WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.399
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.399 --> 00:00:06.889
گنجینه های زندگی نامه

00:00:06.889 --> 00:00:12.779
نبرد آغاز می شود

00:00:12.779 --> 00:00:18.829
مسلمانان صف کشیدند و مشرکان صف کشیدند

00:00:18.829 --> 00:00:21.629
سیصد و دوازده

00:00:21.629 --> 00:00:24.629
در مقابل هزار مشرک

00:00:24.629 --> 00:00:27.699
سه نفر از مردم مکه رفتند

00:00:27.699 --> 00:00:30.699
عتبه و شیبه پسران رابعه

00:00:30.699 --> 00:00:32.700
و الولید بن عتبه

00:00:32.700 --> 00:00:35.500
پس از صف مشرکان جدا شدند

00:00:35.500 --> 00:00:37.500
آنها خواستار دوئل شدند

00:00:37.500 --> 00:00:39.500
گفتند کی با ما دوئل می کند؟

00:00:39.500 --> 00:00:43.500
این یک نوع گرم کردن برای مبارزه است

00:00:43.500 --> 00:00:45.500
اعراب از آن استفاده می کردند

00:00:45.500 --> 00:00:49.500
سپس سه انصار به سوی آنان بیرون رفتند

00:00:49.500 --> 00:00:52.500
عوف و معاوض بن الحارث

00:00:52.500 --> 00:00:54.500
و عبدالله بن رواحه

00:00:54.500 --> 00:00:58.500
وقتی مشرکان ملاقات کردند، به مسلمانان گفتند

00:00:58.500 --> 00:01:00.500
تو کی هستی؟

00:01:00.500 --> 00:01:02.500
گفتند: گروهی از انصار

00:01:02.500 --> 00:01:04.500
و به آنها گفتند

00:01:04.500 --> 00:01:06.500
افراد شایسته

00:01:06.500 --> 00:01:08.500
ما به تو نیاز نداریم

00:01:08.500 --> 00:01:11.620
ما فقط پسرعموهایمان را می خواهیم

00:01:11.620 --> 00:01:13.620
سپس منادی آنها صدا زد

00:01:13.620 --> 00:01:18.659
ای محمد، شایسته ترین قوم ما را برای ما بیرون آور

00:01:18.659 --> 00:01:22.659
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:01:22.659 --> 00:01:25.659
برخیز ای عبیده بن الحارث

00:01:25.659 --> 00:01:28.659
او پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله است

00:01:28.659 --> 00:01:31.659
در عبد مناف با او ملاقات می کند

00:01:31.659 --> 00:01:34.659
او از فرزندان المطلب بن عبد مناف است

00:01:34.659 --> 00:01:38.659
پیامبر از فرزندان هاشم بن عبد مناف است

00:01:38.659 --> 00:01:41.659
گفت: حمزه برخیز.

00:01:41.659 --> 00:01:43.659
و علی

00:01:43.659 --> 00:01:47.659
پس خویشاوندان خود را برگزید که درود خدا بر او باد

00:01:47.659 --> 00:01:50.750
وقتی بلند شدند و به آنها نزدیک شدند

00:01:50.750 --> 00:01:53.750
می گفتند اهل لیاقت و شرافت هستند

00:01:53.750 --> 00:01:57.750
عبیده بن الحارث با عتبه بن ربیعه دوئل کرد

00:01:57.750 --> 00:02:00.750
و حمزه با شیبه

00:02:00.750 --> 00:02:03.750
علی با ولید بن عتبه

00:02:03.750 --> 00:02:06.750
اما حمزه دوستش را کشت

00:02:06.750 --> 00:02:09.750
و اما علی، دوستش را کشت

00:02:09.750 --> 00:02:14.750
در مورد عبیده، او و شاخش در دو ضربه با هم اختلاف داشتند

00:02:14.750 --> 00:02:17.750
هر کدام ضربه ای به دیگری زد

00:02:17.750 --> 00:02:20.750
سپس علی و حمزه به عتبه آمدند

00:02:20.750 --> 00:02:25.750
او را کشت و عبیده بن حارث را در حالی که مجروح شده بود حمل کرد

00:02:25.750 --> 00:02:27.750
پایش قطع شد

00:02:27.750 --> 00:02:32.819
سه روز بعد رضی الله عنه فوت کرد

00:02:32.819 --> 00:02:34.819
این دوئل تمام شد

00:02:34.819 --> 00:02:37.819
قریش از این امر خشمگین شدند

00:02:37.819 --> 00:02:41.819
آنها به اندازه یک نفر به مسلمانان حمله کردند

00:02:41.819 --> 00:02:46.819
پس پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و به پروردگارش متوسل شد.

00:02:46.819 --> 00:02:48.819
و او گفت

00:02:48.819 --> 00:02:52.819
خدایا اگر امروز این باند از بین برود تو را پرستش نمی کنند

00:02:53.819 --> 00:02:57.819
خدایا اگر بخواهی بعد از امروز دیگر هرگز عبادت نخواهی شد

00:02:57.819 --> 00:02:59.819
و در دعا زیاده روی کرد

00:02:59.819 --> 00:03:04.819
دستانش را بالا برد تا ردایش از روی دوشش افتاد

00:03:04.819 --> 00:03:08.819
ابوبکر صدیق به او پاسخ داد و گفت

00:03:08.819 --> 00:03:10.819
تو را بس است یا رسول الله

00:03:10.819 --> 00:03:13.909
پروردگارت را اصرار کردی

00:03:13.909 --> 00:03:17.909
سپس خداوند متعال به فرشتگان وحی کرد

00:03:17.909 --> 00:03:21.909
من با شما هستم پس از کسانی که ایمان آورده اند حمایت کنید

00:03:21.909 --> 00:03:24.909
و در دلهای کافران وحشت می افکنم

00:03:24.909 --> 00:03:28.909
خداوند متعال به رسولش وحی کرد

00:03:28.909 --> 00:03:33.909
هزار فرشته پشت سر هم به تو عنایت می کنم

00:03:33.909 --> 00:03:37.909
یعنی طرف شما هستند و به شما کمک می کنند

00:03:37.909 --> 00:03:40.909
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به خواب رفت

00:03:40.909 --> 00:03:42.909
یک چرت

00:03:42.909 --> 00:03:44.909
سپس گفت

00:03:44.909 --> 00:03:46.909
مژده ابوبکر

00:03:46.909 --> 00:03:50.909
این جبرئیل است که چین هایش خیس است

00:03:50.909 --> 00:03:53.979
و در میان آنها قول خداوند متعال نازل شد

00:03:53.979 --> 00:03:59.979
خداوند تو را در بدر پیروز کرد در حالی که ذلیل بودی

00:03:59.979 --> 00:04:03.979
پس از خدا بترسید شاید سپاسگزار باشید

00:04:03.979 --> 00:04:06.979
وقتی به مؤمنان می گویید

00:04:06.979 --> 00:04:10.979
آیا برای تو کافی نیست که پروردگارت به تو روزی دهد؟

00:04:10.979 --> 00:04:22.980
با سه هزار فرشته در دو خانه

00:04:22.980 --> 00:04:25.980
بله اگر صبور و پرهیزکار باشید

00:04:25.980 --> 00:04:29.980
و بلافاصله به سراغ شما می آیند

00:04:29.980 --> 00:04:33.980
پروردگارت تو را گسترش می دهد

00:04:33.980 --> 00:04:39.980
با پنج هزار فرشته

00:04:40.980 --> 00:04:44.980
خداوند او را فقط به شما مژده داده است

00:04:44.980 --> 00:04:48.980
و دلهای شما نزد او آرام گیرد

00:04:48.980 --> 00:04:55.980
پیروزی تنها از جانب خدای توانا و حکیم است

00:04:55.980 --> 00:05:00.069
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت

00:05:00.069 --> 00:05:01.069
از دروازه العریش

00:05:01.069 --> 00:05:04.069
می پرد توی زره و می گوید

00:05:04.069 --> 00:05:08.069
جمعیت شکست خواهند خورد و پشت خواهند کرد

00:05:08.069 --> 00:05:11.069
سپس یک مشت شن بردارید

00:05:11.069 --> 00:05:14.069
پس به قریش سلام کرد و گفت:

00:05:14.069 --> 00:05:16.069
چهره ها به بالا نگاه کردند

00:05:16.069 --> 00:05:19.069
پرتاب کرد رضی الله عنه

00:05:19.069 --> 00:05:22.069
کسی نبود که او را نزند

00:05:22.069 --> 00:05:26.069
آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم انداخت

00:05:26.069 --> 00:05:30.069
و در این است قول خداوند متعال

00:05:30.069 --> 00:05:32.069
و موقع پرتاب پرتاب نکردم

00:05:32.069 --> 00:05:35.100
اما خدا انداخت

00:05:35.100 --> 00:05:37.100
مسلمانان به کفار حمله کردند

00:05:37.100 --> 00:05:39.100
پس این پیروزی بود

00:05:39.100 --> 00:05:42.810
گنجینه های بیوگرافی

00:05:42.810 --> 00:05:49.170
پارکینگ های متقابل

00:05:49.170 --> 00:05:53.740
عمیر بن الحمام رضی الله عنه

00:05:53.740 --> 00:05:57.740
از پیامبر صلی الله علیه و آله شنید که می فرمود

00:05:57.740 --> 00:06:00.740
سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست

00:06:00.740 --> 00:06:03.740
امروز یک مرد با آنها مبارزه نمی کند

00:06:03.740 --> 00:06:07.740
او با صبر و شکیبایی کشته می شود، پاداش می خواهد، پیشروی می کند و عقب نشینی نمی کند

00:06:07.740 --> 00:06:10.740
مگر اینکه خداوند او را وارد بهشت کند

00:06:10.740 --> 00:06:12.740
و او می گفت

00:06:12.740 --> 00:06:16.740
به بهشتی به وسعت آسمان ها و زمین برخیز

00:06:16.740 --> 00:06:19.860
سپس عمیر بن الحمام برخاست و گفت

00:06:19.860 --> 00:06:22.860
یا رسول اللّه بلاه بلا

00:06:22.860 --> 00:06:25.860
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:06:25.860 --> 00:06:29.860
چه چیزی شما را وادار می کند که بلابله بگویید؟

00:06:29.860 --> 00:06:33.860
گفت: نه، به خدا سوگند یا رسول الله.

00:06:33.860 --> 00:06:36.860
جز امید که یکی از مردم آن باشم

00:06:36.860 --> 00:06:39.860
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:06:39.860 --> 00:06:42.860
او را بشارت ده، زیرا تو از اهل آن هستی

00:06:42.860 --> 00:06:46.860
پس مقداری خرما بیرون آورد و شروع به خوردن کرد

00:06:46.860 --> 00:06:49.860
بعد گفت چون زندگی کردم

00:06:49.860 --> 00:06:52.860
تا این خرماهایم را بخورم

00:06:52.860 --> 00:06:55.860
برای عمر طولانی است

00:06:55.860 --> 00:06:58.860
طمرت پاره کرد و وارد شد و جنگید

00:06:58.860 --> 00:07:01.860
تا اینکه کشته شد، خدا از او راضی باشد

00:07:01.860 --> 00:07:05.819
ابن عباس رضی الله عنه گفت

00:07:05.819 --> 00:07:08.819
در حالی که یک مرد مسلمان

00:07:08.819 --> 00:07:11.819
تعقیب مردی از مشرکان قوی می شود

00:07:11.819 --> 00:07:14.819
در مقابل او صدای تق تق در بازار شنید

00:07:14.819 --> 00:07:17.819
بالاتر از او و صدای شوالیه

00:07:17.819 --> 00:07:20.819
جلو آمد و به مشرک نگاه کرد

00:07:20.819 --> 00:07:23.819
فداکاری در مقابلش بود، آمد

00:07:23.819 --> 00:07:26.819
انصاری به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت

00:07:26.819 --> 00:07:29.819
گفت حق با شماست

00:07:29.819 --> 00:07:32.819
این یکی از امتدادهای بهشت سوم است

00:07:32.819 --> 00:07:37.170
ابوداود المزنی گفت

00:07:37.170 --> 00:07:39.170
خداوند از او راضی باشد

00:07:39.170 --> 00:07:42.170
من از مردی از مشرکان پیروی می کنم

00:07:42.170 --> 00:07:45.170
اگر سرش می افتاد می زدمش

00:07:45.170 --> 00:07:48.170
قبل از اینکه شمشیر من به او برسد

00:07:48.170 --> 00:07:51.620
بنابراین می دانستم که شخص دیگری او را کشته است

00:07:51.620 --> 00:07:54.620
مردی از انصاری آمد

00:07:54.620 --> 00:07:57.620
عباس بن عبدالمطلب اسیر است

00:07:57.620 --> 00:08:00.620
عباس با مشرکان بیرون رفت

00:08:00.620 --> 00:08:03.620
او متنفر بود و اسیر بود

00:08:03.620 --> 00:08:06.620
گفت: ای رسول خدا، تو عباس را اسیر کردی.

00:08:06.620 --> 00:08:09.620
نه به خدا این من را اسیر نمی کند

00:08:09.620 --> 00:08:12.620
من اسیر یک مرد خوش تیپ شدم

00:08:12.620 --> 00:08:15.620
یکی از بهترین افراد

00:08:15.620 --> 00:08:18.620
روی مادیان سیاه

00:08:18.620 --> 00:08:21.620
و آنچه در مردم می بینم

00:08:21.620 --> 00:08:24.620
انصاری گفت: من اهل بیت او هستم یا رسول الله

00:08:24.620 --> 00:08:27.620
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:08:27.620 --> 00:08:30.620
ساکت باش خدا ازت حمایت کرده

00:08:30.620 --> 00:08:33.870
با یک پادشاه سخاوتمند

00:08:34.870 --> 00:08:37.870
خداوند از او راضی باشد

00:08:37.870 --> 00:08:40.870
روز بدر در صف بودم که برگشتم

00:08:40.870 --> 00:08:43.870
بنابراین در سمت راست و در سمت چپ من

00:08:43.870 --> 00:08:46.870
پسران جوان

00:08:46.870 --> 00:08:49.870
وقتی به من گفت عمو

00:08:49.870 --> 00:08:52.870
ابوجهل را به ما نشان بده

00:08:52.870 --> 00:08:55.870
گفتم: با آن چه کار می کنی؟

00:08:55.870 --> 00:08:58.870
گفت: به ما بگو که به رسول خدا دشنام می دهد.

00:08:58.870 --> 00:09:01.870
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:09:01.870 --> 00:09:04.870
اگه دیدمش بهت میگم

00:09:04.870 --> 00:09:07.870
یکی از آنها گفت: سوگند به کسی که جان من است.

00:09:07.870 --> 00:09:10.870
در دستش، چون دیدم که نمی رود

00:09:10.870 --> 00:09:13.870
سیاهی من تا زمانی که بمیرد تیره تر می شود

00:09:13.870 --> 00:09:16.870
سریعترین در میان ما، بنابراین من شگفت زده شدم

00:09:16.870 --> 00:09:19.870
پس من برای دیدن بزرگ نشدم

00:09:19.870 --> 00:09:22.870
ابوجهل در میان مردم می چرخد

00:09:22.870 --> 00:09:25.870
گفتم این را نمی بینی؟

00:09:25.870 --> 00:09:28.870
دوستت که در موردش می پرسی

00:09:29.870 --> 00:09:32.870
کتک زدند تا او را کشت

00:09:32.870 --> 00:09:35.870
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند

00:09:35.870 --> 00:09:38.870
گفت کدومتون؟

00:09:38.870 --> 00:09:41.870
او را کشت، پس همه گفتند

00:09:41.870 --> 00:09:44.870
از میان آنها من او را کشتم

00:09:44.870 --> 00:09:47.870
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:09:47.870 --> 00:09:50.870
شمشیرهایت را پاک کردی؟

00:09:50.870 --> 00:09:53.870
گفت نه، پس رسول نگاه کرد

00:09:53.870 --> 00:09:56.870
خداوند او را بر دو شمشیر درود فرستد

00:09:56.870 --> 00:09:59.870
چه چیزی او را کشت؟

00:09:59.870 --> 00:10:02.870
وقتی ابوجهل افتاد

00:10:02.870 --> 00:10:05.870
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه نزد او آمد

00:10:05.870 --> 00:10:08.870
به او گفت: خداوند تو را رسوا کند.

00:10:08.870 --> 00:10:11.870
ای دشمن خدا!

00:10:11.870 --> 00:10:14.940
ابوجهل گفت: آیا بالای سر او مردی را کشتی؟

00:10:14.940 --> 00:10:17.940
با وجود ناباوری و لجاجت

00:10:17.940 --> 00:10:21.000
با این حال او از شجاع ترین اعراب بود

00:10:21.000 --> 00:10:24.000
سپس ابوجهل گفت

00:10:24.000 --> 00:10:27.000
به من بگو امروز حلقه کیست

00:10:27.000 --> 00:10:30.000
به خدا و رسولش گفت

00:10:30.000 --> 00:10:33.000
سپس عبدالله بن مسعود برخاست

00:10:33.000 --> 00:10:36.000
پایش را بر گردن ابوجهل گذاشت

00:10:36.000 --> 00:10:39.000
ابوجهل گفت

00:10:39.000 --> 00:10:42.000
تو از راه سختی برخاستی، گوسفند شگفت انگیز من

00:10:42.000 --> 00:10:45.000
ابن مسعود گفت

00:10:45.000 --> 00:10:48.000
بعد سرش را تکان دادم

00:10:48.000 --> 00:10:51.000
سپس او را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بردم

00:10:52.000 --> 00:10:55.000
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله او را دید

00:10:55.000 --> 00:10:58.000
این همان چیزی است که فرعون گفت

00:10:58.000 --> 00:11:01.450
این ملت

00:11:01.450 --> 00:11:04.450
عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه بود

00:11:04.450 --> 00:11:07.450
یکی از دوستان اموی بن خلف در مکه

00:11:07.450 --> 00:11:10.450
وقتی روز بدر بود

00:11:10.450 --> 00:11:13.450
عبدالرحمن بن عوف از امیه بن خلف گذشت

00:11:13.450 --> 00:11:16.450
او با پسرش ایستاده و دستش را گرفته است

00:11:16.450 --> 00:11:19.450
و با عبدالرحمن بن عوف

00:11:19.450 --> 00:11:22.450
در حالی که آن را حمل می کرد آن را گرفت

00:11:22.450 --> 00:11:25.450
وقتی او را دید گفت:

00:11:25.450 --> 00:11:28.450
آیا چیزی بهتر از این سپرها دارید؟

00:11:28.450 --> 00:11:31.580
که با شماست

00:11:31.580 --> 00:11:34.580
گفت: امروز تو را ندیدم

00:11:34.580 --> 00:11:37.580
آیا به شیر نیاز دارید؟

00:11:37.580 --> 00:11:40.580
عبدالرحمن بن عوف سپرها را زمین گذاشت

00:11:40.580 --> 00:11:43.580
و آنها را با خود به پیاده روی برد

00:11:43.580 --> 00:11:46.580
امیه به عبدالرحمن گفت

00:11:46.580 --> 00:11:49.580
گفتم معلم پر شترمرغ در سینه دارد

00:11:49.580 --> 00:11:52.580
گفتم حمزه بن عبدالمطلب

00:11:52.580 --> 00:11:55.580
گفت که کرد

00:11:55.580 --> 00:11:58.580
بن الافائیل

00:11:58.580 --> 00:12:01.740
عبدالرحمن گفت

00:12:01.740 --> 00:12:04.740
به خدا سوگند من آنها را رهبری خواهم کرد

00:12:04.740 --> 00:12:07.740
وقتی بلال او را با من دید

00:12:07.740 --> 00:12:10.740
امیه کسی بود که بلال را در مکه شکنجه کرد

00:12:10.740 --> 00:12:13.740
بلال گفت: سر الکفر.

00:12:13.740 --> 00:12:16.740
امیه بن خلف، اگر او زنده می ماند، زنده نمی ماندم

00:12:16.740 --> 00:12:19.740
عبدالرحمن بن عوف گفت

00:12:19.740 --> 00:12:22.740
بله بلال اسیر من است

00:12:22.740 --> 00:12:25.740
گفت اگر زنده می ماندم

00:12:25.740 --> 00:12:28.740
سپس با تمام وجود فریاد زد

00:12:28.740 --> 00:12:31.740
ای انصار الله سر الکفر

00:12:31.740 --> 00:12:34.740
امیه بن خلف، اگر او زنده می ماند، زنده نمی ماندم

00:12:34.740 --> 00:12:37.740
عبدالرحمن بن عوف گفت

00:12:37.740 --> 00:12:40.740
پس ما را محاصره کردند تا اینکه ما را کشتند

00:12:41.740 --> 00:12:44.740
و من او را نادیده میگیرم

00:12:44.740 --> 00:12:47.740
پس مرد شمشیر را پشت سر گذاشت

00:12:47.740 --> 00:12:50.740
مردی پسرش را زد و او افتاد

00:12:50.740 --> 00:12:53.830
امیه فریاد زد که مانند آن را نشنیده بودم

00:12:53.830 --> 00:12:56.830
پس گفتم: "خودت را نجات بده."

00:12:56.830 --> 00:12:59.830
هیچ نجاتی برای شما وجود ندارد

00:12:59.830 --> 00:13:02.830
به خدا سوگند من برای شما فایده ای ندارم

00:13:02.830 --> 00:13:05.830
گفت: آنها با شمشیرهای خود به آنها حمله کردند تا اینکه...

00:13:05.830 --> 00:13:08.830
آنها را تمام کردند

00:13:08.830 --> 00:13:11.830
می گوید خدا بلال را بیامرزد

00:13:11.830 --> 00:13:14.830
آغوشم رفته

00:13:14.830 --> 00:13:18.379
و من از اسارت غمگین شدم

00:13:18.379 --> 00:13:25.149
گنجینه های بیوگرافی

00:13:25.149 --> 00:13:29.879
نتیجه نبرد

00:13:29.879 --> 00:13:32.879
بسیاری از مسلمانان در این جنگ به شهادت رسیدند

00:13:32.879 --> 00:13:35.879
چهارده مرد

00:13:35.879 --> 00:13:38.879
شش مهاجر

00:13:38.879 --> 00:13:41.879
و هشت تن از انصار

00:13:41.879 --> 00:13:44.879
و خانواده هایی مثل آنها

00:13:44.879 --> 00:13:47.879
و رهبران و فرماندهان عمومی آنها

00:13:47.879 --> 00:13:50.879
از ابوطلحه

00:13:50.879 --> 00:13:53.879
که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:13:53.879 --> 00:13:56.879
در روز بدر دستور داد بیست و چهار

00:13:56.879 --> 00:13:59.879
مردی از قبایل قریش

00:13:59.879 --> 00:14:02.879
آنها را در چاهی به نام بدر انداختند

00:14:02.879 --> 00:14:05.879
سپس ایشان رضی الله عنه راه افتادند

00:14:05.879 --> 00:14:08.879
در روز سوم

00:14:09.879 --> 00:14:12.879
یعنی روی چاه

00:14:12.879 --> 00:14:15.879
پس شروع کرد به نام آنها و نام پدرانشان

00:14:15.879 --> 00:14:18.879
ای فلانی پسر فلانی

00:14:18.879 --> 00:14:21.879
ای فلانی پسر فلانی

00:14:21.879 --> 00:14:24.879
یعنی راز تو در این است که خدا و رسولش را اطاعت کردی

00:14:24.879 --> 00:14:27.879
زیرا آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود، حقیقت یافتیم

00:14:27.879 --> 00:14:30.879
آیا آنچه را که پروردگارت وعده داده حق یافتی؟

00:14:30.879 --> 00:14:33.879
عمر گفت

00:14:33.879 --> 00:14:36.879
ای رسول خدا

00:14:36.879 --> 00:14:39.879
آنها از بدن هایی ساخته شده اند که روح ندارند

00:14:39.879 --> 00:14:42.879
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:14:42.879 --> 00:14:45.879
سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست

00:14:45.879 --> 00:14:48.879
شما در شنیدن آنچه من می گویم بهتر از آنها نیستید

00:14:48.879 --> 00:14:51.879
اما جواب نمی دهند

00:14:51.879 --> 00:14:54.940
در بین علما مشهور است

00:14:54.940 --> 00:14:57.940
مردگان حرف زندگان را نمی شنوند

00:14:57.940 --> 00:15:00.940
مگر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:15:00.940 --> 00:15:03.940
در گفتارش که صدای در زدن صندل هایشان را می شنود

00:15:03.940 --> 00:15:06.940
در مورد بعد از آن

00:15:06.940 --> 00:15:09.940
با خودش مشغول است

00:15:09.940 --> 00:15:12.940
شنیدن آنها در اینجا خصوصی است

00:15:12.940 --> 00:15:15.940
به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:15:15.940 --> 00:15:18.940
ابن اسحاق گفت

00:15:18.940 --> 00:15:21.940
او اولین کسی بود که قیچی پر را معرفی کرد

00:15:21.940 --> 00:15:24.940
مردی به نام الحیمن

00:15:24.940 --> 00:15:27.940
ابن عبدالله خزاعی

00:15:27.940 --> 00:15:30.940
به او گفتند: پشت سرت چیست؟

00:15:31.940 --> 00:15:34.940
شیبه بن ربیعه

00:15:34.940 --> 00:15:37.940
و ابوالحکم بن هشام

00:15:37.940 --> 00:15:40.940
و امیه بن خلف

00:15:40.940 --> 00:15:43.940
از جمله رهبرانی که نام برد

00:15:43.940 --> 00:15:46.940
وقتی شروع به شمارش اشراف قریش کرد

00:15:46.940 --> 00:15:49.940
صفوان بن امیه در حالی که بر سنگ بود گفت

00:15:49.940 --> 00:15:52.940
به خدا این منطقی است

00:15:52.940 --> 00:15:55.940
پس در مورد من از او بپرسید

00:15:55.940 --> 00:15:58.940
گفتند صفوان بن امیه چه کرد

00:15:58.940 --> 00:16:01.940
روی سنگ نشسته

00:16:01.940 --> 00:16:04.940
به خدا قسم پدر و برادرش را هنگام کشته شدن دیدم

00:16:04.940 --> 00:16:07.940
و بدین ترتیب قریش آن را دریافت کردند

00:16:07.940 --> 00:16:10.940
خبر شکست شکست در میدان بدر

00:16:10.940 --> 00:16:13.940
خنده دار است

00:16:13.940 --> 00:16:16.940
که مردی اسود بن المطلب را نامید

00:16:16.940 --> 00:16:19.940
سه تن از پسرانش در بدر مجروح شدند

00:16:19.940 --> 00:16:22.940
او دوست داشت برای آنها گریه کند

00:16:22.940 --> 00:16:25.940
قریش گریه را نهی کردند

00:16:25.940 --> 00:16:28.940
او نابینا بود

00:16:28.940 --> 00:16:31.940
شبانه صدای ناله زنی را شنید

00:16:31.940 --> 00:16:34.940
پس غلام خود را فرستاد و گفت:

00:16:34.940 --> 00:16:37.940
ببین ناله درسته

00:16:37.940 --> 00:16:40.940
چون می خواهد گریه کند

00:16:40.940 --> 00:16:43.940
گریه حرام است تا این بلا به مردم یادآوری نشود

00:16:43.940 --> 00:16:46.940
گفت: شاید برای پدرم حکیمه گریه کنم.

00:16:46.940 --> 00:16:49.940
منظورم پسرش است

00:16:49.940 --> 00:16:53.009
معده ام سوخته بود

00:16:53.009 --> 00:16:56.009
گفت: زن است.

00:16:56.009 --> 00:16:59.009
بر شتر خود که گمراه شده گریه می کند

00:16:59.009 --> 00:17:02.169
اسود بن المطلب گفت

00:17:02.169 --> 00:17:05.170
گریه می کند که شترش گمراه شده است

00:17:05.170 --> 00:17:08.170
مانع از خواب آرام او می شود

00:17:08.170 --> 00:17:11.170
اما برای باکره گریه نکنید

00:17:11.170 --> 00:17:14.170
بدر باید پدربزرگش را از دست بدهد

00:17:14.170 --> 00:17:17.170
در بدر صراط بنیات سایس

00:17:17.170 --> 00:17:20.170
مخزوم و راحت ابوالولید

00:17:20.170 --> 00:17:23.170
و گريه كردم اگر بر عقيل گريه كردم

00:17:23.170 --> 00:17:26.170
حارثه شیر شیرها گریست

00:17:26.170 --> 00:17:29.170
و گریه کن و نام همه را نبر

00:17:29.170 --> 00:17:32.170
ابوحکیمه همتا ندارد

00:17:32.170 --> 00:17:35.170
آیا بعد از آنها غالب نمی شد؟

00:17:35.170 --> 00:17:38.170
آقایان اگر روز بدر نبود

00:17:38.170 --> 00:17:41.170
غالب نشد

00:17:41.170 --> 00:17:44.839
گنجینه های بیوگرافی

00:17:44.839 --> 00:17:51.779
رقیه دختر پیامبر درگذشت

00:17:51.779 --> 00:17:54.779
اسامه بن زید گفت

00:17:54.779 --> 00:17:59.470
این خبر زمانی رسید که ما تسویه حساب کردیم

00:17:59.470 --> 00:18:02.470
خاک بر رقیه دختر

00:18:02.470 --> 00:18:05.470
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:18:05.470 --> 00:18:08.470
پس از مرگ او

00:18:08.470 --> 00:18:11.470
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:18:11.470 --> 00:18:14.470
او مرا با عثمان پشت سر گذاشت

00:18:14.470 --> 00:18:17.470
او زمانی که بیمار بود

00:18:17.470 --> 00:18:20.470
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت

00:18:20.470 --> 00:18:23.470
به عثمان دستور داد که نزد او بماند

00:18:23.470 --> 00:18:27.079
گنجینه های بیوگرافی
