WEBVTT

00:00:01.300 --> 00:00:12.179
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.179 --> 00:00:16.179
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.179 --> 00:00:22.969
من یکی از اصحاب علمی از قبیله دوس هستم

00:00:22.969 --> 00:00:26.969
من به عنوان یک یتیم بزرگ شدم و فقیر مهاجرت کردم

00:00:26.969 --> 00:00:30.969
من در ازای غذای روزانه چوپان اجیر بودم

00:00:30.969 --> 00:00:37.000
گربه ای را می شناختم که در آغوش می گرفتم، از او مراقبت می کردم و با او بازی می کردم

00:00:37.000 --> 00:00:42.000
بنابراین من شروع به صدا زدن او کردم و نام مستعار من بر نام من اولویت داشت

00:00:42.380 --> 00:00:48.380
من به دست صحابی بزرگ طفیل بن عمر رضی الله عنه مسلمان شدم.

00:00:48.380 --> 00:00:53.380
در فاصله بین عهدنامه حدیبیه و فتح خیبر

00:00:53.380 --> 00:01:00.380
شهر مهاجر و رسول خدا صلی الله علیه و آله را به خیبر آورد.

00:01:00.380 --> 00:01:05.859
من مادرم را به اسلام دعوت می کردم، اما او قبول نکرد

00:01:05.859 --> 00:01:14.859
پس روزی با او تماس گرفتم و او بر من خشمگین شد و چیزی را به من گفت که در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن بیزارم.

00:01:15.120 --> 00:01:20.120
پس با گریه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:01:20.120 --> 00:01:28.120
پس گفتم یا رسول الله من مادرم را به اسلام دعوت می کردم ولی او از این کار امتناع کرد.

00:01:28.120 --> 00:01:35.120
بنابراین امروز به او زنگ زدم و او با من عصبانی شد و چیزی را به من گفت که از تو متنفرم

00:01:35.120 --> 00:01:39.120
پس از خدا می خواهم که او را به اسلام هدایت کند

00:01:39.120 --> 00:01:44.120
پیامبر صلی الله علیه و آله لبخندی زد و برای او دعا کرد

00:01:44.120 --> 00:01:51.340
پس با خوشحالی از او بیرون آمدم و چون به خانه آمدم در را بسته دیدم

00:01:51.340 --> 00:02:00.340
مادرم صدای پاهایم را شنید و گفت: پسرم کجایی؟ و صدای تند آب را شنیدم

00:02:00.340 --> 00:02:11.340
پس مادرم شست و شو داد و زره خود را پوشید، سپس در را باز کرد و گفت: شهادت می‌دهم که معبودی جز خدا نیست.

00:02:11.340 --> 00:02:15.340
شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست

00:02:15.340 --> 00:02:23.340
شادی را احساس نکردم، از خوشحالی گریان به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برگشتم.

00:02:23.340 --> 00:02:28.409
من هم چند وقت پیش در حالی که از ناراحتی گریه می کردم به سراغش آمدم

00:02:28.409 --> 00:02:37.409
پس گفتم یا رسول الله مژده بده. خداوند دعای شما را مستجاب کرده و مادرم را به اسلام هدایت کرده است

00:02:37.409 --> 00:02:42.439
خدا را شکر کرد و او را حمد کرد و نیک گفت

00:02:42.439 --> 00:02:51.729
پس گفتم یا رسول الله از خدا می خواهم که مرا و مادرم را نسبت به بندگان باوفایش دوست بدارد.

00:02:51.729 --> 00:02:54.729
و او آنها را برای ما دوست دارد

00:02:54.729 --> 00:02:58.729
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:58.729 --> 00:03:04.860
خدایا این بنده خود و مادرش را محبوب بندگان باوفایش قرار بده

00:03:04.860 --> 00:03:07.860
و هر دو را دوست داشت

00:03:07.860 --> 00:03:16.370
هیچ مؤمنی نیست که در مورد من بشنود یا مرا ببیند، اما مرا دوست داشته باشد، آن چیزی که هستم
