WEBVTT

00:00:00.020 --> 00:00:04.019
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:04.019 --> 00:00:10.019
محمد رسول خداست

00:00:10.019 --> 00:00:17.769
خلاصه ای از سیره پیامبر

00:00:17.769 --> 00:00:25.120
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله

00:00:25.120 --> 00:00:35.590
ماجرای فروش شتر جابر رضی الله عنه

00:00:35.590 --> 00:00:37.590
در این داستان ظاهر می شود

00:00:37.590 --> 00:00:42.590
رحمت و فروتنی و مهربانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:00:42.590 --> 00:00:45.590
با یاران بزرگوارش که خداوند از ایشان راضی باشد

00:00:45.590 --> 00:00:50.979
دو شیخ این ماجرا را در صحیح خود نقل کرده اند

00:00:50.979 --> 00:00:53.979
امام احمد در مسند خود و دیگران

00:00:53.979 --> 00:00:59.979
امام احمد در مسند خود توضیح مفصل و مفصلی به آن داده است

00:00:59.979 --> 00:01:03.979
امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است

00:01:03.979 --> 00:01:07.980
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت

00:01:07.980 --> 00:01:11.980
با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتم

00:01:11.980 --> 00:01:13.980
در جنگ ذات الرقاع

00:01:13.980 --> 00:01:17.980
سفر با شتر ضعیف

00:01:17.980 --> 00:01:22.040
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تعطیل شد

00:01:22.040 --> 00:01:25.040
باعث شد بچه ها بروند

00:01:25.040 --> 00:01:27.040
و من عقب افتادم

00:01:27.040 --> 00:01:31.040
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من رسید

00:01:31.040 --> 00:01:33.040
و او گفت

00:01:33.040 --> 00:01:35.040
چه بلایی سرت اومده جابر؟

00:01:35.040 --> 00:01:36.040
او گفت

00:01:36.040 --> 00:01:38.040
عرض کردم یا رسول الله

00:01:38.040 --> 00:01:41.099
این جمله را کم کن

00:01:41.099 --> 00:01:42.099
او گفت

00:01:42.099 --> 00:01:43.099
بنابراین او شکست

00:01:43.099 --> 00:01:47.099
و رسول خدا صلی الله علیه و آله لعنت کرد

00:01:47.099 --> 00:01:49.099
سپس گفت

00:01:49.099 --> 00:01:52.099
این چوب را از دستانت به من بده

00:01:52.099 --> 00:01:53.099
یا گفت

00:01:53.099 --> 00:01:56.099
چوبی از درخت برایم جدا کن

00:01:56.099 --> 00:01:57.099
او گفت

00:01:57.099 --> 00:01:58.099
بنابراین من انجام دادم

00:01:58.099 --> 00:02:02.099
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را گرفت

00:02:02.099 --> 00:02:04.099
ما او را با نیش می زنیم

00:02:04.099 --> 00:02:06.099
سپس گفت

00:02:06.099 --> 00:02:07.099
سوار شوید

00:02:07.099 --> 00:02:08.099
بنابراین من سوار شدم

00:02:08.099 --> 00:02:11.099
پس رفت و سوگند به کسی که او را به حق فرستاد

00:02:11.099 --> 00:02:14.099
مثل یک نوجوان شترش را لعنت می کند

00:02:14.099 --> 00:02:18.169
یعنی با او راه می رفت و همگام با او پیش می رفت

00:02:18.169 --> 00:02:19.169
او گفت

00:02:19.169 --> 00:02:23.169
رسول خدا صلی الله علیه و آله با من صحبت کرد

00:02:23.169 --> 00:02:25.169
و او گفت

00:02:25.169 --> 00:02:28.169
ای جابر این شتر خود را به من میفروشی؟

00:02:28.169 --> 00:02:30.199
عرض کردم یا رسول الله

00:02:30.199 --> 00:02:32.199
بلکه به شما می دهم

00:02:32.199 --> 00:02:35.259
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:35.259 --> 00:02:36.259
خیر

00:02:36.259 --> 00:02:38.259
اما من را بفروش

00:02:38.259 --> 00:02:39.259
او گفت

00:02:39.259 --> 00:02:40.259
گفتم

00:02:40.259 --> 00:02:42.259
پس مرا با آن نام نهاد

00:02:42.259 --> 00:02:45.330
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:45.330 --> 00:02:48.330
من آن را به یک درهم گرفتم

00:02:48.330 --> 00:02:49.330
گفتم نه

00:02:49.330 --> 00:02:54.330
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فریب داد

00:02:54.330 --> 00:02:57.490
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:57.490 --> 00:02:59.490
برای دو درهم

00:02:59.490 --> 00:03:01.490
گفتم نه

00:03:01.490 --> 00:03:09.490
گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را برای من بلند می کرد تا به اونس رسید.

00:03:09.490 --> 00:03:11.550
گفتم راضی هستم

00:03:11.550 --> 00:03:16.550
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من راضی هستم.

00:03:16.550 --> 00:03:18.550
گفتم بله

00:03:18.550 --> 00:03:23.620
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله

00:03:23.620 --> 00:03:25.620
گفتم مال توست

00:03:25.620 --> 00:03:33.969
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من آن را گرفته ام. جابر رضی الله عنه گفت

00:03:33.969 --> 00:03:44.139
سپس به من گفت: ای جابر آیا تا به حال ازدواج کرده ای؟ گفت: آری یا رسول الله. گفت: رسول خدا.

00:03:44.139 --> 00:03:53.530
خدا رحمتش کند و درود فرستد. باکره است یا باکره؟ گفتم: بلکه زن متاهل است. رسول خدا فرمود

00:03:53.530 --> 00:04:01.819
درود خدا بر او باد. کنیز هست که باهاش ​​بازی کنی و باهاش ​​بازی کنی؟ عرض کردم یا رسول الله

00:04:01.819 --> 00:04:11.300
پدرم یک روز یکشنبه مجروح شد و هفت دختر از خود به جای گذاشت، بنابراین با زنی که دور هم جمع شده بودند ازدواج کردم

00:04:11.300 --> 00:04:19.980
سرشان و بالای سرشان ایستاده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند انشاءالله رستگار شدید.

00:04:20.019 --> 00:04:30.199
گفت: اگر به سراره آمده بودیم، دستور می دادیم شتران را ذبح کنند و روز خود را به آنها بگذرانیم.

00:04:30.199 --> 00:04:39.120
و از ما شنید، نقاب‌های خود را از تن بیرون کرد و گفت: به خدا سوگند یا رسول الله، ما چه داریم؟

00:04:39.120 --> 00:04:48.060
نامریق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که اگر پیشروی کند اتفاق می افتد.

00:04:48.060 --> 00:04:56.899
بنابراین او کار سنگینی انجام داد. جابر رضی الله عنه گفت: چون به سراره رسیدیم دستور داد

00:04:56.899 --> 00:05:04.259
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جزور ذبح شد و ما در آن روز در آنجا ماندیم.

00:05:04.259 --> 00:05:13.490
چون عصر شد رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد و ما وارد شدیم. گفت: پس به من خبر دادند.

00:05:13.490 --> 00:05:21.569
حدیث زن و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود. او گفت: "بدون تو."

00:05:21.569 --> 00:05:30.699
پس شنیدند و اطاعت کردند، گفت و چون صبح شد، سر شتر را گرفتم و به آن نزدیک شدم تا

00:05:30.699 --> 00:05:36.860
آن را بر درگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله گذاشتم و سپس نشستم.

00:05:36.860 --> 00:05:43.300
مسجد نزدیک آن بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد و آن را دید.

00:05:43.300 --> 00:05:53.540
شتر گفت: این چیست؟ گفتند: ای رسول خدا این شتری است که جابر آورده است. او گفت

00:05:53.540 --> 00:06:01.459
رسول خدا صلی الله علیه و آله جابر کجاست؟ پس برایش دعا کردم و رسول خدا فرمود

00:06:01.459 --> 00:06:09.970
خدا رحمتش کند و درود فرستد. بیا برادرزاده من، سر شترت را بگیر، مال توست، پس دعا کن

00:06:09.970 --> 00:06:18.610
بلال رضی الله عنه گفت: با جابر برو و یک مثقال به او بده، پس من هم با او رفتم.

00:06:18.610 --> 00:06:26.810
بنابراین او یک اونس به من داد و کمی بیشتر به من داد. گفت: به خدا قسم هنوز در حال رشد است.

00:06:26.810 --> 00:06:35.050
ما داریم و می بینیم که در خانه ما کجا بود تا اینکه دیروز مجروح شد در حالی که مردم مجروح شدند

00:06:35.050 --> 00:06:43.110
در روز الحرا. جابر رضی الله عنه در مسند با سند صحیح می گوید:

00:06:43.110 --> 00:06:50.480
بر او چون به مدینه آمدم او را آوردم و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند.

00:06:51.079 --> 00:07:02.000
ای بلال او را سنگین کن و قیراط بر او بیفزا. گفت: گفتم این قیراتی است که رسول خدا بر من افزوده است.

00:07:02.000 --> 00:07:10.319
خدا رحمت کند تا زمانی که بمیرم مرا رها نمی کند، پس او را در کیسه ای گذاشتم.

00:07:10.319 --> 00:07:18.040
او نزد من ماند تا اینکه مردم شام در روز حرّه آمدند و او را همان گونه که گرفتند گرفتند.

00:07:18.040 --> 00:07:25.339
ابن ماجه در سنن خود به سند صحیح از جابر رضی الله عنه روایت کرده که فرمود:

00:07:25.339 --> 00:07:33.730
من با پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوه بودم، حضرت به من فرمود: آیا به ما می فروشى؟

00:07:33.730 --> 00:07:40.810
این برای یک دینار است و خداوند تو را می بخشد، اما همچنان یک دینار بر من می افزاید

00:07:40.810 --> 00:07:48.750
به جای هر دیناری گفت خداوند تو را می بخشد تا به بیست دینار رسید

00:07:48.750 --> 00:07:55.889
امام ترمذی و ابن حبان و حکیم از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت کرده اند.

00:07:55.889 --> 00:08:02.370
خداوند بر آنها فرمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله یک شب برای من استغفار کرد.

00:08:02.370 --> 00:08:10.779
شتر بیست و پنج بار، خلاصه سیره پیامبر

00:08:11.139 --> 00:08:25.100
دلتنگی جهانیان نسبت به یکدیگر طولانی است، زیرا آرزوی شما حد و مرزی ندارد

00:08:25.100 --> 00:08:40.000
ان شاءالله به محض رفع تماس و انجام عمل شما با بقیه
