,259 --> 00:13:21,360 مقداد بن عمر در آن زمان بود 244 00:13:21,360 --> 00:13:25,360 تنها مجاهدی که در بدر سوار بر اسب جنگید 245 00:13:25,360 --> 00:13:29,360 بقیه یا پیاده بودند یا با شتر 246 00:13:29,360 --> 00:13:32,360 تاریخ جهاد در اسلام را ثبت کرد 247 00:13:32,360 --> 00:13:36,360 او اولین کسی بود که برای رضای خدا بر اسب تاخت 248 00:13:36,360 --> 00:13:41,360 مقداد بن عمر در روز بدر لذت جهاد فی سبیل الله را چشید. 249 00:13:41,360 --> 00:13:46,360 او تصمیم گرفت برای حفظ کلام خدا به تلاش خود ادامه دهد 250 00:13:46,360 --> 00:13:49,360 تا زمانی که شمشیرش در دستش بود 251 00:13:49,360 --> 00:13:51,360 او به سوگند خود وفا کرد 252 00:13:51,360 --> 00:13:56,360 در زمان خلافت عثمان بن عثمان رضی الله عنه دیده شد 253 00:13:56,360 --> 00:13:59,360 روی صندوق صرافی می نشیند 254 00:13:59,360 --> 00:14:01,360 در یکی از بازارهای حماس 255 00:14:01,360 --> 00:14:04,360 او تا نزدیک هفتاد سالگی پیر شد 256 00:14:04,360 --> 00:14:08,360 بدنش آویزان شد تا اینکه از جعبه سرریز شد 257 00:14:08,360 --> 00:14:11,360 شمشیر در دامانش بود 258 00:14:11,360 --> 00:14:13,460 مردی از مردم به او گفت 259 00:14:13,460 --> 00:14:18,460 ای صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله اینجا چه می کنی؟ 260 00:14:18,460 --> 00:14:23,460 گفت: منتظرم تا متجاوزان به سمت مرزها بروند تا در کنارشان باشم. 261 00:14:23,460 --> 00:14:27,460 به او گفت: آیا به خانه خود برنگشتی؟ 262 00:14:27,460 --> 00:14:29,460 خدا تو را عفو کرده است 263 00:14:29,460 --> 00:14:31,460 خدا تو را عفو کرده است 264 00:14:31,460 --> 00:14:34,549 بعد از اینکه به سنم رسیدم 265 00:14:34,549 --> 00:14:37,549 گفت پسرم بیاور. 266 00:14:37,549 --> 00:14:40,549 سوره بعوث ما را رد کرده است 267 00:14:40,549 --> 00:14:42,549 او سوره انفال را می خواهد 268 00:14:42,549 --> 00:14:44,549 مگر نشنیدی که خداوند متعال چه فرمود؟ 269 00:14:44,549 --> 00:14:47,549 برو جلو، چه سبک و چه سنگین 270 00:14:47,549 --> 00:14:51,679 در آن می بینم که خدا مرا طرد کرده است 271 00:14:51,679 --> 00:14:56,679 مقداد بن عمر تا هفتاد و سه سالگی زندگی کرد 272 00:14:56,679 --> 00:15:00,740 من فدای رضای خدا با پرهیز از رهبری می کنم 273 00:15:00,740 --> 00:15:02,740 و هنگامی که یقین به او رسید 274 00:15:02,740 --> 00:15:08,740 باقی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در لحده دیدند. 275 00:15:08,740 --> 00:15:10,740 و می گویند 276 00:15:10,740 --> 00:15:14,740 یکی از شمشیرهای خدا به غلاف خود بازگشت 277 00:15:14,740 --> 00:15:17,740 پس از مشکلات طولانی و مصیبت خوب 278 00:15:30,620 --> 00:15:32,620 من به خاطر خدا هدایت خواهم شد