توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از انصار و به ویژه از اهل قبا من از رهبران روز بیعت عقبه بودم رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما نازل شد وقتی به قبا رسید در خانه همسایه ما کلثوم بن الحمد رضی الله عنه با مردم می نشست، پذیرایی می کرد و به آنها آموزش می داد در دارالوسعه این خانه را خانه مجردها می نامیدند جایی که قبلا پذیرای مهاجران زیادی بودم آنها ابتدا به شهر می رسند اولین نماز جمعه در این شهر برگزار شد وقتی 12 مرد بودند مصعب بن عمیر رضی الله عنه ما را به نماز می خواند و چون پیغمبر صلی الله علیه و آله عزادار شد یارانش به سوی بدر رفتند پدرم به من گفت ترجیح بده برم بیرون پسرم و تو با زنان ما بمان پس به او گفتم پدر اگر غیر از بهشت بود، آن را بر تو ترجیح می دادم پدرم گفت پس بیایید رای دهیم هر که تیرش به دست او برسد با رسول خدا صلی الله علیه و آله به جهاد می رود. پس ما رای دادیم بنابراین تیر من بیرون آمد پس با عجله به سوی بدر رفتم و آنجا در میان فریادهای تکبیر و بوق اسبان شمشیرها به صدا در می آمدند و سینه ها می لرزیدند زمان مرده در میدان جنگ من در اولین جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهادت رسیدم پدرم من را خیلی دوست داشت او از دست دادن من ناراحت بود او یک شب مرا در خواب دید به بهترین شکل در میوه های بهشت و نهرهای آن سرگردانم و من به او می گویم ما را در بهشت همراهی کن آنچه را که پروردگارم به من وعده داده بود حق یافتم چون صبح شد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و او گفت ای رسول خدا در حسرت همراهی پسرم در بهشت شدم دندان هایم رشد کرده اند و استخوان هایم رشد کرده اند و دیدار با پروردگارم را دوست داشتم پس از خدا می خواهم به من شهادت بدهد و پسرم را در بهشت همراهی کن پس او را صدا زد در واقع پدرم به آرزویش رسید و به او گواهینامه دادند او در جنگ احد کشته شد من کی هستم؟ انشاالله