توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من یکی از همراهان مهاجر هستم وی از اساتید مکه در زمان جاهلیت و اسلام بود آنجا که نگهبان کعبه و بیت الحرام بودم او به رهبری و شجاعتش معروف بود جوانمردی و جوانمردی او با خالد بن ولید به مدینه مهاجرت کرد و عمر بن العاص در دوران آتش بس پس از عهدنامه حدیبیه وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله ما را دید او گفت مکه تکه های جگرش را به سوی تو پرتاب کرد پس ما در برابر او تسلیم شدیم هنگامی که ام سلمه رضی الله عنه از مکه خارج شد او می خواهد شوهرش در شهر باشد او فقط پسر شیرخوارش را همراه داشت من او را سرگردان یافتم پس بهش گفتم پدرم مادرم را کجا می برد؟ او گفت من شوهرم را در شهر می خواهم گفتم یا کسی همراهت نیست او گفت هیچکس جز خدا و این پسرم با من نیست پس گفتم به خدا چاره ای نداری پس افسار شتر خود را گرفت و با آن به راه افتاد تا اینکه شهر را معرفی کردیم پس بهش گفتم شوهرت تو این روستا هست با برکت خدا وارد آن شوید سپس رفتم و به مکه برگشتم این قبل از مسلمان شدنم بود مادر مؤمنان ام سلمه رضی الله عنه از من تعریف و تمجید کرد و او گفت من مرد عرب را ندیده ام سخاوتمندتر از او ما در زمان جاهلیت روزهای دوشنبه و پنج شنبه کعبه را باز می کردیم هرکی خواست واردش بشه روزی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و خواست وارد کعبه شود پس با او سخت صحبت کردم و با او قهر کردم او مرا در خواب دید و سپس گفت شاید روزی این کلید را در دست من ببینی آن را در هر کجا که می خواهید قرار دهید پس گفتم قریش در آن روز هلاک و ذلیل شدند و او گفت بلکه در آن روز زنده شد و سرفراز شد هنگامی که مکه در سال هشتم هجری فتح شد رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد آن شد او به من گفت کلید کعبه را برای من بیاور پس برایش آوردم پس آن را از من گرفت و وارد کعبه شد سپس علی بن ابی طالب رضی الله عنه به سوی او قیام کرد و او گفت ای رسول خدا حجاب و آبیاری را برای ما ترکیب کنید پس خداوند متعال سخن او را بر او نازل کرد خداوند به شما دستور می دهد که امانت ها را به صاحبانشان برگردانید پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا کرد و فرمود اینجا کلید شماست امروز روز عدالت و وفاداری است برای ابد آن را بگیرید هیچ کس جز ظالم آن را از شما نخواهد گرفت پس وقتی رفتم مرا صدا زد که درود خدا بر او باد پس نزد او برگشتم و او گفت این چیزی نبود که بهت گفتم؟ پس به یاد آوردم که او قبل از هجرت در مکه به من گفت. شاید روزی این کلید را در دست من ببینی و هر کجا که بخواهی بگذار پس گفتم آری شهادت می دهم که تو رسول خدا هستی من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله