توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از بنی اسد یکی از شجاع ترین شوالیه های دوران پیش از اسلام و اسلام داشتم هزار شوالیه می شمردم من در سال نهم هجری اسلام آوردم با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردم بعد که با یک هیئت ملی به خانه هایمان برگشتم اسلام را رها کردم من ادعای نبوت کردم این کمی قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بود بعد موضوع من عالی شد مردم پس از رحلت او رضی الله عنه از من پیروی کردند پس خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه با من جنگید او تعدادی از همراهان ارشد را کشت سپس او را شکست دادم که با خالد بن ولید رضی الله عنه ملاقات کردم پس به شام فرار کردم سپس بعد از آن اسلام آوردم به امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه تقدیم شد. من با اسلام بیعت کردم او قبول کرد و مرا بخشید او در فتوحات مسلمانان شرکت کرد من جوانمردی و شجاعت خود را برای خدمت به اسلام به کار بردم برای جبران پاسخ من در جنگ القادسیه رهبری مسلمانان را سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه بر عهده داشت روبروی پارسیان بودند پارسی ها از نظر تعداد و تجهیزات برتر بودند و قبل از شروع نبرد سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه مرا فرستاد در پیشاهنگ هفت نفره برای کشف اخبار فارسی او به ما دستور داد که اگر توانستیم یک مرد ایرانی را اسیر کنیم یک بار از اردوگاه مسلمانان خارج شدیم لشکر پارسی که روبرویمان بود غافلگیر شدیم فکر می کردیم از ما دور هستند دوستانم تصمیم گرفتند برگردند پس قبل از انجام مأموریتی که سعد رضی الله عنه ما را به عهده گرفت از بازگشت خودداری کردم. پس شش نفر از همراهانم به لشکر مسلمانان بازگشتند در مورد من، من با اسبم به راه افتادم تا به تنهایی به لشکر ایرانی حمله کنم پس به دور ارتش چرخیدم تا اینکه به یک چادر سفید بزرگ رسیدم در مقابل او تعدادی از بهترین اسب ها قرار داشتند فهمیدم که خیمه رستم پیشوای ایرانی است طناب هایش را برید و اسب ها را رها کرد چادر بر سر کسانی که در آن بودند افتاد و سپس فرار کردند منظورم توهین به آنها بود و هنگامی که به سوی لشکر مسلمانان عقب نشینی کرد سه تا از شوالیه های قهرمان آنها به دنبال من آمدند وقتی از اردوگاه آنها رد شدیم من ایستادم تا با آنها مبارزه کنم بنابراین من دو نفر از آنها را کشتم سومی اسیر شد آن را به اردوگاه مسلمانان تقدیم کردم سعد رضی الله عنه به زندانی گفت از ارتشت بگو پارسی با حیرت گفت از ارتش من برای شما بگویم بلکه از این مردی که مرا آورده است برای شما می گویم ما هرگز این مرد را مانند او ندیده ایم او از دو اردوگاه عبور کرد هیچ ارتشی نمی تواند از آنها سبقت بگیرد بعد چادر رهبر ما را برید او یک اسب را شلیک کرد سپس او دو تا از بهترین شوالیه های ما را کشت و من را اسیر خود کند فکر می کردم یکی از شجاع ترین ایرانی ها هستم این چه نوع قهرمانی است؟ سپس آن پارسی اسلام آورد خبر لشکر پارسی را به صعده گفت من همچنان بر اسلام و جهادم ثابت قدم ماندم دعواها را ادامه دهید و برای رضای خدا میجنگم تا اینکه در نبرد با ناد کشته شد من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله