1 00:00:00,000 --> 00:00:03,160 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,899 --> 00:00:06,540 گنجینه های بیوگرافی 3 00:00:07,839 --> 00:00:09,519 فصل اول 4 00:00:09,900 --> 00:00:14,419 قبل از بعثت رضی الله عنه 5 00:00:15,539 --> 00:00:17,699 نام و نسب او 6 00:00:19,070 --> 00:00:22,429 او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است 7 00:00:22,629 --> 00:00:24,870 بن هاشم بن عبدالمناف 8 00:00:25,030 --> 00:00:27,870 بن قصی بن کلیب بن مره 9 00:00:28,109 --> 00:00:31,550 بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر 10 00:00:32,060 --> 00:00:34,460 شاخص این قریش است 11 00:00:34,700 --> 00:00:36,899 هر پنی یک فهریه است 12 00:00:37,539 --> 00:00:40,700 او رضی الله عنه مضر است 13 00:00:41,179 --> 00:00:43,740 یعنی نسب او به مدر می رسد 14 00:00:43,979 --> 00:00:48,219 سپس به عدنان پسر اسماعیل علیه السلام 15 00:00:48,929 --> 00:00:52,289 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 16 00:00:52,850 --> 00:00:56,850 خداوند از میان فرزندان اسماعیل، کنانا را برگزید 17 00:00:57,250 --> 00:00:59,890 قریش را از کنانا برگزید 18 00:01:00,369 --> 00:01:03,170 او بنی هاشم را از قریش برگزید 19 00:01:03,530 --> 00:01:06,329 مرا از بنی هاشم برگزید 20 00:01:06,980 --> 00:01:11,859 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پنجمین عبد مناف را یافت 21 00:01:12,260 --> 00:01:15,700 مرد معروف چهار فرزند داشت 22 00:01:16,019 --> 00:01:18,700 آنها هاشم المطلب هستند 23 00:01:19,019 --> 00:01:21,260 عبدالشمس و نوفل 24 00:01:21,879 --> 00:01:26,799 رسول ما صلی الله علیه و آله نسب خود را به هاشم می رساند 25 00:01:27,159 --> 00:01:29,640 نام این هاشم عمر است 26 00:01:30,200 --> 00:01:34,200 او را به دلیل نان شکستن هاشم می نامیدند 27 00:01:34,599 --> 00:01:38,680 یعنی آن را می شکند، برش می دهد و به حجاج تقدیم می کند 28 00:01:39,459 --> 00:01:42,540 او اولین کسی بود که به زائران فرنی می داد 29 00:01:43,099 --> 00:01:45,780 ترید نان با گوشت است 30 00:01:46,459 --> 00:01:50,219 او همچنین اولین کسی بود که این دو سفر را برای قریش انجام داد 31 00:01:50,700 --> 00:01:53,340 سفر زمستانی و سفر تابستانی 32 00:01:54,019 --> 00:01:55,019 شاعر گفت 33 00:01:55,780 --> 00:01:58,939 عمری که فرنی را برای قومش شکست 34 00:01:59,379 --> 00:02:02,859 مردان مکه پیر و لاغر هستند 35 00:02:03,500 --> 00:02:06,700 هر دو سفر برای او انجام شد 36 00:02:07,219 --> 00:02:10,819 سفر زمستانی و سفر تابستانی 37 00:02:11,879 --> 00:02:14,599 و فرزندان هاشم عبدالمطلب 38 00:02:15,039 --> 00:02:18,000 و اسد و عمر و سایه او 39 00:02:18,979 --> 00:02:22,939 هاشم با ابن النجار ساکن مدینه ازدواج کرد 40 00:02:23,740 --> 00:02:26,219 عبدالمطلب هم لقب بود 41 00:02:26,699 --> 00:02:28,539 نام او شیبه الحمد است 42 00:02:29,330 --> 00:02:31,650 بلکه به او عبدالمطلب می گفتند 43 00:02:32,210 --> 00:02:36,530 چون نزد عمویش ابن النجار در مدینه بود 44 00:02:37,009 --> 00:02:38,810 وقتی پدرش فوت کرد 45 00:02:39,530 --> 00:02:42,729 المطلب برادر هاشم به مدینه رفت 46 00:02:43,210 --> 00:02:46,490 برادرزاده اش را آورد تا نزد عموهایش بماند 47 00:02:47,129 --> 00:02:48,969 وقتی وارد مکه شد 48 00:02:49,449 --> 00:02:53,210 مردم مکه او را برده ای می دانستند که المطلب خریده بود 49 00:02:53,729 --> 00:02:56,689 گفتند: این عبدالمطلب است 50 00:02:57,409 --> 00:02:59,930 المطلب به آنها گفت نه 51 00:03:00,409 --> 00:03:02,689 او برادرزاده من هاشم است 52 00:03:03,250 --> 00:03:05,530 آن عنوان بر او غالب شد 53 00:03:06,090 --> 00:03:09,569 او تنها به عبدالمطلب معروف شد 54 00:03:10,289 --> 00:03:14,289 عبدالمطلب جد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود 55 00:03:14,849 --> 00:03:19,009 دو حادثه در زمان او رخ داد که تاریخ از آن غافل نشده است 56 00:03:19,770 --> 00:03:21,370 اولین حادثه 57 00:03:21,889 --> 00:03:23,090 چاله های زمزم 58 00:03:24,319 --> 00:03:27,120 خلیل رحمان ابراهیم علیه السلام 59 00:03:27,680 --> 00:03:29,360 با سارا ازدواج کرده بود 60 00:03:29,840 --> 00:03:32,520 اما از او پسری نداشت 61 00:03:33,280 --> 00:03:37,000 پس ساره، کنیز او به نام هاجر، هدیه ای به او داد 62 00:03:37,639 --> 00:03:39,599 او اسماعیل را به دنیا آورد 63 00:03:40,400 --> 00:03:43,039 بعد حسادت در دل سارا افتاد 64 00:03:43,719 --> 00:03:47,599 از ابراهیم علیه السلام خواست که او را از خود دور کند 65 00:03:48,360 --> 00:03:51,199 پس با اسماعیل و مادر اسماعیل به راه افتاد 66 00:03:51,639 --> 00:03:53,960 و مشکلی در آنها وجود دارد 67 00:03:54,439 --> 00:03:56,120 به مکه 68 00:03:56,560 --> 00:03:58,080 و آنها را در آنجا رها کرد 69 00:03:58,969 --> 00:04:01,009 ام اسماعیل به دنبال او رفت 70 00:04:01,610 --> 00:04:03,770 حتی وقتی به آن سن رسیدند 71 00:04:04,289 --> 00:04:05,810 از پشت سرش صداش کرد 72 00:04:06,530 --> 00:04:07,689 ای ابراهیم 73 00:04:08,129 --> 00:04:09,729 ما را به چه کسی می سپارید؟ 74 00:04:10,409 --> 00:04:10,930 او گفت 75 00:04:11,449 --> 00:04:12,169 به خدا 76 00:04:12,930 --> 00:04:13,449 او گفت 77 00:04:13,849 --> 00:04:15,050 من از خدا راضی هستم 78 00:04:16,019 --> 00:04:19,699 او بازگشت و نزد پسرش اسماعیل در مکه ماند 79 00:04:20,139 --> 00:04:21,660 حتی تکنسین آب 80 00:04:22,339 --> 00:04:22,980 و او گفت 81 00:04:23,699 --> 00:04:25,019 اگه بری و نگاه کنی 82 00:04:25,459 --> 00:04:27,459 شاید من به کسی احساس می کنم 83 00:04:28,139 --> 00:04:28,699 او گفت 84 00:04:29,259 --> 00:04:31,339 پس رفتم و از الصفا بالا رفتم 85 00:04:31,860 --> 00:04:33,220 بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم 86 00:04:33,540 --> 00:04:35,060 آیا کسی را احساس می کنید؟ 87 00:04:35,579 --> 00:04:37,220 او کسی را احساس نمی کرد 88 00:04:37,980 --> 00:04:39,660 وقتی به دره رسیدم 89 00:04:40,060 --> 00:04:42,300 او تلاش کرد تا به آنچه فرو نشانده شد رسید 90 00:04:43,019 --> 00:04:44,980 بنابراین من بارها این کار را انجام دادم 91 00:04:45,540 --> 00:04:46,459 سپس او گفت 92 00:04:47,060 --> 00:04:49,060 اگه بری ببینی چیکار کرده 93 00:04:49,500 --> 00:04:50,420 یعنی پسر 94 00:04:51,019 --> 00:04:52,300 پس رفتم و نگاه کردم 95 00:04:52,819 --> 00:04:56,660 اگر چنان باشد که هست، گویی در آرزوی مرگ است 96 00:04:57,259 --> 00:04:59,060 خودش آن را تایید نکرد 97 00:04:59,500 --> 00:05:00,259 و او گفت 98 00:05:00,899 --> 00:05:02,220 اگه بری و نگاه کنی 99 00:05:02,540 --> 00:05:04,300 شاید من به کسی احساس می کنم 100 00:05:04,980 --> 00:05:06,980 پس رفتم و از الصفا بالا رفتم 101 00:05:07,459 --> 00:05:09,060 بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم 102 00:05:09,459 --> 00:05:11,060 او کسی را احساس نمی کرد 103 00:05:11,620 --> 00:05:13,620 تا اینکه هفت را تمام کرد 104 00:05:14,220 --> 00:05:15,139 سپس او گفت 105 00:05:15,699 --> 00:05:17,860 اگه بری ببینی چیکار کرده 106 00:05:18,500 --> 00:05:20,019 بعد صدایی آمد 107 00:05:20,579 --> 00:05:21,259 و او گفت 108 00:05:21,779 --> 00:05:24,019 اگه چیز خوبی داری کمک کن 109 00:05:24,620 --> 00:05:25,899 پس جبرئیل 110 00:05:26,500 --> 00:05:28,660 با باسنش اینطوری گفت 111 00:05:29,180 --> 00:05:31,180 پاشنه اش را روی زمین فرو برد 112 00:05:31,660 --> 00:05:32,980 سپس آب بیرون آمد 113 00:05:33,579 --> 00:05:35,579 ام اسماعیل متحیر شد 114 00:05:35,939 --> 00:05:37,379 بنابراین او شروع به حفاری کرد 115 00:05:38,139 --> 00:05:41,300 ابوالقاسم رضی الله عنه گفت 116 00:05:41,899 --> 00:05:44,980 اگر آن را رها می کردم، آب نمایان می شد 117 00:05:45,699 --> 00:05:47,579 بنابراین او شروع به نوشیدن آب کرد 118 00:05:47,980 --> 00:05:50,740 شیر او را برای فرزندش تولید می کند 119 00:05:51,449 --> 00:05:55,250 افرادی از قبیله جرهوم از این دره عبور می کردند 120 00:05:55,769 --> 00:05:57,290 بنابراین آنها در حال پرواز بودند 121 00:05:57,850 --> 00:05:59,569 انگار تکذیب کردند 122 00:05:59,970 --> 00:06:00,810 و گفتند 123 00:06:01,329 --> 00:06:03,930 پرنده فقط روی آب است 124 00:06:04,610 --> 00:06:06,089 پس رسول خود را فرستادند 125 00:06:06,490 --> 00:06:08,610 نگاه کرد و دید که در آب هستند 126 00:06:09,290 --> 00:06:11,290 نزد او آمدند و گفتند: 127 00:06:11,730 --> 00:06:13,250 ای مادر اسماعیل 128 00:06:13,810 --> 00:06:17,930 آیا به ما اجازه می دهید با شما باشیم یا با شما زندگی کنیم؟ 129 00:06:18,959 --> 00:06:21,800 وقتی اسماعیل به تعداد مردان رسید 130 00:06:22,240 --> 00:06:24,120 با یکی از آنها ازدواج کرد 131 00:06:24,920 --> 00:06:27,360 سپس ابراهیم به سارا گفت 132 00:06:28,000 --> 00:06:30,120 من از میراث خود آگاهم 133 00:06:30,800 --> 00:06:32,800 بعد آمد و سلام کرد 134 00:06:33,439 --> 00:06:34,639 اسماعیل کجاست؟ 135 00:06:35,279 --> 00:06:36,519 همسرش گفت 136 00:06:37,040 --> 00:06:38,079 به ماهیگیری رفت 137 00:06:38,879 --> 00:06:39,399 او گفت 138 00:06:40,000 --> 00:06:41,680 اگه اومد بهش بگو 139 00:06:42,120 --> 00:06:43,879 آستانت را عوض کن 140 00:06:44,600 --> 00:06:45,560 وقتی آمد 141 00:06:45,959 --> 00:06:46,720 به او گفتم 142 00:06:47,199 --> 00:06:47,920 و او گفت 143 00:06:48,439 --> 00:06:49,360 تو همینی 144 00:06:49,920 --> 00:06:51,560 پس برو پیش خانواده 145 00:06:52,449 --> 00:06:53,009 او گفت 146 00:06:53,689 --> 00:06:58,930 سپس به نظر ابراهیم آمد که پس از ازدواج با اسماعیل به دیدار آنان خواهد رفت 147 00:06:59,569 --> 00:07:00,850 بعد آمد و گفت 148 00:07:01,410 --> 00:07:02,610 اسماعیل کجاست؟ 149 00:07:03,250 --> 00:07:04,529 همسرش گفت 150 00:07:04,970 --> 00:07:06,170 به ماهیگیری رفت 151 00:07:06,810 --> 00:07:07,490 و او گفت 152 00:07:08,089 --> 00:07:10,529 نمی آیی پایین بخوری و بیاشام؟ 153 00:07:11,250 --> 00:07:11,970 و او گفت 154 00:07:12,529 --> 00:07:15,009 غذا و نوشیدنی شما چیست؟ 155 00:07:15,730 --> 00:07:16,250 او گفت 156 00:07:16,810 --> 00:07:18,009 غذای ما گوشت است 157 00:07:18,410 --> 00:07:19,810 آب خوردیم 158 00:07:20,600 --> 00:07:21,160 او گفت 159 00:07:21,800 --> 00:07:25,720 خداوند به غذا و نوشیدنی آنها برکت دهد 160 00:07:26,689 --> 00:07:29,930 ابوالقاسم رضی الله عنه گفت 161 00:07:30,649 --> 00:07:33,170 برکت به دعوت ابراهیم 162 00:07:34,360 --> 00:07:38,680 سپس به نظر ابراهیم رسید که باید برای بار چهارم به دیدار آنها برود 163 00:07:39,399 --> 00:07:40,879 شیخ در حاشیه گفت 164 00:07:41,519 --> 00:07:44,639 زیرا در جوانی اسماعیل به دیدار آنها رفت 165 00:07:45,199 --> 00:07:47,879 زمانی که خداوند به او دستور داد که فرزندش را قربانی کند 166 00:07:48,439 --> 00:07:52,439 سپس وقتی با همسر اولش بود که از او جدا شد 167 00:07:52,879 --> 00:07:54,879 سپس با همسر دومش 168 00:07:55,439 --> 00:07:58,000 این چهارمین بازدید است 169 00:07:58,819 --> 00:08:02,379 بعد آمد و اسماعیل از پشت زمزم موافقت کرد 170 00:08:02,740 --> 00:08:04,259 اشراف مناسب برای او 171 00:08:04,980 --> 00:08:05,699 و او گفت 172 00:08:06,100 --> 00:08:07,259 ای اسماعیل 173 00:08:07,819 --> 00:08:11,300 پروردگارت به من دستور داده که خانه ای برای او بسازم 174 00:08:11,980 --> 00:08:12,579 او گفت 175 00:08:13,060 --> 00:08:14,100 پروردگارت را اطاعت کن 176 00:08:14,860 --> 00:08:15,980 ابراهیم گفت 177 00:08:16,540 --> 00:08:19,579 او به من دستور داده است که مرا در این امر یاری کنم 178 00:08:20,259 --> 00:08:20,779 او گفت 179 00:08:21,339 --> 00:08:22,420 اگر انجام دهم 180 00:08:22,819 --> 00:08:24,060 یا به قول خودش 181 00:08:24,779 --> 00:08:25,540 پس برخاست 182 00:08:26,060 --> 00:08:27,939 پس ابراهیم شروع به ساختن کرد 183 00:08:28,300 --> 00:08:30,779 اسماعیل به او سنگ می دهد 184 00:08:31,220 --> 00:08:32,419 و می گویند 185 00:08:32,940 --> 00:08:39,539 پروردگارا از ما بپذیر که تو شنوای دانی 186 00:08:40,299 --> 00:08:41,820 تا اینکه ساختمان بلند شد 187 00:08:42,419 --> 00:08:45,059 ابراهیم ضعیف تر از آن بود که سنگ ها را جابجا کند 188 00:08:45,620 --> 00:08:47,700 پس بر سنگ حرم ایستاد 189 00:08:48,179 --> 00:08:51,580 پس شروع کرد به دادن سنگها و گفتن 190 00:08:52,100 --> 00:08:58,860 پروردگارا از ما بپذیر که تو شنوای دانی 191 00:08:59,629 --> 00:09:02,389 سپس سالها و سالها گذشت 192 00:09:02,789 --> 00:09:05,429 تا اینکه ویژگی های زمزم پنهان ماند 193 00:09:06,149 --> 00:09:10,429 نقل شد که عبدالمطلب روزی خواب بود 194 00:09:10,990 --> 00:09:14,549 در خواب دید که به او دستور می دهند زمزم را حفر کند 195 00:09:15,190 --> 00:09:17,590 این نشان دهنده جایگاه او در خواب است 196 00:09:18,309 --> 00:09:21,990 پس به جایی رفت که در خواب به او دستور حفاری داده بودند 197 00:09:22,509 --> 00:09:24,509 پس آن را کند و آب پیدا کرد 198 00:09:25,230 --> 00:09:28,789 سپس برای زائران سفره آب قرار داد 199 00:09:29,750 --> 00:09:31,269 حادثه دوم 200 00:09:32,100 --> 00:09:35,419 ابرهه الحبشی آمد تا کعبه را خراب کند 201 00:09:36,509 --> 00:09:40,269 داستان ابرهه همانطور که علما ذکر کرده اند این است: 202 00:09:40,990 --> 00:09:45,070 ابرهه الحبشی کلیسای بزرگی در صنعا ساخت 203 00:09:45,669 --> 00:09:48,070 در زمان او هرگز چیزی شبیه او ندیده بود 204 00:09:48,629 --> 00:09:50,389 او به نگوس نامه نوشت 205 00:09:50,909 --> 00:09:56,029 من برای شما کلیسایی ساخته ام که مانند آن پیش از شما برای پادشاهی ساخته نشده بود 206 00:09:56,629 --> 00:10:00,710 من آنقدر لیاقت ندارم که عرب را به آن زیارت کنم 207 00:10:01,350 --> 00:10:03,750 می خواهد آن را با کعبه مقایسه کند 208 00:10:04,500 --> 00:10:08,580 هنگامی که اعراب در مورد نامه ابرهه به نگوس صحبت کردند 209 00:10:09,100 --> 00:10:11,100 مردی با خویشاوندانش عصبانی شد 210 00:10:11,580 --> 00:10:16,299 پس در زمانی که کسی او را ندید بیرون رفت و وارد کلیسا شد 211 00:10:17,139 --> 00:10:19,340 او آمد و در کلیسا صحبت کرد 212 00:10:20,059 --> 00:10:22,779 یعنی در داخل این کلیسا خودنمایی می کند 213 00:10:23,809 --> 00:10:26,009 وقتی به ابرهه این موضوع را گفت 214 00:10:26,610 --> 00:10:28,889 گفت چه کسی این را ساخته است 215 00:10:29,529 --> 00:10:33,529 به او گفتند که آن را مردی از اهل این خانه ساخته است 216 00:10:33,970 --> 00:10:36,330 که اعراب در مکه حج می کنند 217 00:10:36,809 --> 00:10:42,730 وقتی شنید که می خواهی زیارت عرب را به این خانه خودت برگردانی 218 00:10:43,529 --> 00:10:46,169 خیلی عصبانی شد و گفت 219 00:10:46,649 --> 00:10:48,450 تا مرا از کعبه راهنمایی کند 220 00:10:49,779 --> 00:10:53,460 در اینجا لازم است یک نکته مهم را برجسته کنیم 221 00:10:54,100 --> 00:10:58,019 این است که شکی نیست که این مرد چیز بدی شنیده است 222 00:10:58,539 --> 00:11:04,179 این است که ابرهه می خواست حج اعراب را از مکه به این کلیسا منحرف کند 223 00:11:05,049 --> 00:11:07,049 به خاطر همین عصبانی شد 224 00:11:07,529 --> 00:11:09,529 او آن شر را انکار کرد 225 00:11:09,889 --> 00:11:12,289 با آغشتن کلیسا به نجاست 226 00:11:12,850 --> 00:11:17,450 این در مقابل، خشم شدیدی را در ابرهه ایجاد کرد 227 00:11:18,090 --> 00:11:20,970 سپس تصمیم گرفت کعبه را خراب کند 228 00:11:21,610 --> 00:11:23,129 علما بیان کرده اند 229 00:11:23,529 --> 00:11:26,409 اما منکر منکر جایز نیست 230 00:11:26,730 --> 00:11:28,970 با وسوسه شیطانی تر از او 231 00:11:29,570 --> 00:11:32,330 بلکه باید انکار شر باشد 232 00:11:32,809 --> 00:11:35,210 تا بعد از آن اتفاق نیفتد 233 00:11:35,210 --> 00:11:38,090 یا در نتیجه شری بزرگتر از آن وجود دارد 234 00:11:39,269 --> 00:11:41,470 ابرهه از این اقدام عصبانی شد 235 00:11:41,870 --> 00:11:45,269 قسم خورد که به خانه برود تا آن را خراب کند 236 00:11:45,909 --> 00:11:49,269 سپس به حبشه دستور داد تا خود را آماده و آماده کند 237 00:11:49,950 --> 00:11:51,870 با شصت هزار راهپیمایی کرد 238 00:11:52,389 --> 00:11:54,029 او فیل ها را با خود بیرون آورد 239 00:11:54,590 --> 00:11:57,950 اعراب در آن زمان فیل را نمی شناختند 240 00:11:58,549 --> 00:12:03,389 ذکر شده است که سر فیل ها فیلی است که به آنها محمود می گویند 241 00:12:04,250 --> 00:12:06,210 وقتی آماده شد رفت 242 00:12:06,649 --> 00:12:08,210 اعراب آن را شنیدند 243 00:12:08,809 --> 00:12:10,809 پس او را تسبیح گفتند و تواضع کردند 244 00:12:11,370 --> 00:12:14,210 دیدند که مبارزه با او حقشان است 245 00:12:14,850 --> 00:12:16,690 و هستند هر چند مشرک باشند 246 00:12:17,169 --> 00:12:21,850 اما خانه خدای تبارک و تعالی را تسبیح کردند 247 00:12:22,490 --> 00:12:26,090 در میان کسانی که با او ملاقات کردند مردی از مردم یمن بود 248 00:12:26,570 --> 00:12:28,409 او را مرد می نامند 249 00:12:29,169 --> 00:12:33,690 پس قوم خود و اعراب را که به او پاسخ دادند به جنگ با ابرهه فراخواند 250 00:12:34,289 --> 00:12:37,529 اما ابرهه بر ذو نفر و یارانش پیروز شد 251 00:12:37,970 --> 00:12:39,210 و خانواده اش همراهش بودند 252 00:12:39,850 --> 00:12:41,289 سپس از طائف گذشت 253 00:12:41,929 --> 00:12:45,129 پس مسعود بن متبین ثقفی نزد او رفت 254 00:12:45,769 --> 00:12:46,610 و به او گفت 255 00:12:47,090 --> 00:12:48,049 ای پادشاه 256 00:12:48,690 --> 00:12:50,289 ما خدمتگزار شما هستیم 257 00:12:50,850 --> 00:12:52,929 آنها به شما گوش می دهند و مطیع هستند 258 00:12:53,370 --> 00:12:55,169 ما هیچ اختلافی با شما نداریم 259 00:12:55,889 --> 00:12:58,529 این خانه ما نیست که شما بخواهید 260 00:12:59,049 --> 00:13:00,250 منظورشان اللات است 261 00:13:00,850 --> 00:13:03,730 شما فقط خانه مکه را می خواهید 262 00:13:04,370 --> 00:13:07,370 ما یک نفر را با شما می فرستیم تا شما را راهنمایی کند 263 00:13:08,110 --> 00:13:11,830 پس با او مردی به نام ابورغال فرستادند 264 00:13:12,269 --> 00:13:14,149 تا راه را به او نشان دهد 265 00:13:14,870 --> 00:13:17,830 پس ابرهه با ابورغال بیرون رفت 266 00:13:18,190 --> 00:13:20,190 تا اینکه با دیپ پایین آمد 267 00:13:21,019 --> 00:13:22,659 وقتی آن را فرو فرستاد 268 00:13:23,220 --> 00:13:25,299 ابورغال در آنجا درگذشت 269 00:13:26,120 --> 00:13:29,720 پس از آن اعراب قبر ابورغال را سنگسار کردند 270 00:13:30,320 --> 00:13:33,879 این به این دلیل است که آنها معتقدند او مرد بدی بود 271 00:13:34,440 --> 00:13:39,080 زیرا برای ابرهه رهنمون بود تا بیت الله الحرام را خراب کند 272 00:13:39,879 --> 00:13:43,080 جریر در آن در طنز الفرزدق می گوید: 273 00:13:43,679 --> 00:13:47,440 آنها همیشه با هم دعوا می کردند و اختلافاتی بین آنها وجود داشت 274 00:13:48,120 --> 00:13:49,200 گریر می گوید 275 00:13:50,000 --> 00:13:52,720 اگر الفرزدق بمیرد او را سنگسار کنید 276 00:13:53,240 --> 00:13:55,960 تو را تا قبر ابورغال سنگسار می کنم 277 00:13:56,889 --> 00:13:59,370 وقتی ابرهه با دیپ فرود آمد 278 00:13:59,889 --> 00:14:03,370 مردی از حبشه به نام الاسود فرستاد 279 00:14:03,970 --> 00:14:06,929 بر اسبانش تا اینکه به مکه آمد 280 00:14:07,679 --> 00:14:11,720 پس پول تیهاما از قریش و دیگران برای او آورده شد 281 00:14:12,279 --> 00:14:15,840 برای عبدالمطلب دویست شتر گرفت 282 00:14:16,559 --> 00:14:20,000 در آن زمان رئیس و سرور قریش بود 283 00:14:20,600 --> 00:14:26,279 قریش و کینه و هذیل و هر که در آن حرم بود تا با او بجنگم را فهمیدم. 284 00:14:26,919 --> 00:14:30,840 بعد فهمیدند که برای مبارزه با ابرهه انرژی ندارند 285 00:14:31,559 --> 00:14:36,120 ابرهه مردی به نام حنطه را به مکه فرستاد 286 00:14:36,720 --> 00:14:41,360 از استاد و مردم شریف این مملکت بپرسید 287 00:14:42,039 --> 00:14:43,080 بعد بهش بگو 288 00:14:43,600 --> 00:14:45,159 شاه می گوید 289 00:14:45,759 --> 00:14:47,759 من برای جنگ با شما نیامده ام 290 00:14:48,279 --> 00:14:50,759 اما آمدم این خانه را خراب کنم 291 00:14:51,440 --> 00:14:53,440 اگر بدون او خود را به ما معرفی نکنند 292 00:14:53,960 --> 00:14:56,240 من به خون شما نیازی ندارم 293 00:14:56,919 --> 00:14:59,720 اگر نمی خواهد با من بجنگد، او را نزد من بیاور 294 00:15:00,759 --> 00:15:04,799 سپس حنطه آمد و درباره آنچه ابرهه گفته بود با قریش صحبت کرد 295 00:15:05,360 --> 00:15:07,440 عبدالمطلب با او بیرون رفت 296 00:15:07,960 --> 00:15:11,120 زیرا در آن زمان استاد قریش بود 297 00:15:11,840 --> 00:15:14,720 هنگامی که عبدالمطلب بر ابرهه وارد شد 298 00:15:15,279 --> 00:15:17,519 ابرهه گیج شده بود که چه کند 299 00:15:18,120 --> 00:15:21,440 این به این دلیل است که او می خواست عبدالمطلب را بزرگ کند 300 00:15:22,120 --> 00:15:25,639 گفت اگر او را با من بر تخت سلطنتم بنشینم 301 00:15:26,080 --> 00:15:28,360 این برای من یک اشتباه بود 302 00:15:29,080 --> 00:15:31,240 حتی اگر زمانی که بر تخت سلطنت هستم او را ترک کنم 303 00:15:31,759 --> 00:15:34,159 این یک نقص در او بود 304 00:15:34,919 --> 00:15:38,840 پس از تخت خود فرود آمد و با عبدالمطلب بر زمین نشست 305 00:15:39,809 --> 00:15:42,929 اولین چیزی که با او صحبت کرد عبدالمطلب بود 306 00:15:43,450 --> 00:15:44,610 چی میخوای؟ 307 00:15:45,289 --> 00:15:45,929 او گفت 308 00:15:46,490 --> 00:15:49,289 دویست شتر برای من گرفتی 309 00:15:49,730 --> 00:15:50,850 پس آن را برگرداندند 310 00:15:51,529 --> 00:15:53,330 ابرهه عصبانی شد و گفت: 311 00:15:53,970 --> 00:15:56,970 فکر کردم بزرگتر از این و بزرگتر هستی 312 00:15:57,649 --> 00:15:59,769 نزد من آمدی و از من درباره شترت پرسیدی 313 00:16:00,250 --> 00:16:04,409 از من نخواهید که خانه را ترک کنم یا آن را خراب کنم 314 00:16:05,090 --> 00:16:07,409 عبدالمطلب سخنی گفت 315 00:16:07,450 --> 00:16:10,409 او در آن زمان بسیار حساس بود 316 00:16:11,129 --> 00:16:14,129 بعد به ضرب المثل تبدیل شد 317 00:16:14,769 --> 00:16:16,250 عبدالمطلب گفت 318 00:16:16,809 --> 00:16:18,330 من پروردگار شتر هستم 319 00:16:18,769 --> 00:16:21,009 و خانه پروردگاری دارد که از آن محافظت می کند 320 00:16:21,779 --> 00:16:23,019 ابرهه گفت 321 00:16:23,539 --> 00:16:25,820 او من را رد نمی کرد 322 00:16:26,419 --> 00:16:27,100 او گفت 323 00:16:27,460 --> 00:16:28,659 تو و اون 324 00:16:29,299 --> 00:16:30,460 ابرهه گفت 325 00:16:30,940 --> 00:16:32,740 آنها به عنوان یک احمق به او پاسخ دادند 326 00:16:33,580 --> 00:16:36,460 هنگامی که عبدالمطلب نزد قریش بازگشت 327 00:16:36,860 --> 00:16:38,179 خبر را به آنها بگو 328 00:16:38,539 --> 00:16:39,659 و به آنها گفت 329 00:16:40,139 --> 00:16:41,659 از مکه اخراج شدند 330 00:16:42,059 --> 00:16:44,899 تو قدرت نبرد با ابرهه را نداری 331 00:16:45,539 --> 00:16:47,460 پس به کوهها رفتند 332 00:16:48,220 --> 00:16:52,340 سپس عبدالمطلب برخاست و انگشتر در کعبه را گرفت 333 00:16:52,860 --> 00:16:55,259 گروهی از قریش با او برخاستند 334 00:16:55,740 --> 00:17:00,059 آنها به درگاه خدا دعا می کنند و از او در برابر ابرهه و لشکریانش یاری می جویند 335 00:17:00,580 --> 00:17:02,179 عبدالمطلب گفت 336 00:17:03,019 --> 00:17:07,819 خدایا بنده مانع سفرش می شود پس جلوی رفتنت را بگیر 337 00:17:08,539 --> 00:17:13,380 آنها با صلیب خود شکست نخواهند خورد و مکان آنها مکان شما می شود 338 00:17:14,059 --> 00:17:16,779 اگر آنها را رها کنید و ما را بپذیرید 339 00:17:17,099 --> 00:17:19,140 چیزی برای شما ظاهر نشد 340 00:17:20,259 --> 00:17:22,859 سپس عبدالمطلب حلقه در را فرستاد 341 00:17:23,460 --> 00:17:27,579 او و همراهانش برای پناه گرفتن به کوهستان رفتند 342 00:17:28,099 --> 00:17:30,819 آنها منتظرند ابرها چه کند 343 00:17:31,700 --> 00:17:33,380 وقتی ابرهه از خواب بیدار شد، 344 00:17:33,819 --> 00:17:35,619 آماده شدن برای ورود به مکه 345 00:17:36,180 --> 00:17:38,740 او فیل خود را آماده کرد و لشکر خود را بسیج کرد 346 00:17:39,420 --> 00:17:42,579 وقتی فیل محمود را به مکه هدایت کرد 347 00:17:43,099 --> 00:17:45,059 باراکا و با آنها راه نرفت 348 00:17:45,700 --> 00:17:48,500 بنابراین، بقیه فیل ها راه نمی رفتند 349 00:17:49,099 --> 00:17:50,380 برخی از آنها گفتند 350 00:17:50,779 --> 00:17:52,180 چه چیزی مانع فیل شد؟ 351 00:17:52,779 --> 00:17:54,700 گفتند ما نمی دانیم 352 00:17:55,420 --> 00:17:57,380 گفت بزنش 353 00:17:57,940 --> 00:17:59,220 بنابراین او فیل را زد 354 00:17:59,619 --> 00:18:00,339 او امتناع کرد 355 00:18:00,859 --> 00:18:03,339 او را به یمن راهنمایی کردند و او برخاست 356 00:18:03,859 --> 00:18:06,259 او را به شام راهنمایی کردند و او برخاست 357 00:18:06,779 --> 00:18:09,380 او را به طرف مشرق هدایت کردند و او برخاست 358 00:18:09,900 --> 00:18:12,859 وقتی او را به مکه راهنمایی کردند، برکت یافت 359 00:18:13,759 --> 00:18:14,960 سپس بعد از آن 360 00:18:15,440 --> 00:18:20,839 آنها تعجب کردند که خداوند تبارک و تعالی گله پرندگان را بر آنها فرستاد 361 00:18:21,440 --> 00:18:24,279 همانطور که خداوند متعال فرموده است 362 00:18:24,519 --> 00:18:30,079 آیا ندیدی پروردگارت با صاحبان فیل چگونه رفتار کرد؟ 363 00:18:30,440 --> 00:18:34,319 آیا او مکر آنها را گمراه نکرد؟ 364 00:18:34,720 --> 00:18:38,599 و پرندگان ابابیل را بر آنان فرستاد 365 00:18:38,960 --> 00:18:44,960 شما سنگ های شیل به سمت آنها پرتاب می کنید 366 00:18:45,400 --> 00:18:49,759 پس آنها را مانند کاه خورده قرار داد 367 00:18:50,660 --> 00:18:51,180 بله 368 00:18:51,740 --> 00:18:55,980 این گونه بود که خداوند متعال پرنده ابابیل را فرستاد 369 00:18:56,539 --> 00:19:00,900 ابرهه و همراهانش سنگ های شیل پرتاب کردند 370 00:19:01,500 --> 00:19:05,380 پس خداوند متعال همه آنها را نابود کرد 371 00:19:06,019 --> 00:19:06,779 و گفته شد 372 00:19:07,220 --> 00:19:08,940 برخی از آنها باقی ماندند 373 00:19:09,380 --> 00:19:14,579 تا به مردم خود بگویند که خداوند متعال چه کرده است