WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.609 --> 00:00:17.609
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.609 --> 00:00:21.609
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:21.609 --> 00:00:25.640
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.640 --> 00:00:30.140
خدا رحمتش کند

00:00:30.140 --> 00:00:34.140
مقداد بن عمر رضی الله عنه

00:00:46.840 --> 00:00:53.390
عمر بن ثعلبه باعث خونریزی در میان قومش شد

00:00:53.390 --> 00:00:58.390
لازم بود او بهارا بومی قبیله خود را ترک کند

00:00:58.390 --> 00:01:00.390
یا خود را در معرض انتقام قرار دهد

00:01:00.390 --> 00:01:03.490
اولی را بر دومی ترجیح داد

00:01:03.490 --> 00:01:05.489
به حضرموت گریخت

00:01:05.489 --> 00:01:08.489
آنجا برای خودش موضع گرفت

00:01:08.489 --> 00:01:11.810
سپس به زودی با مردی از حضرموت ازدواج کرد

00:01:11.810 --> 00:01:15.810
پسری را پذیرفت که او را مقداد نامید

00:01:15.810 --> 00:01:20.870
مقداد بیشتر صفات اخلاقی و اخلاقی خود را از پدرش به ارث برده است

00:01:20.870 --> 00:01:22.870
خیلی طولانی بود

00:01:22.870 --> 00:01:24.870
خیلی برنزه

00:01:24.870 --> 00:01:28.870
حتی درست است که او را سیاه بخوانند

00:01:28.870 --> 00:01:32.870
ذره ای که چشمان بیننده اش را پر از هیبت و شکوه می کند

00:01:32.870 --> 00:01:37.870
او همچنین بسیار سرسخت و با اراده بود

00:01:37.870 --> 00:01:40.870
پر از رژیم غذایی و تنهایی وحشتناک

00:01:40.870 --> 00:01:43.060
و یک روز

00:01:43.060 --> 00:01:48.060
مقداد بن عمر با یکی از سران مردم حضرموت اختلاف داشت

00:01:48.060 --> 00:01:50.060
او ابو شمر بن حجر است

00:01:50.060 --> 00:01:54.129
شیخ الحضرمی سخنی تند بر زبان آورد

00:01:54.129 --> 00:01:58.159
غرور پسر را جریحه دار کرد و او را عصبانی کرد

00:01:58.159 --> 00:02:02.159
پس حسام خشمگین شد و شیفته شیخ الحضرمی شد

00:02:02.159 --> 00:02:04.510
پایش را قطع کرد

00:02:04.510 --> 00:02:09.509
سپس مقداد دریافت که باید حضرموت را تخلیه کند

00:02:09.509 --> 00:02:13.509
همانطور که پدرش پیش از او از خانه های قبیله اش در حیره گریخت

00:02:13.509 --> 00:02:16.539
صورتش را به سمت مکه برگرداند

00:02:16.539 --> 00:02:20.539
مقداد بن عمر لحظه ای را که پا به مکه گذاشت تشخیص داد

00:02:20.539 --> 00:02:26.539
هیچ کس نمی تواند در این جامعه قریشی در امنیت و امنیت زندگی کند

00:02:26.539 --> 00:02:31.539
مگر اینکه قبیله ای داشته باشد که از او محافظت کند یا طایفه ای مانع او شود

00:02:31.539 --> 00:02:37.580
در مورد غریبه هایی مثل او، آنها فقط باید بین دو نفر یکی را انتخاب کنند

00:02:37.580 --> 00:02:41.610
یا با یکی از اربابان مردم متحد می شوند

00:02:41.610 --> 00:02:44.610
آنها تحت حمایت او زندگی خواهند کرد و در حما امن خواهند بود

00:02:44.610 --> 00:02:48.610
و اما خود را در معرض ذلت و ذلت قرار دادن

00:02:48.610 --> 00:02:51.830
با یکی از سران قریش ائتلاف کرد

00:02:51.830 --> 00:02:54.830
او اسود بن عبد یغوث الزهری است

00:02:54.830 --> 00:02:56.830
اما الاسود بن عبد یغوث

00:02:56.830 --> 00:03:02.830
او به زودی در پسر حضرمی صفات مردانگی و فضایل جوانمردی را دید

00:03:02.830 --> 00:03:04.830
و ویژگی های شجاعت و نجات

00:03:04.830 --> 00:03:07.830
چیزی که قلبش را از عشق به او پر کرد

00:03:07.830 --> 00:03:12.860
پس آن را از دست خود گرفت و به مجالس قریش نزدیک کعبه برد

00:03:12.860 --> 00:03:17.930
وقتی بالای سرشان ایستاد، فرزند خواندگی خود را اعلام کرد و گفت

00:03:17.930 --> 00:03:19.930
ای قوم قریش شهادت دهید

00:03:19.930 --> 00:03:22.930
این پسر من است، من از او ارث می برم و او از من ارث می برد

00:03:22.930 --> 00:03:28.930
از آن روز به بعد مردم او را مقداد بن الاسود نامیدند

00:03:28.930 --> 00:03:33.020
اگرچه اسلام بعدها فرزندخواندگی را لغو کرد

00:03:33.020 --> 00:03:37.020
اکثر مردم مدام او را اینگونه صدا می کردند

00:03:37.020 --> 00:03:40.020
زیرا این نام اغلب بر سر زبان آنان آمده است

00:03:40.020 --> 00:03:43.020
و بسیاری از آنچه بین خود مبادله کردند

00:03:43.020 --> 00:03:49.280
او مقداد بن عمر یا مقداد بن الاسود نبود.

00:03:49.280 --> 00:03:52.280
راحت با آن جامعه جاهل

00:03:52.280 --> 00:03:56.280
جایی که خون به ناحق و ناعادلانه ریخته می شود

00:03:56.280 --> 00:04:00.280
حرمت ها با تجاوز و بی عدالتی زیر پا گذاشته می شود

00:04:00.280 --> 00:04:02.280
قوی، ضعیف را تحقیر می کند

00:04:02.280 --> 00:04:05.280
تعصب کور بر آن حاکم است

00:04:05.280 --> 00:04:10.439
با اینکه یکی از سران قریش او را به فرزندی پذیرفته بود

00:04:10.439 --> 00:04:13.439
در نظر مردم او همچنان ولگرد است

00:04:13.439 --> 00:04:16.439
او نمی تواند با هیچ یک از آنها ترکیب شود

00:04:16.439 --> 00:04:21.439
زیرا طبق رسم آنها هیچ یک از دخترانشان لایق شایسته بودن نیستند

00:04:21.439 --> 00:04:24.439
مهم نیست چقدر جایگاهش پایین است

00:04:24.439 --> 00:04:28.470
مقداد به سخنان پیشگویان گوش می داد

00:04:28.470 --> 00:04:30.470
و آنچه را که خاخام های یهود نقل می کنند

00:04:30.470 --> 00:04:33.470
اینکه یک پیامبر عمر طولانی داشته است

00:04:33.470 --> 00:04:36.470
او جهان را پر از عدالت، نیکی و عدالت خواهد کرد

00:04:36.470 --> 00:04:40.470
با خودش می گوید: شاید، شاید.

00:04:40.470 --> 00:04:43.600
همین چند وقت پیش بود

00:04:43.600 --> 00:04:47.600
تا اینکه خداوند پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله را فرستاد

00:04:47.600 --> 00:04:50.600
من دنبال راهنمایی و حقیقت هستم

00:04:50.600 --> 00:04:53.600
همین که مقداد بن عمر از آن باخبر شد

00:04:53.600 --> 00:04:56.600
تا اینکه به سمتش دوید و دستش را در دستش گذاشت

00:04:56.600 --> 00:04:59.600
او شهادت داد که معبودی جز خدا نیست

00:04:59.600 --> 00:05:02.600
و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست

00:05:02.600 --> 00:05:05.629
سپس به مجالس قریش نزدیک کعبه رفت

00:05:05.629 --> 00:05:09.629
اسلام آوردن خود را به جمعی از مردم اعلام کرد

00:05:09.629 --> 00:05:12.629
او هفتمین نفر از هفت نفر بود که مسلمان شدنشان را اعلام کرد

00:05:12.629 --> 00:05:14.980
روی سطح زمین

00:05:14.980 --> 00:05:17.980
مقداد بن عمر در آنجا نبود

00:05:17.980 --> 00:05:20.980
به مجالس قریش ورودش را اعلام کنند

00:05:20.980 --> 00:05:22.980
در دین خدا آشکارا و روز

00:05:22.980 --> 00:05:25.980
او تأثیر این کار بر قریش را نمی داند

00:05:25.980 --> 00:05:28.980
بر او پوشیده نبود که چه نازل می کردند

00:05:28.980 --> 00:05:30.980
از آسیب و مجازات

00:05:30.980 --> 00:05:33.980
اما او هم می دانست

00:05:33.980 --> 00:05:35.980
آن دعوت مانند دعوت اسلام است

00:05:35.980 --> 00:05:37.980
او باید پیشنهاداتی داشته باشد

00:05:37.980 --> 00:05:41.980
مصمم بود یکی از شهدا و قربانیان آن باشد

00:05:41.980 --> 00:05:45.180
قریش به مقداد بن عمر حمله کردند

00:05:45.180 --> 00:05:49.180
ظلم و ستم آن کوهها را می لرزاند

00:05:49.180 --> 00:05:52.180
او نه تکان خورد و نه ضعیف شد

00:05:52.180 --> 00:05:54.180
و عذاب او را زیاد نکرد

00:05:54.180 --> 00:05:56.180
جز صلابت او در دینش

00:05:56.180 --> 00:05:59.180
در ایمان و یقین خود راسخ است

00:05:59.180 --> 00:06:03.240
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله اذن داد

00:06:03.240 --> 00:06:05.240
یارانش به مدینه مهاجرت کردند

00:06:06.240 --> 00:06:08.240
قریش از پذیرش مقداد بن عمر خودداری کرد

00:06:08.240 --> 00:06:10.240
برای ترک زندان بزرگش

00:06:10.240 --> 00:06:12.240
از او کینه ای داشت

00:06:12.240 --> 00:06:15.240
او با چالشش با او موافق است

00:06:15.240 --> 00:06:19.240
از این رو از آخرین مسلمانانی بود که هجرت کرد

00:06:19.240 --> 00:06:22.240
سپس نتوانست از شر قریش خلاص شود

00:06:22.240 --> 00:06:24.240
جز با ترفند

00:06:24.240 --> 00:06:26.240
وقتی به شهر رسید

00:06:26.240 --> 00:06:29.240
رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال شد

00:06:29.240 --> 00:06:30.240
با یک مقدمه

00:06:30.240 --> 00:06:33.240
چون او را خیلی دوست داشت

00:06:33.240 --> 00:06:34.240
و او می گوید

00:06:34.240 --> 00:06:38.240
خداوند متعال مرا به محبت چهار نفر امر فرمود

00:06:38.240 --> 00:06:41.240
او به من گفت که آنها را دوست دارد

00:06:41.240 --> 00:06:43.240
علی و مقداد

00:06:43.240 --> 00:06:45.560
و ابوذر و سلمان

00:06:45.560 --> 00:06:48.560
قسم رسول الله صلی الله علیه وسلم

00:06:48.560 --> 00:06:51.560
مهاجران شامل ده ها تن از همراهان او بودند

00:06:51.560 --> 00:06:54.560
و هر ده را در یک خانه بگذار

00:06:54.560 --> 00:06:56.560
مقداد بن عمر یکی از آن ده نفر بود

00:06:56.560 --> 00:07:01.560
از زندگی با رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال بود

00:07:01.560 --> 00:07:03.560
از سخاوت او راضی بودم

00:07:03.560 --> 00:07:07.720
از او لطف و محبت فراوانی دریافت کردم

00:07:07.720 --> 00:07:09.720
مقداد گفت

00:07:09.720 --> 00:07:15.720
من جزو ده منتخب رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم

00:07:15.720 --> 00:07:18.720
تا با او در خانه اش باشم

00:07:18.720 --> 00:07:23.720
خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله سه بز ماده داشتند

00:07:23.720 --> 00:07:27.720
با آن می جنگند و شیرش را بین ما تقسیم می کنند

00:07:27.720 --> 00:07:32.750
گفتیم: به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سهم او را می دهیم.

00:07:32.750 --> 00:07:36.750
یک شب من و دو تا از دوستانم آمدیم

00:07:36.750 --> 00:07:42.750
گرسنگی ما را به حدی خسته کرده بود که تقریباً قادر به شنیدن یا دیدن نبودیم

00:07:42.750 --> 00:07:46.750
در مورد دو دوست من، آنها سهم خود را نوشیدند و خوابیدند

00:07:46.750 --> 00:07:50.750
در مورد من، آنچه می نوشیدم برایم کافی نبود

00:07:50.750 --> 00:07:55.750
من با شکم خالی مانده بودم و از شدت گرسنگی نمی توانستم بخوابم

00:07:55.750 --> 00:08:04.750
شیطان به من گفت: اگر از این معجون که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم عرضه شده بود بنوشی چه می کنی؟

00:08:04.750 --> 00:08:08.750
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد او می آمد

00:08:08.750 --> 00:08:12.750
اگر بخواهد همچین چیزی به او می دهند

00:08:12.750 --> 00:08:16.819
من هنوز از آن وسوسه می شدم تا اینکه آن را نوشیدم

00:08:16.819 --> 00:08:22.819
وقتی آن را نوشیدم، شیطان نزد من آمد و از کاری که کردم پشیمان شد و گفت:

00:08:22.819 --> 00:08:24.819
خودت چی درست کردی؟

00:08:24.819 --> 00:08:27.819
حالا محمد می آید و منگوله ای پیدا نمی کند

00:08:27.819 --> 00:08:30.879
او علیه شما دعا خواهد کرد و شما هلاک خواهید شد

00:08:30.879 --> 00:08:32.879
شب سرد بود

00:08:32.879 --> 00:08:38.879
وقتی آن را روی سرم می گذاشتم، پاهایم نمایان می شد

00:08:38.879 --> 00:08:42.879
اگر پاهایم را با آن بپوشانم، سرم آشکار می شود

00:08:42.879 --> 00:08:46.879
هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شبانه می آمد

00:08:46.879 --> 00:08:49.879
سلام می کند و به حرف دو نفر گوش می دهد

00:08:49.879 --> 00:08:51.879
خوابیده را بیدار نمی کند

00:08:51.879 --> 00:08:55.909
مدت کوتاهی نگذشته بود که آمد و سلام کرد

00:08:55.909 --> 00:08:58.909
آن گاه تا زمانی که خدا خواسته بود دعا کرد

00:08:58.909 --> 00:09:01.909
از زیر حجاب به او نگاه می کنم

00:09:01.909 --> 00:09:04.909
سپس نوشیدنی خود را چک کرد و آن را پیدا نکرد

00:09:04.909 --> 00:09:06.909
پس دستش را بلند کرد

00:09:06.909 --> 00:09:09.909
پس گفتم: اکنون او برای من و خانواده شما دعا خواهد کرد.

00:09:09.909 --> 00:09:11.909
اما او گفت

00:09:11.909 --> 00:09:13.909
خدایا به کسانی که به من غذا می دهند غذا بده

00:09:13.909 --> 00:09:15.909
از آب من بنوش

00:09:15.909 --> 00:09:17.909
پس با خودم گفتم

00:09:17.909 --> 00:09:20.909
من به رسول خدا صلی الله علیه و آله اطعام می کنم

00:09:20.909 --> 00:09:22.909
و من دعوت او را برنده شدم

00:09:22.909 --> 00:09:25.909
بنابراین از جایم بیرون رفتم و تیغم را گرفتم

00:09:25.909 --> 00:09:29.909
گفتم یکی از بزها را برایش ذبح می کنم

00:09:29.909 --> 00:09:32.909
بگذار بعد از آن اتفاق بیفتد

00:09:32.909 --> 00:09:34.909
سپس به الازان رفتم

00:09:34.909 --> 00:09:38.909
دستشون گرفتم ببینم کدومشون اسم داره

00:09:38.909 --> 00:09:41.909
سپس پستانهایشان از شیر خیس شد

00:09:41.909 --> 00:09:44.909
هر چند که آنها به زودی دوشیده شدند

00:09:44.909 --> 00:09:47.909
پس ظرفی برداشت و یکی از آنها را دوشید

00:09:47.909 --> 00:09:49.909
تا اینکه با کف پر شد

00:09:49.909 --> 00:09:53.909
سپس او را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم

00:09:53.909 --> 00:09:55.909
پس نوشید

00:09:55.909 --> 00:09:57.909
بعد به من داد و من نوشیدم

00:09:57.909 --> 00:09:59.909
سپس آن را به او دادم و او نوشید

00:09:59.909 --> 00:10:01.909
بعد به من داد و من نوشیدم

00:10:01.909 --> 00:10:03.909
بعد من خندیدم

00:10:03.909 --> 00:10:05.909
او به من گفت

00:10:05.909 --> 00:10:07.909
این یکی از اعمال شما مقداد است

00:10:07.909 --> 00:10:09.909
چه چیزی باعث خنده شما می شود؟

00:10:09.909 --> 00:10:11.909
پس به او گفتم چه کرده ام

00:10:11.909 --> 00:10:13.909
و او گفت

00:10:13.909 --> 00:10:16.909
چیزی جز رحمت خداوند متعال نبود

00:10:16.909 --> 00:10:19.909
اگر دو دوستت را بیدار کرده بودی

00:10:19.909 --> 00:10:22.909
به شیری که ما می خوردیم مبتلا شد

00:10:22.909 --> 00:10:24.909
پس گفتم

00:10:24.909 --> 00:10:26.909
سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد

00:10:26.909 --> 00:10:28.909
برای من مهم نیست که شما آن را بنوشید

00:10:28.909 --> 00:10:31.909
و من می نوشم، لطفا

00:10:31.909 --> 00:10:33.909
کسی مشروب نمیخوره؟

00:10:33.909 --> 00:10:36.909
مقداد بن عمر در این شهر ساکن شد

00:10:36.909 --> 00:10:38.909
او هنوز ازدواج نکرده بود

00:10:38.909 --> 00:10:41.909
در حالی که با عبدالرحمن نشسته بود

00:10:41.909 --> 00:10:44.909
عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه هر دو

00:10:44.909 --> 00:10:46.909
عبدالرحمن به او گفت

00:10:46.909 --> 00:10:49.909
مقداد چرا ازدواج نمی کنی؟

00:10:49.909 --> 00:10:51.909
مقداد گفت

00:10:51.909 --> 00:10:53.909
دخترت با من ازدواج کن

00:10:53.909 --> 00:10:54.909
عبدالرحمن گفت

00:10:54.909 --> 00:10:57.909
دخترم من با تو ازدواج نمی کنم دخترم

00:10:57.909 --> 00:11:00.980
و شنیدم که حرفی زد که خوشایندش نبود

00:11:00.980 --> 00:11:03.980
مقداد برخاست و گفت:

00:11:03.980 --> 00:11:06.980
آیا هنوز در بین ما جاهلی باقی مانده است؟

00:11:06.980 --> 00:11:09.980
و اما اسلام در میان فرزندانش

00:11:09.980 --> 00:11:13.070
و ارجمندترین آنان را نزد خداوند با تقواترین آنان قرار داد

00:11:13.070 --> 00:11:17.070
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت

00:11:17.070 --> 00:11:21.070
او آنچه را که بر عبدالرحمن بن عوف گذشت به او یادآور شد

00:11:21.070 --> 00:11:24.070
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود

00:11:24.070 --> 00:11:28.070
آیا به ازدواج با رسول خدا، ای مقداد، راضی نمی شوی؟

00:11:28.070 --> 00:11:31.070
مقداد به گوش من باور نداشت

00:11:31.070 --> 00:11:34.070
گفت: آری یا رسول الله.

00:11:34.070 --> 00:11:37.070
اما چه کسی این افتخار را دارد؟

00:11:37.070 --> 00:11:39.070
گفت: من مال تو هستم.

00:11:39.070 --> 00:11:41.070
و همسرش پسر عمویش است

00:11:41.070 --> 00:11:44.070
دبعه بنت الزبیر بن عبدالمطلب

00:11:44.070 --> 00:11:48.070
برای رسول خدا صلی الله علیه و آله داماد شد

00:11:48.070 --> 00:11:51.070
این برای او جلال و غرور کافی بود

00:11:51.070 --> 00:11:53.259
بعد ماه کامل شد

00:11:53.259 --> 00:11:57.259
جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمد

00:11:57.259 --> 00:12:01.259
با سیصد و دوازده نفر از یارانش

00:12:01.259 --> 00:12:04.259
آنها قصد ندارند در یک جنگ همه جانبه بجنگند

00:12:04.259 --> 00:12:07.259
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را یافت

00:12:08.259 --> 00:12:10.259
او آماده است تا از آن عبور کند

00:12:10.259 --> 00:12:14.259
او باید تأیید افراد خود را جلب می کرد

00:12:14.259 --> 00:12:16.259
پس موضوع را به آنها ارائه داد

00:12:16.259 --> 00:12:18.259
ابوبکر گفت: بهتر است.

00:12:18.259 --> 00:12:21.259
عمر گفت بهتر است

00:12:21.259 --> 00:12:26.259
اما وضعیت همچنان مستلزم سخنی قاطع و محکم بود

00:12:26.259 --> 00:12:29.259
تردید را پایان می دهد و عزم را تقویت می کند

00:12:29.259 --> 00:12:33.259
افتخار این سخنرانی به مقداد بن عمر رسید

00:12:33.259 --> 00:12:36.259
آنجا که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت

00:12:36.259 --> 00:12:39.259
با قد بلند و صدای بلندش

00:12:39.259 --> 00:12:41.259
گفت یا رسول الله

00:12:41.259 --> 00:12:44.259
بهترین چیزی که میبینم خداست ما با تو هستیم

00:12:44.259 --> 00:12:49.259
به خدا سوگند آنچه را که بن اسرائیل به موسی گفت به شما نمی گوییم

00:12:49.259 --> 00:12:51.259
تو و پروردگارت برو و بجنگ

00:12:51.259 --> 00:12:53.259
ما اینجا نشسته ایم

00:12:53.259 --> 00:12:55.259
اما ما به شما می گوییم

00:12:55.259 --> 00:12:58.259
تو و پروردگارت برو و بجنگ

00:12:58.259 --> 00:13:01.259
ما با شما مبارزیم

00:13:01.259 --> 00:13:03.259
سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد

00:13:03.259 --> 00:13:06.259
اگر ما را به برک الغمد ببرید

00:13:06.259 --> 00:13:09.259
ما بدون او با تو می جنگیم تا به او برسی

00:13:09.259 --> 00:13:13.259
چهره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درخشید

00:13:13.259 --> 00:13:14.259
با شادی

00:13:14.259 --> 00:13:18.259
به او نیکی کرد و برایش دعا کرد که حالش خوب شود

00:13:18.259 --> 00:13:21.360
مقداد بن عمر در آن زمان بود

00:13:21.360 --> 00:13:25.360
تنها مجاهدی که در بدر سوار بر اسب جنگید

00:13:25.360 --> 00:13:29.360
بقیه یا پیاده بودند یا با شتر

00:13:29.360 --> 00:13:32.360
تاریخ جهاد در اسلام را ثبت کرد

00:13:32.360 --> 00:13:36.360
او اولین کسی بود که برای رضای خدا بر اسب تاخت

00:13:36.360 --> 00:13:41.360
مقداد بن عمر در روز بدر لذت جهاد فی سبیل الله را چشید.

00:13:41.360 --> 00:13:46.360
او تصمیم گرفت برای حفظ کلام خدا به تلاش خود ادامه دهد

00:13:46.360 --> 00:13:49.360
تا زمانی که شمشیرش در دستش بود

00:13:49.360 --> 00:13:51.360
او به سوگند خود وفا کرد

00:13:51.360 --> 00:13:56.360
در زمان خلافت عثمان بن عثمان رضی الله عنه دیده شد

00:13:56.360 --> 00:13:59.360
روی صندوق صرافی می نشیند

00:13:59.360 --> 00:14:01.360
در یکی از بازارهای حماس

00:14:01.360 --> 00:14:04.360
او تا نزدیک هفتاد سالگی پیر شد

00:14:04.360 --> 00:14:08.360
بدنش آویزان شد تا اینکه از جعبه سرریز شد

00:14:08.360 --> 00:14:11.360
شمشیر در دامانش بود

00:14:11.360 --> 00:14:13.460
مردی از مردم به او گفت

00:14:13.460 --> 00:14:18.460
ای صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله اینجا چه می کنی؟

00:14:18.460 --> 00:14:23.460
گفت: منتظرم تا متجاوزان به سمت مرزها بروند تا در کنارشان باشم.

00:14:23.460 --> 00:14:27.460
به او گفت: آیا به خانه خود برنگشتی؟

00:14:27.460 --> 00:14:29.460
خدا تو را عفو کرده است

00:14:29.460 --> 00:14:31.460
خدا تو را عفو کرده است

00:14:31.460 --> 00:14:34.549
بعد از اینکه به سنم رسیدم

00:14:34.549 --> 00:14:37.549
گفت پسرم بیاور.

00:14:37.549 --> 00:14:40.549
سوره بعوث ما را رد کرده است

00:14:40.549 --> 00:14:42.549
او سوره انفال را می خواهد

00:14:42.549 --> 00:14:44.549
مگر نشنیدی که خداوند متعال چه فرمود؟

00:14:44.549 --> 00:14:47.549
برو جلو، چه سبک و چه سنگین

00:14:47.549 --> 00:14:51.679
در آن می بینم که خدا مرا طرد کرده است

00:14:51.679 --> 00:14:56.679
مقداد بن عمر تا هفتاد و سه سالگی زندگی کرد

00:14:56.679 --> 00:15:00.740
من فدای رضای خدا با پرهیز از رهبری می کنم

00:15:00.740 --> 00:15:02.740
و هنگامی که یقین به او رسید

00:15:02.740 --> 00:15:08.740
باقی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در لحده دیدند.

00:15:08.740 --> 00:15:10.740
و می گویند

00:15:10.740 --> 00:15:14.740
یکی از شمشیرهای خدا به غلاف خود بازگشت

00:15:14.740 --> 00:15:17.740
پس از مشکلات طولانی و مصیبت خوب

00:15:30.620 --> 00:15:32.620
من به خاطر خدا هدایت خواهم شد
