WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:04.360
توقف کنید

00:00:04.360 --> 00:00:12.140
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:22.320
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.320 --> 00:00:25.320
جوانی آراسته به جوانی

00:00:25.320 --> 00:00:28.320
پدرم در جوانی فوت کرد

00:00:28.320 --> 00:00:31.320
من به عنوان یک یتیم بدون پول بزرگ شدم

00:00:31.320 --> 00:00:33.320
بنابراین عمویم من را اسپانسر کرد

00:00:33.320 --> 00:00:35.320
او مردی ثروتمند بود

00:00:35.320 --> 00:00:38.320
او مرا با عشقی بزرگ دوست داشت

00:00:38.320 --> 00:00:40.320
او به من پول دوش داد

00:00:40.320 --> 00:00:44.320
تا اینکه ساده ترین جوان قبیله مان شدم

00:00:44.320 --> 00:00:48.320
لباس شخصی من از شام می آید

00:00:48.320 --> 00:00:50.320
من یک مادیان بی نظیر دارم

00:00:50.320 --> 00:00:56.409
هیچ جوان عرب دیگری مانند او را ندارد

00:00:56.409 --> 00:00:58.409
من در مورد اسلام شنیدم

00:00:58.409 --> 00:01:00.409
به قلب ایمان افتاد

00:01:00.409 --> 00:01:04.409
و محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:01:04.409 --> 00:01:07.409
پس اسلام آوردم و اسلام خود را پنهان کردم

00:01:07.409 --> 00:01:10.409
منتظر همراهان مهاجر بودم

00:01:10.409 --> 00:01:13.409
در راه مهاجرت به شهر

00:01:13.409 --> 00:01:15.409
اگر کسی را پیدا کردی

00:01:15.409 --> 00:01:18.409
با او روی پاهایم راه رفتم

00:01:18.409 --> 00:01:20.409
من احکام دین را از او می گیرم

00:01:20.409 --> 00:01:23.409
و قرآن را از او می آموزم

00:01:23.409 --> 00:01:25.409
تا غروب آفتاب برسد

00:01:25.409 --> 00:01:28.409
سپس به سوی قوم خود باز می گردم

00:01:28.409 --> 00:01:31.409
من مشتاقانه منتظر یکی دیگر از روز بعد هستم

00:01:31.409 --> 00:01:32.409
و غیره

00:01:32.409 --> 00:01:35.409
دوست دارم عمویم به من سلام کند

00:01:35.409 --> 00:01:38.700
که از من حمایت کرد و به من برکت داد

00:01:38.700 --> 00:01:43.700
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد

00:01:43.700 --> 00:01:46.700
من خودم را مشتاق مهاجرت کردم

00:01:46.700 --> 00:01:49.700
من به خاطر عمویم نمی توانم این کار را انجام دهم

00:01:49.700 --> 00:01:54.700
تا اینکه سال ها و صحنه هایی گذشت که من جای خودم بودم

00:01:54.700 --> 00:01:57.700
بنابراین یک روز به عمویم گفتم

00:01:57.700 --> 00:01:58.700
عمو

00:01:58.700 --> 00:02:01.700
من مدتها منتظر مسلمان شدن شما بودم

00:02:01.700 --> 00:02:04.700
اما می بینم که تو محمد را نمی خواهی

00:02:04.700 --> 00:02:07.700
او مرا در اسلام تحقیر کرد

00:02:07.700 --> 00:02:09.699
از دستم عصبانی شد و گفت

00:02:09.699 --> 00:02:12.699
به خدا اگر از محمد پیروی کنی

00:02:12.699 --> 00:02:16.699
چیزی که به تو دادم در دست تو نمی گذارم

00:02:16.699 --> 00:02:18.699
جز اینکه من آن را از تو گرفتم

00:02:18.699 --> 00:02:21.699
حتی اون دوتا لباس

00:02:21.699 --> 00:02:22.699
پس گفتم

00:02:22.699 --> 00:02:25.699
به خدا سوگند من پیرو محمد هستم

00:02:25.699 --> 00:02:28.699
او پرستش سنگ و بت را ترک کرد

00:02:28.699 --> 00:02:31.699
این چیزی است که من روی ران خود دارم

00:02:31.699 --> 00:02:34.759
پس هر چه به من داد گرفت

00:02:34.759 --> 00:02:37.759
تا اینکه لباسم را از تنم درآورد

00:02:37.759 --> 00:02:39.759
پس مادرم آمد

00:02:39.759 --> 00:02:42.759
بنابراین او را به دو قسمت تقسیم کردم

00:02:42.759 --> 00:02:45.759
فرش پارچه ای ضخیم است

00:02:45.759 --> 00:02:49.759
پس آنها را به عنوان کمربند و جامه گرفتم

00:02:49.759 --> 00:02:52.759
سپس به شهر مهاجرت کردم

00:02:52.759 --> 00:02:55.759
من هیچ غذایی ندارم

00:02:55.759 --> 00:02:57.759
پیاده روی من را خسته کرد

00:02:57.759 --> 00:03:00.759
بدنم ضعیف شد و رنگم پرید

00:03:00.759 --> 00:03:03.759
تا اینکه شهر به زمان جادو رسید

00:03:03.759 --> 00:03:06.759
پس در مسجد دراز کشیدم

00:03:06.759 --> 00:03:11.949
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را در نماز صبح امامت کرد

00:03:11.949 --> 00:03:15.949
بعد از نماز شروع به نگاه کردن به چهره مردم کرد

00:03:15.949 --> 00:03:18.949
او به من نگاه کرد و من را تکذیب کرد

00:03:18.949 --> 00:03:20.949
گفت تو کی هستی؟

00:03:20.949 --> 00:03:22.949
پس به او گفتم

00:03:22.949 --> 00:03:25.949
گفت: نزدیک من بیا پایین.

00:03:25.949 --> 00:03:27.949
بنابراین من انجام دادم

00:03:27.949 --> 00:03:31.020
پس مهمانش بودم

00:03:31.020 --> 00:03:33.050
او به من قرآن یاد می داد

00:03:33.050 --> 00:03:36.050
بنابراین من بسیاری از آن را حفظ کردم

00:03:36.050 --> 00:03:39.050
بیشتر وقتم را به او اختصاص می دادم

00:03:39.050 --> 00:03:42.979
با پیامبر صلی الله علیه و آله شهادت دادم

00:03:42.979 --> 00:03:44.979
جنگ تبوک

00:03:44.979 --> 00:03:46.979
در راه بازگشت

00:03:46.979 --> 00:03:48.979
خیلی مریض شدم

00:03:48.979 --> 00:03:51.979
پس در راه پیاده شدیم

00:03:51.979 --> 00:03:54.979
بیماری شدیدتر شد

00:03:54.979 --> 00:03:58.360
تا اینکه روحم را گرفتم

00:03:58.360 --> 00:04:03.360
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه در آن شب از خواب بیدار شد

00:04:03.360 --> 00:04:07.360
او نور ضعیفی را در لبه اردوگاه دید

00:04:07.360 --> 00:04:10.360
به نزدیکترین آنها گفت

00:04:10.360 --> 00:04:14.360
شاید از آنها غذا بگیرم

00:04:14.360 --> 00:04:17.360
مردم خیلی گرسنه بودند

00:04:17.360 --> 00:04:19.360
هکتار نور

00:04:19.360 --> 00:04:22.360
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:04:22.360 --> 00:04:24.360
او در قبر من فرود آمده است

00:04:24.360 --> 00:04:27.360
و ابوبکر و عمر رضی الله عنهم

00:04:27.360 --> 00:04:29.360
به من اشاره کن

00:04:29.360 --> 00:04:31.360
و او می گوید

00:04:31.360 --> 00:04:34.360
به برادرت نزدیک تر شو

00:04:34.360 --> 00:04:37.420
وقتی مرا برای بدبختی در قبر آماده کرد

00:04:37.420 --> 00:04:40.420
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:04:40.420 --> 00:04:44.420
خدایا ازش راضی شدم

00:04:44.420 --> 00:04:46.420
دور از آن

00:04:46.420 --> 00:04:49.420
سه بار گفت

00:04:49.420 --> 00:04:52.420
ابن مسعود رضی الله عنه گفت

00:04:52.420 --> 00:04:56.420
کاش من صاحب سوراخ بودم

00:04:56.420 --> 00:04:58.899
من کی هستم؟

00:04:58.899 --> 00:05:06.490
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:05:06.490 --> 00:05:10.740
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:05:10.740 --> 00:05:15.740
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
