1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,640 --> 00:00:17,640 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:17,640 --> 00:00:19,640 به شما ارائه شود 4 00:00:19,640 --> 00:00:22,640 تصاویری از زندگی همراهان زن 5 00:00:22,640 --> 00:00:26,769 نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا 6 00:00:26,769 --> 00:00:28,769 خدا رحمتش کند 7 00:00:28,769 --> 00:00:34,390 اسماء بنت ابی بکر 8 00:00:34,390 --> 00:00:36,390 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد 9 00:00:48,200 --> 00:00:57,329 این رفیق ما از هر سو جلال جمع کرد 10 00:00:57,329 --> 00:00:59,329 پدرش یک همراه است 11 00:00:59,329 --> 00:01:01,329 همراهانم او را پیدا کردند 12 00:01:01,329 --> 00:01:03,329 خواهرش یک همراه است 13 00:01:03,329 --> 00:01:05,329 شوهرش یک همراه است 14 00:01:05,329 --> 00:01:07,420 پسرش همسفر است 15 00:01:07,420 --> 00:01:09,420 آن را مایه افتخار و افتخار می دانست 16 00:01:09,420 --> 00:01:11,459 در مورد پدرش 17 00:01:11,459 --> 00:01:15,459 دوست، دوست رسول اکرم در زمان حیاتش است 18 00:01:15,459 --> 00:01:17,459 و جانشین او پس از مرگش 19 00:01:17,459 --> 00:01:19,459 در مورد پدربزرگش 20 00:01:19,459 --> 00:01:21,459 ابوعتیق پدر ابوبکر است 21 00:01:21,459 --> 00:01:23,459 در مورد خواهرش 22 00:01:23,459 --> 00:01:25,459 مادر مؤمنان عایشه 23 00:01:25,459 --> 00:01:27,459 پاک و تبرئه شده 24 00:01:27,459 --> 00:01:29,459 در مورد شوهرش 25 00:01:29,459 --> 00:01:31,459 مصاحب من رسول خداست 26 00:01:31,459 --> 00:01:33,459 الزبیر بن العوام 27 00:01:33,459 --> 00:01:35,459 در مورد پسرش 28 00:01:35,459 --> 00:01:37,459 پس عبدالله بن الزبیر 29 00:01:37,459 --> 00:01:39,459 خداوند از او و همه آنها راضی باشد 30 00:01:39,459 --> 00:01:41,489 به طور خلاصه می باشد 31 00:01:41,489 --> 00:01:45,489 اسماء بنت ابی بکر صدیق بس است 32 00:01:45,489 --> 00:01:49,680 آنها اسامی پیشینیان اسلام بودند 33 00:01:49,680 --> 00:01:53,680 او در این شایستگی بزرگ از او پیشی نگرفت 34 00:01:53,680 --> 00:01:57,680 غیر از هفده نفر، یک مرد و یک زن 35 00:01:57,680 --> 00:01:59,680 به آن می گفتند همان دو محدوده 36 00:01:59,680 --> 00:02:03,680 زیرا برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ساخته شده است 37 00:02:03,680 --> 00:02:07,680 در آن روز پدرش اموال مدینه را تأمین کرد 38 00:02:07,680 --> 00:02:09,680 و برایشان آب آماده کردم 39 00:02:09,680 --> 00:02:11,680 وقتی چیزی برای ارتباط آنها پیدا نکرد 40 00:02:11,680 --> 00:02:13,680 دامنه خود را به دو قسمت تقسیم کرد 41 00:02:13,680 --> 00:02:17,680 بنابراین من منبع آب را به یکی از آنها و به دومی پوسته آب را وصل کردم 42 00:02:17,680 --> 00:02:21,680 پس پیامبر صلی الله علیه و آله برای او دعا کرد 43 00:02:21,680 --> 00:02:25,680 که خداوند آنها را با دو قلمرو در بهشت جایگزین می کند 44 00:02:25,680 --> 00:02:27,680 از این رو آن را همان دو محدوده نامیدند 45 00:02:27,680 --> 00:02:31,900 زبیر بن عوام با او ازدواج کرد 46 00:02:31,900 --> 00:02:33,900 او یک جوان بیوه بود 47 00:02:33,900 --> 00:02:36,900 بنده ای ندارد که به او خدمت کند 48 00:02:36,900 --> 00:02:39,900 یا پولی که برای خانواده اش تهیه کند 49 00:02:39,900 --> 00:02:41,900 غیر از فراس آن را خرید 50 00:02:41,900 --> 00:02:44,900 او همسر خوبی برای او بود 51 00:02:44,900 --> 00:02:46,900 به او خدمت می کند و مادیان می گیرد 52 00:02:46,900 --> 00:02:49,900 او از آن مراقبت می کند و دانه ها را برای علوفه آسیاب می کند 53 00:02:49,900 --> 00:02:51,900 تا اینکه خداوند به او پیروزی عطا کرد 54 00:02:51,900 --> 00:02:54,900 او یکی از ثروتمندترین صحابه شد 55 00:02:54,900 --> 00:02:58,969 زمانی که او فرصت مهاجرت به شهر را پیدا کرد 56 00:02:58,969 --> 00:03:00,969 فرار با دینش به سوی خدا و رسولش 57 00:03:00,969 --> 00:03:04,969 حاملگی خود را با پسرش عبدالله بن الزبیر به پایان رسانده بود 58 00:03:04,969 --> 00:03:08,969 این مانع از تحمل سختی های این سفر طولانی نشد 59 00:03:08,969 --> 00:03:12,969 به محض رسیدن به قبا فرزندش را به دنیا آورد 60 00:03:12,969 --> 00:03:15,969 مسلمانان بزرگ شدند و شادی کردند 61 00:03:15,969 --> 00:03:20,969 زیرا او اولین فرزند مهاجران در شهر بود 62 00:03:20,969 --> 00:03:24,969 پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بردم 63 00:03:24,969 --> 00:03:26,969 و آن را در دامان او گذاشت 64 00:03:26,969 --> 00:03:30,969 پس مقداری از آب دهانش را گرفت و در دهان پسر گذاشت 65 00:03:30,969 --> 00:03:32,969 سپس کام و محبت او 66 00:03:32,969 --> 00:03:38,969 اولین چیزی که وارد شکمش شد آب دهان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. 67 00:03:38,969 --> 00:03:43,099 برای اسماء بنت ابی بکر در میان حسنات جمع کرد 68 00:03:43,099 --> 00:03:46,099 نمادهای اشراف و ذهن روشن 69 00:03:46,099 --> 00:03:50,099 مگر اینکه فقط با مردان کمیاب ملاقات کند 70 00:03:50,099 --> 00:03:52,099 او مهربان بود 71 00:03:52,099 --> 00:03:55,099 به طوری که کیفیت آن مثال زدنی است 72 00:03:55,099 --> 00:03:58,129 پسرش عبدالله گفت: 73 00:03:58,129 --> 00:04:00,129 تا حالا دوبار ندیدمش 74 00:04:00,129 --> 00:04:03,129 او از عمه اش عایشه و مادرش اسماء بهتر است 75 00:04:03,129 --> 00:04:06,129 اما منشأ آنها متفاوت است 76 00:04:06,129 --> 00:04:10,129 در مورد عمه ام هم چیزهای پشت سر هم جمع می کرد 77 00:04:10,129 --> 00:04:15,129 حتی اگر پول کافی داشته باشد، آن را بین نیازمندان تقسیم می کند 78 00:04:15,129 --> 00:04:19,129 در مورد مادرم هم تا روز بعد چیزی نگه نمی داشت 79 00:04:19,129 --> 00:04:25,379 اسماء هم عاقل بود و در مواقع بحرانی خوب رفتار می کرد 80 00:04:25,379 --> 00:04:30,379 از این پس صدیق به عنوان مهاجر در جمع رسول خدا رفت 81 00:04:30,379 --> 00:04:35,379 او تمام پول خود را که بالغ بر شش هزار درهم بود، همراه داشت 82 00:04:35,379 --> 00:04:38,379 او چیزی برای فرزندانش باقی نگذاشت 83 00:04:38,379 --> 00:04:41,379 هنگامی که ابوقحافه از رفتن او مطلع شد 84 00:04:41,379 --> 00:04:44,379 او هنوز مشرک بود 85 00:04:44,379 --> 00:04:47,379 به خانه اش آمد و اسماء را گفت 86 00:04:47,379 --> 00:04:50,379 به خدا می بینم با پولش بدبختت می کند 87 00:04:50,379 --> 00:04:52,379 بعد از اینکه خودش بهت صدمه زد 88 00:04:52,379 --> 00:04:53,379 به او گفت 89 00:04:53,379 --> 00:04:55,379 نه پدر 90 00:04:55,379 --> 00:04:58,379 او پول زیادی برای ما گذاشت 91 00:04:58,379 --> 00:05:00,379 سپس یک سنگریزه برداشتم 92 00:05:00,379 --> 00:05:04,379 او آن را در طاقچه ای گذاشت که پول را در آن قرار دادند 93 00:05:04,379 --> 00:05:06,379 لباسی را روی او انداخت 94 00:05:06,379 --> 00:05:08,379 بعد دست پدربزرگش را گرفت 95 00:05:08,379 --> 00:05:10,379 او نابینا بود 96 00:05:10,379 --> 00:05:11,379 او گفت 97 00:05:11,379 --> 00:05:12,379 پدر 98 00:05:12,379 --> 00:05:15,379 ببین چقدر پول برای ما گذاشت 99 00:05:15,379 --> 00:05:17,379 پس دست بر او گذاشت و گفت 100 00:05:17,379 --> 00:05:18,379 اشکالی ندارد 101 00:05:18,379 --> 00:05:22,379 اگر او همه اینها را به شما واگذار کرد، پس خوب کار کرد 102 00:05:22,379 --> 00:05:26,379 او با این کار می خواست روح شیخ را تسلی دهد 103 00:05:26,379 --> 00:05:29,379 و نه اینکه مجبورش کنه از پولش بهش بده 104 00:05:29,379 --> 00:05:33,379 این به این دلیل است که او از این که اجازه دهد مشرکی بر او دست داشته باشد متنفر بود 105 00:05:33,379 --> 00:05:36,420 حتی اگر پدربزرگش بود 106 00:05:36,420 --> 00:05:41,420 اگر تاریخ فراموش کند اسماء بنت ابی بکر همه مناصب خود را دارد 107 00:05:41,420 --> 00:05:45,420 او هرگز روشن بینی و عزم قوی او را فراموش نخواهد کرد 108 00:05:45,420 --> 00:05:47,420 و قدرت ایمانش 109 00:05:47,420 --> 00:05:51,509 او آخرین ملاقات را به پسرش عبدالله می دهد 110 00:05:51,509 --> 00:05:54,509 زیرا پسرش عبدالله بن الزبیر است 111 00:05:54,509 --> 00:05:58,509 پس از مرگ یزید بن معاویه، خلافت به او سپرده شد 112 00:05:58,509 --> 00:06:01,509 حجاز و نصر و عراق به او نزدیک بودند 113 00:06:01,509 --> 00:06:04,509 خراسان و بیشتر شام 114 00:06:04,509 --> 00:06:09,509 اما بانو آمیت به زودی ارتش قدرتمندی را به جنگ علیه او فرستاد 115 00:06:09,509 --> 00:06:12,509 به رهبری حجاج بن یوسف الثقفی 116 00:06:12,509 --> 00:06:15,610 نبردهای سختی بین دو تیم در گرفت 117 00:06:15,610 --> 00:06:21,610 ابن الزبیر در آن نوع قهرمانی را نشان داد که برازنده تاروس کامی مانند اوست. 118 00:06:21,610 --> 00:06:26,670 با این حال، هوادارانش کم کم شروع به ترک او کردند 119 00:06:26,670 --> 00:06:28,670 پس به بیت الله الحرام پناه برد 120 00:06:28,670 --> 00:06:32,670 او و همراهانش به حرم کعبه پناه بردند 121 00:06:32,670 --> 00:06:35,670 چند ساعت قبل از مرگش 122 00:06:35,670 --> 00:06:37,670 بر مادرش اسماء وارد شد 123 00:06:37,670 --> 00:06:41,670 او پیر و فانی بود و بینایی خود را از دست داده بود 124 00:06:41,670 --> 00:06:46,670 گفت: سلام بر تو ای مادر و رحمت و برکات خدا. 125 00:06:46,670 --> 00:06:50,670 گفت: سلام بر تو ای عبدالله 126 00:06:50,670 --> 00:06:53,670 در این ساعت چه چیزی می توانم به شما پیشنهاد کنم؟ 127 00:06:53,670 --> 00:06:58,670 و صخره هایی که از منجنیق حجاج به سوی سربازان خود در حرم پرتاب می کنید 128 00:06:58,670 --> 00:07:00,670 خانه های مکه می لرزد 129 00:07:00,670 --> 00:07:03,740 گفت آمدم با شما مشورت کنم 130 00:07:04,740 --> 00:07:08,740 گفت در مورد چی با من مشورت کن 131 00:07:08,740 --> 00:07:11,740 او گفت مردم مرا ناامید کرده اند 132 00:07:11,740 --> 00:07:14,740 آنها با هیبت حجاج از من روی برگرداندند 133 00:07:14,740 --> 00:07:16,740 یا میل به آنچه دارد 134 00:07:16,740 --> 00:07:19,740 حتی فرزندان و خانواده ام مرا ترک کردند 135 00:07:19,740 --> 00:07:23,740 فقط چند نفر از مردانم با من ماندند 136 00:07:23,740 --> 00:07:25,740 و آنها هستند، مهم نیست که چقدر پوست آنها ضخیم است 137 00:07:25,740 --> 00:07:29,740 آنها فقط یک یا دو ساعت صبور خواهند بود 138 00:07:29,740 --> 00:07:31,740 و فرستادگان بنی امیه با من مذاکره می کنند 139 00:07:31,740 --> 00:07:34,740 هر چه از دنیا بخواهم به من می دهند 140 00:07:34,740 --> 00:07:36,740 اگر اسلحه را بیاندازم 141 00:07:36,740 --> 00:07:39,740 با عبدالملک بن مروان بیعت کردم 142 00:07:39,740 --> 00:07:40,740 پس چی میبینی؟ 143 00:07:40,740 --> 00:07:42,740 روی صدایش گفت 144 00:07:42,740 --> 00:07:45,740 کار توست عبدالله 145 00:07:45,740 --> 00:07:47,740 و خودت میدونی 146 00:07:47,740 --> 00:07:50,740 اگر فکر می کنید حق با شماست 147 00:07:50,740 --> 00:07:52,740 خواستار حقیقت است 148 00:07:52,740 --> 00:07:57,740 پس صبور باش و از خودت دفاع کن، همان گونه که یارانت که در زیر پرچم تو کشته شدند صبر کردند 149 00:07:57,740 --> 00:07:59,740 حتی اگر فقط دنیا را می خواستی 150 00:07:59,740 --> 00:08:01,740 چه بنده بدبختی هستی 151 00:08:01,740 --> 00:08:04,740 خودت و مردانت را نابود کردی 152 00:08:04,740 --> 00:08:05,740 او گفت 153 00:08:05,740 --> 00:08:08,740 اما به ناچار امروز کشته خواهم شد 154 00:08:08,740 --> 00:08:09,740 او گفت 155 00:08:09,740 --> 00:08:14,740 این برای شما بهتر از این است که خود را از روی اختیار در اختیار حجاج قرار دهید 156 00:08:14,740 --> 00:08:17,740 پسران اموی با سر شما بازی می کنند 157 00:08:17,740 --> 00:08:18,740 او گفت 158 00:08:18,740 --> 00:08:20,740 من از کشتن نمی ترسم 159 00:08:20,740 --> 00:08:23,769 اما می ترسم که او مرا مثله کند 160 00:08:23,769 --> 00:08:24,769 او گفت 161 00:08:24,769 --> 00:08:27,769 قتل بعد از کشتن هیچ ترسی ندارد 162 00:08:27,769 --> 00:08:30,769 گوسفندان ذبح شده با پوست کندن آسیبی نمی بینند 163 00:08:30,769 --> 00:08:33,899 پس اسرار صورتش درخشید و گفت 164 00:08:33,899 --> 00:08:35,899 با برکت مادر 165 00:08:35,899 --> 00:08:38,899 فضائل بزرگتان مبارک باد 166 00:08:38,899 --> 00:08:41,899 من در این ساعت نزد شما نیامدم 167 00:08:41,899 --> 00:08:44,899 جز اینکه آنچه را که شنیدم از تو بشنوم 168 00:08:44,899 --> 00:08:47,899 و خدا می داند که من ضعیف و ضعیف نیستم 169 00:08:47,899 --> 00:08:49,960 او شهید علی است 170 00:08:49,960 --> 00:08:54,960 من کاری را که کردم از روی عشق به دنیا و زینت آن انجام ندادم 171 00:08:54,960 --> 00:08:58,960 بلکه از روی خشم خداوند است که مقدسات او حلال می شود 172 00:08:58,960 --> 00:09:01,960 و در اینجا گذشته به آنچه دوست دارید است 173 00:09:01,960 --> 00:09:03,960 پس من کشته شدم 174 00:09:03,960 --> 00:09:05,960 برای من ناراحت نباش 175 00:09:05,960 --> 00:09:07,960 فرمانت را به خدا بسپار 176 00:09:07,960 --> 00:09:08,960 او گفت 177 00:09:08,960 --> 00:09:13,019 فقط اگر به ناحق کشته می شدی برایت ناراحت می شدم 178 00:09:13,019 --> 00:09:14,019 او گفت 179 00:09:14,019 --> 00:09:19,019 مطمئن باشید که پسرتان هرگز قصد ارتکاب بدی نداشته است 180 00:09:19,019 --> 00:09:21,019 هرگز مرتکب عمل زشت نشوید 181 00:09:21,019 --> 00:09:23,019 طبق خواست خدا این اتفاق نیفتاد 182 00:09:23,019 --> 00:09:25,019 او در امان نماند 183 00:09:25,019 --> 00:09:28,019 او قصد ظلم به یک مسلمان یا یک مؤسسه مسلمان را نداشت 184 00:09:28,019 --> 00:09:33,019 هیچ چیز بر او ارجح تر از رضایت خداوند متعال نبود 185 00:09:33,019 --> 00:09:36,059 این را به عنوان یک توصیه برای خودم نمی گویم 186 00:09:36,059 --> 00:09:38,059 خدا بهتر از من می داند 187 00:09:38,059 --> 00:09:42,059 اما من این را گفتم تا به دلت آرامش بدهم 188 00:09:42,059 --> 00:09:43,059 و او گفت 189 00:09:43,059 --> 00:09:48,059 ستایش خدایی را که تو را به کاری که دوست دارد و محبوب می کند وادار کرد 190 00:09:48,059 --> 00:09:50,059 به من نزدیک تر شو پسر 191 00:09:50,059 --> 00:09:53,059 برای استشمام بوی تو و لمس بدنت 192 00:09:53,059 --> 00:09:56,059 این ممکن است آخرین بار شما باشد 193 00:09:56,059 --> 00:10:01,059 عبدالله او را روی دست ها و پاهایش گذاشت و آنها را کاملاً باز کرد 194 00:10:01,059 --> 00:10:05,059 بینی خود را به سمت سر، صورت و گردن او حرکت داد 195 00:10:05,059 --> 00:10:07,059 او را بو می کند و می بوسد 196 00:10:07,059 --> 00:10:10,059 اجازه داد دستش بدنش را حس کند 197 00:10:10,059 --> 00:10:14,059 سپس به سرعت آنها را از او برگرداند و گفت: 198 00:10:14,059 --> 00:10:17,059 این چیست که پوشیده ای عبدالله؟ 199 00:10:17,059 --> 00:10:18,059 او گفت 200 00:10:18,059 --> 00:10:20,059 سپر من 201 00:10:20,059 --> 00:10:21,059 او گفت 202 00:10:21,059 --> 00:10:24,059 پسرم این چه لباسی است که شهادت می خواهد؟ 203 00:10:24,059 --> 00:10:25,090 او گفت 204 00:10:25,090 --> 00:10:30,149 آن را پوشیدی تا احساس خوبی داشته باشی و قلبت آرام شود 205 00:10:30,149 --> 00:10:31,149 او گفت 206 00:10:31,149 --> 00:10:33,149 از سرت بردار 207 00:10:33,149 --> 00:10:35,149 این بیشتر از شما محافظت می کند 208 00:10:35,149 --> 00:10:37,149 و سخنان و استواری تو 209 00:10:37,149 --> 00:10:39,149 و برای حرکت شما سبک تر است 210 00:10:39,149 --> 00:10:42,149 اما در عوض شلوار دو نفره پوشید 211 00:10:42,149 --> 00:10:45,149 حتی اگر به خواب بروید، اندام های خصوصی شما آشکار نمی شود 212 00:10:45,149 --> 00:10:48,440 عبدالله بن الزبیر زره خود را برداشت 213 00:10:48,440 --> 00:10:50,440 شلوارش را رویش کشید 214 00:10:50,440 --> 00:10:54,440 و از مضرات حرم برای ادامه مبارزه می گوید 215 00:10:54,440 --> 00:10:57,440 ای ملت از دعای من دست برندار 216 00:10:57,440 --> 00:11:01,629 پس کف دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: 217 00:11:01,629 --> 00:11:06,629 خداوند طول قیام و شدت ناله اش را در تاریکی شب بیامرزد. 218 00:11:06,629 --> 00:11:08,629 و مردم خوابند 219 00:11:08,629 --> 00:11:14,659 خدایا گرسنگی و تشنگی او را در روزهای گرم مدینه و مکه در حالی که روزه دارد بیامرز. 220 00:11:14,659 --> 00:11:17,659 خدا پدر و مادرش را بیامرزد 221 00:11:17,659 --> 00:11:20,789 خدایا او را به فرمان تو سپردم 222 00:11:20,789 --> 00:11:23,789 از تصمیمی که برای او گرفتم راضی بودم 223 00:11:23,789 --> 00:11:26,789 پس اجر صابران را به من بده 224 00:11:26,789 --> 00:11:29,950 آن روز خورشید غروب نکرد 225 00:11:29,950 --> 00:11:33,950 جز اینکه عبدالله بن الزبیر به پروردگارش ملحق شده بود 226 00:11:33,950 --> 00:11:37,950 فقط ده روز از مرگش می گذشت 227 00:11:37,950 --> 00:11:41,950 جز اینکه مادرش اسماء بنت وابی بکر به او ملحق شده بود 228 00:11:41,950 --> 00:11:44,950 صد ساله بود 229 00:11:44,950 --> 00:11:47,950 او هیچ دندان یا آسیاب را از دست نداد 230 00:11:47,950 --> 00:11:50,950 هیچ چیز از ذهن او دور نمی شد 231 00:11:50,950 --> 00:11:56,700 اسماء صد سال عمر کرد 232 00:11:56,700 --> 00:11:59,700 او هیچ دندان یا آسیاب را از دست نداد 233 00:11:59,700 --> 00:12:02,700 هیچ چیز از ذهن او دور نمی شد 234 00:12:02,700 --> 00:12:05,090 مورخان 235 00:12:17,039 --> 00:12:19,039 او یک دندان از دست نداد