WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.699 --> 00:00:17.699
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.699 --> 00:00:21.699
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:21.699 --> 00:00:24.699
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.739 --> 00:00:26.739
خدا رحمتش کند

00:00:26.739 --> 00:00:33.520
کعب بن مالک رضی الله عنه

00:00:46.960 --> 00:00:52.939
داستان امروز واقعاً خشن است

00:00:52.939 --> 00:00:54.939
صداقت عمیق

00:00:54.939 --> 00:00:59.939
از نظر خشونت، عمق و هیجان در داستان ها بسیار شدید است

00:00:59.939 --> 00:01:03.060
من نگران هستم، شنونده عزیز

00:01:03.060 --> 00:01:05.060
تا خودم بهت بگم

00:01:05.060 --> 00:01:13.060
وقتی شروع کردم، متوجه شدم که گفته من با ژست ظریف و شگفت انگیزش نمی تواند آن را به شما منتقل کند.

00:01:13.060 --> 00:01:16.060
و تصاویر فوق العاده و درخشان او

00:01:16.060 --> 00:01:19.060
و احساسات شدید و فراوان او

00:01:19.060 --> 00:01:23.060
بنابراین تصمیم گرفتم این موضوع را به نویسنده داستان بسپارم

00:01:23.060 --> 00:01:25.060
او از من خوش بیان تر است

00:01:25.060 --> 00:01:28.060
من از ابراز احساسات خودش قدردانی می کنم

00:01:28.060 --> 00:01:31.060
دقیق ترین تصویر زمزمه های وجدانش

00:01:31.060 --> 00:01:34.060
پس به کعب بن مارک الانصاری گوش کن

00:01:34.060 --> 00:01:38.060
رسول خدا صلی الله علیه و آله از او حمایت کرد

00:01:38.060 --> 00:01:41.060
او داستان خود را به شما خواهد گفت

00:01:41.060 --> 00:01:42.260
کعب گفت

00:01:42.260 --> 00:01:46.260
من از رسول خدا صلی الله علیه و آله عقب نماندم

00:01:46.260 --> 00:01:48.260
در یک یورش او پیروز شد

00:01:48.260 --> 00:01:50.260
مگر در روز تبوک

00:01:50.260 --> 00:01:54.290
من هرگز قوی تر و راحت تر از آن تسخیر نشده ام

00:01:54.290 --> 00:01:57.290
وقتی آن حمله را پشت سر گذاشتم

00:01:57.290 --> 00:02:01.290
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود

00:02:01.290 --> 00:02:04.290
اگر او حمله می خواست، اخبار آن را حفظ می کرد

00:02:04.290 --> 00:02:06.290
دیگران را ببینید

00:02:06.290 --> 00:02:08.289
جز این تهاجم

00:02:08.289 --> 00:02:12.289
شاید همان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را قرار داد

00:02:12.289 --> 00:02:14.289
او اخبار مربوط به او را حفظ نمی کند

00:02:14.289 --> 00:02:16.289
چون گرما شدید بود

00:02:16.289 --> 00:02:19.289
و سفر دور بود

00:02:19.289 --> 00:02:21.289
و میوه ها رسیده اند

00:02:21.289 --> 00:02:23.289
و گمراهی غالب شده است

00:02:23.289 --> 00:02:27.289
رسول خدا صلی الله علیه و آله آماده کرد

00:02:27.289 --> 00:02:30.289
مسلمانان با او آماده شدند

00:02:30.289 --> 00:02:34.289
بنابراین به بازار رفتم تا با آنها تهیه کنم

00:02:34.289 --> 00:02:37.289
اما هر بار برمی گشتم

00:02:37.289 --> 00:02:39.289
و من هیچ کاری نکردم

00:02:39.289 --> 00:02:41.289
پس با خودم می گویم

00:02:41.289 --> 00:02:45.289
من می توانم هر لحظه آماده شوم

00:02:45.289 --> 00:02:48.289
من هنوز باهاش ادامه میدم

00:02:48.289 --> 00:02:50.289
حتی پدربزرگ مسلمانان

00:02:50.289 --> 00:02:53.289
و من برای دستگاهم چیزی خرج نکردم

00:02:53.289 --> 00:02:55.349
و من هم همینطور

00:02:55.349 --> 00:02:58.349
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشقدم شد

00:02:58.349 --> 00:03:00.349
و چه کسی با او است که ترک کند

00:03:00.349 --> 00:03:03.349
تصمیم گرفتم آنها را دنبال کنم

00:03:03.349 --> 00:03:04.349
و برای تحقق آنها

00:03:04.349 --> 00:03:06.349
کاش این کار را می کردم

00:03:06.349 --> 00:03:09.349
اما او برای من قدردانی نکرد

00:03:09.349 --> 00:03:14.349
سپس نگران کاری که انجام داده بودم بر من غلبه کرد

00:03:14.349 --> 00:03:16.349
آنها بر اضطراب من افزودند

00:03:16.349 --> 00:03:20.349
اگر خانه ام را ترک می کردم و در میان مردم می گشتم

00:03:20.349 --> 00:03:24.349
من فقط مردی را می بینم که متهم به نفاق است

00:03:24.349 --> 00:03:27.349
یا فرد ناتوانی که خداوند او را به خاطر ناتوانی او معذور می کند

00:03:27.349 --> 00:03:30.349
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من یادی نکرد

00:03:30.349 --> 00:03:32.349
تا اینکه به تبوک رسید

00:03:32.349 --> 00:03:34.349
به دوستانش گفت

00:03:34.349 --> 00:03:37.349
کعب بن مالک چه کرد؟

00:03:37.349 --> 00:03:39.349
مردی از بنی سلمه گفت

00:03:39.349 --> 00:03:42.349
اما او را با لباس های درخشانش زندانی کرد

00:03:42.349 --> 00:03:44.349
و نگاه مهربانش

00:03:44.349 --> 00:03:46.419
معاذ بن جبل گفت:

00:03:46.419 --> 00:03:48.419
اینی که گفتی بد است

00:03:48.419 --> 00:03:50.419
به خدا، ای رسول خدا

00:03:50.419 --> 00:03:53.419
ما چیزی جز خوبی از او یاد نگرفتیم

00:03:53.419 --> 00:03:56.449
پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد

00:03:56.449 --> 00:03:58.449
او چیزی اضافه نکرد

00:03:58.449 --> 00:04:02.539
سپس به من خبر دادند که رسول الله صلی الله علیه وسلم

00:04:02.539 --> 00:04:04.539
با کاروان به شهر بروید

00:04:04.539 --> 00:04:06.539
بنابراین نگرانی من را هدایت کرد

00:04:06.539 --> 00:04:09.539
شروع کردم به یادآوری دروغ ها و گفتن آنها

00:04:09.539 --> 00:04:13.539
چگونه می توانم از او عذرخواهی کنم و فردا عصبانیتش را از بین ببرم؟

00:04:13.539 --> 00:04:17.540
در این زمینه از همه اعضای خانواده ام کمک گرفتم

00:04:17.540 --> 00:04:19.540
من چیزی با آنها پیدا نکردم

00:04:19.540 --> 00:04:21.540
و وقتی به من گفتند

00:04:21.540 --> 00:04:24.540
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:04:24.540 --> 00:04:26.540
او ممکن است بیاید

00:04:26.540 --> 00:04:28.540
اگر باطل از من حذف شود

00:04:28.540 --> 00:04:31.540
و می دانستم که هرگز از عصبانیت او خلاص نمی شوم

00:04:31.540 --> 00:04:33.540
چیزی که دروغ است

00:04:33.540 --> 00:04:35.540
بنابراین تصمیم گرفتم صادق باشم

00:04:35.540 --> 00:04:38.740
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله شد

00:04:38.740 --> 00:04:40.740
در شهر

00:04:40.740 --> 00:04:42.740
وقتی از سفر برگشت

00:04:42.740 --> 00:04:44.740
از مسجد شروع کرد

00:04:44.740 --> 00:04:46.740
در آن دو رکعت به جا می آورد

00:04:46.740 --> 00:04:49.740
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمام شد

00:04:49.740 --> 00:04:52.740
پس از دو رکعت برای مردم نشست

00:04:52.740 --> 00:04:55.740
بعد آنهایی که عقب مانده بودند مثل من آمدند

00:04:55.740 --> 00:04:58.740
پس شروع کردند به عذرخواهی از او و قسم خوردن

00:04:58.740 --> 00:05:01.740
آنها هشتاد و چند مرد بودند

00:05:01.740 --> 00:05:05.740
رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنان پذیرفت

00:05:05.740 --> 00:05:07.740
بر نیت آنها

00:05:07.740 --> 00:05:09.740
و برایشان طلب آمرزش کن

00:05:09.740 --> 00:05:11.740
و اسرار آنها را به خدا بسپار

00:05:11.740 --> 00:05:13.740
پس به سراغش آمدم

00:05:13.740 --> 00:05:15.740
وقتی به او سلام کردم

00:05:15.740 --> 00:05:18.740
با عصبانیت لبخند زد و بعد گفت

00:05:18.740 --> 00:05:20.740
بیا

00:05:20.740 --> 00:05:23.740
پس راه افتادم تا روبرویش نشستم

00:05:23.740 --> 00:05:25.740
او به من گفت

00:05:25.740 --> 00:05:27.740
پشت سرت چیه کعب؟

00:05:27.740 --> 00:05:30.740
مگه شترتو نخریدی؟

00:05:30.740 --> 00:05:31.740
پس گفتم

00:05:31.740 --> 00:05:34.740
به خدا سوگند یا رسول الله

00:05:34.740 --> 00:05:37.740
اگر با مردم دنیا نشستی

00:05:37.740 --> 00:05:40.740
با بهانه ای که برایش درست کنم از عصبانیتش خلاص می شدم

00:05:40.740 --> 00:05:44.740
به خدا به من حجت و توضیح داده شده است

00:05:44.740 --> 00:05:46.740
اما قسم می خورم

00:05:46.740 --> 00:05:50.740
میدونستی که امروز بهت دروغ گفتم

00:05:50.740 --> 00:05:52.740
تا از من راضی باشد

00:05:52.740 --> 00:05:55.740
خدا دارد تو را با من عصبانی کند

00:05:55.740 --> 00:05:59.740
و اگر حقیقتی به تو بگویم، تو را با من عصبانی می کند

00:05:59.740 --> 00:06:02.740
به آمرزش الهی امیدوارم

00:06:02.740 --> 00:06:04.740
به خدا، ای رسول خدا

00:06:04.740 --> 00:06:07.740
هیچ بهانه ای برای کاری که کردم نداشتم

00:06:08.740 --> 00:06:13.740
من هرگز قوی تر و آسان تر از زمانی نبودم که تو را ترک کردم

00:06:13.740 --> 00:06:16.740
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند

00:06:16.740 --> 00:06:19.740
اما این درست است

00:06:19.740 --> 00:06:21.740
بعد رو به من کرد و گفت

00:06:21.740 --> 00:06:24.740
بایست تا خدا برایت تصمیم بگیرد

00:06:24.740 --> 00:06:27.740
پس برخاستم و از مسجد خارج شدم

00:06:27.740 --> 00:06:29.769
کعب گفت

00:06:29.769 --> 00:06:32.769
به زودی مردانی از قوم من به دنبال من آمدند

00:06:32.769 --> 00:06:33.769
به من گفتند

00:06:33.769 --> 00:06:37.769
به خدا سوگند ما نمی دانستیم که شما قبل از این گناه کرده اید

00:06:37.769 --> 00:06:42.769
چه کسی باعث شد که نتوانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله عذرخواهی کنی؟

00:06:42.769 --> 00:06:45.769
او همچنین از دیگرانی که پشت سر گذاشتند عذرخواهی کرد

00:06:45.769 --> 00:06:48.769
به خدا هنوز مرا سرزنش می کنند

00:06:48.769 --> 00:06:52.769
تا اینکه تصمیم گرفتم به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برگردم

00:06:52.769 --> 00:06:54.769
پس به خودم دروغ می گویم

00:06:54.769 --> 00:06:57.769
اما خیلی زود به آنها گفتم

00:06:57.769 --> 00:07:00.769
آیا کسی چیزی را که من ساخته ام با من در میان می گذارد؟

00:07:00.769 --> 00:07:02.769
و گفتند بله

00:07:02.769 --> 00:07:04.769
دو مرد همان را گفتند که من گفتم

00:07:04.769 --> 00:07:07.769
پس همانطور که به شما گفته شد به آنها گفته شد

00:07:07.769 --> 00:07:09.769
پس گفتم آنها چه کسانی هستند؟

00:07:09.769 --> 00:07:10.769
گفتند

00:07:10.769 --> 00:07:14.769
مراره بن الربیع و هلال بن امیه

00:07:14.769 --> 00:07:16.769
آنها دو مرد خوب بودند

00:07:16.769 --> 00:07:18.769
من شاهد روزهای اول زندگی ام بودم

00:07:18.769 --> 00:07:21.769
بنابراین گفتم که من چیز بدتری در آن دارم

00:07:21.769 --> 00:07:23.769
سپس من حرکت کردم

00:07:23.769 --> 00:07:25.769
کعب بن مالک گفت

00:07:25.769 --> 00:07:30.769
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زودی از ما سه نفر صحبت نکرد

00:07:30.769 --> 00:07:32.769
در میان بازمانده ها

00:07:32.769 --> 00:07:35.769
بنابراین مردم از ما دوری کردند و برای ما تغییر کردند

00:07:35.769 --> 00:07:38.769
تا اینکه در همان سرزمین خود را مبدل کرد

00:07:38.769 --> 00:07:41.769
آنچه می ماند همان سرزمینی است که من می شناسم

00:07:41.769 --> 00:07:45.829
پنجاه شب همینطور ماندیم

00:07:45.829 --> 00:07:47.829
در مورد دو دوستم

00:07:47.829 --> 00:07:51.829
پس مستقر شدند و در خانه های خود نشستند و گریه کردند

00:07:51.829 --> 00:07:52.829
همانطور که برای من

00:07:52.829 --> 00:07:55.829
من از این سه نفر کوچک‌ترین و شلاق‌ترین آنها بودم

00:07:55.829 --> 00:07:59.829
پس من بیرون می رفتم و با مسلمانان شاهد نماز بودم

00:07:59.829 --> 00:08:01.829
در بازارها پرسه می زنم

00:08:01.829 --> 00:08:03.829
اما کسی با من حرف نمی زند

00:08:03.829 --> 00:08:07.829
من پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدم

00:08:07.829 --> 00:08:11.829
پس در حالی که بعد از نماز نشسته بود به او سلام کردم

00:08:11.829 --> 00:08:13.829
بعد با خودم می گویم

00:08:13.829 --> 00:08:17.829
لب هایش را برای پاسخ دادن به سلام تکان داد یا نه؟

00:08:17.829 --> 00:08:21.829
من مشتاق بودم نزدیک او نماز بخوانم

00:08:21.829 --> 00:08:23.829
تا نگاهش را بدزدم

00:08:23.829 --> 00:08:27.860
پس اگر برای نماز نزد من می آمدی، نزد من می آمد

00:08:27.860 --> 00:08:30.860
اگر به سوی او برگردم از من روی برمی گرداند

00:08:30.860 --> 00:08:33.990
وقتی مردم برای مدت طولانی با من عصبانی شدند

00:08:33.990 --> 00:08:35.990
مضطرب شدم

00:08:35.990 --> 00:08:38.990
دیوار باغ ابوقتاده پوشیده از شن بود

00:08:38.990 --> 00:08:41.990
او پسر عموی من و محبوب ترین فرد برای من است

00:08:41.990 --> 00:08:43.990
پس به او سلام کردم

00:08:43.990 --> 00:08:46.990
به خدا جواب سلام من را نداد

00:08:46.990 --> 00:08:49.990
پس گفتم ابوقتاده

00:08:49.990 --> 00:08:51.990
از تو می خواهم خدا

00:08:51.990 --> 00:08:56.990
آیا می دانستی که من خدا و رسولش را دوست دارم؟

00:08:56.990 --> 00:08:58.990
پس ساکت ماند

00:08:58.990 --> 00:09:00.990
پس به او قول دادم و او ساکت ماند

00:09:00.990 --> 00:09:02.990
بنابراین با او قرار گذاشتم

00:09:02.990 --> 00:09:03.990
و او گفت

00:09:03.990 --> 00:09:05.990
خدا و رسولش بهتر می دانند

00:09:05.990 --> 00:09:07.990
در آن

00:09:07.990 --> 00:09:10.990
از راهی که اومدم برگشتم

00:09:10.990 --> 00:09:13.990
سپس اتفاق غیرقابل تصوری رخ داد

00:09:13.990 --> 00:09:18.990
وقتی در بازار شهر قدم می زدم، کسی با من صحبت نکرد

00:09:18.990 --> 00:09:22.990
اگر نبطی از نبطیان شام باشد می گوید

00:09:22.990 --> 00:09:25.990
چه کسی می تواند مرا به کعب بن مالک هدایت کند؟

00:09:25.990 --> 00:09:27.990
بنابراین مردم به من اشاره کردند

00:09:27.990 --> 00:09:31.990
نزد من آمد و نامه ای از پادشاه قسام به من داد

00:09:31.990 --> 00:09:33.990
بنابراین وجود دارد

00:09:33.990 --> 00:09:34.990
در مورد بعد

00:09:34.990 --> 00:09:37.990
شنیده ام که دوستت تو را فریب داده است

00:09:37.990 --> 00:09:41.090
به عنوان تسلی دهنده خود به ما بپیوندید

00:09:41.090 --> 00:09:43.090
وقتی خوندمش گفتم

00:09:43.090 --> 00:09:45.090
این هم یک مصیبت است

00:09:45.090 --> 00:09:49.090
بنابراین من پیام را به سمت نور سوزان هدایت کردم

00:09:49.090 --> 00:09:51.090
بنابراین من پیام را در آن انداختم

00:09:51.090 --> 00:09:53.090
کعب گفت

00:09:53.090 --> 00:09:56.090
و هنگامی که چهل شب از پنجاه گذشت

00:09:56.090 --> 00:10:00.090
مردی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد من آمد

00:10:00.090 --> 00:10:04.090
گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:04.090 --> 00:10:07.090
او به شما دستور می دهد که خود را از همسرتان جدا کنید

00:10:07.090 --> 00:10:10.090
پس گفتم: بگذار برود. چه کار کنم؟

00:10:10.090 --> 00:10:14.090
فرمود: نه، بلکه از او دوری کن و به او نزدیک نشو

00:10:14.090 --> 00:10:17.090
برای دوستم همچین پیامی فرستادم

00:10:17.090 --> 00:10:19.090
پس به همسرم گفتم

00:10:19.090 --> 00:10:22.090
خانواده خود را دنبال کنید و با آنها بمانید

00:10:22.090 --> 00:10:25.090
تا زمانی که خداوند در این مورد تصمیم گیری کند

00:10:25.090 --> 00:10:27.090
پس نزد خانواده اش رفت

00:10:27.090 --> 00:10:30.090
مادر همسر هلال بن امیه

00:10:30.090 --> 00:10:33.090
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد

00:10:33.090 --> 00:10:36.090
گفت یا رسول الله

00:10:36.090 --> 00:10:40.090
هلال شیخ فانی است و خدمتکار ندارد

00:10:40.090 --> 00:10:42.090
از اینکه من به او خدمت کنم متنفری؟

00:10:42.090 --> 00:10:45.090
گفت: نه، اما به تو نزدیک نمی شود.

00:10:45.090 --> 00:10:49.090
گفت: به خدا سوگند یا رسول الله.

00:10:49.090 --> 00:10:52.090
از زمانی که در خانه مانده هنوز گریه می کند

00:10:52.090 --> 00:10:54.090
تا به امروز

00:10:54.090 --> 00:10:56.090
کعب گفت

00:10:56.090 --> 00:10:58.090
سپس برخی از خانواده ام به من گفتند

00:10:58.090 --> 00:11:02.090
اگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه می خواستم

00:11:02.090 --> 00:11:03.090
در همسرت

00:11:03.090 --> 00:11:07.090
همان گونه که به هلال بن امیه اجازه داد، ممکن است به شما اجازه دهد

00:11:07.090 --> 00:11:10.120
گفتم: به خدا این کار را نمی کنم.

00:11:10.120 --> 00:11:14.120
نمی دانم رسول اکرم صلی الله علیه و آله به من چه می گوید

00:11:14.120 --> 00:11:16.120
من یک جوان بینا هستم

00:11:16.120 --> 00:11:17.120
کعب گفت

00:11:17.120 --> 00:11:20.120
پس از آن ده شب اقامت داشت

00:11:20.120 --> 00:11:23.120
تا اینکه پنجاه شب برای ما تمام شد

00:11:23.120 --> 00:11:27.149
وقتی نماز سحر را در صبح پنجاه شب خواندم

00:11:27.149 --> 00:11:30.149
من پشت یکی از خانه هایمان هستم

00:11:30.149 --> 00:11:33.149
زمین به آنچه استقبال کرد تنگ شده است

00:11:33.149 --> 00:11:36.149
خیلی از خودم ناراحت شدم

00:11:36.149 --> 00:11:40.149
صدای جیغی از بالای کوه سیلا شنیدم

00:11:40.149 --> 00:11:42.149
با اوج صدا صدا می زند

00:11:42.149 --> 00:11:44.149
ای کعب بن مالک بشارت ده

00:11:44.149 --> 00:11:47.149
ای کعب بن مالک بشارت ده

00:11:47.149 --> 00:11:49.149
صدا فقط شنوایی من را لمس کرد

00:11:49.149 --> 00:11:52.149
تا اینکه به سجده خدا افتادم

00:11:52.149 --> 00:11:55.149
و می دانستم که آرامش به من رسیده است

00:11:55.149 --> 00:11:58.149
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:11:58.149 --> 00:12:01.149
این را به دوستانش اعلام کرد

00:12:01.149 --> 00:12:03.149
مردم شروع به مژده دادن به من کردند

00:12:03.149 --> 00:12:07.149
اولین نفری که آمد شوالیه ای بود که سوار بر اسبش آمد

00:12:07.149 --> 00:12:11.149
مبلغان نیز نزد همراهان من رفتند

00:12:11.149 --> 00:12:14.149
وقتی آن که صدایش را شنیدم به سراغم آمد

00:12:14.149 --> 00:12:16.149
لباسم را برایش در آوردم

00:12:16.149 --> 00:12:19.149
پس آنها را با بشارت او پوشاندم

00:12:19.149 --> 00:12:22.149
به خدا سوگند من جز آنها چیزی ندارم

00:12:22.149 --> 00:12:25.149
بعد دو تا لباس قرض گرفتم و پوشیدم

00:12:25.149 --> 00:12:29.149
و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت

00:12:29.149 --> 00:12:32.149
پس مسلمانان گروه به گروه با من ملاقات کردند

00:12:32.149 --> 00:12:35.149
توبه‌ام را به من تبریک می‌گویند و می‌گویند:

00:12:35.149 --> 00:12:39.149
توبه خدا بر تو باد ای ابن مالک

00:12:39.149 --> 00:12:41.149
تا اینکه وارد مسجد شدم

00:12:41.149 --> 00:12:45.149
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:12:45.149 --> 00:12:47.149
نشستن در محاصره مردم

00:12:47.149 --> 00:12:51.149
صورتش چنان نورانی شده بود که انگار تکه ای از ماه است

00:12:51.149 --> 00:12:53.149
وقتی به او سلام کردم

00:12:53.149 --> 00:12:56.149
گفت صورتش از خوشحالی می درخشید

00:12:56.149 --> 00:12:58.149
خبر خوب کعب

00:12:58.149 --> 00:13:01.149
مژده کعب، روز خوبی در پیش رو

00:13:01.149 --> 00:13:03.149
از زمانی که مادرت تو را به دنیا آورده است

00:13:03.149 --> 00:13:05.149
گفتم: ای رسول خدا نزد تو در امانم

00:13:05.149 --> 00:13:08.149
امنیت نزد خداوند متعال

00:13:08.149 --> 00:13:11.149
گفت: نه، اما از جانب خدا

00:13:11.149 --> 00:13:13.149
عرض کردم یا رسول الله

00:13:13.149 --> 00:13:17.149
بخشی از توبه من این است که از تمام دارایی خود صرف نظر کنم

00:13:17.149 --> 00:13:23.149
و آن را برای خدا و رسولش صدقه قرار دهد

00:13:23.149 --> 00:13:26.149
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند

00:13:26.149 --> 00:13:29.149
کمی از پولت را نگه دار، پاشنه

00:13:29.149 --> 00:13:31.149
برای شما بهتر است

00:13:31.149 --> 00:13:34.250
گفتم: تیر آن یکی را در خیبر نگه می دارم

00:13:34.250 --> 00:13:36.250
و هر چیز دیگری را صدقه می دهم

00:13:36.250 --> 00:13:39.250
سپس عرض کردم یا رسول الله

00:13:39.250 --> 00:13:42.250
خدا ما را با صداقت نجات داد

00:13:42.250 --> 00:13:44.250
و از توبه من

00:13:44.250 --> 00:13:47.250
من فقط تا زمانی که بمانم حقیقت را خواهم گفت

00:13:47.250 --> 00:13:51.340
خداوند از کعب بن مالک انصاری راضی باشد

00:13:51.340 --> 00:13:55.340
شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:13:55.340 --> 00:13:59.340
او با سخنان و بیانات خود از اسلام دفاع کرد

00:13:59.340 --> 00:14:03.340
و خداوند درباره او و یارانش قرآنی نازل کرد

00:14:03.340 --> 00:14:07.340
هنوز هم آخر شب و آخر روز را می خواند

00:14:07.340 --> 00:14:13.340
تلاوت آن ادامه خواهد داشت تا زمانی که خداوند زمین و اهل آن را به ارث ببرد

00:14:13.340 --> 00:14:20.679
کعب بن مالک شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:14:20.679 --> 00:14:24.679
و یکی از حامیان صادق

00:14:24.679 --> 00:14:26.840
کسانی که خداوند آنها را پذیرفته است

00:14:26.840 --> 00:14:29.840
و قرآن را بر آنان نازل کرد

00:14:36.100 --> 00:14:38.610
وای شعر من بهتره

00:14:38.610 --> 00:14:40.610
آیا در ستایش آنها جاودانه اند؟
