توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من یکی از همراهان مهاجر هستم از جمله ده بهشت موعود من در گذشته در مکه مسلمان شدم با پیامبر صلی الله علیه و آله شهادت دادم همه صحنه ها من یکی از قهرمانان و رهبران نبردها بودم من جوانی بودم و به مادرم وفادار بودم من او را خیلی دوست دارم و او هم همینطور وقتی مسلمان شدم به من گفت این چه دینی است که شما آفریدید؟ این دینت را رها کن یا تا بمیرم نه می خورم و نه می نوشم پس تو به من فحش میدی گفته می شود: ای قاتل مادرش من به او گفتم: "این کار را نکن ملت." من هر کاری بکنید دینم را ترک نمی کنم یک روز و یک شب را بدون خوردن گذراند بنابراین سخت کار کردم گفتم: به خدا قوم. اگر صد روح داشتی پس یکی یکی بیرون رفتم من برای هیچ چیز این دین را رها نکردم اگر می خواهید بخورید یا نخورید وقتی او آن را دید خوردم و نوشیدم و خداوند در قول متعال خود نازل کرد و اگر تلاش کنید شریک کردن چیزی که به آن علم ندارید از آنها اطاعت نکنید و همنشینشان در دنیا معلوم است و راه کسانی را که به سوی من روی می آورند، دنبال کن سپس به مرجع شما پس شما را از آنچه انجام می دادید آگاه می کنم من اولین کسی هستم که پیشرفت در راه خدا را دیدم اگر می خواستیم نماز بخوانیم کجای مکه بودیم به سمت صخره رفتیم ما دعاهای خود را از مردم خود پنهان می کردیم در حالی که با جمعی از مسلمانان بودم در یکی از خیابان های مکه هنگامی که گروهی از قریش بر ما ظاهر شدند از دین ما انتقاد کردند پس جنگیدیم پس عبدالله بن خطل را زدم با استخوان شتر پس سرش را شکستم این اولین خونی بود که در اسلام ریخته شد من هم اولین نفری بودم که یک تیر پرتاب کردم به خاطر خدا من یکی از تیراندازان ماهر بودم در جنگ احد پیامبر صلی الله علیه و آله اشعار خود را برای من خواند و او گفت مامان و بابام رو بیار من مشرکان را کشتم و آنان را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بازداشتم یکی از آنها را دیدم که در میان مسلمانان بدی بزرگ می کرد بنابراین با تیری که تیغه ای نداشت از بین رفت ضربه ای به پیشانی اش زدم به پشت افتاد و برهنگی او آشکار شد رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید تا اینکه به نظر می رسید او آنجاست من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها هنگامی که رسول می خواست یا می گفت، از پیامبر پیروی می کردند آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند پس یاد ما بزرگ می شود رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است