WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.419 --> 00:00:17.420
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.420 --> 00:00:22.420
تا تصاویری از زندگی زنان همراه را در اختیار شما قرار دهیم

00:00:23.420 --> 00:00:26.420
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا

00:00:27.420 --> 00:00:28.420
رحمت خدا

00:00:28.420 --> 00:00:33.840
حلیمه السعدیه

00:00:34.969 --> 00:00:35.969
خداوند از او راضی باشد

00:00:49.890 --> 00:00:54.380
این خانم هوشیار و متین است

00:00:55.380 --> 00:00:57.380
مورد علاقه هر مسلمانی است

00:00:58.380 --> 00:01:00.380
برای هر مؤمنی عزیز

00:01:01.380 --> 00:01:02.380
از سینه های پاکش

00:01:03.380 --> 00:01:05.379
او به پسر شاد محمد بن عبدالله شیر داد

00:01:06.379 --> 00:01:08.379
درود خدا بر او باد

00:01:09.379 --> 00:01:11.379
و روی سینه پر از عشق او به خواب رفت

00:01:12.379 --> 00:01:15.379
در آغوشش، پر از لطافت، کشویی بود

00:01:16.379 --> 00:01:20.379
از فصاحت او و قومش، بنی سعد النحل است

00:01:21.379 --> 00:01:23.379
پس از پدرش ابیه لال شد

00:01:24.379 --> 00:01:26.379
فصیح ترین در گفتار

00:01:27.420 --> 00:01:30.420
او بانوی ارجمند حلیمه سعدیه است

00:01:31.420 --> 00:01:36.420
مادر پیامبر ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم که شیر می داد.

00:01:37.609 --> 00:01:40.609
سعدیه خانم فرزند مبارک را شیر می دهد

00:01:41.609 --> 00:01:43.609
که دنیا را پر از عدالت و رحمت کرد

00:01:44.609 --> 00:01:46.609
و به او خیر و رهنمود خواهم داد

00:01:47.609 --> 00:01:48.609
او را زیبا و با فضیلت ساخت

00:01:49.609 --> 00:01:51.609
یک داستان فوق العاده

00:01:52.609 --> 00:01:56.609
حلیمه السعدیه با بیانیه درخشان، ظریف و جذاب خود این را بیان کرد

00:01:57.609 --> 00:02:00.609
و سبک درخشان، برازنده و سرگرم کننده او

00:02:01.609 --> 00:02:02.609
اجازه دهید به آن گوش دهیم

00:02:03.609 --> 00:02:07.609
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به او گفت

00:02:08.610 --> 00:02:09.610
یکی از شاهکارهای خبری

00:02:10.830 --> 00:02:11.830
حلیمه السعدیه گفت

00:02:12.830 --> 00:02:13.830
خانه هایمان را ترک کردم

00:02:14.830 --> 00:02:16.830
من و شوهرم یک پسر کوچک داریم

00:02:17.830 --> 00:02:19.830
ما در مکه به دنبال شیردهی هستیم

00:02:20.830 --> 00:02:22.830
زنانی از قوم بنی سعد همراه خود داشتیم

00:02:23.830 --> 00:02:25.830
ما بیرون رفتیم تا کاری را که شما انجام دادید انجام دهیم

00:02:26.830 --> 00:02:29.830
این در یک سال عقیم بود

00:02:30.830 --> 00:02:32.830
یعنی زراعت را از بین برد و پستان را از بین برد

00:02:33.830 --> 00:02:34.830
چیزی برای ما نمانده بود

00:02:35.830 --> 00:02:38.830
دو حیوان لاغر و پیر با خود داشتیم

00:02:39.830 --> 00:02:41.830
با یک قطره شیر فیلتر نکنید

00:02:42.830 --> 00:02:45.830
بنابراین من و یک پسر جوان سوار یکی از آنها شدیم

00:02:46.900 --> 00:02:47.900
شوهرم سوار دیگری شد

00:02:48.900 --> 00:02:52.900
شتر او پیرتر و ضعیف تر بود

00:02:52.900 --> 00:02:56.960
قسم می خورم که ما تمام شب متوجه آن نشدیم

00:02:57.960 --> 00:02:59.960
چون بچه ما از گرسنگی خیلی گریه می کند

00:03:00.960 --> 00:03:02.960
چون چیزی برای آواز خواندن نداشت

00:03:03.960 --> 00:03:06.960
پستان شتر ما چیزی برای سیر کردن نداشت

00:03:07.960 --> 00:03:08.960
و ما عقب افتاده ایم

00:03:09.960 --> 00:03:11.960
به خاطر لاغری و ضعف الاغ ما

00:03:12.960 --> 00:03:13.960
رفقا از ما خسته شده بودند

00:03:14.960 --> 00:03:16.960
مصطف به خاطر ما بدبخت شد

00:03:17.960 --> 00:03:18.960
وقتی به مکه رسیدیم

00:03:19.960 --> 00:03:20.960
دنبال شیردهی گشتیم

00:03:20.960 --> 00:03:23.960
به چیزی افتادم که انتظارش را نداشتم

00:03:24.960 --> 00:03:27.960
این به این دلیل است که هیچ زنی بدون پیشنهاد به او باقی نمانده است

00:03:28.960 --> 00:03:30.960
پسر کوچک، محمد بن عبدالله

00:03:31.960 --> 00:03:33.960
به خاطر یتیم بودن او را رد کردیم

00:03:34.960 --> 00:03:35.960
و ما می گفتیم

00:03:36.960 --> 00:03:38.960
مادر پسری که پدر ندارد چه فایده ای برای ما دارد؟

00:03:39.960 --> 00:03:41.960
پدربزرگش ممکن است برای ما چه کند؟

00:03:42.990 --> 00:03:45.990
بعد فقط دو روز از ما گذشته بود

00:03:46.990 --> 00:03:49.990
تا اینکه هر زن با ما یک بار شیر می داد

00:03:50.990 --> 00:03:51.990
همانطور که برای من

00:03:52.990 --> 00:03:53.990
من کسی را پیدا نکردم

00:03:54.990 --> 00:03:56.990
وقتی قرار بود بریم به شوهرم گفتم

00:03:57.990 --> 00:03:59.990
من از بازگشت به خانه هایمان متنفرم

00:04:00.990 --> 00:04:03.990
مردم ما را دست خالی گذاشت

00:04:04.990 --> 00:04:05.990
بدون بچه گرفتن

00:04:06.990 --> 00:04:09.990
در سویه بت زنی نیست که نوزادی همراه خود نداشته باشد

00:04:10.990 --> 00:04:12.990
به خدا به سراغ آن یتیم خواهم رفت

00:04:13.990 --> 00:04:14.990
و من آن را خواهم گرفت

00:04:15.990 --> 00:04:16.990
شوهرش به او گفت

00:04:17.990 --> 00:04:18.990
برای شما اشکالی ندارد

00:04:18.990 --> 00:04:19.990
آن را بگیرید

00:04:20.990 --> 00:04:22.990
خدا خیرش بده

00:04:23.990 --> 00:04:24.990
پس نزد مادرش رفتم و او را بردم

00:04:25.990 --> 00:04:27.990
به خدا او مرا مجبور به گرفتن آن نکرد

00:04:28.990 --> 00:04:30.990
با این حال من پسری جز او پیدا نکردم

00:04:32.019 --> 00:04:34.019
وقتی با او به خروجم برگشتم

00:04:35.019 --> 00:04:36.019
او را روی بغلم گذاشتم

00:04:37.019 --> 00:04:38.019
و سینه ام را به او دادم

00:04:39.019 --> 00:04:42.019
پس به اندازه ای که خدا خواست شیر تولید کرد

00:04:43.019 --> 00:04:45.019
بعد از اینکه خالی و خالی شد

00:04:46.019 --> 00:04:48.019
پس پسر تا رفع تشنگی مشروب خورد

00:04:49.019 --> 00:04:51.019
برادرش مشروب نوشید تا اینکه تشنگی خود را نیز رفع کرد

00:04:52.019 --> 00:04:53.019
سپس آنها به خواب رفتند

00:04:54.019 --> 00:04:56.019
بنابراین من و شوهرم کنار آنها دراز کشیدیم تا بخوابیم

00:04:57.019 --> 00:05:00.019
بعد از اینکه عادت داشتیم فقط مدتی بخوابیم

00:05:01.019 --> 00:05:02.019
بخاطر پسر کوچولوی ما

00:05:03.089 --> 00:05:07.089
بعد از شوهر تفاثه به شتر سالخورده ما، العجفی آمد

00:05:08.089 --> 00:05:10.089
بعد پستانش پر شد

00:05:11.089 --> 00:05:13.089
با حیرت در مقابل او ایستاد

00:05:14.089 --> 00:05:15.089
چشمانش را باور نمی کند

00:05:16.089 --> 00:05:17.089
دوشید و نوشید

00:05:17.089 --> 00:05:19.089
سپس برای من شیر داد و من با او نوشیدند

00:05:20.089 --> 00:05:22.089
تا اینکه پر آب و سیر شدیم

00:05:23.089 --> 00:05:24.089
شب خوبی داشتیم

00:05:25.089 --> 00:05:27.120
وقتی بلند شدیم شوهرم به من گفت

00:05:28.120 --> 00:05:32.120
حلیمه می دانی فرزند مبارکی به دنیا آورده ای؟

00:05:33.120 --> 00:05:35.120
به او گفتم مال توست

00:05:36.120 --> 00:05:38.120
من از او به خیرهای زیادی امیدوارم

00:05:39.120 --> 00:05:41.220
سپس از مکه خارج شدیم

00:05:42.220 --> 00:05:43.220
پس من سوار الاغ پیرمان شدم

00:05:44.220 --> 00:05:45.220
من آن را با خودم روی آن حمل کردم

00:05:45.220 --> 00:05:49.220
بنابراین او جلوتر از همه حیوانات مردم به جلو حرکت کرد

00:05:50.220 --> 00:05:53.220
حتی هیچ یک از حیوانات آنها به آن آسیب نمی رسانند

00:05:54.220 --> 00:05:56.220
بنابراین من مجبور شدم دوستانم را به من بگویند

00:05:57.220 --> 00:05:58.220
او داستان دختر ابوذیب را بیان می کند

00:05:59.220 --> 00:06:00.220
به ما زمان بده

00:06:01.220 --> 00:06:04.220
این الاغ پیر تو نیست که با آن رفتی بیرون؟

00:06:05.220 --> 00:06:06.220
پس به آنها می گویم

00:06:07.220 --> 00:06:08.220
بله، به خدا اوست

00:06:09.220 --> 00:06:10.220
و او می گوید

00:06:11.220 --> 00:06:12.220
به خدا ربطی به آن دارد

00:06:12.220 --> 00:06:15.250
سپس خانه های خود را در کشور بنی سعد ارائه کردیم

00:06:16.250 --> 00:06:21.250
من هیچ سرزمینی از زمین خدا را خشک تر و بایرتر از آن نمی شناسم

00:06:22.250 --> 00:06:26.279
اما گوسفندان ما هر روز صبح به سمت آن حرکت کردند

00:06:27.279 --> 00:06:30.279
در آنجا چرا می کنند و بعد از ظهر برمی گردند

00:06:31.279 --> 00:06:33.279
پس به اندازه ای که خدا بخواهد از آن می دوشیم

00:06:34.279 --> 00:06:37.279
از شیر آن هر چه دوست داریم می نوشیم

00:06:38.279 --> 00:06:41.279
کسی جز ما قطره ای از گوسفندش را نمی دوشید

00:06:42.279 --> 00:06:45.279
بنابراین مردم من شروع به گفتن به رعایای خود کردند

00:06:46.279 --> 00:06:47.279
خوش آمدید

00:06:48.279 --> 00:06:51.279
گوسفندان را به آنجا بفرست که چوپان بنت ابی ذویب تو را می فرستد

00:06:52.310 --> 00:06:55.310
آنها شروع به تعقیب گوسفندان خود به دنبال گوسفندان ما کردند

00:06:56.310 --> 00:07:01.310
اما وقتی گرسنه بود او را برمی‌گرداندند و قطره‌ای به آنها نمی‌داد

00:07:02.310 --> 00:07:05.310
ما همچنان از خداوند برکت و خیر دریافت می کنیم

00:07:06.310 --> 00:07:08.310
تا اینکه دو سال شیردهی پسر تمام شد

00:07:09.310 --> 00:07:10.310
و او از شیر گرفته شد

00:07:10.310 --> 00:07:12.310
و در سالهای او بود

00:07:13.310 --> 00:07:15.310
رشد بر خلاف رشد همتایان خود است

00:07:16.310 --> 00:07:18.310
تقریباً دو سالش را با ما تمام کرد

00:07:19.310 --> 00:07:22.310
تا اینکه تبدیل به پسری قوی و کامل شد

00:07:23.310 --> 00:07:25.310
سپس او را نزد مادرش آوردیم

00:07:26.310 --> 00:07:29.310
ما مشتاقیم که او در کنار ما بماند

00:07:30.310 --> 00:07:31.310
و او در ما می ماند

00:07:32.310 --> 00:07:33.310
وقتی در نعمت او دیدیم

00:07:34.310 --> 00:07:37.310
وقتی مادرش را دیدم به او در مورد او اطمینان دادم و گفتم:

00:07:37.310 --> 00:07:39.310
کاش پسرم را پیش من می گذاشتی

00:07:40.310 --> 00:07:42.310
تا زمانی که او قدرتمندتر و قدرتمندتر شود

00:07:43.310 --> 00:07:45.310
من برای او از همه گیری مکه می ترسم

00:07:46.310 --> 00:07:48.310
به متقاعد کردنش و تشویقش ادامه دادم

00:07:49.310 --> 00:07:50.310
تا اینکه با ما برگرداندی

00:07:51.310 --> 00:07:53.310
پس شاد و مسرور با او برگشتیم

00:07:54.310 --> 00:07:59.339
آن وقت پسر مقدم فقط چند ماه پیش ما بود

00:08:00.339 --> 00:08:04.339
تا اینکه اتفاقی برایش افتاد که ما را ترساند و نگران کرد و تکان داد

00:08:05.339 --> 00:08:11.339
یک روز صبح با برادرش برای جستجوی غنائم ما که پشت خانه هایمان چرا می کردند بیرون رفت

00:08:12.339 --> 00:08:13.339
فقط تعداد کمی است

00:08:14.339 --> 00:08:16.339
تا اینکه صبح برادرش پیش ما آمد

00:08:17.339 --> 00:08:18.339
و او گفت

00:08:19.339 --> 00:08:20.339
به برادرم القرشی بپیوندید

00:08:21.339 --> 00:08:24.339
دو مرد با لباس سفید او را گرفتند و دراز کشیدند

00:08:25.339 --> 00:08:26.339
شکمش را شکافت

00:08:27.339 --> 00:08:29.339
بنابراین من و شوهرم به سمت پسر رفتیم

00:08:30.339 --> 00:08:32.340
او را با صورت خیس و لرزان یافتیم

00:08:32.340 --> 00:08:35.340
شوهرم به او چسبید و من او را به سینه ام بغل کردم

00:08:36.340 --> 00:08:38.340
و من به او گفتم: پسرم تو را چه شده است؟

00:08:39.340 --> 00:08:40.340
و او گفت

00:08:41.340 --> 00:08:43.340
دو مرد با لباس سفید به سمت من آمدند

00:08:44.340 --> 00:08:46.340
پس مرا دراز کشید و شکمم را باز کرد

00:08:47.340 --> 00:08:50.340
و من به دنبال چیزی در آن هستم، نمی دانم چیست

00:08:51.340 --> 00:08:53.340
سپس مرا ترک کرد و رفت

00:08:54.340 --> 00:08:56.340
پس ما با پسر مضطر و ترسیده برگشتیم

00:08:57.340 --> 00:08:59.409
وقتی به مخفیگاهمان رسیدیم

00:08:59.409 --> 00:09:02.409
شوهرم با چشمانی اشکبار به سمت من برگشت

00:09:03.409 --> 00:09:04.409
سپس گفت

00:09:05.409 --> 00:09:07.409
می ترسم این پسر مبارک باشد

00:09:08.409 --> 00:09:11.409
او به چیزی مبتلا شده است که ما نمی توانیم از آن خلاص شویم

00:09:12.409 --> 00:09:13.409
به او با خانواده اش بپیوندید

00:09:14.409 --> 00:09:16.409
آنها از ما توانایی بیشتری دارند

00:09:17.409 --> 00:09:20.409
پس پسر را حمل کردیم و با او ادامه دادیم تا به مکه رسیدیم

00:09:21.409 --> 00:09:22.409
وارد خانه مادرش شدیم

00:09:23.409 --> 00:09:25.409
وقتی ما را دید به صورت پسرش خیره شد

00:09:26.409 --> 00:09:28.409
سپس به من گفت:

00:09:29.409 --> 00:09:31.409
شما را با محمد حلیمه آشنا می کنم

00:09:32.409 --> 00:09:33.409
من مشتاق آن بودم

00:09:34.409 --> 00:09:36.409
او شدیداً می خواهد با شما بماند

00:09:37.409 --> 00:09:39.409
گفتم: بازگشت او قوی شده است.

00:09:40.409 --> 00:09:41.409
جوانی اش کامل شده بود

00:09:42.409 --> 00:09:44.409
و من همان زمان را صرف کردم

00:09:45.409 --> 00:09:46.409
از اتفاقات می ترسیدم

00:09:47.409 --> 00:09:48.409
پس بهت دادم

00:09:49.409 --> 00:09:51.409
او گفت: "من این خبر را باور دارم."

00:09:52.409 --> 00:09:55.409
چرا به خاطر چیزی که گفتی از پسر مراقبت نمی کنی؟

00:09:56.409 --> 00:09:58.409
سپس او همچنان مرا آزار می داد

00:09:59.409 --> 00:10:02.409
اجازه نداد تا اینکه به او گفتم چه اتفاقی برایش افتاده است

00:10:03.409 --> 00:10:04.409
آروم شد و بعد گفت

00:10:05.409 --> 00:10:08.409
حلیمه برای او از شیطان ترسیدی؟

00:10:09.409 --> 00:10:10.409
پس گفتم بله

00:10:11.409 --> 00:10:12.409
او گفت نه

00:10:13.409 --> 00:10:15.409
به خدا سوگند شیطان در برابر او راهی ندارد

00:10:16.409 --> 00:10:17.409
و پسرم رابطه دارد

00:10:18.409 --> 00:10:19.409
داستانش را برایت تعریف کنم؟

00:10:20.409 --> 00:10:21.409
پس گفتم نه

00:10:22.409 --> 00:10:24.409
گفت وقتی از او باردار شد دیدم

00:10:25.409 --> 00:10:26.409
نوری از من بیرون آمد

00:10:26.409 --> 00:10:29.409
نوری که کاخ های بصره را از سرزمین شام برای من روشن کرد

00:10:30.409 --> 00:10:33.409
بعد وقتی او را به دنیا آوردم پایین آمد و دستانش را روی زمین گذاشت

00:10:34.409 --> 00:10:35.409
سرش را به سوی آسمان بلند می کند

00:10:36.409 --> 00:10:37.409
سپس او گفت

00:10:38.409 --> 00:10:40.409
او را تنها بگذار و به عنوان یک بزرگسال برو

00:10:41.409 --> 00:10:43.409
و به ما و او پاداش نیک دادی

00:10:44.409 --> 00:10:48.409
من و شوهرم از دست دادن او به شدت ناراحت بودیم

00:10:49.409 --> 00:10:52.409
پسر ما برای او کمتر از ما غمگین نبود

00:10:53.409 --> 00:10:55.409
من از دست دادن او ناراحت هستم

00:10:56.629 --> 00:10:57.629
و بعد از

00:10:58.629 --> 00:11:02.629
حلیمه السعدیه عمر بسیار بالایی داشت

00:11:03.629 --> 00:11:05.629
سپس کودک یتیمی را دید که به او شیر می داد

00:11:06.629 --> 00:11:07.629
برای اعراب استاد شد

00:11:08.629 --> 00:11:09.629
و بشریت یک راهنما دارد

00:11:10.629 --> 00:11:12.629
و بشریت پیامبر دارد

00:11:13.629 --> 00:11:15.629
بعد از اینکه به او ایمان آوردم نزد او آمدم

00:11:16.629 --> 00:11:18.629
و من به کتابی که بر او نازل شده بود ایمان آوردم

00:11:19.629 --> 00:11:20.629
به محض اینکه او را دید

00:11:21.629 --> 00:11:23.629
تا اینکه پر از شادی شد

00:11:24.629 --> 00:11:25.629
و شروع کرد به گفتن

00:11:26.629 --> 00:11:27.659
مادرم

00:11:28.659 --> 00:11:30.659
سپس ردای خود را بر او پوشاند و زیر او پهن کرد

00:11:31.659 --> 00:11:33.659
و ارجمندترین و ارجمندترین بهره اوست

00:11:34.659 --> 00:11:38.659
چشمان اصحاب با شادی و احترام به او و او می نگریست

00:11:39.659 --> 00:11:43.889
صلوات و درود خدا بر محمد برای صلاح امین

00:11:44.889 --> 00:11:45.889
شخص با شخصیت نجیب

00:11:46.889 --> 00:11:50.889
رحمت خدا بر خانم حلیمه السعدیه باد

00:11:51.889 --> 00:11:54.889
پشت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم

00:11:55.889 --> 00:12:03.379
حلیمه السعدیه رضی الله عنه

00:12:04.659 --> 00:12:09.659
مادر بزرگ ترین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
