بسم الله الرحمن الرحیم محمد رسول خداست خلاصه ای از سیره پیامبر نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی خدا حفظش کنه راز با زنجیر این رازداری در عالم اخروی بی جان در سال هشتم هجری رخ داد امام بخاری در صحیح خود می فرماید دروازه نبرد ذات السیلسیل هجوم لخم و جذام است حافظ در الفتح گفته است به گفته ابن اسحاق آب برای جذام و جذام است در مورد لخم با بازکردن لام و ساکت کردن فرهنگ لغت یک قبیله بزرگ معروف در مورد جذام سپس ورزشگاه در یک فرهنگ لغت سبک گنجانده شده است یک قبیله بزرگ معروف امام بخاری در صحیح خود می فرماید ابن اسحاق گفت از یزید اهل عروه کشور بدبخت و بدبختی است حافظ در الفتح گفته است در مورد یزید؟ او پسر رم است غیرنظامی معروف در مورد اوروا او فرزند زبیر بن عوام است در مورد اقوام که نام برد سه شکم از سمور است در مورد بله واحد را باز کنید و لام نور را بشکنید سپس بر نسب قبیله بزرگی که به آن تعلق دارند آری، ابن عمربن الحاف بن قضاعه در مورد بهانه پس چشم غفلت شده را در آغوش گرفت و سکوت حق تعالی قبیله بزرگ منسوب به عذره بن سعد هستند دلیل این پنهان کاری ابن سعد در طبقات خود گفته است رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید گروهی سمور جمع شده اند آنها می خواهند به حومه شهر نزدیک شوند امیر عمر بن العاص خداوند از او راضی باشد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد عمر بن العاص رضی الله عنه او به این راز دستور داد امام احمد در مسند خود روایت کرده است و البخاری در ادبیات مفرد با زنجیره انتقال معتبر از عمر بن العاص رضی الله عنه گفت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد گفت: لباس و اسلحه خود را بردار. بعد بیا پیش من پس در حالی که وضو می گرفت نزد او آمدم او به بالا نگاه کرد بعد پا گذاشت و گفت می خواهم تو را به ارتش بفرستم خداوند شما را برکت دهد و شما را ثروتمند گرداند من به شما پول خوبی می دهم پس گفتم یا رسول الله من برای پول اسلام نیاوردم اما من از روی میل به اسلام مسلمان شدم و با رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ای عمر بله، با پول خوب برای یک مرد خوب سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عقد کرد از عمر بن العاص رضی الله عنه تیپ سفید او را با سیصد رزمنده فرستاد از مهاجرین و انصار و با آنها سی اسب بود سپس عمر بن العاص رضی الله عنه رفت او شب ها راه می رود در طول روز دراز می کشد وقتی به مردم نزدیک شد شنید که جمعیت زیادی دارند پس رافع بن مکیث جهنیه رضی الله عنه را فرستاد به رسول خدا صلی الله علیه و آله در طلب آن فرستادن آذوقه برای عمر بن العاص رضی الله عنه پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی او فرستاد پس ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه رفت در دویست جنگنده برایش بنری در دست داشت با خود گروهی از مهاجران و انصار فرستاد از جمله ابوبکر و عمر رضی الله عنهم هستند دستور داد به عمر بپیوندد و باید همه آنها باشد و متفاوت نباشد پس ابوعبیده رضی الله عنه رفت حتی اگر آن را ارائه دهد عمر رضی الله عنه به او گفت اما تو اومدی از من حمایت کنی ابوعبیده گفت خیر اما من همانی هستم که هستم و شما همانی هستید که هستید ابوعبیده رضی الله عنه بود مردی ملایم و راحت امور دنیا بر او آسان است عمر به او گفت اما تو به من تعمیم دادی ابوعبیده به او گفت ای عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او به من گفت تفاوتی ندارد و اگر از من سرپیچی کنی، از تو اطاعت خواهم کرد عمر گفت شاهزاده پیش شماست و تو به من تعمیم دادی ابوعبیده گفت بدون تو عمر مردم را به نماز می خواند عمر بن الاسیر رضی الله عنه راه افتاد تا اینکه پا به کشوری پر از مصیبت و سرگیجه گذاشت تا اینکه به دورترین نقطه کشورشان آمد و کشورهای ادرا و بالقین در پایان با جمعیتی روبرو شد پس مسلمانان به آنها حمله کردند پس از کشور گریختند و متفرق شدند عمر بن الاسیر رضی الله عنه چند روز ماند سپس پیروز به مدینه بازگشت فقه عمر بن الاسیر رضی الله عنه برخی از اتفاقات در این مخفیانه رخ داده است که در آن فقه عمر بن الاسیر رضی الله عنه به نمایش گذاشته شد. با او خوب رفتار کرد اینطور است نمازش در حال نجاست توسط مردم برآورده می شود امام احمد در مسند خود از ابوداود، حکیم و ابن حبان روایت کرده است عن عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت در یک شب سرد در جنگ ذات السیلسیل خواب مرطوبی دیدم پس ترسیدم که اگر خود را بشویم، نابود شوم پس تیمم کردم و سپس با اصحاب نماز صبح نماز خواندم پس آن را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کردند گفت ای عمر در حال جنابت با دوستانت نماز خواندی پس به او گفتم چه چیزی مانع از شستن من شد و من گفتم شنیدم که خدا گفت و خود را نکشید خداوند به شما رحم کرده است رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید او چیزی نگفت از ایجاد آتش و تعقیب دشمن جلوگیری کنید ابن حبان در صحیح خود با سند صحیح روایت کرده است عن عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را با همان زنجیر فرستاد پس دوستانش از او خواستند آتش روشن کند بنابراین از آنها جلوگیری کرد پس با ابوبکر رضی الله عنه صحبت کردند بنابراین با او در این مورد صحبت کرد گفت: هیچ یک از آنها آتش روشن نکنند. جز اینکه من او را در آن انداختم او گفت آنها با دشمن روبرو شدند و آنها را شکست دادند بنابراین آنها می خواستند آنها را دنبال کنند بنابراین از آنها جلوگیری کرد وقتی آن ارتش رفت به پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کردند از او شکایت کردند او رضی الله عنه به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت ای رسول خدا از اینکه اجازه بدهم آتش روشن کنند متنفر بودم دشمنشان آنها را دشمن خود می دید از دنبال کردنشون متنفر بودم بنابراین آنها حمایت خواهند کرد و با آنها مهربان خواهند بود رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان او را ستود یکی از محبوب ترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی عمر بن العاص رضی الله عنه این را از پیامبر صلی الله علیه و آله دید. گمان می کرد مقامش نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله است بزرگتر از مقام ابوبکر و عمر رضی الله عنهم آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عمر بن العاص رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به لشکر ذات السیلسیل فرستاد. گفت: پس نزد او آمدم و گفتم: کدام یک از مردم نزد تو محبوب‌تر است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود عایشه گفتم مردان رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پدرش. گفتم پس کی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت عمر گفت پس مردان را شمرد پس از ترس این که مرا در میان آنها ماندگار کند سکوت کردم ابن حبان در صحيح خود با سند صحيح نقل كرده است پس از ذکر عمر رضی الله عنه عمر بن العاص رضی الله عنه گفت گفتم پس کی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ابوعبیده بن الجراح حافظ در الفتح گفته است این می تواند برخی از مردانی را که در مورد حدیث باب مبهم بودند توضیح دهد امام نووی فرمودند این بیانی است از فضایل بزرگ ابوبکر و عمر و عایشه رضی الله عنها. برای اهل سنت اهمیت روشنی دارد در ترجیح ابوبکر و عمر رضی الله عنهم به همه صحابه که خداوند از ایشان راضی باشد خداوند متعال فرمود حافظ بن کثیر گفت اکثریت موافقند که مراد از فتح در اینجا فتح مکه است و حق تعالی فرمود اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد حافظ بن کثیر گفت مراد از فتح در اینجا فتح مکه است یک کلمه تاریخچه فتح بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه رمضان به مکه حمله کرد در سال هشتم هجری بدون اختلاف آن دو شيخ در صحيح خود آن را روايت كرده اند و نقل آن بخاري است. از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه رمضان جنگ فتح را آغاز کرد. حافظ در الفتح گفته است که مردم جهان بر آن اتفاق نظر داشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دهم ماه رمضان بیرون رفت نوزده شب وارد مکه شد دلیل بزرگترین فتح قریش و بنی بکر یکی از شروط عهدنامه حدیبیه را وتو کردند ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه روایت کرده است از ابن عمر رضی الله عنهم گفت خزاعه یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند بنی بکر راحت از بنی کنان بودند یاران ابوسفیان گفت در ایام حدیبیه بین آنها وداع شد بنی بکر در آن دوره به خزاعه یورش بردند پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند تا او را طلب کند سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون رفت تا در ماه رمضان به آنان پیام دهد. ابن اسحاق در السیره و بیهقی در مدارک نبوت با سند حسنه روایت کرده است. از مروان بن الحكم و المسوار بن مخرمه گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز حدیبیه بین خود و قریش صلح کرد. هر کس بخواهد، عقد و عهد محمد را ببندد هر که بخواهد عقد قریش و عهد آنها را ببندد، می تواند انجام دهد خزاعه محکم ایستاد و گفت: در حال عقد و عهد محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستیم و بنی بکر برخاست و گفت: ما در حال وارد شدن به عقد قریش و عهد آنها هستیم حدود هفت و هجده ماه در آن آتش بس ماندند سپس بنی بکر که عقد و عهد قریش بسته بودند به خزاعه ای که عقد و عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بستند حمله کردند. در شب برای آنها آبی است به نام الوطر در نزدیکی مکه قریش گفتند: محمد در این شب از ما خبر ندارد و کسی ما را نمی بیند. آنها با زره و سلاح به آنها کمک کردند الرعه نام همه اسب هاست پس با آنان از روی دشمنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جنگیدند. این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید هنگامی که بنی بکر و قریش علیه خزاعه تظاهرات کردند، به آنچه مجروح کردند، دست یافتند عهد و پیمانی را که بین آنها و رسول خدا صلی الله علیه و آله بود شکستند. زیرا خزاعه را حلال کردند و در عقد و عهد او بود عمر بن سالم خزاعی بیرون رفت تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه آمد. این همان چیزی بود که به حمکه حمله کرد در حالی که در مسجد در میان مردم نشسته بود بر او ایستاد و او گفت پروردگارا من به محمد متوسل می شوم پدر ما و پدرش العتلد قسم خوردند تو بچه بودی و ما پدر و مادر بعد اسلام آوردیم و دستمان را برنداشتیم پس یاری کن، خداوند تو را به پیروزی بزرگی هدایت کند و برای بندگان خدا دعا کنید که به کمک بیایند در میان آنها رسول خدا برهنه شد اگر کسوف ببیند صورتش کدر می شود در سپاهی مانند دریا که کف می کند قریش عهد شما را شکست و عهد قطعی تو را شکستند و مرا در تو بیماری کردند آنها ادعا کردند که من کسی را دعوت نکرده ام متواضع ترند و تعدادشان کمتر ما را با ریسمان سریع خواباندند ما را در حال زانو و سجده کشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند تو پیروز شدی ای عمر بن سالم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله را فرستاد به قریش که بنی بکر را انکار کنند یا خزاعه را بکش یا به آنها اجازه جنگ بدهید مصدّاد آن را در مسند خود نقل کرده است با سند ارسال شده معتبر از محمد بن عباد بن جعفر فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد قریش مبعوث شد در مورد بعد اگر اتحاد بنی بکر را رد کنید یا تادو خزاع در غیر این صورت شما را به جنگ فرا می خوانم قراده بن عبدالعمر بن نوفل بن عبدالمناف گفت داماد معاویه بنی بکر مردمی بدبین هستند ما نمی دانیم چه کشته اند دیگر زمانی برای ما باقی نمانده است یعنی نه کم داریم و نه زیاد ما سوگند آنها را رد نمی کنیم جز آنها کسی از دین ما پیروی نمی کند اما ما او را به جنگ فرا می خوانیم آماده سازی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای حمله به مکه و آن را مخفی نگه داشت رسول خدا صلی الله علیه و آله تشریع کرد در دستگاه برای حمله به مکه خداوند او را گرامی داشت از خداوند متعال خواست کوری کردن قریش با خبر پس پروردگارش به او پاسخ داد رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد افراد دارای دستگاه به آنها نگفت کدام طرف را می خواهد جز اصحاب بزرگ که خدا از ایشان راضی باشد او نزد قبایل فرستاد تا با او آماده شوند پس برای رسول خدا صلی الله علیه و آله اجتماع کرد ده هزار رزمنده همانطور که خواهد آمد کتاب حاطب بن ابی بلطاعت رضی الله عنه به مردم مکه حاطب بن ابی بلطاعت رضی الله عنه می نویسد: نامه ای به مردم مکه به آنها می آموزد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آن چه توجه دارد. مصمم به مبارزه با آنها آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فرستاد من و زبیر و مقداد و او گفت برو تا به روضات خاخ بیایی او یک کتاب با خود دارد پس بگیر او گفت پس به رهبری اسبهایمان به راه افتادیم تا به الروضه رسیدیم پس ما ضعیفیم بنابراین به او گفتیم که کتاب را بیرون بیاورد گفت من کتاب ندارم بنابراین ما گفتیم: "بیایید کتاب را تولید کنیم." یا لباس ها را دور بریزیم او گفت پس او را از قفس بیرون آورد هر قیطون موهاش پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردیم پس در آن چیست؟ از حاطب بن ابی بلطاعت تا مردم مکه که مشرک بودند برخی از مسائل رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای آنان بیان می کند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند هی حاتب این چیه گفت خدا از او راضی باشد ای رسول خدا، مرا عجله نکن من از قریش بودم او می گوید من متحد بودم و یکی از آنها نبودم کسانی که با شما بودند مهاجر بودند کسانی که با آن مرتبط هستند آنها از خانواده و پول خود محافظت می کنند من آن را دوست داشتم زیرا به دلیل اصل و نسب آنها دلتنگ آن بودم برای حفظ خویشاوندی با آنها دستی بگیرم من این کار را به عنوان ارتداد از دینم انجام ندادم بعد از اسلام با کفر راضی نیست رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند اما او حقیقت را به شما گفته است عمر رضی الله عنه گفت ای رسول خدا بگذار گردن این منافق را بزنم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند او شاهد یک ماه کامل بود و شما نمی دانید شاید خدا دید چه کسی بدر را دیده است و او گفت هر کاری می خواهی بکن که من تو را بخشیدم سپس خداوند متعال نازل کرد ای کسانی که ایمان آورده اید، دشمن من و دشمن خود را هم پیمان نگیرید شما با محبت با آنها رفتار می کنید آنها به حقيقتى كه براى تو آمده كافر شدند به قول او از راه راست منحرف شده است حافظ بن کثیر گفت پس خداوند رسولش صلی الله علیه و آله را از آن خبر داد در اجابت دعایش پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه خارج شد و افطار کرد راویان در تعیین روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مدینه خارج شد، اختلاف داشتند، چنانکه در بالا ذکر شد. که مردم جهان بر آن اتفاق نظر داشتند ده روز گذشته از ماه رمضان بیرون رفت نوزده شب وارد مکه شد امام نووی معروف در کتب المغازی می فرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عازم فتح مدینه شد برای ده روز آخر ماه مبارک رمضان نوزده روز وارد آن شد و او از آن رهایی یافت رسول خدا صلی الله علیه و آله از شهر پیامبر خارج شد ده هزار رزمنده با خود داشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ابرهم را جانشین خود در مدینه منصوب کرد. مثل الثوم بن الحسین الغفاریه رضی الله عنه. او آن روز را روزه گرفت و مردم نیز با او روزه گرفتند حتی اگر به حد مجاز برسد آب بین عصفان و قادید است روزه اش را افطار کرد و مردم با او افطار کردند امام احمد در مسند خود و الحکیم در المستدرک روایت کرده است و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه تلفظ برای حاکم است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش سال فتح را پشت سر گذاشتند. تا اینکه یک بار به ظهران نازل شد در ده هزار مسلمان پس درست نوشتم و نامه ای آراسته نوشتم یعنی سلیم به هفتصد رسید مزینا به هزار رسید در همه اقوام عدد و اسلام وجود دارد و با رسول خدا صلی الله علیه و آله بازی کرد المهاجرون و انصار هیچ کدام او را رها نکردند این خبر کوریش را کور کرد پس خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها نمی رسد آنها نمی دانند او چه می سازد آن دو شيخ در صحيح خود آن را روايت كرده اند و نقل آن بخاري است. از ابن عباس رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در ماه رمضان شهر را ترک کرد و با او ده هزار این اتفاق در طول هشت سال و نیم رخ داد از معرفی به شهر پس او و مسلمانان همراهش به سوی مکه حرکت کردند روزه می گیرند و روزه می گیرند تا اینکه به الکدید رسید آب بین عصفان و قادید است افطار کردند و افطار کردند امام مسلم در صحیح خود و ابوداود در سنن آن را روایت کرده اند تلفظ ابوداود است از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتیم در ماه رمضان سال فتح رسول خدا صلی الله علیه و آله روزه می گرفت و ما روزه می گرفتیم تا اینکه به یکی از خانه ها رسید گفت دشمنت را از دست دادی افطار حرف شماست پس ما از روزه داران و از افطاران شدیم بعد راه افتادیم و مستقر شدیم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند تو دشمنت میشی افطار حرف شماست پس افطار کردند این عزمی از پیامبر صلی الله علیه و آله بود ابوسفیان بن الحارث اسلام آورد و عبدالله بن ابی امیه رسول خدا صلی الله علیه و آله به سفر خود به سوی مکه ادامه داد وقتی به گردن عقاب رسید بین مکه و مدینه او با پسر عمویش و برادر رضاعی اش آشنا شد ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب و عمه پدری او عتیک بنت عبدالمطلب بود برادر ام سلمه شوهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای پدرش بود. عبدالله بن ابی امیه بن المغیره مسلمانان حکیم در مستدرک خود روایت کرده است: و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه از ابن عباس رضی الله عنهم گفت او ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب بود و عبدالله بن ابی امیه بن المغیره رسول خدا صلی الله علیه و آله را با عقاب عذاب ملاقات کردند. بین مکه و مدینه بنابراین او به دنبال دسترسی به آن بود ام سلمه درباره آنها با او صحبت کرد و گفت: ای رسول خدا پسر عمه و پسر عمه و برادر شوهرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من به آنها نیازی ندارم در مورد پسر عمویم، او به طور تصادفی مورد تعرض قرار گرفت در مورد پسر عمو و برادر شوهرم اوست که در مکه به من گفت او گفت، زمانی که این خبر به آنها رسید و با ابوسفیان برای او بنا شد گفت: به خدا سوگند به من اجازه بده. یا این پسر را دستم می گرفتم پس بگذار از زمین بگذریم تا از تشنگی و گرسنگی بمیریم وقتی این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید به آنها رحم کرد و سپس به آنها اجازه داد پس بر او وارد شدند و اسلام آوردند هجرت عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه از او و خاندانش راضی باشد وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به جحفه رسید عمویش عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه او را در حال هجرت با خانواده اش یافت. وی آخرین کسی بود که به مدینه هجرت کرد زیرا فتح مکه پس از هجرت آنها اتفاق افتاد بعد از فتح مهاجرتی نیست همانطور که معصوم رضی الله عنه می فرماید امام ذهبی فرمودند عباس رضی الله عنه همچنان بر پیامبر صلی الله علیه و آله دلسوزی کرد. دوست داشتن او و صبور بودن در برابر آسیب و زمانی که او هنوز تحویل می دهد تا شب عقبه معلوم شود با برادرزاده اش رضی الله عنه شبانه قیام کرد مستند بود که او هفتاد ساله بود سپس با قومش به اجبار به بدر رفت و اسیر شد به آنها وحی کرد که مسلمان است سپس به مکه بازگشت نمی دانم چرا آنجا ماند سپس در روز یکشنبه از او خبری نیست نه در روز سنگر با ابوسفیان بیرون نرفت قریش تا آنجا که می دانستند در این باره به او چیزی نگفتند سپس به عنوان مهاجر پیش از فتح مکه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. آمدنش ما را آزاد نکرد قریش نسبت به اخبار حساس بودند و ابوسفیان اسلام آورد از قریش از پیامبر صلی الله علیه و آله خبری نبود خداوند این خبر را به آنها رسانده است پس آن شب در نجد بیرون رفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا ماندند و از ظهران می گذشتند. ابوسفیان بن حرب مولای مکه و حکیم بن حزام و بودیل بن ورقه الخزاعی نسبت به اخبار حساس هستند این را اسحاق بن رحاویه در مسند خود روایت کرده است و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه از ابن عباس رضی الله عنهم گفت عباس بن عبدالمطلب گفت وقتی لشکر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دید. و صبح قریش به خدا قسم چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زور وارد مکه شد. که تا آخرالزمان نابود خواهند شد پس بر قاطر سفید رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار شدم تا اینکه اومدم ببینمت لطفاً می‌توانم به دنبال جنگل‌بان بگردم یا کسی که شیر دارد یا نیازمند به مکه می آید آنها را از موضوع رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آگاه می کند و به سوی او بیرون می روند. به خدا سوگند من در راه هستم و دنبال آنچه آمده ام هنگامی که سخنان ابوسفیان و بودیل بن ورقه را شنیدم که در حال عقب نشینی بودند ابوسفیان گفت: به خدا سوگند امشب آتش و لشکری ندیدم. ابودیل گفت: به خدا سوگند این خزاعه است که در جنگ ویران شده است. ابوسفیان خزاعه گفت: به خدا سوگند از این که آتشش ذلیل‌تر است. عباس صدای ابوسفیان را شناخت گفت: ای ابوحنظله! صدایم را شناخت و گفت: ابوالفضل گفتم بله گفت: مال تو چیست؟ پدر و مادرم فدای تو باد این را گفتم و خداوند رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مردم است و صبح قریش گفت: حیله چیست؟ پدر و مادرم فدای تو باد گفتم به خدا چون تو را پیچاند تا گردنت را بزند پس پشت این قاطر سوار شوید پس سوار شد و دو همراهش برگشتند پس باهاش بیرون رفتم هر گاه از کنار آتش مسلمین گذشتی گفتند این چیست؟ وقتی قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدند گفتند: این قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله است روی عمویش تا اینکه از آتش عمر بن الخطاب گذشتم گفت این کیه؟ و به سمت من بلند شد خدا ناتوانی قاطر را می داند گفت: به خدا که دشمن خداست. ستایش خدایی را که این کار را برای شما ممکن ساخت پس بیرون رفت و به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گرد آمد قاطر همانقدر او را هل داد و از او سبقت گرفت، همانطور که حیوان آهسته از مرد کند پیشی می گیرد بنابراین او از قاطر دور شد پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم و عمر وارد شد عمر رضی الله عنه گفت این دشمن خدا ابوسفیان است خداوند بدون هیچ قرارداد و عهدی برای او ممکن ساخته است پس بگذار گردنش را بزنم گفتم: یا رسول الله به او ثواب دادم. سپس کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نشستم و سر آن حضرت را گرفتم گفتم: به خدا سوگند، امشب کسی جز من با او صحبت نمی کند. سپس سن بیشتر گفتم هی عمر به خدا اگر مردی از بنی عدی بود این را نمی گفتم اما او از بنی عبد مناف است عمر رضی الله عنه گفت هی عباس اینجوری نگو به خدا وقتی اسلام آوردی اسلام آوردی اگر ابی الخطاب مسلمان می شد، برای من عزیزتر از اسلام آوردن او بود. چون می دانستم اسلام آورده ای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله از اسلام محبوبتر است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ای عباس او را به جای خودت ببر صبح که شد برایمان بیاور گفت پس باهاش رفتم وقتی بیدار شدم به او پیوستم وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دید، فرمود ای ابوسفیان، آیا برای تو دیر نیست که بدانی معبودی جز الله نیست؟ گفت: پدر و مادرم فدای آرزوهای تو باد چقدر سخاوتمند هستید، چقدر سخاوتمند هستید و بخشش شما چقدر بزرگ است نزدیک بود روی خودم بیفتم اگر خدایی غیر از او بود، هنوز چیزی را غنی نمی کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند وای بر تو ای ابوسفیان. دیر نشده بود که فهمیدی من رسول خدا هستم؟ ابوسفیان گفت: فدای پدر و مادرم باد چگونه با تو رفتار می کنم، تو را گرامی می دارم، به تو می رسم و بزرگ ترین بخشش را به تو می دهم در مورد این یکی، هنوز چیزی در روح وجود ندارد عباس گفت: وای بر تو. اسلام آورد شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد رسول خدا قبل از اینکه شما را سر ببرد شهادت داد که معبودی جز الله نیست و اینکه محمد رسول خداست عباس به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت ای رسول خدا ابوسفیان مردی است که غرور دوست دارد پس یه چیزی براش درست کن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است هر که درش را ببندد در امان است سپس ابوسفیان رفت تا آنچه را دید به مردم مکه بگوید رسول خدا صلی الله علیه و آله به عباس رضی الله عنه فرمودند. وقتی اسب ها شکستند او را در تنگه ای از دره حبس کنید تا زمانی که سربازان خدا از آنجا عبور کنند عباس او را زندانی کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او دستور داد. پس قبایل پرچم های خود را پاس دادند هرگاه پرچمی عبور کرد ابوسفیان گفت: این کیست؟ پس می گویم بنی سلیمان می گوید: برای پسرم سلیم پولی ندارم سپس یک پاس دیگر می گوید: اینها چه کسانی هستند؟ پس من می گویم تزئین شده است او می گوید: "من به مزینا چه کار دارم؟" او همچنان این را گفت تا اینکه گردان سبز رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشت شامل مهاجران و انصار می شود او جز خیره شدن از آنها چیزی نمی بیند یعنی چشم گفت این کیه؟ پس گفتم این رسول خدا صلی الله علیه و آله است در مهاجرین و انصار و او گفت هیچ کس قبلا اینها را نداشته است به خدا امروز پادشاهی برادرزاده ات بزرگ شده است پس گفتم وای بر تو ای ابوسفیان! نبوت است او گفت سپس بله و در صحیح البخاری عروة بن الزبیر او گفت تا اینکه گردانی رسید که امثال آن را ندیده بود گفت این کیه؟ عباس رضی الله عنه گفت این حامیان بر آنها سعد بن عباده با پرچم است سعد بن عباده رضی الله عنه گفت ای ابوسفیان امروز روز حماسه است امروز کعبه دگرگون شده است ابوسفیان گفت ای عباس روز ذکر را ترجیح داد بعد یک گردان آمد پایین ترین گردان هاست از جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و دوستانش و پرچم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با زبیر بن عوام رضی الله عنه هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گذشت بابی سفیان او گفت آیا نمی دانستی سعد بن عباده چه گفت؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آنچه او گفت او گفت چنین و چنان رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند سعد دروغ گفت یعنی سعد اشتباه کرد اما این روزی است که خداوند کعبه را گرامی می دارد و روزی که کعبه پوشیده شود بازگشت ابوسفیان به مکه دستور داد تسلیم شوند وقتی ابوسفیان قدرت مسلمانان را دید او می دانست که هیچ انرژی برای مبارزه با آنها ندارد پس رهسپار مکه شد او به آنها توصیه کرد که تسلیم شوند اسحاق بن رحاویه در مسند خود آن را روایت کرده است و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه از ابن عباس رضی الله عنهم گفت عباس به ابوسفیان گفت که او نزد مردم شما آمد پس بیرون رفت و به مکه آمد با اوج صدا شروع کرد به داد زدن ای مردم قریش! این محمد است او چیزی را برای شما آورده است که تا به حال ندیده اید هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است سپس همسرش هند بنت عتبه نزد او آمد پس سبیل او را گرفت و گفت گوشت چرب و چاق را بکشید زشتی از پیشتاز یک قوم گفت: وای بر تو. فریب این موضوع را در مورد خودتان نخورید زیرا چیزی برای شما پیش آمده که انتظارش را نداشتید هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است گفتند: خدا تو را بکشد. و خانه شما هیچ فایده ای برای ما ندارد گفت هر که درش را بسته باشد در امان است هر که وارد مسجد شود در امان است پس مردم به سوی خانه های خود پراکنده شدند و به مسجد توزیع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لشکر او برای ورود به مکه فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم الزبیر بن العوام رضی الله عنه تا پرچمش را بر باروها بنشاند و فرمان خالد بن الولید رضی الله عنه اینگونه از بالای مکه وارد شوید پیامبر صلی الله علیه و آله از این مکان وارد شد و در صحیح مسلم از ابوهریره رضی الله عنه گفت پیامبر صلی الله علیه و آله زبیر رضی الله عنه را فرستاد. در یکی از دو طرف خالد را رضی الله عنه به حج دیگر فرستاد ابوعبیده رضی الله عنه را غمگین فرستاد پس دره را گرفتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله در گردان او. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که به امیران خود دستور داد وارد مکه شوند، آنها را به امانت گذاشت. آنها فقط باید با کسانی بجنگند که با آنها می جنگند با این حال، او از گروهی که نام برد، می دانست و دستور می دهد که آنها را بکشند، حتی اگر زیر پرده های کعبه پیدا شوند. ابوداود آن را در سنن و حکیم در مستدرک به سند خوب روایت کرده است. تلفظ برای حاکم است مصعب بن سعد از پدرش فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح مکه به مردم امنیت بخشید. به جز چهار مرد و دو زن و او گفت و او گفت شیخ در پاورقی در مورد این چهار نفر فرموده است و اما عکرمه بن ابی جهل امام نووی در مورد تهذیب اسماء و زبانها فرموده است ابوجهل و پسرش عکرمه از دشمن ترین مردم با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند. پس ابوجهل در روز بدر به عنوان کافر کشته شد عکرمه ماند سپس خداوند متعال او را هدایت کرد عکرمه اندکی پس از فتح به اسلام گروید امام طهاوی در شرح مشكل الاثار به سند حسنه روایت كرده است. از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه گفت و اما عکرمه بن ابی جهل، او از طریق دریا حرکت کرد باد شدیدی به آنها برخورد کرد صاحبان کشتی به اهل کشتی گفتند صادق باشید، زیرا خدایان شما در اینجا هیچ فایده ای برای شما ندارند عکرمه گفت به خدا سوگند در دریا چیزی جز اخلاص نجاتم نمی دهد هیچ کس دیگری نمی تواند مرا در عدالت نجات دهد خدایا اگر مرا از آنچه در آن هستم نجات دهی با من عهد داری میام پیش محمد پس دستم را در دستش گذاشتم من او را بخشنده و سخاوتمند می دانم زنده ماند و به اسلام گروید و اما عبدالله بن خطل آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از انس بن مالک رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد سال فتح شد و بر سر او آمرزش است وقتی آن را برداشت، مردی آمد و گفت: ابن خطل به پرده های کعبه چسبیده است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند او را بکش ابوداود در سنن خود گفته است ابن خطال اسمش عبدالله است ابوبرزا اسلمی رضی الله عنه او را کشت امام نووی در شرح صحیح مسلم فرموده است دانشمندان گفتند او را کشت چون اسلام را رها کرده بود مسلمانی را که به او خدمت می کرد کشت از پیامبر صلی الله علیه و آله انتقاد و نفرین می کرد او دو خواننده داشت که طنزهای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و مسلمانان می خواندند. امام بغاوی در شرح سنت فرمودند و به دستور او رضی الله عنه به کشتن ابن ختال ادله ای که نشان می دهد حرم در برابر اعمال مجازاتی که بر شخص وارد می شود محافظت نمی کند نیازی به تأخیر در آن نیست و اما مقیس بن سبابه امام نسائی در السنن الکبری روایت کرده است الطحاوی مشکل ردیابی را با زنجیره انتقال خوب توضیح می دهد از مصعب بن سعد از پدرش سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه می فرماید. و اما مقیس بن سبابه مردم او را در بازار پیدا کردند و کشتند ابن اسحاق در شرح حال خود گفته است و اما مقیس بن سبابه نميلة بن عبدالله رضي الله عنه او را كشت و اما عبدالله بن سعد بن ابی السرح ابوداود در سنن خود و الطحاوی در شرح مشكل الاثار به سند حسنه روایت كرده است. از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه گفت و اما ابن ابی سرح او نزد عثمان بن عفان پنهان شد وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به بیعت دعوت کرد آورد تا به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت و او گفت ای پیامبر خدا با عبدالله بیعت کن سرش را بلند کرد و سه بار به او نگاه کرد او همه اینها را رد می کند پس از سه روز با او بیعت کرد امام احمد در مسند خود و ترمذی در جامع خود به سند حسنه روایت کرده است. تلفظ برای احمد است از ابی بن کعب رضی الله عنه می فرماید وقتی روز فتح بود مردی که نمی دانست گفت بعد از امروز قریش نیست سپس منادی رسول خدا صلی الله علیه و آله ندا داد امنیت سیاه و سفید جز فلانی و فلانی ناسا آنها را نام برد گردان های اسلام وارد مکه می شوند گردان های مسلمان وارد شدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آنها دستور داد. به قریش یا پاشا حمله کردند تا در مقابل مسلمانان بایستند یعنی گروه هایی از قبایل مختلف جمع می کرد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به انصار دستور داد تا آنان را بکشند امام مسلم و امام احمد در مسند خود آن را نقل کرده اند و جمله از احمد است از ابوهریره رضی الله عنه گفت و قریش یا پاشاهای آن گفتند ما اینها را ارائه می کنیم اگر چیزی داشتند ما هم با آنها بودیم اگر گرفتار شوند آنچه را که خواسته ایم می دهیم گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاه کرد و مرا دید. گفت: ای ابوهریره پس گفتم: سوگند به تو ای رسول خدا. گفت با انصار مرا تشویق کنید فقط حامیان من به سراغ من خواهند آمد او آنها را تشویق کرد پس آمدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله را طواف کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند حرامزاده های قریش و پیروانشان را می بینی سپس با دستانش یکی روی دیگری گفت آنها را با برداشت درو کنید تا اینکه تو صفا پیش من بیایی ابوهریره گفت پس راه افتادیم هیچ کدام از ما نمی خواهیم آنقدر که می خواهیم آنها را بکشیم و هیچ کس چیزی از آنها به ما هدایت نمی کند ابوسفیان گفت ای رسول خدا روشن کردم که قریش سبز است بعد از امروز قریش نیست رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند هر که درش را ببندد در امان است هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است مردم درهای خود را بستند ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه مورد کرامت خداوند قرار گرفت رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مکه شد و خداوند آن را گرامی داشت. از کذاء که در بالای مکه است روز عالی و خاطره انگیزی بود و در مقابل او رضی الله عنه یارانش از مهاجرین و انصار رضی الله عنهم بودند. او بر شتر خود سوار است و المغفر بر سر دارد سرش تقریباً جلوی کوله پشتی را لمس می کند از خضوع او در برابر پروردگار متعالش سوره فتح را می خواند و صدایش برمی گردد پس بر کعبه طواف کرد، طواف ورود عمره نخواست و انجام نداد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند قال عایشه رضی الله عنها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سال فتح از بالای مکه آغاز شد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از انس بن مالک رضی الله عنه گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز فتح وارد مکه شد و بر سر او آمرزش است و به عبارت دیگر در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد روز فتح مکه شد عمامه مشکی بر سر دارد قاضی ایاد گفت صورت ترکیب آنها اولین ورودش المغفر بر سر بود بعد از آن عمامه بر سر داشت پس از حذف آمرزنده به گواه آنچه او گفت او مردمی را که عمامه سیاه بر سر داشتند خطاب کرد چون خطبه بر در کعبه بود پس از فتح کامل مکه حکیم در المستدرک با سند ضعیف روایت کرده است او شاهدی دارد که او را تقویت می کند از انس بن مالک رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد مکه در روز فتح و چانه او در سطح بالایی قرار دارد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عبدالله بن مغفل رضی الله عنه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم در روز فتح مکه بر شترش دارد سوره فتح را می خواند او برمی گردد پاک کردن خانه از بتها عمامه مسلم در صحیح خود از ابوهریره رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد تا سنگ را ببوسم پس آن را دریافت کرد و سپس در اطراف خانه قدم زد پس به بتی در کنار خانه رسید او را پرستش کردند و به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله یک کمان و او کمان را می گیرد این خمیدگی از هر دو انتهای قوس است وقتی بر بت رسید چاقو به چشمش زد و گفت: حق آمد و باطل از بین رفت وقتی طوافش تمام شد در واقع الصفا بر او وارد شد تا اینکه به خانه نگاه کرد دستانش را بلند کرد و خدا را شکر کرد هر چه می خواهد التماس کند امام نووی فرمودند و در حدیث شروع با طواف در اولین ورود به مکه خواه در حج احرام باشد یا عمره یا ممنوع نیست پیامبر صلی الله علیه و آله در این روز وارد آن شد روز فتح است با اجماع مسلمانان حرام نیست و بر سر او بخشش بود تظاهرات در آن است اجماع به اتفاق آرا مورد توافق است آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد مکه در روز فتح در اطراف خانه شصت و سیصد بنای تاریخی وجود دارد بنابراین با چوبی که در دست داشت شروع به زدن او کرد می گوید حقیقت آمده است باطل فناپذیر بود درست اومد و آنچه باطل را آغاز می کند و آن را باز می گرداند ورود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کعبه و از تصاویر پاک شد رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد با کلید کعبه یکی از ابروی او عثمان بن طلحه رضی الله عنه بود وارد خانه شد و دستور داد دکل ها را پاک کنند بلال رضی الله عنه اجازه داد در آن روز پشت کعبه سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ داد کلید عثمان بن طلحه رضی الله عنه و ایشان را به تسلط تأیید کرد امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عمر رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد سال فتح این مترادف با اسامه در افراطی است بلال و عثمان بن طلحه همراه او بودند تا اینکه در خانه بخوابم سپس به عثمان گفت: کلید را برای ما بیاور. پس کلید را آورد در را برایش باز کرد سپس پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و اسامه و بلال و عثمان بنابراین او یک روز طولانی ماند بعد رفت بیرون و مردم شروع به ورود می کنند پس جلوتر از آنها دویدم و بلال را یافتم ایستاده از پشت در پس به او گفتم پیامبر صلی الله علیه و آله در کجا نماز می خواند و او گفت بین آن دو ستون جلو نماز خواند خانه روی شش ستون بود بین دو ستون خط ارائه شده دعا کنید و درب خانه را بسازید پشت سرش و چهره او را دریافت کنید که هنگام ورود به شما سلام می کند خانه بین او و دیوار است گفت و یادم رفت ازش بپرسم چقدر دعا کرد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از ابن عمر رضی الله عنهم گفت خداوند او را در سال فتح رحمت و سلامتی عنایت فرماید بر شتر اثر اسامه بن زید خداوند از هر دوی آنها راضی باشد تا اینکه وارد صحن کعبه می شوم سپس عثمان ابن طلحه را صدا زد گفت: کلید را برایم بیاور. پس نزد مادرش رفت او از دادن آن به او خودداری کرد گفت: به خدا سوگند به من می دهی. گفت پس آن را به او داد پس آن را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد پس آن را به سوی او هل داد و او در را باز کرد و ابن ماجه در سنن خود روایت کرده است و ابوداود در سنن خود با سند حسنه تلفظ ابن ماجه است از صفیه بنت شیبه رضی الله عنه گفت: رسول خدا اطمینان نداشت خداوند او را در سال فتح رحمت و سلامتی عنایت فرماید سوار بر شتری شد مهجین در دست گوشه را دریافت می کند سپس وارد کعبه شد آنجا یک کبوتر عیدم پیدا کرد بنابراین او آن را شکست سپس بر در کعبه ایستاد و به سوی آن سنگ پرتاب کرد و من نگاه می کنم امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم وقتی به مکه آمد او از ورود به خانه ای که خدایان بودند خودداری کرد پس دستور داد و بیرون آوردند عکسی از ابراهیم و اسماعیل بیرون آورد در دستان آنها تیز کن است پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند خدا با آنها جنگید آنها می دانستند که هرگز به آن سوگند یاد نکرده بودند سپس وارد خانه شد با سند او و ابوداود با سند صحیح از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور عمربن الخطاب خداوند در زمان فتح از او راضی باشد او در بطحا است آمدن به کعبه و محو هر تصویری در آن پیامبر صلی الله علیه و آله وارد آن نشد تا اینکه هر تصویری را که در آن بود پاک کردم حافظ در الفتح گفته است که به نظر می رسد پاک شده است به عنوان مثال، هیچ یک از تصاویر نقاشی نشده است چیزی که مخروط بود را بیرون آورد و اما حدیث اسامه رضی الله عنه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد کعبه شد و عکسی از ابراهیم دید پس آب خواست و شروع به پاک کردن آن کرد قابل حمل است از اینکه چه کسی اول آن را پاک کرده است پنهان است خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عفو او برای اهل مکه وقتی موضوع حل شد به رسول خدا صلی الله علیه و آله بر پله های کعبه ایستاد مردم مکه را خطاب قرار داد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از عمر بن حارث رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با مردم نامزد کرد و کارگر داشت ابوداود در سنن خود به سند صحیح از عبدالله بن عمر بن العاص رضی الله عنه روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح در مکه خطبه ای ایراد کرد. پس سه مرتبه الله اکبر گفت، سپس گفت: معبودی جز الله یکتا نیست. او به عهد خود وفا کرد و به بنده خود پیروز شد و به تنهایی طرفین را شکست داد ولى هر كارى كه در جاهلى واقع شده است، ذكر و ذكر مى شود، مانند خون و مالى كه در پاى من است، مگر آنچه در تأمين آب زائران و حفظ خانه بوده است. آن دو شیخ در صحیح خود از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت کرده اند که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیده است. در سال فتح در مکه گفت که خدا و رسولش فروش شراب و گوشت مرده و خوک و بتها را حرام کردند. عرض شد: ای رسول خدا، چربی حیوان مرده را دیده ای؟ زیرا از آن برای چرب کردن کشتی ها استفاده می شود، پوست ها را با آن رنگ می کنند و مردم از آن برای روشن کردن مردم استفاده می کنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه حرام است. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «در آن هنگام خداوند یهودیان را می کشد». هنگامی که خداوند چربی آن را حرام کرد، آن را کامل کردند، سپس فروختند و قیمت آن را مصرف کردند. امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از عبدالله بن مطیع از پدرش می‌گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «در روز فتح، از این روز تا روز قیامت، هیچ قریش از روی صبر کشته نمی‌شود». امام نووی می فرماید: علما گفتند که منظور این است که همه قریش اسلام را می پذیرند و هیچ یک از آنها مانند دیگران مرتد پس از او رضی الله عنه مرتد نمی شوند. از کسانی که جنگ کردند و با صبر و شکیبایی کشته شدند و مقصود این نیست که با صبر و شکیبایی مظلومانه کشته نشوند، زیرا آنچه معلوم است بعد از آن برای قریش پیش آمد و خدا داناتر است. امام احمد در مسند خود و ترمذی در جامع خود به سند حسنه از حارث بن مالک رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز فتح مکه شنیدم که می فرمود: «بعد از امروز تا روز قیامت تسخیر نمی شود» یعنی مکه که خداوند آن را گرامی داشت. در بیان دیگری در مسند و در شرح مشكل الاثار با سند حسنه از عبدالله بن مطیع از پدرش می فرماید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که در مکه دستور کشتن این افراد را داد که می فرمود: «بعد از این سال به مکه حمله نمی شود». شیخ در پاورقی می فرماید مقصود از «رحیت» کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خون آنها را قبل از ورود به مکه ریخت. این قبلا ذکر شد. سفیان بن عیین، راوی حدیث، می‌گوید، چنانکه در روایت طهاوی آمده، تعبیر او این است که هرگز کافر نمی‌شوند و بر کفر تعرض نمی‌کنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم مکه را عفو کرد و مردم برای بیعت با او نزد او گرد آمدند. امام نسایی در سنن کبری به سند صحیح از ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و شد به اطراف خانه رفت و از کنار آن بت ها گذشت و تیر کمان به آنها زد و فرمود: حق آمد و باطل از بین رفت. همانا باطل از بین رفت، تا وقتی که نماز را تمام کرد، آمد و دو چوب در را گرفت. سپس گفت: ای قوم قریش چه می گویید؟ گفت: برادرزاده و پسر عموی رحیم و سخاوتمند. سپس این ضرب المثل به آنها بازگشت. چنین گفتند، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من می گویم همانطور که برادرم یوسف گفت». امروز هیچ سرزنشی بر گردن شما نیست. خداوند تو را ببخشايد و او مهربان ترين رحم كنندگان است. پس بیرون رفتند و در اسلام با او بیعت کردند امام احمد در مسند خود و الحکیم در مستدرک خود به سند حسنه از محمد بن الاسود بن خلف روایت کرده است. او گفت که پدرش اسود به او گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که در روز فتح با مردم بیعت کرد. گفت: پس در قارن در بن سمره نشست و پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که نشسته بود و مردم از پیر و جوان و زن آمدند. پس بر اسلام و شهادت با او بیعت کردند، گفتم: شهادت چیست؟ در مورد ایمان به خدا و شهادت که معبودی جز خدا نیست گفت آن دو شيخ در صحيح خود از مجشع بن مسعود السلمي رضي الله عنه روايت كرده اند كه فرمود: بعد از فتح با برادرم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و گفتم یا رسول الله برادرم را برای تو آوردم تا در هجرت با او بیعت کنی. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اهل هجرت آنچه را در آن بود پذیرفتند، گفتم: برای چه با او بیعت می کنید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من با او در اسلام و ایمان و جهاد بیعت می کنم. امام نووی می فرماید: منظور این است که هجرت ستوده و با فضیلت که برای مردمش سود ظاهری دارد، قبل از فتح رخ داده است. ولى من براى اسلام و جهاد و همه كارهاى خير با تو بيعت مى‏كنم و اين امر ذكر عام بعد از خاص است. نیکی از جهاد عمومی تر است، یعنی برای انجام این کارها با تو بیعت می کنم خطبه او رضی الله عنه فردا در روز فتح رسول خدا صلی الله علیه و آله فردای آن روز در روز فتح خطبه ایراد کرد. حرمت مکه را توضیح داد و گفت که برای هیچ کس قبل از او جایز نبوده و برای هیچ کس بعد از او جایز نیست. ساعتی از شبانه روز بر او رضی الله عنه جایز بود آن دو شيخ در صحيح خود از ابوشريح روايت كرده اند كه در حالي كه عمر بن سعيد فرستاده اي به مكه مي فرستاد به او گفت: پس ای شهریار من چیزی به تو می گویم که پیامبر صلی الله علیه و آله فردا در روز فتح فرمود. گوش هایم آن را شنید، قلبم آن را فهمید و چشمانم وقتی آن را گفت خدا را حمد و ثنا کرد، سپس گفت مکه را خدا حرام کرده نه مردم بر کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد جایز نیست که با آن خون بریزد یا درختی را با آن نگه دارد. به شخصی اجازه جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله داده شد پس بگو: خداوند به رسولش اذن داده و به شما اجازه نداده، بلکه ساعتی از روز را به من اجازه داده است. سپس حرمت امروز او به همان قداست دیروز بازگشت به شاهد غایب اطلاع داده شود آن دو شيخ در صحيح خود از ابن عباس رضي الله عنه روايت كرده اند كه فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز فتح فرمود فتح مکه. هجرت نیست، بلکه جهاد و نیت است اگر بسیج هستید، پس بسیج شوید این کشور در روزی که آسمان ها و زمین را آفرید، توسط خداوند حرام شد حرمت خدا تا روز قیامت حرام است جایز نبود قبل از من در آنجا بجنگد در طول روز فقط یک ساعت به سراغم می آمد حرمت خدا تا روز قیامت حرام است نه خارهایش را نگه می دارد و نه طعمه هایش را می راند فقط کسانی که آن را می دانند می توانند آن را انتخاب کنند و از بین نمی رود عباس رضی الله عنه گفت یا رسول الله الا الذخیر برای آنها و خانه هایشان است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند جز الذخیر مدت اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه پس از فتح آن رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامت داشت خداوند در مکه پس از فتح آن را گرامی داشت نماز را نوزده روز کوتاه کن خدا رحمتش کند و درود فرستد وقف بقیه ماه رمضان امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله تأسیس کرد نوزده کوتاه می آید امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا روزه گرفت تا اینکه به الکدید رسید آب بین قدید و عصفان افطار می کند او به تهمت زدن ادامه داد تا اینکه ماه گذشت حافظ بن کثیر گفت در اینکه او صلی الله علیه و آله و سلم باشد، اختلافی نیست تا آخر ماه رمضان ماند نماز را کوتاه می کند و افطار می کند فتح مکه و تأثیر آن بر اعراب اعراب منتظر پایان درگیری بودند بین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و قریش وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم باز شد مکه و قریش را شکست داد دسته دسته وارد دین خدا شدند امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از عمر بن سلمه الجرمی رضی الله عنه می فرماید اعراب فتح را عامل گرویدن به اسلام می دانستند یعنی شما صبر کنید و می گویند او و مردمش را رها کن اگر برای آنها ظاهر شود او یک پیامبر واقعی است هنگامی که نبرد مردم فتح رخ داد همه مردم شروع به گرویدن خود به اسلام کردند و بدر پدرم اسلام آورد وقتی آمد گفت: به خدا سوگند از پیامبر صلی الله علیه و آله نزد شما آمده ام ابن اسحاق گفت بلکه اعراب منتظر اسلام بودند فرماندهی این محله قریش رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد دلیلش این است که قریش امام و راهنمای مردم بودند و اهل بیت الحرام و سريح اسماعيل بن ابراهيم عليه السلام به دنيا آمد و رهبران عرب آنها آن را انکار نمی کنند قریش بود برای جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله برپا شد و غیره وقتی مکه فتح شد قریش به او نزدیک شدند او از اسلام سرگیجه داشت اعراب می دانستند که قدرت ندارند با جنگ رسول خدا صلی الله علیه و آله نه دشمنی او پس وارد دین خدا شدند همانطور که خداوند متعال در کثرت فرمود از هر طرف به او حمله می کنند جنگ حنین جنگ حنین رخ داد در شوال سال هشتم هجری حافظ در الفتح گفته است اهل مغازی گفتند پیامبر صلی الله علیه و آله به حنین رفت شوال نگذشته است درباره دو شب باقی مانده از ماه مبارک رمضان گفته شد و تعدادی از آنها را جمع آوری کنید از آخر ماه رمضان شروع به بیرون رفتن کرد ششم شوال بود روز دهم به آنجا رسید امام بن قیم گفت خداوند متعال هجوم اعراب را گشود در جنگ بدر حمله آنها با جنگ حنین به پایان رسید بهتر است آنها را بترسانیم و محدودیت هایشان را بشکنیم دومی توان آنها را تمام کرد تیرهایشان خسته و جمعیتشان تحقیر شده بود تا اینکه چاره ای جز ورود به دین خدا نیافتند دلیل تهاجم وقتی حوازین خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنید و آنچه خداوند از مکه فتح کرد گردآوری شده توسط مالک بن عوفان النصری پس با همه حوازین ثقیف جمع شد نصر و گشم همه دور هم جمع شدند و سعد بن بکر و اهل بنی هلال و از بنی جشم، درید بن السماح یک شیخ بزرگ به نظر او جز زمان مناسب چیزی در آن نیست و دانش او از جنگ او یک پیرمرد باتجربه بود امور مردم به مالک بن عوفان النصری واگذار شد تصمیم گرفتند با پیامبر صلی الله علیه و آله بجنگند وقتی جمع شد، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت مردم پول، زنان و فرزندانشان را نابود کردند چون به اوطاس نازل شد مردم نزد او جمع شدند پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد عبدالله بن ابی حدرد رضی الله عنه گردآوری شده توسط مالک بن عوفان النصری از بنی نصر و جاشم و از سعد بن بکر و اوزاع از بنی هلال و مردمی از بنی عمر بن عاصم بن عوف بن عامر ثقیف الاحلف و ابن مالک نیز همراه آنان فرستاده شدند سپس با آنان به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم حرکت کرد با پول، زن و بچه راه می رفت وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آنها خبر داد عبدالله بن ابی حدردان اسلامیه رضی الله عنه را فرستاد گفت: برو مردم را بیاور. پس به ما بیاموز که به آنها یاد داده است پس وارد شد و یکی دو روز نزد آنان ماند بعد آمد و خبر را به او گفت خروج پیامبر صلی الله علیه و آله به حنین رسول خدا صلی الله علیه و آله از مکه خارج شد بعد از اینکه باز کردنش تمام شد کارها هموار شد بیشتر مردم آن را اسلام آورد و آزاد کرد وازن و آنهایی که همراهشان بودند به جنگ او رفتند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی آنان رفت در ده هزار نفری که در فتح با او بودند دو هزار آزاده از اهل مکه اکثر آنها تازه وارد اسلام شده اند اسلام نتوانست قلب آنها را تسخیر کند برخی از استادان مکه با او شاهد آن بودند مثل صفوان بن امیه که هنوز مشرک بود سهیل بن عمر و دیگران آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از انس بن مالک رضی الله عنه گفت وقتی روز دلتنگی بود حوازین و غطافان با ذریه و برکت آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن روز ده هزار و با او آزادگان هستند او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود او می ترسد که مسلمانان فریب تعدادشان را بخورند آنها از فراوانی خود شگفت زده می شوند این در واقع در متن قرآن اتفاق افتاده است و خداوند متعال فرمود خداوند در بسیاری از موقعیت ها به شما پیروزی عطا کرده است یک روز دلتنگی فراوانی خود را دوست داشتی هیچ کاری برایت نکرد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست برای نشان دادن آنها این در پیشگاه خداوند هیچ سودی برای آنها ندارد با دادن ضرب المثلی که برای یکی از پیامبران با قومش اتفاق افتاد امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است عن صهیب رضی الله عنه گفت او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود در ایام حنین لب هایش را تکان می دهد کاری که قبلا هرگز انجام نداده بود پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند او پیش از شما پیامبر بود ملتش او را دوست داشتند و او گفت آنها چیزی نمی خواهند پس خداوند به او الهام کرد انتخاب آنها بین یکی از سه است یا بر دشمنی از دیگران قدرت خواهم داد پس آنها را حلال می کند یا گرسنگی یا مرگ و گفتند یا مرگ یا گرسنگی ما هیچ قدرتی برای این کار نداریم اما مرگ او در میان هفتاد و سه هزار نفر درگذشت او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند الان میگم خدایا سعی میکنم و دارایی دارید و من با تو می جنگم یک درخت مدال رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشت او در راه حنین است با درختی برای مشرکان به آن ذات عناوات می گویند امام احمد و ترمذی روایت کردند با زنجیره انتقال معتبر گفت خداوند از او راضی باشد با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مکه به سوی حنین رفتند او گفت کفار سدرایی داشتند که به آن وقف می کردند سلاح های خود را به آن وصل می کنند به آن ذات عناوات می گویند از یک سیدرا سبز بزرگ گذشتیم پس گفتیم یا رسول الله ما را هم همین نوع کن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند همانطور که قوم موسی گفتند: قسم به آن که جان من در دست اوست برای ما معبودی قرار ده که آنها خدایان دارند گفت: شما قوم نادانی هستید. سنت است شما سال به سال از سنت های کسانی که قبل از خود هستند پیروی خواهید کرد چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر از او می دهد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتار او را ستود در حالی که او در راه است یکی از چشمانش از حواز برایش خبر آورد ابوداود در سنن خود و حکیم در المستدرک به سند صحیح روایت کرده است. از سهل بن الحنزلیه رضی الله عنه می فرماید با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز حنین پیاده روی کردند. آهسته راه رفتم تا غروب شد پس در نماز با رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت کردم سپس مردی پارسی آمد و گفت: ای رسول خدا اگر به دست تو راه افتادم تا به کوه فلان برسم پس من عاشق پدرانشان هستم برخی از آنها، برکات و اراده آنها در حنین جمع شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخند زد گفت: این غنایم فردای مسلمین است ان شاء الله. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند چه کسی امشب مراقب ماست؟ گفت انس بن ابی مرثدان الغنوی رضی الله عنه من هستم ای رسول خدا گفت: سوار شو، پس سوار شد و به دنبال او فرستاد پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود به این افراد سلام کنید تا بتوانید در اوج باشید و ما امشب فریب شما را نخواهیم خورد وقتی شدیم رسول خدا صلی الله علیه و آله به نمازخانه ای بیرون رفت دو رکعت زانو زد سپس گفت: آیا شوالیه بودن خود را احساس کرده ای؟ گفتند یا رسول الله حالمان خوب نشد لباس نماز پوشید یعنی اقامه نماز پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع به دعا کرد رو به مردم می کند حتی اگر نمازش را بخواند و سلام کند گفت: شاد باش، شوالیه ات نزد تو آمده است بنابراین او ما را مجبور کرد از میان درختان به مردم نگاه کنیم سپس آمد و در برابر رسول خدا ایستاد سلام کرد و گفت اگر تا زمانی که در راس این مردم قرار نگیرید راه افتادید آنجا که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر فرمود پس وقتی شدم هر دو قوم بیرون آمدند نگاه کردم کسی را ندیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود امشب اومدی پایین؟ گفت نه جز دعا کردن یا برآوردن حاجت رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود من موظف شده ام یعنی بهشت برای شما مقدر شده است بعد از آن دیگر لازم نیست کار کنید بسیج مالک بن عوف جشا مالک بن عوف النصری لشکر خود را به خوبی بسیج کرد در دامنه وادی حنین کمین هایی برپا کرد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از انس بن مالک رضی الله عنه گفت مکه را باز کردیم سپس به حنین تاختیم مشرکان با بهترین درجاتی که دیدم آمدند ویژگی اسب سپس ویژگی یک مبارز سپس ویژگی های زنان پشت آن است سپس ویژگی گوسفند سپس شرح نعمت امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت مردم در صخره های آن به ما کمین می کردند و در سختی ها و سختی های آن جمع کرده اند، آماده و آماده کرده اند مسلمانان بر وادی حنین فرود می آیند و شکست آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکر خود را به بهترین وجه بسیج کرد مسلمانان انتظار نداشتند که هوازین در سراسر دره کمین کند هنگامی که به وادی حنین فرود آمدند شیب تند بود ناگهان از گردان هایی که به آنها حمله می کردند غافلگیر شدند امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت وقتی وادی حنین را پذیرفتیم ما به یکی از دره های تیهاما، هالو هاتوت فرود آمدیم یعنی عریض و شیب دار ما از آن فرود می آییم او گفت: در نیمه های صبح یعنی بقیه تاریکی شب مردم در صخره هایش، در گوشه و کنار و در تنگه هایش برای ما در کمین بودند. جمع کرده اند، آماده و آماده کرده اند به خدا سوگند وقتی ذلیل هستیم به ما اهمیت نمی دهد با این تفاوت که گردان ها به اندازه یک نفر در مقابل ما قوی بودند مردم شکست خوردند و برگشتند پس ادامه دادند و هیچ یک از آنها کسی را گمراه نکرد و در روایت ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه جابر رضی الله عنه گفت به خدا سوگند مردم بدون اینکه چیزی بدانند دنبال خواهند شد گردان ها از هر طرف آنها را غافلگیر می کردند مردم صبر نکردند تا شکست خوردند و برگشتند و در دو صحیح از حدیث البراء بن عازب رضی الله عنه می فرماید. آنها با افرادی برخورد کردند که تیرهایشان چنان قوی بود که به سختی یک تیر به آنها برخورد می کرد اجتماع هوازنه و بنی نصر آنقدر به آنها شلیک کردند که به سختی از دست دادند استواری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل حواز بی نهایت ثابت قدم بود. چند تن از همراهانش را همراه داشت امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است عن جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همین حق را گرفت سپس به من گفت: ای مردم نزد من بیایید. من رسول خدا هستم، من محمد بن عبدالله هستم گفت: هیچ اتفاقی نیفتاده است. شترها همدیگر را باریدند، پس مردم به راه افتادند اما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گروهی از مهاجران و انصار و اهل بیتش زیاد نیستند. ابوبکر و عمر نزد او ماندند از خانواده او علی بن ابیطالب بود و عباس بن عبدالمطلب و فرزندش فضل بن عباس و ابوسفیان بن الحارث و رابعه بن الحارث و ایمن بن عبید او فرزند ام ایمن است و اسامه بن زید امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه می فرماید: با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز حنین شهادت دادم. پس من و ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پیوستیم. ما ترک نکردیم و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سوار بر مرکب سفید او بود آن را فروة بن نفثة الجدهمي به او داد مسلمانان و کافر ملاقات نکردند و مسلمانان در عقب نشینی هستند سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از پیشاپیش کفار شروع به دویدن قاطر کرد. افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در دست گرفته بودم. او نمی تواند کمک کند اما می خواهد عجله کند ابوسفیان رسول خدا صلی الله علیه و آله را حمل می کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند یعنی عباس باشگاه صاحبان برنزه عباس گفت: او مردی خوش آوازه بود، پس با صدای بلند گفتم: اهل سامره کجا هستند، گفت: به خدا قسم مهربانی آنها با شنیدن صدای من، مهربانی گاوها به فرزندانشان بود. گفتند: یا لبیک یا لبیک. گفت: پس جنگیدند و کفار و دعوت به عمل از انصار گفتند. ای جماعت انصار! سپس دعوت به ابن الحارث بن خزرج محدود شد. و گفتند یا ابن الحارث بن الخزرج سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد مثل کسی که سوار بر قاطرش شده بود تا با آنها بجنگد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند این زمانی است که تنش گرم می شود سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگریزه هایی را گرفت و به صورت کفار کوبید. سپس فرمود: اگر مغلوب شوند، به پروردگار محمد. او گفت: «پس رفتم تا نگاه کنم و جنگ را چنان که به نظر می‌آمد دیدم». به خدا قسم فقط سنگریزه هایش را به سوی آنها پرتاب کرد من هنوز حد آنها را ضعیف و امور آنها را کنار گذاشته شده می بینم و در صحیح مسلم از سلمه بن الاکوا رضی الله عنه می فرماید. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را فریب دادند از قاطر پیاده شد و مشتی خاک از روی زمین برداشت سپس رو به صورت آنها کرد و گفت: صورتها می درخشند. خداوند در میان آنها انسانی نیافرید بلکه چشمانش را با آن مشت پر از خاک کرد آنها به عقب برگشتند، اما خداوند متعال آنها را شکست داد ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است عن البراء بن عازب رضی الله عنهم گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با مشرکان در روز حنین دیدار کرد وقتی آنها را کشف کردند، او از قاطر خود پیاده شد و پیاده شد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند و قول مسلم است از ابو اسحاق رضی الله عنه می گوید: مردی نزد البراء آمد و گفت: ای ابوعماره آیا روز حنین را نگذراندی؟ گفت رضی الله عنه من به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شهادت می دهم. اما او از مردم پنهان شد و غمگین شد به این محله حواز یعنی سریع ترین افراد در میان صحابه سبک بودند آنها هیچ مانعی ندارند و هیچ سپر و بخششی ندارند از حواز راهی این محله شدند آنها افرادی بودند که به او شلیک کردند و آنها را با تیر شلیک کردند مثل مرد ملخ یعنی گویی تیر تکه بزرگی از گروه ملخ است آنها کشف شدند و مردم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند ابوسفیان بن الحارث با آن قاطر خود را هدایت کرد پس فرود آمد و دعا کرد و پیروزى خواست و گفت: من پیامبرم نه دروغ، من فرزند عبدالمطلب هستم خدایا پیروزیت را به ما عطا کن البراء رضی الله عنه می فرماید به خدا وقتی زور قرمز می شد خودمان را از آن محافظت می کردیم شجاع ترین ما کسی است که با او همسو شود هبوط فرشتگان خداوند از رسولش صلی الله علیه و آله حمایت کرد و کسانی که به نزول فرشتگان او ایمان دارند حواز را شکست دادند، پس خداوند متعال فرمود خداوند در بسیاری از موقعیت ها به شما پیروزی عطا کرده است در روز حنین تحت تأثیر فراوانی خود قرار گرفتی هیچ کاری برایت نکرد و زمین با وجود وسعتش بر شما تنگ شده است بعد روی گردانی سپس خداوند آرامش خود را بر رسولش نازل کرد و بر مؤمنان و سربازانی فرستاد که شما آنها را ندیدید و كسانى را كه كافر شدند عذاب كرد این پاداش کافران است پس از آن خداوند به هر کس که بخواهد روی می آورد خداوند آمرزنده و مهربان است امام ابن جریر طبری گفت خداوند متعال به آنها می گوید پیروزی در دستان او و از اوست و از نظر تعداد زیاد و از نظر وحشیگری شدید نیست و اگر بخواهد قلیل را بر بسیاری پیروز می کند کثیر و معدود را مزاحم می کند و بسیاری را شکست می دهد امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است عن جابر بن عبدالله رضی الله عنه آنچه گفت و مردم شلاق خوردند به خدا قسم از شکست مردم برنگشتم یعنی کسانی که در آغاز جنگ از دست مسلمانان فرار کردند تا اینکه زندانیان را راضی یافتند با رسول خدا صلی الله علیه و آله امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است از انس بن مالک رضی الله عنه گفت وقتی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این را دید، نازل شد پس خداوند آنها را شکست داد و فرار کردند پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با دیدن فتح برخاست پس شروع کرد به اسیری، مرد به نفر امام احمد در مسند و ابوداود در سنن به سند صحیح نقل کرده اند. از انس بن مالک رضی الله عنه گفت پس خداوند مشرکان را شکست داد نه با شمشیر زدند و نه با نیزه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن روز فرمود هر که کافری را بکشد غارت او به دست می آید ابوطلحه در آن روز بیست مرد را کشت و غارت آنها را گرفت امام بغاوی فرمودند در این حدیث شواهدی وجود دارد که هر مسلمانی در جنگ به عنوان مشرک کشته می شود او سزاوار غارت از میان همه غنایم دیگر است و غارت یک پنجم نیست، خواه زیاد باشد یا زیاد جمع آوری غنائم حنین حوازین زنان و کودکان و شترها و گوسفندان را در حنین رها کرد کسانی که زنده مانده بودند به وادی اوطاس گریختند برخی از آنها به طائف رسیدند این غنایم بزرگ به دست مسلمانان افتاد چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند این غنایم فردای مسلمین خواهد بود انشاءالله پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور غنایم داد پس شتران و گوسفندان و غلامان را جمع کردم دستور داد او را به الجیرانه ببرند بنابراین او در آنجا حبس می شود ابن اسحاق گفت سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع آوری شد اسیران حنین و پول او مسعود بن عمر الغفاری رضی الله عنه متولی غنائم بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد با اسارت و پول به الجرانه بنابراین من با آن حبس شدم همسویی هوازین با وادی اوطاس فرقه ها طرف هوازین شدند این بعد از شکست آنها در حنین بود به وادی اوطاس پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی آنان فرستاد ابوعامر اشعری رضی الله عنه در خفا با او برادرزاده اش ابوموسی اشعری رضی الله عنه بود آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابوموسی اشعری رضی الله عنه می فرماید هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله حنین را تمام کرد ابوعامر لشکری به سوی اوطس فرستاد با دورید بن السماء ملاقات کرد بنابراین دورید کشته شد و خداوند یاران خود را شکست داد او گفت مرا با ابوعامر فرستاد ابوعامر از ناحیه زانو مورد اصابت گلوله قرار گرفت مردی از بنی جشم با تیر به او شلیک کرد بنابراین او را به زانویش چسباند پس نزد او آمدم و گفتم عمو کی پرتت کرد؟ ابوعامر به ابوموسی اشاره کرد گفت: آن قاتل من است اونی که منو انداخت میبینی ابوموسی رضی الله عنه گفت پس نزد او رفتم و او را به فرزندی پذیرفتم و به دنبالش رفتم وقتی مرا دید و نمی رفت پس دنبالش رفتم و شروع کردم به گفتن خجالت نمیکشی؟ مگه تو عرب نیستی؟ آیا شما آن را ثابت نمی کنید؟ پس بس کن بنابراین من و او با هم آشنا شدیم من و او دو بار با هم اختلاف نظر داشتیم پس با شمشیر به او زدم و او را کشتم سپس نزد ابوعامر برگشتم گفتم: خدا دوستت را کشته است. و او گفت پس این فلش را بردارید بنابراین آن را برداشتم و آب از آن تمام شد و او گفت برادرزاده ام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت پس سلام مرا به او برسان و به او بگویید ابوعامر به شما می گوید برای من طلب بخشش کن او گفت ابوعامر از من بر مردم استفاده کرد مدتی ماند و بعد از دنیا رفت وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برگشتم وارد او شدم او در خانه ای روی تخت شنی است و یک تخت روی آن قرار دارد ماسه روی تخت تاثیر گذاشته است با ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله و طرف او و تخت شنی یعنی با ماسه ساخته شده است اینها طناب های حصیری است که خانواده با آن می بافند پس خبرمان را به او گفتم و خبر ابوعامر و من به او گفتم او گفت به او بگو برای من طلب بخشش کند پس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آب نثار کرد پس از او وضو گرفت سپس دستانش را بالا برد و گفت خدایا عبید ابی عامر را ببخش تا اینکه سفیدی زیر بغلش را دیدم سپس گفت خدایا او را در روز قیامت برتر از بسیاری از خلقت قرار ده یا از مردم پس گفتم و ای رسول خدا استغفار کن پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند خدایا گناه عبدالله بن قیس را ببخش و در روز قیامت به او ورود شریفی عطا کن امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز حنین حتی لشکری به اوطاس دشمن پیدا کردند پس با آنها جنگیدند و آنها را شکست دادند و آنها را به اسارت گرفتند گویی عده ای از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند. آنها از خلسه خود خجالت زده بودند به خاطر شوهران مشرکشان پس خداوند متعال این را نازل کرد و زنان پاکدامن یعنی اگر مدت انتظار گذشته باشد برای شما حلال است امام بخاری در صحیح خود می فرماید باب جنگ طائف در شوال سال هشتم این را موسی بن عقبه گفته است حافظ در الفتح گفته است این همان چیزی است که او در جنگ های من ذکر کرده است این نظر اکثریت اهل مغازی است دلیل تهاجم ابن اسحاق گفت هنگامی که یک سوم قف به طائف عرضه شد دروازه های شهرش را به روی آنها بستند و برای جنگ صنایع دستی می ساختند سفر پیامبر صلی الله علیه و آله به طائف رسول خدا صلی الله علیه و آله به سمت طائف رفت وقتی هوسش تمام شد محاصره بر آنها تحمیل شد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از انس بن ملکر رضی الله عنه گفت: سپس به طرف طائف حرکت کردیم پس چهل شب آنها را محاصره کردیم خداوند متعال اجازه نداده است به رسولش صلی الله علیه و آله فتح طائف این پس از تلاش صحابه بود خداوند از آنها راضی باشد که آن را باز کردند آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم محاصره شد مردم طائف او چیزی از آنها دریافت نکرد گفت: انشاءالله متوقف می شویم. ما برمی گردیم و یارانش گفتند برگشتیم باز نشد رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود شروع به دعوا کردند پس به او حمله کردند و مجروح شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود فردا تعطیلیم آنها این را دوست داشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید حافظ در الفتح گفته است و این خبر را دریافت کردند وقتی به آنها گفت که بدون باز کردن برگردند، خوششان نیامد وقتی او آن را دید دستور داد که بجنگند برای آنها باز نشد مجروح شدند چون از بالای دیوار به سمت آنها پرتاب کردند آنها با تیرهای خود به آنها حمله کردند تیرها به تیرهای روی دیوار نمی رسد وقتی آنها آن را دیدند بازگشت صحیح را به آنها نشان دهید وقتی به آنها گفت که برگردند، آن موقع خوششان آمد به همین دلیل گفت او شما را لو داد برای هدایت مردم طائف دعا کنید وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست بازگشت از طائف برای مردمش دعا می کرد امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند خدایا ثقیف را هدایت کن و به عبارت دیگر در جامع ترمذی عن جابر رضی الله عنه گفت گفتند یا رسول الله ما با تیرهای ثقیف سوختیم پس بر آنها از خدا بخواه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند خدایا ثقیف را هدایت کن بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تقسیم غنائم حنین رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت به الجرانه منتظر ثقیف است شاید تحویل داده شوند آنها از زنان و فرزندانی که به آنها رسید مراقبت خواهند کرد وقتی برایش دیر کردند او شروع به تقسیم غنائم حنین بین مسلمانان کرد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع کرد با آشتی دادن دلهایشان آنها سرور اعراب هستند دل آنها با این بخشش به اسلام شکل می گیرد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از رافع بن خدیج رضی الله عنه می فرماید رسول خدا صلی الله علیه و آله داد ابوسفیان بن حرب صفوان بن امیه و عیینه بن حصن الاقرا بن حبیس هر نفر شامل صد شتر است امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است امام احمد و ترمذی از صفوان بن امیه رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله روز حنین را به من داد او برای من منفورترین مخلوق است او به من ادامه می دهد تا جایی که او محبوب ترین خلقت برای من است رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به حکیم بن حزام داد خدا از او راضی باشد صد شتر آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از حکیم بن هیزام رضی الله عنه می فرماید از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستم و او به من داد سپس از او خواستم و او به من داد سپس از او خواستم و او به من داد سپس گفت ای خردمند این پول سبز و شیرین است هر که آن را با سخاوت بگیرد، در آن برکت خواهد یافت و هر کس آن را تحت نظر نفسی بگیرد، بر آن رحمت نخواهد شد گویا تو هستی که می خوری و سیر نمی شوی دست بالا بهتر از دست پایین است حکیم گفت پس گفتم یا رسول الله سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد من بعد از تو از هیچکس چیزی نمیخواهم تا زمانی که از این دنیا بروم ابوبکر رضی الله عنه بود عاقل را صدا می زند که بدهد او از پذیرفتن آن از او خودداری کرد سپس عمر رضی الله عنه او را صدا زد تا به او بدهد او حاضر به پذیرش چیزی از او نشد و او گفت شهادت می دهم که شما مسلمانان حکیم هستید حقش را از این هزار تقدیم می کنم او از گرفتن آن امتناع کرد حکیم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با کسی ازدواج نکرد تا اینکه فوت کرد حافظ در الفتح گفته است اما حکیم از قبول پیشنهاد خودداری کرد هر چند حق اوست چون می ترسید چیزی را از کسی بپذیرد و به آن عادت کند بنابراین او از خود به چیزی که نمی خواهد فراتر می رود بنابراین او را از شیر گرفت آنچه را که شک داشت به جای آنچه شک نداشت، گذاشت دور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع شد ایمان ضعیف، مانند مسلم الفتح و دیگران امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت سوگند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم غنائم حنین در الجرانه دور او جمع شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند واقعا بنده خداست خداوند متعال او را نزد قومش فرستاد پس به او دروغ گفتند و دشنام دادند پس شروع به پاک کردن خون از روی پیشانی خود کرد و گفت: پروردگارا قوم مرا ببخش آنها نمی دانند عبدالله گفت انگار به رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاه می کنم پیشانی اش را پاک می کند مرد می گوید امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از انس بن مالک رضی الله عنه گفت مردی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید گوسفند بین دو کوه پس آن را به او داد پس نزد قوم خود آمد فرمود: کدام مردم اسلام آورده اند؟ به خدا قسم محمد است دادن به کسی که از فقر می ترسد انس رضی الله عنه گفت اگر قرار بود مرد چیزی را که می خواست دریافت کند جز دنیا تا اسلام برقرار نشود تسلیم نمی شوند او نزد او از دنیا و هر چه در آن است محبوبتر است امام نووی فرمودند مقصود این است که اسلام ابتدا در جهان ظاهر می شود نه با نیت درست در دلش سپس از برکت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نور اسلام فقط کمی طول کشید تا سینه اش از حقیقت ایمان پر شود و او می تواند آن را برگرداند آنگاه نزد او از دنیا و هر چه در آن است محبوبتر خواهد بود او انصار را که خدا از آنها راضی باشد سرزنش کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله داد قریش و قبایل عرب غنائم حنین بودند انصار چیزی از آن را ندادند برای خرد بزرگ و عمیق، همانطور که خواهد آمد آن را در درون خود یافتند که خدا از آنها راضی باشد حافظ بن کثیر گفت برخی از هواداران او را مقصر دانستند پس او رضی الله عنه به او رسید او آنها را به تنهایی نامزد کرد و به خاطر ایمانی که خداوند آنها را به آن گرامی داشته است از آنها سپاسگزار باشید و آنچه را که خداوند پس از تهیدستى آنان را بدان غنا بخشید پس از دشمنی کامل با آنان آشتی کرد آنها واجب بودند و روحشان راضی بود، خدا از آنها راضی و راضی باشد امام احمد در مسند خود با سند حسنه روایت کرده است از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داد چه هدایایی به قریش و قبایل عرب داده شد؟ در میان انصار هیچ یک از آن وجود نداشت این محله در خود طرفدارانی پیدا کرد تا اینکه صحبت های زیادی در مورد آنها مطرح شد تا اینکه سخنرانشان گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله با قوم خود دیدار کرد سپس سعد بن عباده رضی الله عنه بر او وارد شد گفت یا رسول الله این محله شما را در درون خود پیدا کرده است در این محیط که مجروح شدید چه کردید؟ در میان قوم تو سوگند هدایای بزرگی به قبایل عرب داده شد هیچ یک از انصار در این محله نبودند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند پس در این مورد کجا ایستاده ای سعد؟ گفت یا رسول الله من فقط عضوی از مردم خودم هستم و من چی هستم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند پس افرادت را برای من در این انبار جمع کن پس سعد رضی الله عنه رفت انصار را در آن انبار گرد آورد چون جمع شدند سعد رضی الله عنه نزد او آمد گفت: این محله انصار برای تو جمع شده است سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد آنان آمد خدا را شکر کرد و او را به خاطر شایستگی او ستود سپس گفت ای اهل انصار! آنچه او گفت در مورد شما و چیزی که در خود یافتید به من منتقل شد آیا من به سوی شما گمراه نشدم، پس خداوند شما را هدایت کرد؟ و تو فقیری، پس خداوند تو را بی نیاز کند و دشمنان، پس خداوند دلهای شما را محشور سازد گفتند بلکه خدا و رسولش امنتر و بهترند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ای انصار جواب من را نمی دهی؟ گفتند ای رسول خدا چه جوابی به تو بدهیم؟ برای خدا و رسولش صلوات و فضل است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند به خدا سوگند اگر می خواستی راست می گفتی و راست می گفتی تو دروغ گفتی پیش ما آمدی، پس ما تو را باور کردیم و شما ناامید شدید، بنابراین ما به شما کمک کردیم و ما به عنوان یک فراری تو را گرفتیم و خانواده فسینک ای جماعت انصار، شما خود را در دنیوی یافتید من جمعی را جمع کردم تا اسلام بیاورند من تو را به اسلام منصوب کردم ای انصار راضی نیستی؟ برای اینکه مردم با گوسفند و شتر بروند و در سفر با رسول خدا باز می گردید سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست اگر هجرت نبود از انصار بودی حتی اگر مردم راهی را در پیش گرفتند و انصار هم راهی من از قوم انصار پیروی می کردم خداوند انصار را بیامرزد و فرزندان انصار و فرزندان پسران انصار مردم آنقدر گریه کردند که ریششان خیس شد گفتند: قسم و قسم از رسول خدا راضی هستیم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و پراکنده شدند و به عبارت دیگر در دو صحیح رسول خدا صلی الله علیه و آله به انصار فرمود به مردانی که تازه به خیانت می پردازند می دهم تا با آنها آشنا شوند آیا از گرفتن پول توسط مردم راضی نیستید؟ و به سفر خود با رسول خدا باز خواهی گشت به خدا سوگند آنچه به آن روی می آورید بهتر است از آنچه آنها به آن روی می آورند گفتند: آری یا رسول الله، ما راضی هستیم. ابن اسحاق در شرح حال خود با سلسله مرسل خوب روایت کرده است عن محمد بن ابراهیم بن الحارث التیمی گفت فلانی به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت از یارانش ای رسول خدا عیینه بن حصن و الاقراء بن حبیس داده شد صد و صد و از زندان بن صرقة الضمری خارج شدم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست برای جائل پسر سورقه از همه گرده های زمین بهتر است مانند عیینه بن حصن و الاقراء بن حبیس اما من به آنها عادت کردم تا در امان باشند او جائل بن صرقع را به اسلام منصوب کرد هیئت حوازین نزد رسول خدا آمدند او مسلمان است این بعد از تقسیم غنایم بود او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود پس از بازگشت از طائف منتظر آنها بود تا چند ده شب شاید مسلمان بیایند فرزندان و زنان و پولشان را به آنها برمی گرداند امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است عن مروان بن الحکم و المصور ابن مخرمطه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که هیئتی از مسلمانان هوازین نزد او آمدند، برخاست از او خواستند که پول و اسرا را به آنها برگرداند رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود کی رو با من میبینی؟ من دوست دارم با صادق ترین افراد صحبت کنم یکی از این دو فرقه را انتخاب کردند یا اسارت یا پول من از تو آرامش می خواستم برجسته ترین آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود چند ده شب که از طائف رسید وقتی برایشان روشن شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تنها یکی از دو فرقه به آنها بازگردانده شد گفتند: ما اسارت خود را انتخاب می کنیم. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان قیام کرد او خدا را به خاطر آنچه سزاوارش بود ستایش کرد سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت برادران تو با توبه نزد ما آمده اند و تصمیم گرفتم اسارتشان را به آنها برگردانم هر کس از شما دوست دارد این کار را بکند هر کس از شما دوست دارد سهم خود را داشته باشد تا زمانی که از اولین چیزی که خداوند به ما عطا کرده است، به او بدهیم و مردم گفتند دوست داشتیم یا رسول الله رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ما نمی دانیم چه کسی از شما اجازه چنین کاری را داده و چه کسی اجازه نداده است پس تا زمانی که ماموران شما موضوع شما را به ما گزارش دهند، برگردید پس مردم برگشتند و رهبرانشان با آنها صحبت کردند سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتند پس به او گفتند که موافق و موافق هستند امام احمد در مسند خود و ابن اسحاق در شرح حال خود به سند حسنه نقل کرده اند. از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت هیئت ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند او در الجرانه است و اسلام آوردند گفتند یا رسول الله ما یک اصل و یک طایفه هستیم بلایی بر ما وارد شده که بر شما پوشیده نیست. خداوند به شما لطف کند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آیا فرزندان و زنان شما برای شما محبوب ترند یا پول شما؟ گفتند یا رسول الله شما به ما حق انتخاب بین حساب و پول ما دادید بلکه زنان و فرزندان ما به سوی ما باز خواهند گشت او برای ما عزیزتر است به آنها گفت و اما آنچه برای من و فرزندان عبدالمطلب بود، از آن توست اگر نماز ظهر را برای مردم بخوانی پس بایستید و صحبت کنید شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را برای مسلمانان می طلبیم. و مسلمانان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در پسران و زنان ما سپس به شما می دهم و از شما می خواهم وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را در نماز ظهر امامت کرد آنها برخاستند و آنچه را که او به آنها امر کرد، گفتند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند و اما آنچه برای من و فرزندان عبدالمطلب بود برای شماست مهاجران گفتند و هر چه مال ماست از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله است گفت سادگی و هر چه مال ماست از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله است اقراء بن حبیس گفت: من و ابن تمیم نه. عینه بن حصن گفت: من و بن فزاره نه عباس بن مرداس گفت: من و بن سلیم نه بن سلیم گفت نه هر چه مال ماست مال رسول خدا صلی الله علیه و آله است عباس بن مرداس گفت: ای پسرم سلیم و تو به من دشنام دادی. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند و اما شما که از این اسارت به حقوق او چنگ زده اید هر انسانی شش وظیفه دارد که از اولین آنها سهم اوست پسران و زنان خود را به مردم بازگرداندند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از الجیرانه عمره کرد وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد از تقسیم غنائم حنین در الجرانه مردم عمره را انجام می دهند که همان عمره الجعرانه است امام احمد و ترمذی آن را با سند حسنه نقل کرده اند قال عن محرش الکعبی رضی الله عنه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او شبانه با انجام عمره از الجرانه خارج شد پس شبانه وارد مکه شد و عمره خود را به جا آورد سپس شب را ترک کرد پس در الجرانه مثل شیر شد روز بعد وقتی خورشید غروب کرد در شکم صراف بیرون آمد حتی کلکسیونر جاده با شکم ولخرجی جمع کرد به همین دلیل عمره او از مردم پنهان ماند امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابوداود در سنن خود با سند صحیح از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش عمره را از جعرانه به جا آوردند در خانه ترمز کردند جامه هایشان را زیر بغل می کردند سپس آن را روی شانه های خود انداختند حافظ در الفتح گفته است و اما ورود شبانه به مکه بر او رضی الله عنه اتفاق نیفتاد مگر در عمره جرانه برای او رحمت الله علیه من از جرانه محرومم شبانه وارد مکه شد پس عمره را تمام کرد بعد شب برگشت پس در الجرانه مثل شیر شد به روایت سه نویسنده سنن از حدیث محرش الکعبی خداوند از او راضی باشد و زنان او را سنگسار کردند ورود به مکه شبانه جانشینی عطاب بن آسید خداوند از او راضی باشد در مکه رسول خدا صلی الله علیه و آله را جانشین خود قرار داد عتب بن آسید خداوند در مکه از او راضی باشد این قبل از بازگشتش بود خدا رحمتش کند و درود فرستد به شهر امام بغاوی روایت کرده است در حدیث عیس بن سالم الشعشی با پشتیبانی خوب از عمر بن شعیب به اختیار پدرش، به اختیار پدربزرگش گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عطاب بن آسید را فرستاد به مکه گفت: می دانی؟ کجا بفرستمت؟ به خلق خدا آنها اهل مکه هستند حافظ بن کثیر گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله عمره را به جا آورد از جرانه وارد مکه شد هنگامی که عمره خود را تمام کرد برو به شهر برای مردم حج به جا آورد آن سال اطب بن آسید رضی الله عنه پس او اولین بود هر که با مردم حج کند از شاهزادگان مسلمان رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد شهر نبوی شبهای زیادی از ذی القعده باقی نمانده است سال هشتم هجری قمری سال نهم هجری هنگامی که هلال ماه محرم آغاز می شود از سال نهم هجری رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد کارگران او در امور خیریه هستند به هر چیزی که تنظیم کردم اسلام کشورها ابن سعد در طبقات خود گفته است وقتی رسول خدا را دید رسول خدا صلی الله علیه و آله هلال ماه محرم در سال نهم هجرت. فرستادن مؤمنان به ایمان عرب ابن اسحاق گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله امیران و کارگران خود را برای انفاق فرستاد به همه کشورهایی که اسلام به آنها دست زده است مهاجر ابن ابی امیه بن مغیره رضی الله عنه را به صنعا فرستاد. الانسی در حالی که آنجا بود نزد او رفت لبید بن زیاد البیاضیه رضی الله عنه را به حضرموت فرستاد. ادی بن حاتم رضی الله عنه را نزد تای و بنی اسد فرستاد مالک بن نویره رضی الله عنه نزد بنی حنظله فرستاده شد صدقه بنی سعد از آن دو به دو نفر تقسیم شد پس زبریقان بن بدر رضی الله عنه را به قسمتی از آن فرستاد. قیس بن عاصم رضی الله عنه از یک طرف علاء بن الحضرمی رضی الله عنه را به بحرین فرستاد علی بن ابی طالب رضی الله عنه را به نجران فرستاد رافع بن مکیث رضی الله عنه را به جحینه فرستاد عمر بن الاسیر رضی الله عنه به سوی بنی فزاره فرستاده شد ضحاک بن سفیان الکلابی رضی الله عنه به بنی کلیاب فرستاده شد. عیینه بن حصن رضی الله عنه را نزد بنی تمیم فرستاد بریده بن الحصیب رضی الله عنه را به اسلم و غفار فرستاد. عباد بن بشر رضی الله عنه را به سلیم و مزینه فرستاد ابن لطبیه، ازدیه را نزد بنی ذوبیان فرستاد ولید بن عقبه رضی الله عنه به سوی بنی مصطلق فرستاده شد نکته مهم: باید توجه داشت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این اصحاب بزرگوار رضی الله عنه به یکباره مبعوث نشدند در محرم سال نهم هجری حتی برخی از آنها تا زمان اسلام آوردن از آن قبایل که به آنها اعزام شده بودند، به تأخیر افتادند مؤید این مطلب آنچه در روایت ابن اسحاق آمده است که در میان کارگرانی که فرستاده است رسول خدا صلی الله علیه و آله بر صدقه قومشان ادی بن حاتم رضی الله عنه. عدی رضی الله عنه پس از بعثت رضی الله عنه اسلام آورد. علی رضی الله عنه آن سکه را که بت قبیله تای است خراب کند. این در ربیع الاخر سال نهم هجری بود پیامبر صلی الله علیه و آله از خطرات صدقه هشدار داد رسول خدا صلی الله علیه و آله اصحاب خود را از خطرات صدقه برحذر داشت. ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است از ابو مسعود انصاری رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به جست و جو فرستاد سپس گفت: برو ابا مسعود. نه، تو را در قیامت نمی بینم که شتری از شترهای صدقه بر دوش گرفته ای که بر پشتت غرش کند. من او را بسته ام. گفت: پس من نمی روم. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پس من از شما بیزار نیستم. جنگ تبوک یا الاسره جنگ تبوک در رجب سال نهم هجری رخ داد آخرین فتوحات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توسط خود بزرگوارش بود. حافظ در الفتح گفته است جنگ تبوک در ماه رجب سال نهم بود بدون اختلاف حج وداع را پذیرفت امام احمد در مسند خود و ترمذی در جامع خود با سند صحیح نقل کرده اند. عن کعب بن مالک رضی الله عنه گفت من هنوز در جنگی که پیروز شد از پیامبر صلی الله علیه و آله عقب نمانده ام. تا اینکه جنگ تبوک آخرین جنگی بود که او فتح کرد حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است او گفت: خداوند از آنها راضی باشد رسول خدا صلی الله علیه و آله بیست و یک جنگ انجام داد نوزده جنگ با او شاهد بود آخرین جنگی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن حمله کرد تبوک بود. دلیل تهاجم علت جنگ تبوک به شرح زیر است ابتدا ابن سعد در طبقات خود گفته است: به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر رسید که رومیان گروه های زیادی را در شام جمع کرده اند. و اینکه راقل یک سال برای یارانش روزی داده بود و لخم و جذام و آمله و قاسم را با او آوردم آنها معرفی خود را به بلقا ارائه کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به خروج دعوت کرد گفتم این دلیل پشتیبانی می شود آنچه امام بخاری در صحیح خود نقل کرده است عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه گفت اطرافیان رسول خدا صلی الله علیه و آله به او احترام می گذاشتند تنها غسان در شام پادشاه ماند ترسیدیم که او به سمت ما بیاید و به عبارت دیگر در دو صحیح عمر رضی الله عنه گفت گفته بودیم غسان برای حمله به ما اسب ها را زین می کند گفتم شاید دلیل گستاخی رومیان و غسانیان بر مسلمانان باشد جنگ موته چه شد؟ از شکست رومیان و غسانیان در برابر مسلمانان انگار می خواستند از مسلمانان انتقام بگیرند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را تعجیل کرد حافظ بن کثیر در تفسیر خود به این مطلب رفت و او گفت او برای انتقام از یارانش که قوم موته را کشتند به آنجا حمله کرد و خدا داناتر است دوما اجرای فرمان جهاد فی سبیل الله تعالی حافظ بن کثیر گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت با رومیان بجنگد زیرا آنها نزدیک ترین افراد به او هستند مردم سزاوارترند که به حقیقت دعوت کنند به خاطر نزدیک بودنشان به اسلام و اهل آن خداوند متعال فرمود ای کسانی که ایمان آورده اید با کفار کنار خود بجنگید و بگذار در تو سختی بیابند و دانستند که خدا با نیکوکاران است توضیحات بیشتری اضافه کرد و حق تعالی فرمود با کسانی بجنگید که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند آنها آنچه را که خدا و رسولش حرام کرده اند، حرام نمی کنند دین حق را نکوهش نمی کنند از کسانی که به آنها کتاب داده شده است تا اینکه از دستشان خراج می دهند جدی بودن وضعیت آن دو شيخ در صحيح خود از عمر بن خطاب رضي الله عنه روايت كرده اند كه فرمود: ما از یکی از پادشاهان غسان می ترسیم او به ما اشاره کرد که می خواهد به سمت ما برود سینه ما پر از آن است این امر حاکی از وخیم بودن وضعیتی است که مسلمانان از ناحیه رومیان و غسانیان با آن مواجه بودند موضوع شدیدتر شد زیرا جنگ تبوک در زمان سختی برای مردم رخ داد کشور بایر و در فقر شدید بود ابن اسحاق از شیوخ خود می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاران خود دستور داد تا برای حمله روم آماده شوند. این در دوران سختی برای مردم بود گرما و برهوت کشور و هنگامی که میوه ها خوب هستند و مردم دوست دارند در میوه ها و سایه های خود بمانند آنها از مردم در موقعیتی که در آن زمان هستند متنفرند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رهبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به این احوال نگاه می کرد با دیدی دقیق تر و دقیق تر از همه اینها او فکر می کرد که اگر در این شرایط بحرانی برای حمله به رومیان و غسانیان تردید کند و تنبلی کند. رومیان و غسانیان در مناطقی که تحت سیطره و نفوذ اسلام بود سرگردان ماندند و به داخل شهر خزیدن این بدترین تأثیر را بر تبلیغ اسلامی می گذاشت و بر شهرت نظامی مسلمانان جهل آخرین نفس است بعد از اینکه در حنین ضربه مهلکی خوردم شما دوباره زندگی خواهید کرد و منافقانی که با خنجرهای خود حلقه های مسلمانان را از پشت سر می گیرند در این میان، رومیان و غسانیان لشکرکشی شدیدی را علیه مسلمانان از جبهه به راه انداختند. این امر بسیاری از تلاش های او و یارانش را در گسترش اسلام هدر می دهد دستاوردهای آنها پس از جنگ های خونین از بین رفته است و گشت های نظامی مستمر این دستاوردها به هدر می رود رسول خدا صلی الله علیه و آله همه اینها را خوب می دانست بنابراین تصمیم گرفت این کار را انجام دهد علیرغم سختی و مشقتی که داشت نبردی سرنوشت ساز که مسلمانان در داخل مرزهای خود علیه رومیان و غسانیان به راه انداختند مهلت راهپیمایی به کشورهای اسلامی را به آنها نمی دهند پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمانان را برای حمله به رومیان فراخواند رسول خدا صلی الله علیه و آله بر صحابه رضی الله عنه عزاداری کرد. و اعراب اطراف او را برای حمله روم آماده می کردند عادتش بود رضی الله عنه او کارزار نمی خواهد مگر اینکه چیز دیگری ببیند به جز دو حمله این دو جنگ خیبر هستند زیرا خداوند به او وعده داده است که آن را با متن قرآن بگشاید و جنگ تبوک را آماده کند به دلیل شدت و تعداد دشمنانشان به دلیل دوری و گرمای شدید آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند عن کعب بن مالک رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی خواست غزوه کند مگر اینکه فکر دیگری می کرد. تا آن تهاجم یعنی جنگ تبوک رسول خدا صلی الله علیه و آله در گرمای شدید به آنجا هجوم آورد او سفری دور و ثواب و دشمنان زیادی دریافت کرد برای مسلمانان روشن شد که باید برای تهاجم خود آماده باشند پس با چهره به آنها گفت که می خواهم اولین چیزی که از قرآن در مورد جنگ تبوک نازل شده، فرموده خداوند متعال است: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هنگامى كه به شما گفته مى‏شود: در راه خدا برويد، چه مى‏كنيد؟ سنگین روی زمین افتادی آیا از زندگی دنیا راضی تر از آخرت هستید؟ بهره مندی از زندگی دنیوی در آخرت اندک است اگر فرار نکنید، شما را به عذابی دردناک عذاب می کند او شما را با افراد دیگری جایگزین خواهد کرد و به هیچ وجه به او آسیب نرسانید خداوند بر هر چیزی تواناست حافظ بن کثیر گفت این تلاشی است برای سرزنش کسانی که در جنگ تبوک پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله ماندند. وقتی میوه ها و سایه ها در گرمای شدید شناور بودند حمارة القدّد به معنای گرمای شدید است پیامبر صلی الله علیه و آله به انفاق برای لشکر سختی سفارش کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را به حمایت و بره برای لشکر سختی فراخواند. اصحاب رضی الله عنه همچنان در راه خدا برای لشکر سختی انفاق می کردند. ابن اسحاق گفت آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مجدانه سفر کرد به مردم دستور داد که دستگاه و کوچک شوند وی از افراد ثروتمند خواست تا برای رضای خدا بارهای خود را خرج و پشتیبان کنند بنابراین مردانی از ثروتمندان حمل کردند و به دنبال پاداش بودند بزرگسالان برای خرج کردن با هم رقابت می کنند صحابه رضی الله عنهم برای انفاق لشکر سختی دویدند این عادت آنان رضی الله عنه در رسیدگی به امور آخرت بود اینها بخشی از مخارج عمده برخی از صحابه است که خداوند از آنها راضی باشد ابوبکر و عمر رضی الله عنه با هم رقابت کردند از امام ترمذی و ابوداود و حکیم به سند حسنه روایت شده است. عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه گفت روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما دستور داد که صدقه بدهیم با آنچه من داشتم مطابقت داشت گفتم: امروز اگر از ابوبکر پیشی گرفتم از او پیشی گرفتم. پس نصف پولم را آوردم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آنچه برای خانواده ات گذاشتی من هم همین را گفتم گفت: ابوبکر هر چه داشت آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آنچه برای خانواده خود باقی گذاشته اید گفت: من خدا و رسولش را برای آنها اختصاص دادم گفتم: من هرگز در هیچ کاری با تو رقابت نمی کنم. امام ابن جوزی فرمودند اگر جاهل مخالفت کند می گوید: ابوبکر رضی الله عنه با تمام پولش آمد پاسخ این است گفت ابوبکر رضی الله عنه رزق و تجارت دارد اگر همه آن را بپردازد، می تواند آن را قرض کند و زندگی کند کسی که اینطور است من او را محکوم نمی کنم که پولش را بدهد انفاق عثمان بن عفان رضی الله عنه ابن اسحاق گفت عثمان بن عفان رضی الله عنه در این امر خرج زیادی کرد و هیچ کس به اندازه آن خرج نکرد امام احمد در مسند خود و ترمذی در جامع خود به سند حسنه روایت کرده است. از عبدالرحمن بن سمره رضی الله عنه گفت عثمان بن عفان رضی الله عنه با هزار دینار در جامه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله لشکر سختی را آماده کرد آن را در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ریخت پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را با دست برگرداند و فرمود عفان را نمی زدند، بعد از امروز کاری نمی کرد، بارها و بارها تکرار می کند انفاق عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه در مورد مخارج عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه در لشکر سختی اختلاف شد. حافظ در الفتح گزارش های متعددی در این باره ذکر کرده است سپس فرمود: این اختلاف شدید در دیگی است که عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه آورده است. صحیح ترین راه هشت هزار درهم است خیلی ها تا جایی که می توانستم خرج کردند آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابو مسعود عقبه بن عمر البدری رضی الله عنه می فرماید. وقتی به ما دستور داد که صدقه بدهیم تعصب داشتیم یعنی حق الزحمه را بر پشت خود حمل می کنیم از آن شهریه صدقه می دهیم یا همه را صدقه می دهیم ابوعقیل با نیم صاع آمد. یک نفر با بیش از آن آمد منافقین گفتند خداوند برای این صدقه کافی است این شخص دیگر جز ریا کاری انجام نداد پس رفتم پایین و در صحیح مسلم در داستان توبه کعب بن مالکر رضی الله عنه کعب رضی الله عنه گفت در حالی که او در آن است یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله او در راه تبوک است مردی را دید که موی سفیدش توسط سراب برداشته شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند پدر خيثمه باش پس او ابو خیثمه انصاری رضی الله عنه است اوست که از خرما صدقه می دهد زمانی که منافقین به او طعنه زدند حافظ در الفتح گفته است این نشان می دهد که افراد زیادی با Sa' آمده اند. مؤید این مطلب این است که اکثر روایات حاوی آن هستند او با یک ساع آمد در مورد زکات هم همینطور است سپس مردی آمد و صدقه ای به او داد و در حدیث باب ابوعقیل با نیم صاع آمد. توبیخ خداوند متعال از بادیه نشینان و منافقان عده ای از منافقین آمدند و از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواستند دیر رسیدن بدون بهانه پس به آنها اجازه داد آنها هشتاد و چند مرد هستند بادیه نشینان معذور آمدند تا به آنها اجازه دهند آنها از او عذرخواهی کردند، اما او آنها را معذور نکرد آنها هشتاد و دو مرد هستند پس خداوند آن را بر آنها نازل کرد اگر یک ملاقات آینده و یک سفر مورد نظر بود، حتما شما را دنبال می کردند اما آپارتمان از آنها دور بود به خدا قسم اگر توانستیم با تو بیرون می رفتیم آنها پست ترین آنها را نابود می کنند و خدا می داند که آنها دروغگو هستند حافظ بن کثیر گفت خداوند متعال می فرماید: نکوهش کسانی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عقب مانده اند. در جنگ تبوک پس از این که از او اجازه گرفتند، نشستند نشان دادن اینکه بهانه داشتند و نبودند و او گفت اگر یک ملاقات اخیر و یک سفر مورد نظر بود یعنی به زودی آنها شما را دنبال نمی کنند یعنی برای این کار با شما می آمدند اما آپارتمان از آنها دور بود یعنی فاصله تا شام و به خدا سوگند یاد می کنند یعنی برای شما اگر به آنها برگردید اگر می توانستیم با شما بیرون می رفتیم یعنی اگر بهانه ای نداشتیم با شما بیرون می رفتیم خداوند متعال فرمود خود را هلاک می کنند و خدا می داند که دروغ می گویند خداوند متعال رسولش صلی الله علیه و آله را سرزنش کرد سرزنش خوب و خداوند متعال فرمود خداوند شما را ببخشد چرا به آنها اجازه دادی تا راستگویان برایت روشن شوند و دروغگویان را بیاموزی؟ امام ابن جریر طبری گفت این یک سرزنش از جانب خداوند متعال است او پیامبرش صلی الله علیه و آله را سرزنش کرد که به کسانی که به آنها اجازه ماندن داده است اجازه داده است. هنگامی که شخصی به تبوک رفت تا از منافقین به رومیان حمله کند تعدادی از اصحاب واقعی جا مانده اند سپس در سفر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و تصمیم به سفر گرفت. گروهی از مسلمانان بودند که نیتشان از رسول خدا صلی الله علیه و آله به تأخیر افتاد. تا اینکه بدون شک و شبهه او را رها کردند از جمله کعب بن مالک و مرارة بن الربیع. هلال بن امیه و ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر آنها گروهی راستگو بودند که متهم به مسلمانی نبودند تعداد لشکر مسلمانان سی هزار رزمنده برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع شدند آن دو شيخ در صحيح خود از كعب بن مالك رضي الله عنه روايت كرده اند كه فرمود: مسلمانان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بسیارند کتاب حافظ آنها را با هم جمع نمی کند و به عبارت دیگر در صحیح مسلم کعب رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد هجوم افراد زیادی قرار گرفت بیش از ده هزار مجموعه حافظ آنها را با هم جمع نمی کند حافظ در الفتح گفته است به روایت الحکیم در الیکیل از حدیث معاذ رضی الله عنه می فرماید. با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای جنگ تبوک بیرون رفتیم. ما بالای سی هزار نفر هستیم ابن اسحاق این کیت را تأیید کرد الواقدی آن را با زنجیره انتقال متصل دیگری ذکر کرد جانشینی محمد بن مسلمه رضی الله عنه ابن سعد در طبقات خود گفته است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم محمد بن مسلمه رضی الله عنه را به عنوان جانشین مدینه منصوب کرد. او از نظر ما ثابت‌تر از کسانی است که می‌گویند شخص دیگری را به عنوان جانشین خود منصوب کرده است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جانشین علی رضی الله عنه در سرپرستی خاندان او شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جانشین علی بن ابی طالب رضی الله عنه در امور خاندانش شد. علی بن ابی طالب رضی الله عنه شاهد جنگ تبوک نبود آن دو شیخ در صحیحین خود از سعد بن ابی وقاصیر رضی الله عنه روایت کرده اند که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ تبوک جانشین علی بن ابی طالب رضی الله عنه شد. گفت: ای رسول خدا مرا در زنان و کودکان رها کن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آیا راضی نیستی که برای من همانی باشی که هارون برای موسی بود؟ با این حال، هنوز پیامبری وجود ندارد و به عبارت دیگر در مسند امام احمد با سند صحیح عن سعد رضی الله عنه گفت علی با پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون رفت تا اینکه دسته خداحافظی فرا رسید علی رضی الله عنه گریه می کرد و می گفت تو مرا با خاوالف رها می کنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آیا راضی نیستی که برای من همانی باشی که هارون برای موسی بود؟ جز نبوت امام نووی فرمودند این حدیث حاوی دلیلی بر فضیلت علی رضی الله عنه است آن را افشا نکنید زیرا بهتر از دیگران یا مشابه آن است هیچ نشانه ای از جانشینی او پس از او وجود ندارد زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این را فقط به علی رضی الله عنه گفت هنگامی که در جنگ تبوک او را به جانشینی خود در مدینه منصوب کرد مؤید این امر مظنون بودن هارون علیه السلام است بعد از موسی علیه السلام خلیفه ای نبود بلکه در زمان حیات موسی علیه السلام از دنیا رفت حدود چهل سال قبل از وفات موسی علیه السلام چنانکه در میان اهل خبر و داستان مشهور است خروج رسول الله صلی الله علیه وسلم و از سرزمین ثمود گذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت از مدینه پیامبر با لشکر عظیمش تا تبوک در راه از ثمود گذشتند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شتر خود را اصرار کرد او در نزدیکی سرزمین ثمود ساکن شد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار آن سنگ گذشت فرمود: به خانه كساني كه به خود ستم كردند وارد نشويد. باشد که آنچه به آنها می رسد به شما برسد مگر اینکه گریه کنی سپس سرش را پایین انداخت و به سرعت راه افتاد تا اینکه از دره گذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها دستور داد که از چاه آن ننوشند و آب نکشند آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که سنگ در جنگ تبوک فرود آمد دستور داد از چاه آب ننوشند و از آن چیزی نمی گیرند گفتند: خسته شدیم و آب کشیدیم. پس دستور داد آن خمیر را بیرون بریزند و آن آب را می ریزند و به عبارت دیگر در دو صحیح ابن عمر رضی الله عنه گفت پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها امر کرد آنچه کشیده اند دور بریزند با خمیر به شترها می خورند امام ابن قیم گفت از جمله آب چاه های ثمود است آشامیدن و پختن با آن جایز نیست و خمیر به وسیله آن پاک نمی شود آب دادن به دام جایز است جز آنچه از چاه شتر بود این اطلاعاتی بود که تا زمان پیامبر صلی الله علیه و آله باقی ماند سپس مردم همچنان قرن به قرن در مورد آن یاد می کردند تا به امروز او نمی خواهد سوار چاه دیگری شود تا شده و محکم ساخته شده است مناطق وسیع آثار رهایی بر او مشهود است به چیز دیگری مشکوک نباش ظهور معجزات رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد در راه تبوک نیاز مردم به آب افزایش یافته است سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله صدای خود را بلند کرد دستانش به آسمان پس خداوند متعال بر آنها آب نازل کرد ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است الحکیم در مستدرک خود با سند معتبر از ابن عباس رضی الله عنهم گفت به عمر بن خطاب رضی الله عنه گفته شد از سختی ها بگویید گفت خدا از او راضی باشد با گرمای شدید عازم تبوک شدیم پس به خانه ای رفتیم که در آنجا تشنه شدیم حتی فکر می‌کردیم گردنمان قطع شود تا آن مرد به جستجوی آب برود تا زمانی که فکر نکنیم گردنش قطع خواهد شد، نباید برگردد مردی حتی شتر خود را ذبح می کند سرگینش را فشار می دهد و می نوشد و آنچه را که بر جگرش می ماند می گذارد ابوبکر رضی الله عنه گفت ای رسول خدا خداوند شما را در دعاهایتان برکت دهد پس برامون دعا کن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آیا شما آن را دوست دارید؟ گفت بله او گفت پس دستانش را بلند کرد رضی الله عنه آنها را برنگشت تا اینکه ابری بر آنها سایه افکند و فرود آمد پس آنچه داشتند با خود پر کردند بعد رفتیم دنبال ما آن را فراتر از ارتش ندیدیم امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از ابوهریره رضی الله عنه یا از ابوسعید خدری رضی الله عنه او گفت جنگ تبوک چه زمانی بود مردم گرسنه بودند گفتند یا رسول الله اگر اجازه بدهید، آب آشامیدنی خود را قربانی می کنیم پس خوردیم و خود را مسح کردیم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند انجامش بده سپس عمر رضی الله عنه آمد و گفت ای رسول خدا اگر کردی بگو ظهر اما من آنها را به لطف تدارکاتشان دعوت می کنم سپس از خدا می خواهم که آنها را رحمت کند شاید خداوند چنین کند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله پس صدا زد و آن را پخش کرد سپس برای کمک آنها دعا کرد پس مرد را وادار کرد مشتی ذرت بیاورد دیگری با یک خرما می آید دیگری با کسری می آید تا اینکه دور هم جمع شدند تا روی یک چیز ساده به توافق برسند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد درود بر او باد سپس گفت در کاسه های خود ببرید پس آن را در ظروف خود بردند آنها حتی در سربازی گلدانی باقی نگذاشتند جز اینکه پر کردند پس خوردند تا سیر شدند و من لطف او را ترجیح دادم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و من رسول خدا هستم هیچ بنده خدایی بدون شک با آنها ملاقات نمی کند او را از بهشت مسدود می کنند حافظ بن کثیر گفت و از اینجا فضیلت یاران محمد صلی الله علیه و آله آشکار می شود و از آنها راضی بود بر همه اصحاب پیامبران در صبر و استواری و عدم لجاجت آنها در سفرها و فتوحات نیز با او بودند از جمله سال تبوک این شامل گرمای شدید، گرمای شدید و تلاش است آنها معمولاً درخواست نقض نمی کردند نه پیدا کردن سفارش گرچه آن برای رسول خدا صلی الله علیه و آله آسان بود اما وقتی گرسنگی آنها را خسته کرد از او خواستند غذایشان را زیاد کند پس آنچه داشتند جمع کردند سپس سرنوشت مبارک شاه فرا رسید پس در مورد او با خدا دعا کرد به آنها دستور داد که هر ظرفی را از آنها پر کنند و همچنین زمانی که به آب نیاز داشتند خداوند متعال خواست سپس ابری آمد و بر آنها بارید پس شتران را نوشیدند و سیراب کردند و قوطی های آبیاری خود را پر کردند بعد نگاه کردند و دیدند که از سربازان رد نشده است این کامل ترین در ادامه است راه رفتن با تقدیر خدا با پیگیری رسول خدا صلی الله علیه و آله رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد با ارتش بزرگش آنها در راه تبوک هستند و قبل از سحر رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت برای رفع نیاز برای مسلمانان به تأخیر افتاد تا اینکه نزدیک بود وقت نماز سحر برود مسلمانان عبدالرحمن بن عفر رضی الله عنه را تقدیم کردند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله متوجه شد یک رکعت و یک رکعت از دست داد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است و امام احمد در مسندش و ابوداود در سنن خود تلفظ ابوداود است از مغیره بن شعبه رضی الله عنه می فرماید عدالت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ تبوک با او بودم قبل از سحر بنابراین من با او منصف بودم سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لعن کرد بنابراین او مدفوع می کند بعد آمد پس مقداری دارو روی دستانش ریختم پس کف دستش را شست سپس صورت خود را بشویید بعد از دستم دور شد وقتی خوردمش سیر شد بنابراین او دست های خود را وارد کرد پس آنها را از زیر پیشانی بیرون آورد آنها را تا آرنج شست سرش را مالید سپس بر جوراب خود وضو گرفت سپس سوار شد پس شروع کردیم به راه رفتن تا زمانی که مردم را در دعا پیدا کنیم عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه را عرضه کردند وقتی وقت نماز شد با آنها نماز خواند عبدالرحمن را پیدا کردیم یک رکعت نماز سحر را برایشان خواند سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست پس با مسلمانان صف آرید پشت سر عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه نماز خواند رکعت دوم سپس عبدالرحمن سلام کرد پس پیامبر صلی الله علیه و آله به نماز خود برخاست مسلمانان به وحشت افتادند اینهمه ستایش زیرا در نماز بر پیامبر صلی الله علیه و آله سبقت می گرفتند هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او سلام کرد به آنها گفت شما مجروح شده اید یا خوب کار کردی ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله به تبوک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبل از رسیدن به تبوک به مسلمانان گفت آب چشمه تبوک کمیاب است هیچ کس آن را از او نخواهد گرفت اما برخی از منافقین که در لشکر او بودند او عمره را به دستور پیامبر انجام نداد آنها پیش از او به آب رفتند و از آن بیرون کشیدند امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است قال حذیفه بن الیمان رضی الله عنه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز جنگ تبوک رفت. سپس شنید که قلتان در آب است که او می خواهد پس به منادی دستور داد و مردم را ندا داد هیچ کس قبل از من به آب نرود بعد آب آمد عده ای پیش از او رفتند و او آنها را نفرین کرد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از معاذ بن جبل رضی الله عنه گفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سال جنگ تبوک بیرون رفتیم. نماز جمع می کرد کلاس های ظهر و عصر با هم و مغرب و عشا همه با هم حتی اگر روزی بود که نماز را به تأخیر می انداخت بعد کلاس های ظهر و بعدازظهر دور هم جمع شد بعد وارد شد و بعد رفت نماز مغرب و عشا را با هم جدا کنید سپس گفت انشاالله فردا می آیی عین تبوک و تا روشنایی روز به آن نخواهی رسید هر که از شما به آن رسید تا من بیایم هیچکدام از آب هایش دست نزند پس به آن رسیدیم و مردی بر ما پیشی گرفته بود چشمه مانند تله است و مقداری آب از آن تراوش می کند رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنها پرسید آیا به آب آن دست زدی؟ گفت بله پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را لعنت کرد او آنچه را که خدا می خواست به آنها گفت سپس آنها را کم کم با دست بردارید تا اینکه چیزی جمع شد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خود را غسل داد دست و صورتش را دارد سپس آن را دوباره در آن گذاشت چشم از ریختن آب ترکید یا به وفور گفت تا اینکه مردم آب کشیدند سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ای معاذ به زودی عمری طولانی خواهی داشت دیدن ماها در اینجا یک پیشکش به آجنا است اقامتگاه پیامبر صلی الله علیه و آله در تبوک و مهمترین کارهایش در آنجاست رسول خدا صلی الله علیه و آله در تبوک اقامت داشت بیست روز امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابوداود در سنن خود با سند صحیح از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامت داشت در تبوک بیست روز نماز را کوتاه می کند رسول خدا صلی الله علیه و آله با دشمنی مواجه نشد او فرستادگان و گروهانی را به قبایل اطراف تبوک فرستاد رسول خدا صلی الله علیه و آله با یوحنا بن ربعه صلح کرد صاحب آهو خالد بن الولید پیامی محرمانه به عکید رضومه فرستاد و لطف او آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابوحامد السعدی رضی الله عنه گفت ما با پیامبر صلی الله علیه و آله به تبوک حمله کردیم ملک ائله قاطر سفیدی به پیامبر صلی الله علیه و آله هدیه کرد او را از سرما پوشاند و در دریای آنها به او نوشت یعنی در کشور و سرزمین آنها ابوداود آن را در سنن خود آورده است از انس بن مالک رضی الله عنه از عثمان بن ابی سلیمان که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خالد بن ولید رضی الله عنه مبعوث شد مطمئنا، Redoma پس او را گرفتند و آوردند پس خونش را به او تزریق کرد و لطف او در خراج امام احمد در مسند خود، ترمذی و ابن حبان به سند حسنه روایت کرده است. از انس بن مالک رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکری را نزد عکید رضومه فرستاد پس جامه ای از برج به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد. بافته شده با طلا پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را پوشید پس بر منبر می ایستاد یا می نشست او صحبت نکرد سپس او پایین آمد پس مردم را وادار کرد تا عبا را لمس کنند و به آن نگاه کنند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آیا از آن تعجب می کنید؟ گفتند: ما لباسی بهتر از این ندیده ایم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند چرا سعد بن معاذ را در بهشت بهتر از آنچه می بینید نامیدیم؟ بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه رسول خدا صلی الله علیه و آله بیست روز در تبوک ماند. هیچ دارویی دریافت نکرد سپس به شهر بازگشت ابن ابی عاصم آن را در سنت با سند حسنه نقل کرده است از ابوهریره رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او در روز تبوک در میان ما قیام کرد خداوند متعال را شکر و حمد کرد سپس گفت خداوند به شما اجازه داده که در این راه بروید او به شما اجازه بازگشت داده است تلاش برای ترور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عده ای از منافقین علیه رسول خدا صلی الله علیه و آله توطئه کردند می خواستند او را در عقبه جمع کنند تا او را بکشند پس خداوند رسول خود صلی الله علیه و آله و سلم را از آنان حفظ کرد امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است از ابوطفیل روایت شده است که فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ تبوک آمد دستور داد و صدا زد رسول خدا صلی الله علیه و آله عقبه را گرفت هیچ کس آن را نمی گیرد در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به رهبری حذیفه رضی الله عنه بود. عمار رضی الله عنه او را می راند هنگامی که یک گروه نقابدار به اردوگاه ها نزدیک شدند عمار را در حالی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رانندگی می کرد، فریب دادند عمار شروع به ضربه زدن به صورت متوفی کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله به حذیفه فرمود ممکن است به این معنی باشد که برای شما کافی است تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آمد وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آمد، نازل شد عمار برگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند ای عمار آیا مردم را شناختی؟ گفت: بیشتر رفتگان را می شناسم. مردم نقاب زده اند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند میدونی چی میخواستن؟ گفت: «خدا و رسولش داناترند» و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند. می خواستند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را از خود بیگانه کنند و او را دور بیندازند. او گفت پس عمار مردی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را پرسید و او گفت: به تو متوسل می شوم. مردم عقبه چقدر یاد گرفتند؟ گفت چهارده و گفت: اگر در میان آنها هستی گمشده ای. آنها پانزده نفر بودند، ولی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سه نفر را معذور کرد، پس فرمودند: به خدا سوگند ما ندای رسول خدا صلی الله علیه و آله را نشنیدیم و نفهمیدیم چه عمار رضی الله عنه گفت: شهادت می دهم که دوازده نفر باقی مانده با خدا در جنگند. و به پيامبرش در زندگى دنيا و روزى كه گواهان قيام كنند و سخنش در اين باره نازل شد. باری تعالی به چیزی که به دست نیاوردند فریب خوردند، امام قرطبی در تفسیر خود فرمود. منافقانی که در غزوه من پیامبر صلی الله علیه و آله را در شب عقبه کشتند. تبوک پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه شتافت و چون رسولی رسید. خدا رحمتش کند و درود فرستد. نزد وادی القری رفت و به یارانش گفت: من عجله دارم. به مدینه. هر کس از شما می خواهد با من عجله کند، عجله کند و چون رسید رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه فرمود: این خیر است و چون آن را دید. کوه احد گفت: این اُحد است، کوهی که ما را دوست دارد و ما آن را دوست داریم. امام نووی قول خود را گفت درود خدا بر او باد، او ما را دوست دارد و ما او را دوست داریم. نظر صحیح این است که آن چنان است که ظاهر می شود و معنایش همین است او خود ما را دوست دارد و خداوند در او تشخیص قرار داده و از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یاد کرده است. خداوند به یارانش اجر عذر خواهی عطا فرماید. آن دو شیخ در دو صحیح آنها و تلفظ آن بخاری از انس بن مالک رضی الله عنه است که می فرماید. رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ تبوک بازگشت و ما نزدیک شدیم. مدینه گفت: در مدینه مردمی هستند که نه راهی را طی کرده اند و نه از دره ای عبور کرده اند. مگر با تو بودند گفتند یا رسول الله در مدینه بودند و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند. درود خدا بر او در حالی که در مدینه بودند و به بهانه ای زندانی بودند. امام نووی فرمودند در اين حديث فضيلت نيت به خير آمده است و هر كه قصد هجوم كند و غير آن. از طاعت، آنگاه بهانه ای برای جلوگیری از آن آورده شد و ثواب نیت خود را گرفت و سخاوتمندتر بود. او بیش از این متاسف بود که آن را از دست داد و آرزو می کرد که ای کاش با مهاجمان بود و امثال آنها پاداش بزرگی خواهند داشت و خدا بهتر می داند که اهل مدینه آنها را پذیرفته و به سخنانشان گوش فرا می دهند. مردم مدینه با ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون شدند و به سوی... ثنیات الوداع آن را با گرمی و شادی و سرور می پذیرد، چنانکه امام روایت می کند. بخاری در صحیح خود از صائب بن یزید رضی الله عنه می فرماید: یاد کن. من با پسران بیرون رفتم تا پیامبر صلی الله علیه و آله را نزد ثانیه ملاقات کنم وداع مقدمه ای بر جنگ تبوک و در روایت امام ترمذی است. صائب رضي الله عنه با سند صحيح هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمدند فرمودند. او گفت: از تبوک مردم به استقبال او رفتند و به ثنیات الوداع رفتند پس با مردم بیرون رفتم و خادم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودم. مسجد الدرار قبل از ورود به آن به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. مدینه النبی نوشته مالک بن دخشام و مراد از ابن عدی رضی الله عنه. آنها قصد دارند مسجد الدرار را که منافقین برای آسیب رساندن به آن ساخته اند، بسوزانند و تخریب کنند. خداوند متعال در اسلام و مسلمین در کتاب آسمانی خود آنها را رسوا کرده است و خدای سبحان فرمود: و کسانی که مسجد را برپا کرده اند، باعث زیان و کفر و تفرقه و تفرقه می شوند. بین مؤمنان و احتیاط آن است که با خدا و رسولش جنگیدند و قسم بخورند. اگر جز خیر نیت کنیم و خدا گواه باشد، قطعاً دروغگو هستند. شما هرگز در آن نمی ایستید مسجدی که از روز اول بر پایه تقوا بنا شده باشد سزاوارتر است که مردانی را که دوستشان دارید در آن بایستند تا خود را پاك كنند و خداوند پاك كنندگان را دوست دارد. موضع پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خصوص ... هجوم تبوک به دلیل شرایط خاص خود، امتحان سختی برای بازماندگان بود خداوند متعال مؤمنان را به همین دلیل از دیگران متمایز کرد هجوم کسی است که مؤمن مخلص بود تا اینکه عقب ماندگی نشانه نفاق شد اگر مردی عذر نداشته باشد، خداوند او را معذور می کند، چنانکه آن دو شیخ در صحیح روایت کرده اند. هر دو را به وسيله كعب بن مالك رضي الله عنه بخشيد و او يكي از آن سه نفر بود. آنها این سفر را رها کردند. گفت، وقتی گفته شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ممکن است به آمدن ادامه دهم باطل از من زدوده شده است و می دانم که هرگز از آن خارج نمی شوم او با چیزی شروع کرد که حاوی دروغ بود، سپس من قبول کردم که راست است و او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد. در راه سلام کرد و وقتی از سفر می آمد از مسجد شروع می کرد و آنجا زانو می زد. دو رکعت، سپس برای مردم نشست و چون این کار را کرد، بازمانده ها نزد او آمدند و شروع کردند. از او عذرخواهی کردند و قسم خوردند و هشتاد و چند مرد بودند پس پذیرفت. از جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که به نیتشان با آنان بیعت کرد و استغفار کرد. به آنها و اسرار آنها را به خدا بسپارید، سپس خداوند متعال توبه کرد کسانی از اصحاب راستین که به خاطر صداقت و پیشوایشان، خدا از آنها راضی باشد عقب ماندند. کعب بن مالک و هلال بن امیه و مرارة بن الربیع رضی الله عنهم می فرمایند. خدای سبحان، ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید حافظ بن کثیر می‌گوید: عاقبت صداقتشان برایشان خیر و توبه برایشان بود. آنچه از قرآن در مورد جنگ تبوک نازل شده حافظ بن کثیر گفته و نازل شده است. خداوند یک سوره توبه کلی دارد و امام قرطبی فرمودند که به آن سوره مفتضح می گویند. و تحقیق از آن جهت که اسرار منافقان را جست و جو می کند، چنان که آن دو شیخ در روایت نقل کرده اند از سعید بن جبیر گفت: سوره توبه به ابن عباس رضی الله عنه گفتم. گفت توبه رسوایی است که از آنها و از آنها نازل می شود تا زمانی که فکر کنند. هیچ یک از آنها را ترک نکرد مگر اینکه در آن ذکر شد و ابن ابی شیبه در آن روایت کرده است. با سند حسنه از حذیفه رضی الله عنه تدوین شده است. گفت: تو سوره توبه را بگو. سوره عقاب است و حکیم آن را در المستدرک با سند صحیح از جبیر روایت کرده است. ابن نفیر گفت: مردی به مقداد بن الاسود رضی الله عنه گفت اگر بنشینی. سپهبد درباره هجوم گفت: ما از تحقیق خودداری می کنیم، یعنی سوره توبه، خداوند فرمود. خدای سبحان، چه سبک و چه سنگین، پیش برو و من جز سبک نیستم. ابن گفت اسحاق را در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله برائه می نامیدند و پس از او اسرار پراکنده پیامبر آشکار شد تبوک آخرین جنگی بود که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله فتح شد انتصاب ابوبکر صدیق رضی الله عنه به حج. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوبکر صدیق رضی الله عنه دستور داد تا حج را به جا آورد. این در سال نهم هجری بود که حج خود را برای مسلمانان انجام دهند رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ماند او پیگیر دعوت‌ها و هیئت‌هایی است که برای اعلام اسلام آوردنشان به او مراجعه کرده‌اند پس ابوبکر صدیق رضی الله عنه با سیصد نفر از مدینه خارج شد رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با بیست شتر مبعوث شد. از آن تقلید کرد و با دست شریفش آن را حس کرد ناجیه بن جند بن الاسلامیه رضی الله عنه از آن استفاده کرد ابوبکر رضی الله عنه پنج شتر آورد آن دو شیخ در صحیحین خود از عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند که فرمود: سپس با دست من به هدایت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برخورد کرد. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست من از آن تقلید کرد سپس با پدرم فرستاد، اما بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حرام نبود. چیزی که خداوند برایش حلال کرده تا زمانی که قربانی را ذبح کند وقتی ابوبکر صدیق رضی الله عنه رفت اولین آیات سوره توبه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی بن ابیطالب رضی الله عنه را فرستاد. تا احکام خود را به مردم اعلام کند حافظ در الفتح گفت علما گفتند حکمت در فرستادن علی رضی الله عنه بعد از ابوبکر رضی الله عنه. رسم اعراب این است که هیچ عهدی را نمی شکنند مگر آن که آن را بسته است یا یکی از اهل بیت او در راه است در این امر طبق عادتشان به آنها پاداش داد حافظ بن کثیر می گوید: ابتدای این سوره شریفه به معنای سوره توبه است. بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد که از جنگ تبوک برگشت. در حج هستند سپس ذکر کرد که مشرکان در این فصل به رسم خود در سال خود حضور می یابند و برهنه کعبه را طواف می کنند، بدون این که با آنها درآمیخته باشند ابوبکر صدیق رضی الله عنه را به فرماندهی حج در آن سال فرستاد. برای مردم تشریف بیاورد آن را امام ترمذی در جامع و حکیم در مستدرک با سند صحیح نقل کرده اند. از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوبکر رضی الله عنه را فرستاد. دستور داد این سخنان را فریاد بزند پس علی رضی الله عنه از او پیروی کرد ابوبکر رضی الله عنه به نحوی آن را توضیح داد وقتی صدای ناله شتر رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنید. ابوبکر با ترس رفت گمان کرد که او رضی الله عنه است سپس علی رضی الله عنه پس نامه پیامبر صلی الله علیه و آله به او داده شد ممکن است آن را در فصل سفارش دهید یعنی گماشتن ابوبکر رضی الله عنه به حج به علی دستور داده شد که این سخنان را فریاد بزند سپس علی رضی الله عنه در ایام تشریق قیام کرد ندا داد که خدا و رسولش از مشرکان منزه اند آنها چهار ماه در زمین پرسه زدند هیچ مشرکی بعد از سال حج نمی کند آنها نباید برهنه خانه را طواف کنند فقط مؤمن وارد بهشت می شود علی رضی الله عنه به آن ندا می داد چون گریه کرد، ابوهریره رضی الله عنه برخاست و ندا داد آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابوهریره رضی الله عنه گفت ابوبکر صدیق رضی الله عنه مرا فرستاد در حجتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن امر فرمود قبل از حجة الوداع در راحت مردم را در روز قربانی به نماز می خوانند هیچ مشرکی بعد از سال حج نمی کند او نباید برهنه خانه را طواف کند حافظ در الفتح گفته است کلام این است که ابوهریره رضی الله عنه به آن عمل کرد به دستور ابوبکر رضی الله عنه بود آنچه را علی رضی الله عنه به او می گفت ندا می کرد که دستور داد به آن اطلاع دهند امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ترمذی در مجموعه خود با سندی معتبر از زید بن یثاء می گوید: از علی رضی الله عنه خواستیم با هر چیزی که برای استدلال فرستاده شدی گفت: چهار نفر فرستادم آیا پیامبر برهنه خانه را طواف نکرد؟ و هر که بین او و پیامبر صلی الله علیه و آله عهد و پیمانی باشد مدتی طول می کشد و آن که عهد و پیمانی نداشت چهار ماه به تعویق انداخت فقط یک روح مؤمن وارد بهشت می شود مشرکان و مسلمانان بعد از این سال با هم ملاقات نمی کنند ابن اسحاق گفت زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مکه را فتح کرد تبوک را ترک کرد ثقیف اسلام آورد و بیعت کرد هیئت های عرب از هر طرف به سوی او هجوم آوردند بلکه اعراب در کمین اسلام، موضوع این محله قریش بودند رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد زیرا قریش امام و راهنمای مردم بودند و اهل بیت الحرام و سريح اسماعيل بن ابراهيم عليه السلام به دنيا آمد و رهبران عرب آنها آن را انکار نمی کنند این قریش بودند که آماده جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدند. وقتی مکه فتح شد قریش به او نزدیک شدند اسلام او را سرگیجه کرد اعراب می دانستند که توانایی جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دشمنی با او را ندارند. پس به دین خدا وارد شدند، چنان که حق تعالی فرمود، از جهات مختلف از هر طرف به او حمله می کنند خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه و آله می فرماید اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد و مردم را دیدم که بیهوده وارد دین خدا می شوند پس پروردگارت را ستایش کن و از او طلب آمرزش کن که توبه کرده بود یعنی خدا را به خاطر آنچه از دین شما نشان داده سپاسگزار باشید و از او آمرزش بخواهید که توبه کرده است حافظ بن کثیر گفت هیئت ها در این سال و بعد از آن مکرر به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند تسلیم اسلام ورود به دین خدا به اشتباه هشدار مهم حافظ بن کثیر گفت خداوند متعال فرموده است کسانی که در میان مؤمنان باقی می مانند با کسانی که آسیبی نمی بینند، برابر نیستند و کسانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می کنند خداوند مجاهدین را با مال و جانشان بر کسانی که یک درجه عقب می نشینند برتری داده است و خداوند چیزهای خوبی را وعده داده است رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح فرمود هجرت نیست، بلکه جهاد و نیت است باید بین کسانی که قبل از فتح آمدند و کسانی که در زمان فتح رسیدند فرق گذاشت که هیئت های آنها مهاجرت محسوب می شوند و آنچه پس از فتح آنها را دنبال کرد از کسانی که خداوند به آنها وعده خیر و نیکی داده است اما این از نظر وقت و فضیلت مانند پیشینیان او نیست و خدا داناتر است هیئت ثقیف در ماه رمضان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند. از سال نهم هجری اسلام آوردند و مواردی را شرط کردند ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است از وهب فرمود: از جبرا درباره وضعیت ثقیف هنگام بیعت پرسیدم او گفت شرط پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت آیا به آن اعتقاد نداشتید یا جهاد؟ و از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شنید که بعد از آن فرمود اگر اسلام بیاورند صدقه می دهند و مبارزه می کنند زمانی که هیئت ثقیف می خواستند به کشورشان بروند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد که عثمان بن ابی العاص رضی الله عنه به آنان فرمان دهد. او یکی از جوان ترین آنها بود دلیلش این است که او بیشترین علاقه را به درک اسلام و فراگیری قرآن داشت امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است قال عثمان بن ابی العاص ثقفی رضی الله عنه. پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود عرض کردم یا رسول الله من چیزی در خودم پیدا می کنم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند او را اضافه کنید پس مرا در دستانش نشست سپس کف دستش را روی سینه ام بین سینه هایم گذاشت بعد گفت شیفت آن را روی پشتم بین شانه هایم گذاشت سپس گفت: مادر قوم تو. هر که قومی را رهبری کند، آسانی کند از جمله آنها بزرگ است و در میان آنها بیماران است و در میان آنها ضعیفان هستند و در میان آنها نیاز است و اگر یکی از شما تنها نماز بخواند هر طور که بخواهد می رسد امام نووی در شرح صحیح مسلم فرموده است به قول عثمان بن ابی العاص رضی الله عنه من چیزی در خودم پیدا می کنم ممکن است او می‌خواست بترسد که غرور پیدا کند و به دلیل برتری خود بر مردم مورد تحسین قرار گیرد. پس خدای متعال او را به برکت دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دعای او برد. ممکن است در حال نماز خواسته باشد زمزمه کند زیرا او تسخیر شده بود او شایسته امام مستصرفین نیست امام احمد در مسند خود با سند قوی نقل کرده است قال عثمان بن ابی العاص رضی الله عنه آخرین سخنی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با من گفت او از من در طائف استفاده کرد و او گفت نماز را برای مردم کم کنید پس وقت منه بخوان به نام پروردگارت که آفرید و امثال آن از قرآن و لذا خداوند متعال پاسخ داد و منزه است دعای رسولش صلی الله علیه و آله با ثقیف اسلام امام احمد در مسند خود با سند قوی روایت می کند عن جابر بن عبدالله رضی الله عنه آنچه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند خدایا ثقیف را هدایت کن هیئت بنی تمیم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند در سال نهم هجری از جمله تیر بن حاجب است الاقرا بن حبیس و زبریقان بن بدر و عمر بن الاحتم و الحباب بن یزید و عیینه بن حصن و دیگران ابن اسحاق گفت وقتی هیئتی از بنی تمی وارد مسجد شد رسول خدا صلی الله علیه و آله را از پشت حجره صدا زدند پیش ما بیا محمد این امر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به خاطر فریادشان آزار داد پس نزد آنها رفت گفتند: ای محمد! ما آمدیم به شما افتخار کنیم این ظلم به شاعر و واعظ ماست رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من اجازه داده ام بنابراین نامزدشان نامزد کرد او تیر بن حاجب است رسول خدا صلی الله علیه و آله به ثابت بن قیس رضی الله عنه فرمودند. پاسخ دهید او پاسخ داد سپس گفتند: ای محمد شاعر ما را آزار بده پس به او اجازه داد او زبریقان بن بدر است بنابراین او شعار داد رسول خدا صلی الله علیه و آله به حسن بن ثابت رضی الله عنه فرمودند. پاسخ دهید او با چیزی شبیه به شعر او پاسخ داد و گفتند به خدا نامزدش از نامزد ما خوش بیانتر است و شاعر او از شاعر ما حساستر است و آنها رویاهایی از ما دارند و بر آنها نازل شد اکثر کسانی که از پشت اتاق با شما تماس می گیرند، منطقی نیستند ابوبکر و عمر رضی الله عنه در مورد انتخاب وفد بن تمیم توسط امیر اختلاف کردند. امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از عبدالله بن الزبیر رضی الله عنهم فرمود گروهی از بنی تمیم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند ابوبکر رضی الله عنه گفت فرماندهی القاقی بن معبد بن زراره عمر رضی الله عنه گفت بلکه فرمان الاقراء بن حبیس ابوبکر رضی الله عنه گفت فقط می خواستم مخالفت کنم عمر رضی الله عنه گفت فقط می خواستم مخالفت کنم آنقدر ادامه دادند تا صدایشان بلند شد بنابراین او وارد آن شد ای کسانی که ایمان آورده اید در پیشگاه خدا و رسولش حاضر نشوید تا اینکه گذشت هیئت بانو حنیفه هیئتی از بنی حنیفه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند از جمله آنها مسیلمه بن حبیب حنفی دروغگو است آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابن عباس رضی الله عنهم گفت مسلمه دروغگو در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. پس شروع کرد به گفتن اگر محمد بعد از او به من فرمان می داد، از او پیروی می کردم او آن را به بسیاری از افراد خود معرفی کرد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد او آمد و با او ثابت بن قیس بن شمس رضی الله عنه بود در دست پیامبر صلی الله علیه و آله تکه ای از درخت خرما بود تا اینکه در میان اصحاب خود مسیله را دید و گفت: اگر این قطعه را از من می خواستید به شما نمی دادم از فرمان خدا در خود تجاوز نخواهید کرد و اگر مدیریت کنی، خداوند تو را مجازات خواهد کرد و تو را می بینم که در او آنچه را دیدم دیدم این رفع شده و برای من جواب شما را می دهد سپس او را ترک کرد ابن عباس رضی الله عنه گفت پس از آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند پرسیدم شما کسی را می بینید که من آنچه را نشان دادم در او نشان دادم سپس ابوهریره رضی الله عنه به من خبر داد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند در حالی که من خوابم دو دستبند طلا در دستم دیدم من نگران آنها بودم سپس در خواب بر من آشکار شد تا آنها را منفجر کند بنابراین من آنها را منفجر کردم و آنها پرواز کردند بنابراین فکر کردم آنها دروغگو هستند که بعداً بیرون خواهند آمد یکی از آنها الانسی است دیگری مسیله است امام نووی فرمودند مسیلمه دروغگو دشمن خدا او گروه های بزرگی از بنی حنیفه و دیگران را گرد آورد از احمق های عرب و اوباش آنها قصد داشت با صحابه رضی الله عنه بجنگد در پی رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس ابوبکر صدیق رضی الله عنه لشکری برای او آماده کرد شاهزاده آنها خالد بن ولید رضی الله عنه است سال 11 هجری قمری پس با او جنگیدند آنها در مصلیمه ظاهر شدند پس او را کافر کشتند هشدار مهم حافظ در الفتح گفته است و زمینه این داستان با آنچه ابن اسحاق ذکر کرده منافات دارد او با هیئتی از مردمش آمد و او را در سفر ترک کردند تا آن را برایشان حفظ کند برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کردند و از او جایزه گرفتند و به آنها گفت او انسان شما نیست و مسیله وقتی ادعا کرد که با رسول خدا صلی الله علیه و آله نبوت شریک است. به این مقاله اعتراض کنید این، با وجود ناهنجاری آن، به دلیل وقفه در پشتیبانی ضعیف است موضوع مسیله در میان قومش بیش از این بود به او گفته شد رحمان الیمامه به دلیل ارزش زیادی که در آنها دارد چگونه می توان این خبر ضعیف را تکمیل کرد؟ با آنچه در این حدیث صحیح فرمود پیامبر صلی الله علیه و آله با او دیدار کرد و خطاب به او کرد آن را در حضور قوم خود به او اعلام کرد اگر از او یک روزنامه می خواست، به او نمی داد هیئت نجران نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد در شهر پیامبر، هیئتی از مسیحیان نجران شصت مسافر در میان آنها چهارده تن از مردان بزرگوارشان هستند از جمله العاقب و السید بودند درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله بحث کردند در مورد حضرت عیسی علیه السلام آیاتی از سوره آل عمران درباره آنها نازل شد و خداوند متعال فرمود این را بر تو از آیات و ذکر حکیمانه می خوانیم تشبیه عیسی به خدا مانند آدم است او از خاک آفریده شده است سپس به او گفت: «باش» و شد حق از جانب پروردگارت است، پس از شک و تردید مباش هر کس در مورد برخی از دانش هایی که به شما رسیده است با شما اختلاف کند پس بگو بیایید بچه هایمان را صدا کنیم و پسران شما و زنان ما و زنان شما، و خودمان و شما سپس دعا می کنیم پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم از مباهله ترسیدند و آن را رد کردند امام قرطبی فرمودند این آیه یکی از نشانه های نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. چون ایشان را به مباهله دعوت کرد، ولی آنها نپذیرفتند پس از آنكه رئيسشان، مجازات كننده، به آنها خبر داد، از خراج راضي شدند اگر آن را خراب کنند، دره آتش می گیرد محمد پیامبری مبعوث است و می دانید که او تصمیم در مورد عیسی را برای شما آورده است پس مباهله را ترک کردند و به کشور خود رفتند امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است عن حذیفه رضی الله عنه گفت العاقب و السید از اصحاب نجران نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند. میخوان لعنتش کنن یکی از آنها به دوستش گفت: این کار را نکن. به خدا قسم اگر پیغمبر بود بر ما نیست نه ما و نه فرزندانمان موفق نخواهیم شد امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت اگر کسانی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله دشنام می دهند بیرون آمدند آنها بدون پول و خانواده برمی گشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را از آنان پذیرفت سپس با آنها در مورد خراج موافقت کرد ابوداود آن را در سنن خود با سند ضعیف روایت کرده است و شواهدی وجود دارد از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم نجران دو هزار کت و شلوار صلح کرد. نیمی در صفر و نیمی در رجب به مسلمانان می دهند و سی سپر برهنه و سی اسب سی شتر سی از هر نوع سلاح به آن هجوم می آورند مسلمانان ضامن آن هستند تا آن را به خود بازگردانند اگر توطئه یا خیانت در یمن رخ دهد به شرطی که فروش آنها را از بین نبرید هیچ کشیشی برای آنها بیرون نخواهد آمد آنها از دین خود وسوسه نمی شوند مگر اینکه اتفاقی بیفتند یا ربا بخورند ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه را با خود فرستادند وقتی می خواستند به کشورشان برگردند به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند آنچه از ما خواسته اید به شما می دهیم او یک مرد صادق را با ما فرستاد و فقط یک فرد قابل اعتماد با ما بفرستید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من یک مرد صادق، قابل اعتماد و قابل اعتماد را با شما می فرستم اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منتظر او بودند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند برخیز ابوعبیده بن الجراح وقتی بلند شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند این امین این ملت است حافظ در الفتح گفته است در حدیث، نقاب مشهودی است متعلق به ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه. ورود دمام بن ثعلبه رضی الله عنه بن سعد بن بکر ضمام بن ثعلبه رضی الله عنه را فرستادم آمدن از طرف آنها نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند تلفظ آن بخاری است از انس بن مالک رضی الله عنه گفت در حالی که با پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته بودیم مردی سوار بر شتری وارد شد پس او را در مسجد به گریه انداخت بعد ذهنش سپس به آنها گفت کدام یک از شما محمد هستید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بین آنها تکیه زده بود پس گفتیم این مرد سفید پوست دراز کشیده مرد به او گفت ابن عبدالمطلب پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود من جواب شما را داده ام آن مرد به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت من از شما می پرسم، بنابراین من به شما در مورد موضوع استرس دارم علی را در خود نمی یابی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند بپرس چه چیزی به نظرت رسید او گفت از تو سوگند به پروردگارت و سوگند به پروردگار پیش از تو خدایا تو را برای همه مردم فرستاد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند اوه خدا، بله او گفت تو را به خدا قسم می دهم خداوندا به تو دستور داده که نمازهای پنجگانه را در هر شبانه روز بخوانی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند اوه خدا، بله او گفت تو را به خدا قسم می دهم خداوندا تو را به روزه گرفتن این ماه از سال دستور داده است پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند اوه خدا، بله او گفت تو را به خدا قسم می دهم خدایا به تو دستور داد که این صدقه را از ثروتمندان ما بگیر پس شما آن را بین فقرای ما تقسیم می کنید پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند اوه خدا، بله مرد گفت من به چیزی که تو آمدی ایمان داشتم و من فرستاده ای از قوم خود در پشت سر خود هستم من دمام بن ثعلبه هستم برادر بنی سعد بن بکر به عبارت دیگر در مسند امام احمد با سند حسنه از ابن عباس رضی الله عنهم گفت بن سعد بن بکر دیمام بن ثعلبه را فرستادم آمدن نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله پس نزد او آمد شترش را به در مسجد تکیه داد و آن را رها کرد سپس وارد مسجد شد رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان یارانش نشسته بود دمام مردی لاغر و مودار با دو ریش بود پس نزديك شد تا اينكه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان اصحابش آمد. و او گفت کدام یک از شما ابن عبدالمطلب هستید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من فرزند عبدالمطلب هستم او گفت ای محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله او گفت ابن عبدالمطلب من از شما می پرسم و در مورد سؤال سخت می گیرم، اما شما آن را در خود پیدا نمی کنید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من نمی توانم در خودم این را پیدا کنم که در مورد آنچه می خواهید بپرسم گفت: تو را به خدا، خدای تو سوگند می دهم. و خدای کسانی که پیش از تو بودند و خدای آنهایی که پس از تو هستند خدایا تو را به عنوان رسول برای ما فرستاده است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند اوه خدا، بله او گفت پس شما را به سوی خدا، خدای شما می خوانم و خدای کسانی که پیش از تو بودند و خدای آنهایی که پس از تو هستند خدا به تو دستور داده است که ما را امر کن که او را بپرستیم و چیزی را شریک او نکنیم. و این همتایان را که پدران ما با او می پرستیدند حذف کند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند اوه خدا، بله او گفت پس شما را به سوی خدا، خدای شما می خوانم و خدای کسانی که پیش از تو بودند و خدای آنهایی که پس از تو هستند خدایا دستور داد این پنج نماز را بخوان رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند اوه خدا، بله او گفت سپس به ذکر واجبات اسلام یکی پس از دیگری پرداخت زکات و روزه و حج و تمام قوانین اسلام در هر نماز واجب او را می خواند، همان گونه که در نماز قبل او را ندا داد حتی وقتی تمام شد گفت شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست شهادت می دهم که محمد رسول خداست من این وظایف را انجام خواهم داد و از آنچه مرا از آن نهی کرده ای دوری می کنم بعد نه بیشتر و نه کمتر سپس نزد شتر خود بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «به خدا سوگند». اگر آن که دو چوب دارد باور شود وارد بهشت می شود او گفت پس نزد شتر خود رفت و افسار آن را رها کرد سپس بیرون رفت و نزد قوم خود آمد پس نزد او جمع شدند اولین چیزی که گفت این بود که گفت: بدبخت اللت و عزه است گفتند مه، دمام من مبتلا به جذام و جذام هستم من دیوانه ام او گفت وای بر تو به خدا سوگند هیچ ضرر و فایده ای ندارند خداوند متعال رسولی فرستاده است و کتابی بر تو نازل کرد که به وسیله آن شما را از آنچه در آن بودید نجات داد شهادت می دهم که معبودی جز خدای یکتا و بدون شریک نیست و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست و آنچه را به شما امر فرموده و از آن نهی کرده است از جانب او برای شما آورده ام او گفت به خدا از آن روز چه روزی گذشته است؟ زن و مردی جز یک مسلمان حضور داشتند ابن عباس رضی الله عنه گفت آنچه از قوم خارج نشین شنیدیم از ضمام بن ثعلب بهتر بود هیئت بجیل جریر بن عبدالله البجلی رضی الله عنه تقدیم کرد و با او صد و پنجاه نفر از قوم او بودند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبل از ورود به مسجد به آن اشاره کرد امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است عن جریر بن عبدالله البجلی رضی الله عنه گفت وقتی به شهر نزدیک شدم، از کوه به راه افتادم بعد لباسم را در آوردم و بعد لباسم را پوشیدم و بعد وارد شدم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه می خواند منع مردم از خیره شدن پس به متصدی خود گفتم ای عبدالله رسول خدا صلی الله علیه و آله به من یادآوری کرد گفت: آری، در بالا از تو به بهترین وجه یاد کرد در حالی که موعظه می کرد هنگامی که آن را در خطبه بر او عرضه کرد و گفت او از این در وارد شما می شود یا یکی مثل این بهترین یمن کیست؟ به راستی که در چهره او رنگ پادشاهی وجود دارد جریر رضی الله عنه گفت پس خدای متعال را به خاطر کاری که در حق من کرده بود شکر کردم آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند تلفظ آن بخاری است عن جریر بن عبدالله رضی الله عنه گفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردم به شهادت اینکه معبودی جز الله نیست و اینکه محمد رسول خداست و اقامه نماز و پرداخت زکات و شنیدن و اطاعت نصیحت برای هر مسلمانی آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند عن جریر بن عبدالله رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از زمانی که اسلام آوردم من را مسدود نکرده است. او مرا ندید اما خندید و به عبارت دیگر در دو صحیح گفت خدا از او راضی باشد او هیچ وقت مرا ندید مگر با لبخندی بر لب هشدار مهم امام طهاوی در شرح مشكل الاثار به سند صحیح روایت كرده است. عن جریر بن عبدالله رضی الله عنه گفت چهل روز قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام آوردم امام الطحاوی فرمودند در این حدیث اسلام آوردن جریر رضی الله عنه اما چهل روز یا شب قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بود از نظر ما این حدیث مذموم است حافظ در الفتح گفته است من در مورد اسلام آوردن ایشان، رضی الله عنه، مخالفم آنچه حقیقت دارد این است که در سال هیئت ها سال نه است هر کی اینو گفت توهم بود او چهل روز قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام آورد آنچه در حدیث صحیح ثابت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در حجة الوداع به او فرمود مردم گوش دادند این بیش از هشتاد روز قبل از رحلت ایشان رضی الله عنه بود او در مصدومیت گفت الواقدی تصریح می کند در ماه رمضان سال دهم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و من دیدگاه دارم زیرا شریک از شیبانی روایت کرده است درباره محبوب عن جریر رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمود برادر شما نجاشی فوت کرده است پس برای او طلب آمرزش کنید به روایت طبرانی این بیانگر آن است که جریر رضی الله عنه اسلام آورده است ده سال پیش بود زیرا نجاشی رضی الله عنه قبل از آن فوت کرده است معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری را به یمن فرستاد. رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری رضی الله عنه به یمن رفتند. دستور داد تا به مردم قرآن بیاموزند امام احمد در مسند خود روایت کرده است الحکیم در مستدرک خود با سند حسنه از ابوموسی اشعری رضی الله عنه می فرماید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معاذ و ابوموسی را به یمن فرستاد دستور داد تا به مردم قرآن بیاموزند آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابوموسی اشعری رضی الله عنه می فرماید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او و معاذ را به یمن فرستاد فرمود: آسان و دشوار نیست و بشارت ده و بیگانه مباش موافق بودند و مخالفت نکردند امام نووی فرمودند در این حدیث دستور به تبلیغ آمده است شکر خدا و اجر عظیمش سخاوت و رحمت او فراوان است و نهی از بیگانگی با ذکر ارعاب این شامل ترکیبی از شخصی نزدیک به گرویدن وی به اسلام است استرس را روی آنها بگذارید همین امر در مورد پسرانی که به سن بلوغ نزدیک شده اند نیز صدق می کند و هر که به علم برسد و هر که از گناه توبه کند با همه آنها مهربانانه رفتار می کند کم کم در اقسام طاعت قرار می گیرند آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابن عباس رضی الله عنهم گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سوگند معاذ بن جبل رضی الله عنه وقتی او را به یمن فرستاد شما به عنوان اهل کتاب خواهید آمد پس اگر به سراغ آنها بیایید پس آنها را به شهادت دعوت کن که معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد رسول خداست در این کار از شما اطاعت کردند پس به آنها گفت که خداوند آن را بر آنها تحمیل کرده است پس به آنها گفت که خداوند آن را بر آنها تحمیل کرده است پنج نماز در هر شبانه روز در این کار از شما اطاعت کردند پس به آنها گفت که خداوند آن را بر آنها تحمیل کرده است دوستی که از ثروتمندترین افراد آنها گرفته شده است پس شما به فقرای آنها پاسخ می دهید در این کار از شما اطاعت کردند مراقب ثروت سخاوتمندانه آنها باشید از ندای مستضعفان بترسید آخرین وداع با دنیا سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او با معاذ بن جبل بیرون رفت خداوند از او برای وداعش راضی باشد یک اطلاعیه وجود دارد که با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات نخواهد کرد در جهان امام احمد در مسند خود روایت کرده است با زنجیره انتقال معتبر معاذ بن جبل رضی الله عنه گفت وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را مبعوث کرد به یمن رسول خدا صلی الله علیه و آله با او بیرون رفت نصیحتش می کند و معاذ سوار است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زیر شترش راه می رود وقتی حرفش تمام شد گفت: ای معاذ تو نعمتی شاید بتوانید از کنار این مسجد من عبور کنید و قبر من معاذ رضی الله عنه گریه کرد حریص جدا شدن از پیامبر صلی الله علیه و آله سپس چرخید پس صورتش را به سمت شهر برگرداند گفت: مردم به من سزاوارترند. متقیان هر که هستند و جایی که آنها بودند سنگ این حدیث حاوی اشاره است و ظاهر و تکان دادن سر به آن معاذ رضی الله عنه ملاقات نمی کند سوگند به پیامبر صلی الله علیه و آله و همینطور هم شد او حتی در یمن اقامت داشت بحث خداحافظی بود سپس رحلت او رضی الله عنه واقع شد بحث خداحافظی امام بن قیم گفت در اینکه او رضی الله عنه مناقشه ای ندارد او پس از هجرت به مدینه، حج را انجام نداد فقط یک استدلال حجة الوداع است بحثی نیست که سال دهم بود آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از زید بن ارقم رضی الله عنه گفت لثبی رضی الله عنه او به نوزده جنگ حمله کرد و بعد از هجرت حج کرد یک حج که بعد از آن به حج نرفت بحث خداحافظی امام نووی فرمودند یعنی بعد از هجرت حج نکرده است مگر یک حج که حجة الوداع است ده سال پس از هجرت وی در مورد قتاده گفت: انس پرسید که رسول خدا صلی الله علیه و آله چه مدت به حج پرداختند؟ یک استدلال گفت امام سندی فرمودند فرمود: چند حج، یعنی بعد از هجرت؟ گفتم حج وداع است شیخ در حاشیه گفت امام نووی در توضیح خود فرمودند به نقل از صحیح مسلم بدین ترتیب به بهانه خداحافظی زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مردم را در آن رها کنید و امر دینشان را در چهره خود به آنان آموخت او به آنها توصیه کرد که شریعت را در این باره برسانند تقدیم به اونایی که دلشون تنگ شده رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند اجازه دهید شاهدی که در میان شماست به فرد غایب اطلاع دهد اطلاع رسانی به مردم از حج پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت در حج به مردم اطلاع می دهم که او زائر است پس آماده شدند تا با او بیرون بروند او در این مورد از اطراف شهر شنید آمدند می خواستند با رسول خدا صلی الله علیه و آله به حج بروند در راه جان باخت موجودات بی شمار جلو و پشت سرش بودند و در سمت راست و چپ او دوربینی امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نه سال بدون حج ماند سپس مردم را در ساعت ده به نماز خواند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حج همه در پی پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند و مانند او کار می کند او گفت بنابراین به چشمانم در دستانش نگاه کردم هر که سوار باشد یا راه برود و در سمت راست او باشد، چنین است و در سمت چپ او، مانند آن و پشت سر او همینطور و در روایت امام نسائی در سنن کبری با سند معتبر از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت دیگر کسی نبود که بتواند او باید سواره یا پیاده بیاید به جز یک پا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از شهر رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت از شهر پیامبر حرکت به سوی مکه، خداوند آن را عزت دهد برای پنج شب باقی مانده از ذی القعده این بعد از نماز ظهر بود در شهر چهار وجود دارد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند قال عایشه رضی الله عنها با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتیم برای پنج روز باقی مانده از ذی القعده ما فقط حج می بینیم ابن اسحاق سخنان عایشه رضی الله عنها را پذیرفت در تاریخ خروجش صلوات الله علیه از شهر از آن تجاوز نکرد امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله به راه افتاد بعد از پیاده شدن از شهر پدرش را مسح کرد و جامه و ردای او را پوشید او و دوستانش با پوشیدن چیزی جز زعفران زیارت نکنید که از پوست جلوگیری می کند یعنی آن که رنگش روی بدن اثر می گذارد آن را با رنگش رنگ می کند پس در ذی الحلیفه شد بر کوه خود سوار شد تا به البیضاء رسید خانواده و دوستانش و از بدن او تقلید کرد این برای پنج روز باقی مانده از ذی القعده است خدا رحمتش کند و درود فرستد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت با همه همسرانش که خداوند از آنها راضی باشد امام احمد در مسند خود روایت کرده است با زنجیره انتقال خوب از ابوهریره رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سال حجه الوداع به همسرانش گفت سپس این ظاهر می شود شیخ در حاشیه گفت ابن الاثیر در پایان گفت یعنی اگر دیگر خانه هایتان را ترک نکنید به زمان محدودی نیاز دارد جمع حصیر است که در خانه ها پخش می شود سندی در توضیح مسند گفت شاید منظور از آن این باشد که خود را خوشبو کنند با ترک حج حتی اگر ممکن نباشد حج را حرام نخواهیم کرد حج آنها پس از او ـ رضی الله عنه ـ ثابت شد گفتم: به آنها اجازه حج بده. عمر بن الخطاب رضی الله عنه به هنگام جانشینی در آخرین حج چنانکه در صحیح البخاری گفت: پس همه باشند. حج می کنند جز زینب بنت جحش و سودة بنت زمه به خدا ما را هیچ حیوانی تکان نمی دهد پس از آن که از پیامبر شنیدیم خدا رحمتش کند و درود فرستد رسول خدا صلی الله علیه و آله راه افتاد به میقات ذوالحلیفه رفتن به مسیر درخت قبل از نماز عصر دو رکعت نماز خواند سپس آنجا ماند تا شد نماز مغرب و عشا را با آن خواند و صبح و ظهر پنج نماز در ذی الحلیفه خواند آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از جاده عروسی وارد می شود آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از انس بن مالک رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله دعا کرد ساعت چهار ظهر با او در شهر بودیم نماز عصر در ذی الحلیفه دو رکعت است سپس شب را تا صبح در آنجا گذراند امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله دعا کرد پشت در ذو الحلفه است رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف کرد آن شب در نه همسرش خداوند از ایشان راضی باشد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند قال عایشه رضی الله عنها بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صلوات فرستادم سپس دور همسرانش رفت بعد حرام شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن شب از جانب پروردگارش آمد. در آن مکان که وادی العقیقه است به فرمان پروردگارش سبحان او را امر می کند که در حجتش این را بگوید عمره در حج امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است عن عمر رضی الله عنه گفت از پیامبر صلی الله علیه و آله در وادی العقیق شنیدم که می فرمود او امشب از جانب پروردگارم آمد و گفت در این وادی مبارک دعا کنید و در حج عمره بگو حافظ بن کثیر گفت گویا رضی الله عنه امر به نماز در وادی العقیق کرده است. دستور داده شد تا نماز ظهر در آنجا بماند چون موضوع شب به او رسید بعد از نماز صبح به آنها گفت فقط نماز ظهر مانده بود پس دستور داد در آنجا نماز بخواند و بعد از آن احرام کند پیامبر صلی الله علیه و آله غسل کرد تا احرام کند زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست احرام کند برای احرام گرفتن غسل دوم کرد غیر از شستن اولین آمیزش سپس عایشه رضی الله عنها با دست خود او را خوشبو کرد با دانه و عطر حاوی مشک در بدن و سر او که درود خدا بر او باد تا اینکه پرتوهای عطر در مفصل سرش رضی الله عنه دیده شد. امام ترمذی در مجموعه خود با سند حسنه روایت کرده است از زید بن ثابت رضی الله عنه گفت پیامبر صلی الله علیه و آله را دید که به هلال ماه برهنه شده و غسل می کند. امام ترمذی در مسجد خود فرمود برخی از علما به غسل در احرام توصیه کرده اند این قول شافعی است آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند قال عایشه رضی الله عنها رسول خدا صلی الله علیه و آله را با دستم معطر کردم پیش درآمدی برای حجه الوداع برای حلال و احرام Dhirra نوعی عطر است که به صورت مخلوط جمع آوری می شود آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند قال عایشه رضی الله عنها گویی به نهر عطری در محل اتصال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حال احرام نگاه می کنم. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله موهای سرش را مات کرد تا ژولیده نشود. سپس جامه و عبا را از تن در آورد سپس برای هدیه اش صدا کرد شصت و سه از بدن او پس آن را حس کرد و از آن تقلید کرد و ناجیه بن جند بن الاسلامیه رضی الله عنه او را منصوب کرد سپس نماز ظهر را در مسجد ذی الحلیفه بخواند این قبل از احرام است آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سلام می کرد شیخ در حاشیه گفت و نمد مو هنگام احرام، مقداری آدامس در آن بگذارند چون ژولیده و شپش نمی شود موها را نگه دارید بلكه بر كسى كه مدت زيادى در احرام بماند لازم است امام مسلم در صحیح خود از ابن عمر رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود در ذی الحلیفه دو رکعت زانو می زند سپس چون شتر نزد او آرام گرفت، بی حرکت می ایستد در مسجد الحلیفه مردم با این حرف ها یعنی ملاقات آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند تلفظ برای مسلمان است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله دعا کرد پشت در ذو الحلفه است سپس شتر خود را صدا زد بنابراین من آن را در کنار قوز سمت راست او احساس کردم و خون جاری شد نیلین از آن تقلید کرد سپس بر کوه خود سوار شد هنگامی که آن را در البیضاء مستقر کردم اهل حج حافظ بن کثیر گفت این نشان می دهد که او رضی الله عنه از این تذکر و تقلید سوء استفاده کنید با دست سخاوتمندش در این بدن شخص دیگری به بقیه راهنمایی ها توجه کرد و از آن تقلید کرد زیرا هدایت بزرگی بوده است یا صد شتر یا اندکی کمتر سپس اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حج و عمره در نماز و یک جفت بین آنها سپس بیرون رفت و بر شتر خود سوار شد پس مردم هم آنگاه سزاوار آن چیزی بود که به البیضاء بردم امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه گفت پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیدم بواد العقیق گوید او امشب از جانب پروردگارم نزد من آمد و او گفت در این وادی مبارک دعا کنید و در حج عمره بگو امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است عن انصار رضی الله عنه گفت از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم به همه آنها خوش آمدید اینم عمره و حج اینم عمره و حج حافظ بن کثیر گفت این همان چیزی است که در لفظ و معنای خود نقل کرده است رحمت الله علیه 16 صحابی از جمله بنده او انس بن ملکر رضی الله عنه است از او رضی الله عنه روایت شده است 16 دنبال کننده واضح است و قابل تفسیر نیست مگر اینکه دور باشد غیر از آن، آنچه از آن آمده است گفتگوهای مهم برای لذت بردن یا چیزی که نشان دهنده فردیت است جای دیگری هم هست که در آن ذکر شده است امام ابن قیم آن را پسندید بودن رضی الله عنه حاجی مقایسه کردیم و او گفت بلکه گفتیم که ایشان رضی الله عنه قارنا را نهی می کنم 22 حدیث صریح و صحیح در این زمینه ابن ماجه در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است از انس بن ملکر رضی الله عنه او گفت من بر سر قبر شتر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم در درخت وقتی مستقر شد، آنجا ایستاده بود او گفت اینجا عمره و حج را با هم می روید این در حجة الوداع بود آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی شترش آرام گرفت، ایستاد از ابوداود و حکیم روایت شده است با زنجیره انتقال خوب انشاءالله از ابن عباس رضی الله عنهم گفت و به خدا سوگند در نمازخانه واجب بود و اهل بیتش هنگامی که شترش با او سوار شد و اهل هین به افتخار البیضاء هستند رسول خدا صلی الله علیه و آله مزاحم نشد در احرام و حیوانش اما او نسبت به آن متواضع بود امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ثمامه بن عبدالله می‌گوید: انس بن ملکر رضی الله عنه در سفری حج کرد کمیاب نبود اتفاق افتاد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سفری حج کرد و او در سفر بود شیخ در حاشیه گفت حافظ در الفتح گفته است شتری که غذا و اموال را حمل می کند از زمال که حاملگی است مقصود این است که همراه زن نبود غذا و وسایل او را حمل کنید بلکه با او بر روی کوه حمل می شد او مرحوم و مرحوم بود ملاقات با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ داد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به یکدیگر سلام می کردند میگه خدایا برات آرزوی سلامتی دارم. شما شریک ندارید، شریک ندارید حمد و برکت از آن تو و ملکوت است شریکی نداری بیشتر از این حرف ها نیست امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابن ماجه در سنن خود با سند صحیح از ابوهریره رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تلبیه خود گفت خدای حق به فرمان توست مردم با رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند آنها در تحقق افزایش و کاهش می یابد او رضی الله عنه آن را تایید می کند امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است عن جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت حتی زمانی که شتر او با او در بیابان ساکن شد اهل توحید خدا خیرت بده شما شریک ندارید، شریک ندارید حمد و برکت از آن تو و ملکوت است شریکی نداری و دل مردم و مردم این مسیرها را افزایش می دهند و کلمات مشابه و پیامبر صلی الله علیه و آله گوش می دهد به آنها چیزی نگفت جبرئیل علیه السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد به او دستور داد که به یارانش رضی الله عنه فرمان دهد با بالا بردن صدایشان در پاسخ امام احمد در مسند و ترمذی خود به سند صحیح نقل کرده است. از خلد بن الصائب از پدرش فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند جبرئیل نزد من آمد پس به من دستور داد که به یارانم دستور بدهم که در سلام و تلبیه صدای خود را بلند کنند. آن را امام ترمذی در جامع خود و ابن ماجه در سنن خود با سند حسنه در قرائن نقل کرده اند. از ابوبکر صدیق رضی الله عنه می فرماید از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال شد کدام کسب و کار بهتر است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آجو و تاج و درد بلند كردن صدا هنگام تلبيه و استفراغ و جريان خون حيوانات قرباني و قرباني. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یاران خود دستور داد که حج را لغو کنند و عمره را به جا آورند. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به صراف رسید در آنجا ماند اصحاب او رضی الله عنه در احرام بستن در میان سه مناسک بهترین بودند. سپس وقتی به مکه نزدیک شدند، به آنها دستور داد که حج را لغو کنند و به عمره برگردند. برای کسانی که قربانی همراه خود ندارند آن دو شیخ در صحیحین خود از عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند که فرمود: با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ماه های حج بیرون رفتیم. شب های حج و حرم حج پس به سمت صراف رفتیم پس نزد اصحاب بیرون رفت و گفت هر کس از شما قربانی همراه خود نداشته باشد دوست دارد آن را عمره کند، پس بگذار و هر كه قربانى همراه خود داشته باشد، نه گفت: آن که آن را بگیرد و رها کند از اصحاب اوست. و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و برخی از یارانش پس او را کشتند آنها یک حیوان قربانی همراه خود داشتند نتوانستند عمره را بجا آورند سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست و به سوی دیطوی فرود آمد. او شب یکشنبه را در آنجا گذراند برای چهار شب ذی الحجه نماز صبح را خواند سپس خود را غسل داد و به مکه برخاست پس در روز از بالا وارد آن شد از چین بالایی که مشرف به معابد است سپس راه افتاد تا وارد مسجدالحرام شد و این قربانی بود آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله شب را تا صبح در ذیطاوی سپری کرد سپس وارد مکه شد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند و قول مسلم است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را در دیطویی به جا آورد چهار روز پیش در ذی الحجه ارائه شد آن دو شيخ در صحيح خود و امام احمد روايت كرده اند تلفظ برای احمد است از نافع فرمود: هرگاه ابن عمر رضی الله عنه وارد قسمت پایین حرم می شد تلبیه را نگه دارید اگر به ذی طوی ختم شود با آن بمان تا تبدیل شود سپس نماز صبح را می خواند و غسل می کند اتفاق می افتد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین می کرد سپس در سحر وارد مکه می شود جابر رضی الله عنه گفت حتی اگر با او به خانه بیاییم گوشه را دریافت کنید سه بار ترمز کرد و چهار بار راه رفت سپس به حرم حضرت ابراهیم علیه السلام رفت پس تلاوت كردند و جاي ابراهيم را به عنوان محل نماز گرفتند پس بین خود و خانه را قرار داد جعفر گفت پدرم می گفت من او را نمی شناسم که آن را ذکر کند مگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله دو رکعت می خواند بگو: خدا یکی است و بگو اى كافران! سپس به گوشه برگشت و آن را دریافت کرد سپس با آرامش از در بیرون رفت وقتی به الصفا نزدیک شد، تلاوت کرد آرامش و مروه از نمادهای خداوند است سپس گفت من با چیزی شروع می کنم که خدا با آن شروع کرد پس با آرامش شروع کرد راه افتاد تا خانه را دید پس رو به قبله شد پس خداوند متحد شد و او را تسبیح فرمود و فرمود هیچ معبودی جز خدای یکتا و بدون شریک نیست پادشاهی از آن اوست و ستایش از آن اوست او بر همه چیز قدرتمند است هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست او به وعده خود عمل کرد و نصر عبده او به تنهایی احزاب را شکست داد سپس بین آن نماز خواند سه بار اینطور گفت سپس به سوی مروه فرود آمد حتی وقتی پاهایش در اعماق دره کاشته می شد، می دوید حتی وقتی بلند می شدند، راه می رفت تا اینکه راوی آمد او همان کاری را که با الصفا کرد، با مروه کرد آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام ورود به مکه طواف کرد. پس اول گوشه را بگیرید سپس از هفت طواف سه طواف کرد چهار طواف راه رفت سپس چون طواف کعبه را تمام کرد، دو رکعت در مقام رکوع کرد. بعد سلام کرد و رفت سپس به صفا آمد و هفت مرتبه صفا و مروه را دور زد. آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت من پیامبر صلی الله علیه و آله را ندیدم که از خانه چیزی جز دو رکن یمانی دریافت کند. امام احمد در مسند و ابوداود در سنن آن را روایت کرده اند جمله بندی توسط احمد با زنجیره انتقال خوب است از عبدالله بن الصائب رضی الله عنه می فرماید از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که بین گوشه یمانی و گوشه سیاه می فرمود. پروردگارا ما را در دنیا خیر و در آخرت خیر عطا کن و ما را از عذاب آتش حفظ کن پیامبر صلی الله علیه و آله به یاران خود دستور داد تا احرام کنند هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سفر خود را در مروه به پایان رساند. دستور داد هر کس هدیه ای ندارد، به ناچار و ناگزیر آزاد شود مقایسه ای یا مفرد به آنها دستور داد که همه امور از جمله آمیزش با زنان و عطر و سوزن دوزان را حلال کنند. و تا روز ترویه همینطور بمانند جایز نبود که به او هدیه بدهد امام مسلم در صحیح خود و امام احمد در مسند خود آن را نقل کرده اند از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت حتی اگر آخرین طواف او در مروه باشد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند اگر از امورم دريافت مي كردم، بر نمي گشتم من قربانی را سیراب نکردم و آن را مادام العمر کردم هر کس از شما قربانی ندارد، حلال شود و بگذار زندگی او باشد و در روایتی دیگر در دو صحیح از ابن عباس رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد که آن را به سن او تبدیل کنند گفتند یا رسول الله چاره چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند کل راه حل جابر بن عبدالله رضی الله عنه گفت واقعیت ما زنان است و ما را با عطر خوشبو کن لباس هایمان را پوشیدیم بین ما و عرفات فقط چهار شب فاصله است سپس صورقا بن مالک بن جاش رضی الله عنه قیام کرد او در قعر مروه بود، پس گفت ای رسول خدا دنیای ما این است یا برای همیشه رسول خدا صلی الله علیه و آله انگشتان خود را یکی در دیگری قفل کرد و او گفت عمره دو بار مشمول حج شد نه، اما برای همیشه و به عبارت دیگر در صحیح مسلم از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند عمره تا روز قیامت مشمول حج شده است برای همسران پیامبر صلی الله علیه و آله جایز است جز عایشه که خدا از او راضی باشد حل نشد چون قاعدگی برایش محال است آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند قال عایشه رضی الله عنها برای کسی که قربانی را نیاورده جایز است و همسرانش به ما آب ندادند، پس حلال شدند او گفت من متوجه شدم و خانه را طواف نکردم آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابن عباس رضی الله عنهم گفت آنها معتقد بودند که عمره در ماه های حج است او بد اخلاق ترین فرد روی زمین است امام ترمذی در مسجد خود فرمود و معنای این حدیث مردم زمان جاهلیت در ماه های حج عمره نمی کردند وقتی اسلام آمد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن اذن داد و فرمود: عمره تا روز قیامت جزء حج است منظورم انجام عمره در ماه های حج اشکالی ندارد معروف ترین حج شوال و ذوالقعده و ده روز ذی الحجه مرد برای حج احرام نکند مگر در ماه های حج اقامتگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مکه سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از اتمام طواف بین صفا و مروه راه افتاد. به او دستور داد برای کسانی که قربانی را سیراب نکردند، عمره را جایگزین حج کند. و مردم با او هستند تا اینکه در الابطح در شرق مکه ساکن شد او تا پایان روز یکشنبه در آنجا ماند و دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه تا اینکه نماز صبح روز پنجشنبه را خواند همه اینها با دوستانش آنجا نماز می خواند در تمام آن روزها به کعبه برنگشت امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه آمد پس طواف کرد و میان صفا و مروه رفت پس از طواف کعبه نزدیک نشد تا از عرفات برگشت حافظ در الفتح گفته است شاید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اختیار خود طواف را ترک کرده باشد. از ترس اینکه کسی فکر کند این یک وظیفه است او دوست داشت کار را برای ملتش آسان کند او با آنچه از فضیلت طواف کعبه به آنها گفت، آن را بهانه آورد به نقل از مالک طواف کعبه بهتر از نمازهای اختیاری است برای کسانی که در کشورهای دور زندگی می کنند مورد تایید است خروج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش به سوی منا وقتی روز پنجشنبه فداکاری کرد هشتم ذی الحجه از سال دهم هجری روز ترویه است هدایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با ما که با او مسلمانیم پس کسانی که در میان آنها جایزترند، برای حج احرام می کنند وقتی به منا رسید، در آنجا فرود آمد ظهر و بعدازظهر رسید مغرب و شام کوتاه می شود آن شب در میان ما خوابید شب جمعه بود او صبح جمعه رسید سپس مدتی ماند تا خورشید طلوع کرد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت وقتی روز ترویه بود آنها به سمت ما حرکت کردند پس به حج مشرف شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار شد نماز ظهر و عصر را جدا کرد و مغرب و عشا و فجر سپس مدتی ماند تا خورشید طلوع کرد امام ترمذی و ابوداود به سند صحیح روایت کرده اند از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله دعا کرد ظهر روز ترویه است و سحر روز عرفات در محل ماست رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش به عرفات وقتی خورشید در روز جمعه طلوع کرد نهم ذی الحجه رسول خدا صلی الله علیه و آله راه افتاد به عرفات و مردم با او هستند از آن جمله آخوند و از جمله آنها تقویت کننده است و او آن را می شنود منکر اینها و آن ها نیست آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از محمد بن ابی بکر ثقفی می گوید: از انس رضی الله عنه پرسیدم از خودمان به عرفات می رویم درباره طلبیه برخورد شما با پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه بود؟ و او گفت او غیرقابل انکار بود کسی که متکبرانه صحبت می کند بزرگ می شود و مورد نکوهش قرار نمی گیرد و به عبارت دیگر در مسند امام احمد با سند صحیح قال عن انس رضی الله عنه فردا نزد رسول خدا بودیم تا ایشان را ملاقات کنیم در میان ما مستکبران و در میان ما مهلت است هیچ تقصیری متوجه ذره بین برای بزرگ شدن آن نیست محدودیت زمانی برای انقضای آن وجود ندارد رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد برای او گنبدی با سنجاق درست کردند. متوجه شد که گنبد به او برخورد کرده است پس با آن پایین آمد حتی اگر خورشید غروب کند به شتر خود فرمان داد پس رفتم سراغش سپس راه افتاد تا از سرزمین ارنه به ته دره رسید او در حالی که بر کوه بود خطبه بزرگ و جامعی برای مردم ایراد کرد در احکام اسلام تصمیم گرفت و احکام شرک و جاهلیت را از بین برد تصمیم گرفت حرام ها را حرام کند که فرقه ها بر ممنوعیت آن توافق کردند خون و پول و ناموس است امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد گنبدی از مو ساخته شود او را با ببر بزن پس رسول خدا صلی الله علیه و آله راه افتاد قریش هیچ شکی ندارند جز اینکه او در مکان مقدس ایستاده است همانطور که قریش در پیش از اسلام می ساختند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اجازه داد تا اینکه عرفات آمد او متوجه شد که گنبد مورد اصابت گلوله قرار گرفته است پس با آن پایین آمد حتی اگر خورشید غروب کند دستور داد که مرا قطع کنند، به سوی او حرکت کردم به دره آمد و مردم را خطاب کرد و او گفت خون و ثروت شما برای شما مقدس است به اندازه این روز شما مقدس است در این ماه شما در این کشور شما همه چیز مربوط به دوران جاهلیت تابع پای من است خون دوران جاهلیت موضوعیت دارد و اولین خونی که ریخته شد خون ما بود خون ابن ربیعه بن الحارث در بنی سعد شیرده بود پس هذیل او را کشت ارباب زمان جاهلیت یک موضوع است و اولین پروردگاری که قرار دادم پروردگار ماست پروردگار عباس بن عبدالمطلب یک موضوع کامل است پس در مورد زنان از خدا بترسید تو آنها را به امان خدا بردی و عورت آنها را با کلام خدا حلال کردی از شما خواسته می شود که اجازه ندهید کسی که از آن متنفر هستید روی تخت شما بگذارد اگر این کار را انجام دهند آنها را نه به شدت کتک زدند این وظیفه شماست که آنها را تامین کنید و لباس مهربانی به آنها بپوشانید من چیزی را در میان شما گذاشتم که پس از آن هرگز گمراه نخواهید شد کتاب خدا و از من میپرسی پس چی میگی؟ گفتند شهادت می دهیم که شما ابلاغ کردید و انجام دادید و نصیحت کردید با انگشت اشاره اش گفت آن را به آسمان می برد و به مردم می گستراند خدایا شاهد باش خدایا شاهد باش سه بار امام احمد در مسند و ترمذی و ابن اسحاق در شرح حال خود روایت کرده است. عبارت از ابن اسحاق است با زنجیره انتقال خوب از عمر بن خوارج رضی الله عنه گفت عطاب بن آسید مرا برای حاجتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در عرفات ایستاده بود پس به او گفتم سپس زیر شتر رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستادم آب دهانش روی سرم می افتد پس شنیدم که می گفت مردم خداوند حق همه را داده است وصیت به ورثه جایز نیست و پسر به رختخواب و فاحشه سنگ دارد هر کس ادعا کند که غیر از پدرش است یا غیر از مولای خود را وصی کند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد خداوند هیچ کینه و عدالتی را از او نمی پذیرد پیامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر و عصر را جمع کرد و در عرفات ایستاده است جابر رضی الله عنه گفت بعد اجازه داد سپس کلاس ظهر را برگزار کرد سپس جلسه بعد از ظهر را برگزار کرد چیزی بین آنها نیفتاد سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سوار شد تا این که اوضاع پیش آمد پس شکم شتر خود را حداکثر کرد به سنگ ها طناب راه رفتن را در دستانش گذاشت و رو به قبله باشد تا غروب آفتاب ایستاده بود زردی کمی از بین رفت تا اینکه دیسک ناپدید شد رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردم دستور داد از شکم ارنه برخیزند. و عرفه مختص به مقام او نیست الطحاوی در بیان مشکل ردپای با سند صحیح روایت کرده است. از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من همه شرایط را می دانستم و از معده ارنه خارج شود امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است عن جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند او اینجا توقف کرد و من همه شرایط را می دانستم امام ترمذی و ابن ماجه آن را با سند صحیح روایت کرده اند. از یزید بن شیبان می گوید: ابن مربعان انصاری آمد در حالی که ما را در ایستگاه نگه داشتند مکانی دور از زندگی و او گفت من فرستاده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی شما هستم او می گوید از احساسات خود آگاه باشید شما در میراثی از میراث ابراهیم هستید رسول خدا صلی الله علیه و آله در عرفات مشغول نماز بود داشت نماز می خواند و دست هایش را بالا می گرفت امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است از اسامه بن زید رضی الله عنه گفت من صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در عرفات بودم. دستانش را برای دعا بلند کرد سپس شترش به طرف او خم شد بعد پوزه اش افتاد افسار را با یک دست گرفت دست دیگرش را بلند کرد نزول کلام حق تعالی امروز دین شما را برای شما کامل کردم و خداوند آن را بر رسولش صلی الله علیه و آله وسلم در حالی که در عرفات ایستاده بود نازل کرد. خداوند متعال فرمود امروز دین شما را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر تو تمام کردم من اسلام را برای شما به عنوان دین انتخاب کردم آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از طریق طارق بن شهاب از امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه. که مردی یهودی به او گفت ای امیرالمومنین! آیه ای در کتابتان که خواندید اگر به ما یهودیان وحی می شد ما آن روز را به عنوان تعطیلات در نظر می گرفتیم گفت خدا از او راضی باشد هر آیه ای او گفت امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم من اسلام را برای شما به عنوان دین انتخاب کردم عمر رضی الله عنه گفت ما این را امروز می دانستیم و آن جا که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد او روز جمعه در عرفات ایستاده است حافظ بن کثیر گفت این بزرگترین نعمت خداوند متعال به این ملت است جایی که دینشان را برایشان تمام کرد آنها به هیچ دین دیگری نیاز ندارند و نه به پیامبری غیر از پیامبرشان صلی الله علیه و آله به همین دلیل خداوند متعال او را خاتم الانبیاء قرار داد و او را به سوی انس و جن فرستاد هیچ چیز جایز نیست مگر آنچه من حلال می کنم هیچ چیز حرام نیست مگر حرام هیچ دینی نیست جز آنچه او مقرر کرده است همه چیزهایی که به شما می گویم درست و واقعی است دروغ و غیبت در آن نیست همانطور که خداوند متعال فرموده است کلام پروردگارت به حق و عدل محقق شد یعنی در اخبار و او فقط در دستورات و مناطق بود وقتی بدهی را برای آنها تکمیل کرد آنها متبرک شدند به همین دلیل گفت امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم من اسلام را برای شما به عنوان دین انتخاب کردم یعنی برای خودت تحمیل کردی دینی است که خداوند آن را دوست دارد و از آن راضی است و بهترین رسول ارجمند او را فرستاد و شریف ترین کتاب خود را نازل کرد زمانی که خورشید غروب کرد و غروبش را فرا گرفت به طوری که زردی از بین می رود رسول خدا صلی الله علیه و آله به تفصیل پرداخت از عرفات تا مزدلفه او راه خود را انجام می دهد اسامه بن زید رضی الله عنه جانشین خود را اضافه کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله او را پر از سلام کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله گردن را آسان کرد بین کاهش سرعت و افزایش سرعت حرکت می کند در صورت وجود شکاف، متن زیر آمده است بالای گردن است متن نوعی پیاده روی سریع است و هرگاه یکی از طناب ها بیاید افسار شترش را اندکی شل کرد تا او بالا رود طناب یک تکه ماسه بزرگ کشیده است وقتی با مردم در راه بود درود و رحمت بر او باد بول کرد و سبک وضو گرفت اسامه رضی الله عنه به او گفت صلوات یا رسول الله رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند دعا کردن پیش شما آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند تلفظ آن بخاری است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت اسامه رضی الله عنه باسن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. از عرفات تا مزدلفه سپس اعتباری از مزدلفه به منا اضافه کرد هر دو گفتند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به تلبیه ادامه داد تا اینکه جمرات عقبه را رجم کرد. امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت جمع آوری می کنیم شنيدم کسي که سوره بقره بر او نازل شده در اين باره مي گفت خدا خیرت بده امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت تا غروب آفتاب ایستاده بود زردی کمی از بین رفت تا اینکه دیسک ناپدید شد اسامه پشت سر او تعقیب کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله پرداخت کرد او توسط افسار به دار آویخته شد حتی سرش به مورک برخورد کرد با دست راستش می گوید مردم نیروانا نیروانا هر وقت یکی از طناب ها می آید او را کمی آرام کنید تا بتواند بالا بیاید تا اینکه به مزدلفه آمد امام احمد در مسند و ابوداود در سنن به سند صحیح نقل کرده اند. از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از عرفات خارج شد و درود خدا بر او باد. و همنشینش اسامه رضی الله عنه و او گفت مردم انشالله در آرامش باشید بیابان مانند خشک کردن اسب و شتر نیست آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از اسامه بن زید - رضی الله عنه - سؤال شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حجه الوداع وقتی ادا شد چگونه بود؟ گفت خدا از او راضی باشد او راحت می رفت اگر در متن خلأ وجود داشته باشد آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از اسامه بن زید رضی الله عنه گفت از عرفات نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتم هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سمت چپ پایین مزدلفه رسید. آناچ فبال بعد آمد و من وضو بر او ریختم پس وضوی سبکی گرفت پس گفتم صلوات یا رسول الله او گفت دعا کردن پیش شما وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مزدلفه رسید مسجدالحرام است وضو بگیر و کامل کن نماز مغرب و عشا را با آن خواند با یک اذان و دو اقامه چیزی بین آنها نیفتاد سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست تا طلوع فجر رسید امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت با آن نماز مغرب و عشا خواند با یک اذان و دو اقامه هیچ اتفاقی بین آنها نیفتاده است سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست تا طلوع فجر رسید آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از اسامه بن زید - رضی الله عنه - گفت چون به مزدلفه آمد، فرود آمد و وضو گرفت پس وضو بگیر سپس ارزش نماز نماز مغرب را خواند سپس هر کس شتر خود را در خانه خود کنده شد سپس ارزش شام پس برای او دعا کرد چیزی بین آنها نیفتاد امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عمر رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله مغرب و عشا را با هم جمع کرد هر کدام شامل محل اقامت است او بین آنها شنا نکرد نه بعد از هر کدام پیامبر صلی الله علیه و آله در مشعر الحرام ایستاده است سپس آن را به سمت ما هل داد وقتی سحر آمد رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست و مردم را در اول وقت نماز صبح خواند. با اذان و اقامه آن روز، روز قربانی است روز عید است بزرگترین روز حج است روز اذان برای برائت خدا و رسول خداست رسول او از هر مشرکی و شنبه بود امام نقل کردند مسلم در صحیح خود از جابر بن عبدالله او گفت: خداوند از آنها راضی باشد نماز فجر را که سحر با اذان بر او ظاهر شد و سپس آن را برقرار کنید او حداکثر سوار شد مسجدالحرام آمد پس رو به قبله شد پس او را صدا زد و گفت: الله اکبر. و فقط به خدا او ایستاده ماند خیلی خوشحالم پس قبل از رفتن پرداخت کنید خورشید امام احمد در مسند خود روایت کرده است ترمذی در دانشگاهش با زنجیره انتقال معتبر از ابن عباس رضی الله عنهم او گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او مزدلفه را ترک کرد قبل از طلوع آفتاب و به رسول خدا گفت خداوند او را بیامرزد و به او آرامش دهد کل مزدلفه یک مقام است امام نقل کردند احمد در مسندش با زنجیره انتقال معتبر از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند او اینجا توقف کرد و همه مزدلفه موقعیت مجموعه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگ ها رسول خدا دستور داد خدا رحمتش کند و درود فرستد پدر همسر الفضل بن عباس رضی الله عنه هر دو راضی باشد روز بعد از قربانی برای گرفتن او سنگریزه های جمرات پس برای او هفت سنگریزه برداشت از سنگ کیسه صفرا ابن ماجه در سنن خود روایت کرده است با زنجیره انتقال معتبر از ابن عباس رضی الله عنهم او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود فردای عقبه او بر شتر خود است من هرگز شن و ماسه نداشتم هفت سنگریزه برایش پرتاب کرد آنها سنگ کیسه صفرا هستند بنابراین او شروع به تکان دادن آنها کرد در کف دستش و می گوید مردم اینها را دوست دارند خرد کردند سپس گفت مردم مراقب غلو در دین باشید هر که بود نابود کرد پیش از شما افراطی گری در دین است انداختن پیامبر صلی الله علیه و آله جمرات عقبه روز ایثار جابر بن عبدالله گفت خداوند از هر دوی آنها راضی باشد سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله این راه را در پیش گرفت راه وسط که بیرون می آید در جمرات الکبری تا اینکه اخگر آمد در درخت هفت سنگریزه به سوی او پرتاب کرد با هر درسی رشد می کند از او امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از جابر بن عبدالله خداوند از هر دوی آنها راضی باشد رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگی پرتاب کرد جمرات در روز قربانی قربانی کرد امام مسلم نقل کرد در صحیح او از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم او گفت پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم روی شترش می اندازد روز ایثار و او می گوید برای انجام تشریفات شما من نمی دانم شاید بعد از حج حج نخواهم کرد این امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است بر ام الحسین رضی الله عنه در مورد او گفت من با رسول خدا حج کردم خدا رحمتش کند و درود فرستد خداحافظ او را دیدم که زغال سنگ زد عقبه و رفت او روی کوه و با اوست بلال و اسامه یکی از آنها توسط یک زن سوار رانندگی می شود و دیگری لباسش را روی سرش بلند کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خورشید او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند زیاد بگو بعد شنیدم که گفت اگه بهت دستور بدم عبدالمجد سیاه شما را هدایت می کند سوگند به کتاب خداوند متعال پس او را بشنوید و از او اطاعت کنید خروج پیامبر خدا رحمتش کند و درود فرستد به سمت شیب ماننا سپس رسول خدا رفت خدا رحمتش کند و درود فرستد به سمت شیب ماننا پس جسدش را ذبح می کنیم در دست شریفش امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است به حکم جابر بن عبدالله رضی الله عنه آنچه او گفت سپس به سمت شیب رفت پس شصت و سه را با دست خود ذبح کرد بعد به من داد خداوند از او راضی باشد پس ما ذبح می کنیم که خاک است و او را در هدیه او همراهی کنید سپس دستور داد از هر بدن برای چند هر قطعه بنابراین آن را در یک قابلمه گذاشتم پس پختم پس گوشت آن را خوردند و از آبگوشت آن نوشیدند نزدیک به رسول خدا بود خدا رحمتش کند و درود فرستد بدن یک پیام آور است امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابوداود در سنن خود با زنجیره انتقال معتبر از عبدالله بن قرطار گفت خداوند از او راضی باشد نزدیک به رسول خدا خدا رحمتش کند و درود فرستد پنج شش جسد بنابراین آنها شروع به غلتیدن کردند با کدام یک از آنها شروع کند؟ به روایت امام بخاری در صحیح او از علی بن ابی طالب گفت خداوند از او راضی باشد پیامبر صلی الله علیه و آله هدایت شد صد شتر پس دستور داد از گوشت آن بخورم پس تقسیمش کردم سپس به من دستور داد که او را گرامی بدارم پس تقسیمش کردم سپس با پوست آنها پس تقسیمش کردم جلال آن چیزی است که بر پشت شتر افکنده شود از لباس و مانند آن آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند تلفظ برای مسلمان است از علی بن ابی طالب گفت خداوند از او راضی باشد رسول خدا به من دستور داد خدا رحمتش کند و درود فرستد تا روی بدنش بایستد گوشت به او صدقه بدهد و پوست و پوست آن و نباید آن را به قصاب بدهم او گفت ما آن را از با ما خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روز ایثار رسول خدا صحبت کرد خدا رحمتش کند و درود فرستد در این روز شریف خطبه عالی گفتگوها مکرر بود اینطور است بخاری در صحیح خود از ابن عباس رضی الله عنهم او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خطبه برای مردم در روز قربانی و او گفت آهای مردم این چه روزیه؟ گفت روز حرام است و او گفت این چه کشوری است؟ او گفت کشور ممنوعه و او گفت این او گفت ماه حرام و او گفت خون و پول شما ناموس شما بر شما حرام است به اندازه این روز شما مقدس است در این کشور شما در این ماه شما بارها و بارها تکرار کرد سپس سرش را بلند کرد و او گفت خدایا بهش رسیدی؟ خدایا بهش رسیدی؟ و او گفت سوگند به کسی که جان من در دست اوست اراده اوست به ملتش به شاهد غایب اطلاع داده شود دیگر به کافر بودن برنگرد برخی از شما گردن می‌کوبید بعضی ها آن دو شیخ در صحیح یحمه روایت کرده اند و امام احمد در مسندش از ابوبکرات رضی الله عنه او گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او در استدلال خود صحبت کرد سپس فرمود: همانا زمان در روزی که خداوند آسمانها و زمین را آفرید، شکل گرفت. سال 12 ماه است که چهار ماه آن حرام است، سه ماه پشت سر هم: ذی القعده، ذی الحجه و محرم و رجب مضر که بین جمادی و شعبان است. سپس گفت: این چه روزی است؟ گفتیم: «خدا و رسولش داناترند» و ساکت ماندیم تا اینکه فکر کردیم آن را غیر از نامش خواهد خواند. گفت: مگر روز قربانی نیست؟ گفتیم: بله. سپس گفت: این چه ماهی است؟ گفتیم: خدا و رسولش داناترند. بنابراین ما سکوت کردیم تا اینکه فکر کردیم او آن را با چیزی غیر از نامش صدا می کند. گفت: مگر ذی الحجه نیست؟ گفتیم: بله. سپس گفت: این چه کشوری است؟ گفتیم: «خدا و رسولش داناترند» و سکوت کردیم تا اینکه فکر کردیم آن را به غیر از نامش خواهد خواند. گفت: مگه شهر نیست؟ گفتیم: بله. گفت: خون و مال تو. او گفت: "و من فکر می کنم که چنین است." فرمود: و آبروی تو برای تو مقدس است. به اندازه این روز شما مقدس است، در این ماه شما، در این کشورتان، پروردگارتان را ملاقات خواهید کرد و از شما در مورد اعمالتان سؤال خواهد کرد. پس از من گمراه نشوید و گردن یکدیگر را بزنید. من منتقل نکردم؟ همانا به گواهى كه در ميان شما غايب است خبر دهيد. شاید هر که آن را بیان می کند، از برخی از کسانی که آن را می شنوند، آگاه تر باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سر شریفش را تراشید وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از ذبح شتر خود فارغ شد و روزی آن را ذبح کرد، سلمانی را فرا خواند و سر شریف آن را تراشید. معمر بن عبدالله العدوی رضی الله عنه آن را تراشید. امام نووی می فرماید: درباره نام این مرد که در حجه الوداع، سر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تراشید، اختلاف کردند. صحیح معروف آن است که معمر بن عبدالله العدوی رضی الله عنه است و امام مسلم در صحیح خود آن را روایت کرده است. از انس بن مالک رضی الله عنه می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ما آمد، پس به جمرات رفت و آن را سنگسار کرد، سپس با منّا به خانه اش آمد و آن را قربانی کرد. سپس به آرایشگر گفت: «بردار» و به سمت راست و سپس چپش اشاره کرد و شروع کرد به دادن آن به مردم. امام بخاري در صحيح خود از انس بن مالك رضي الله عنه روايت كرده كه فرمود: هنگامي كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلم سر او را تراشيد، ابوطلحه اولين كسي بود كه مقداري از موهايش را كوتاه كرد. امام مسلم در صحیح خود از انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم و آرایشگر او را می تراشید و یارانش دور او رفتند و نمی خواستند مویی بریزد مگر در دست مردی. امام احمد در مسند خود به سند صحیح از محمد بن عبدالله بن زید از پدرم روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همراه با مردی از انصار در قتلگاه شهادت دادند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قربانی تقسیم کرد، اما هیچ اتفاقی برای او و یارانش نیفتاد. پس سرش را در جامه اش تراشید و به او داد و مقداری از آن را بین مردم تقسیم کرد و ناخن هایش را کوتاه کرد و به همراهش داد. امام احمد در مسند خود به سند حسنه از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله گلوی او را ذبح کرد و سپس سرش را تراشید و برای مردم نشست. از او چیزی نپرسیدند جز این که گفت: «لا یُضرر»، تا این که مردی نزد او آمد و گفت: «پیش از قربانی ریش کردم». گفت: ضرری ندارد. سپس دیگری آمد و گفت: یا رسول الله قبل از اینکه سنگ را دور بیندازم ریش خود را اصلاح کردم. گفت: ضرری ندارد. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عرفات همه توقف و مزدلفه همه توقفگاه و منا همه جای رفتن و همه راههای مکه راه و مکان است. پیامبر صلی الله علیه و آله لباس خود را پوشید و خود را خوشبو کرد سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از رجم جمرات عقبه و ذبح قربانی و قبل از طواف کعبه با طواف افاضه، لباس پوشید و خود را خوشبو کرد. آن دو شیخ در صحیح و ترمذی خود روایت کرده اند و قول از ترمذی عایشه رضی الله عنها است که گفته است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را قبل از احرام و در روز قربانی قبل از طواف کعبه با عطری که مشک داشت معطر کردم. امام ترمذی در کتاب خود می‌فرماید: «و به نظر اکثر اهل علم از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دیگران باید به آن عمل کرد». آنان معتقدند اگر حاجی در روز قربان، جمرات عقبه را رجم کند و موی خود را ذبح کند و بتراشد یا موهایش را کوتاه کند، هر چه بر او حرام شده بود جز زنان بر او حلال است. این نظر شافعی و احمد و اسحاق است طواف او رضی الله عنه و اقامتش در منا سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر شتر خود طواف افاضه کرد. امام مسلم در صحیح خود از جابر رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار شد و به خانه رفت و نماز ظهر را در مکه خواند. آن دو شیخ در صحیح خود از ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده اند که فرمودند. در حجة الوداع، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار بر شتر رفت و ستون را در طویله خود پذیرفت. امام مسلم در صحیح خود از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع با شتر خود خانه را طواف کرد و سنگ را در جیب خود گرفت تا مردم آن را ببینند و آن را گرامی بدارند و بخواهند، زیرا مردم آن را فریب دادند. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز ظهر را در مکه خواند و از آن روز به منا بازگشت. در روایتی دیگر نماز ظهر را در نماز ما خواند. امام مسلم در صحیح خود از ابن عمر رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله روز قربانی را سپری کرد و بعد از ظهر با حباب بازگشت. امام نووی با جمع این دو فرمودند که قبل از ظهر برای افاضه طواف کردند. سپس نماز ظهر را در اول وقت در مکه خواند، سپس به منا بازگشت وقتی اصحابش از او سؤال کردند، دوباره نماز ظهر را خواند، پس برای نماز ظهر دوم نماز ظهر را به جای آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سه روز تشریق پس از گذشتن خورشید از نصف النهار تا زمانی که او گذشته بود جمرات را می آورد. به هر جمرات هفت سنگریزه می اندازد. امام احمد در مسند خود و ابوداود در سنن خود با سند حسنه روایت کرده اند. عایشه رضی الله عنها گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به منا بازگشت. پس شبهای ایام تشریق را در آنجا ماند و جمرات را هنگام طلوع آفتاب رجم کرد و هر جمرات هفت ریزه داشت و با هر سنگریزه «الله اکبر» گفت. روی اولی و دومی می ایستد، ایستاده اش را طولانی می کند، تضرع می کند و سنگ سوم را پرتاب می کند، اما در آنجا متوقف نمی شود. آن را امام مسلم در صحیح خود و امام احمد در مسندش روایت کرده اند و کلام آن احمد است. از جابر رضی الله عنه می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی جمرات اول را سنگسار کرد و قربانی کرد. سپس آن را در ظهر پرتاب کرد امام احمد در مسند خود به سند حسنه از ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی خورشید از غروب ظهر گذشت، سنگ ها را سنگسار کرد. امام بخاری در صحیح خود از ابن عمر رضی الله عنه روایت کرده است. جمرات پایین را با هفت سنگریزه سنگ می زد و بعد از هر سنگریزه «الله اکبر» می گفت آن گاه پیش می رود تا آسان شود یعنی دشت زمین را منظور می کند سپس رو به قبله می ایستد و مدت زیادی می ایستد و دعا می کند و دست هایش را بالا می گیرد و وسط را پرتاب می کند. سپس رو به چپ می کند و راست می شود و رو به قبله می ایستد، پس بلند می شود و دعا می کند. دست هایش را بلند می کند و بلند می ایستد سپس جمرات عقبه را از اعماق دره پرتاب می کند و به آن بسنده نمی کند سپس می رود و می گوید: این گونه دیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این کار را می کرد نزول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و طواف خداحافظی سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین روز از روزهای تشریق از میان ما برخاست. پس به محاسب رسید که همان الابطح است از بنی کنانه می ترسید آن دو شيخ در صحيح خود و ابوداود روايت كرده اند و لفاف از ابوداود است قال عایشه رضی الله عنها رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط محاسب را نازل کرد. به طوری که اجازه می دهم بیرون بیاید و نه یک سال هر کی میخواد دانلود کنه و هر کی میخواد دانلود نکنه ابورافع رضی الله عنه به سنگینی پیامبر صلی الله علیه و آله بود. یعنی روی وسایلش بنابراین او به یک گنبد برخورد کرد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن نازل شد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از ابورافع رضی الله عنه می فرماید رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر نکرد آن الابطح نازل شد که یکی از ما بیرون آمد اما آمدم و گنبدی در آن زدم پس آمد و فرود آمد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله ماند در محاسب بقیه آن شبانه روز کلاس های ظهر، عصر، مغرب و عشا سپس آنجا دراز کشید امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است قال عن انس رضی الله عنه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر و عصر و غروب و مغرب را خواند سپس در کلبه دراز کشید سپس سوار خانه شد و دور آن قدم زد امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است امام احمد در مسند خود و ابوداود تلفظ برای احمد است از ابن عمر رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر و عصر و غروب و مغرب را خواند در المحاسب بعد خوابش برد سپس وارد شد و در خانه قدم زد امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است قال عایشه رضی الله عنها برخی از ما فرار کردند، پس در المحصاب اردو زدیم پس عبدالرحمن را صدا زد یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله دعا کرد رحمان برادر عایشه رضی الله عنها گفت: خواهرت را ببر بیرون. عمرش پر برکت باد سپس طواف خود را کامل کنید اینجا منتظرت میمونم گفت: نصف شب آمدیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند وقتی تموم کردی گفتی بله همراهانش را صدا زد تا بروند پس مردم و طواف کنندگان خانه رفتند قبل از نماز صبح سپس رفت و راهی شهر شد و به عبارت دیگر در دو صحیح عایشه رضی الله عنها گفت وقتی حج را تمام کردیم رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فرستاد با عبدالرحمن بن ابی بکر صدیق خداوند هر دو را رحمت کند گفت: اینجا محل عمره شماست گفت: آنگاه کسانی که واجد شرایط بودند به زیارت رفتند. عمره در خانه و بین صفا و مروه سپس حل شدند پس از آن طواف دیگری انجام دادند بعضی از ما برگشتیم و اما کسانی که حج و عمره را جمع کردند آنها فقط یک بار طواف کردند اجازه خروج زنان حائض رسول خدا صلی الله علیه و آله اذن فرمود برای زنان حائض برای پرهیز از طواف وداع آن دو شیخ از عایشه روایت کردند او گفت: خدا از او راضی باشد صفیه بنت حیّی پریود شد بعد از اینکه سرریز شد پس حیض خود را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من برای همیشه زندانی هستم عرض کردم یا رسول الله تمام شده بود و در خانه قدم زد سپس بعد از حیض خود حائض شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آن را به حال خود رها کنید امام ترمذی در مسجد خود فرمود و اهل معرفت در این امر کار می کنند اگر زن طواف زیارت کند سپس حائض می شود، پس بیگانه می شود و او هیچ ربطی به آن ندارد این نظر ثوری و شافعی است و احمد و اسحاق بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شهر و تا جایی که بتوانم او را همراهی کنم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت از پایین مکه آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی به مکه آمد از بالا وارد شد و از پایین خارج شد ابن سیّد الناس گفت مدت اقامتش نماز بود و سلام بر مکه از زمانی که وارد شد تا زمانی که آن را به ما واگذار کرد به عرفات به مزدلفه از ما تا محصاب ده روز نزد او برگشت آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابن عمر رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اگر او را از تهاجم قفل می کردند یا حج یا عمره به تمام افتخارات زمین رشد کن سه تا بزرگ بعد میگه هیچ معبودی جز خدای یکتا و بدون شریک نیست پادشاهی از آن اوست و ستایش از آن اوست او بر همه چیز قدرتمند است ایبون عبادت کنندگان توبه کننده هستند برای پروردگار ما سجده می کنند و ستایش می کنند خداوند به وعده خود وفا کرد عبدو پیروز و شکست خورد احزاب به تنهایی امام ترمذی در مسجد خود روایت کرده است الحکیم در مستدرک خود با سند حسنه عایشه خدا از او راضی باشد آب زمزم حمل می کرد نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او آن را حمل می کرد لشکر اسامه رضی الله عنه را فرستاد به پدرمان امام بخاری در صحیح خود می فرماید باب بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم اسامه بن زید خدا از هر دو راضی باشد پسرش شام گفت او آخرین مأموریتی است که رسول خدا بر من فرستاده است خدا رحمتش کند و درود فرستد رسول خدا صلی الله علیه و آله عزادار شد صحابه رضی الله عنه به شام حمله کردند اون روز دوشنبه چهار شب از صفر ماند در سال 11 هجری قمری فرماندهی این مأموریت بر عهده اسامه بن زید بود خداوند از هر دوی آنها راضی باشد او پیر بود، خدا از او راضی باشد 18 ساله آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد فرستاد و دستور داد اسامه بن زید خدا از هر دو راضی باشد ابن اسحاق گفت خدا رحمتش کند و درود فرستد یعنی از حجة الوداع برگشت تا آخر ذی الحجه در مدینه ماند و حرام و زرد به مردم حمله کرد و او را به شام فرستاد اسامه پسر اربابش زید به آنها فرمان داد خداوند از هر دوی آنها راضی باشد دستور داد اسب را زیر پا بگذارد روستاهای بلقا و دروم از سرزمین فلسطین است و با اسامه بن زید بازی کن که خدا از هر دو راضی باشد اولین مهاجران مردم درباره رهبری اسامه بن زید صحبت کردند خداوند از هر دوی آنها راضی باشد به خاطر سن کمش وقتی این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید او به عنوان واعظ در میان مردم قیام کرد همانطور که خواهد آمد حافظ بن کثیر گفت با متن ایشان که درود خدا بر او باد و کنار گذاشتن او از ارتش اسامه که او آماده کرده بود رسول خدا صلی الله علیه و آله به شام برای حمله به رومیان اسامه رضی الله عنه با لشکر خود رفت او در الجرف اردو زد اما به سوریه نرفت به دلیل شروع بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله ابن اسحاق گفت مردم در آن اتفاق نظر داشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع کرد به خاطر شکایت او که خدا او را در آن گرفت به آنچه از کرامت و رحمتش می خواست امام ذهبی فرمودند اسامه بن زید خدا از هر دو راضی باشد پیامبر صلی الله علیه و آله از آن استفاده کرد ارتشی برای حمله به شام باشی عمر رضی الله عنه و بزرگترها خشنود نشد تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت صدیق رضی الله عنه برای فرستادن آنها پیشقدم شد آنها به پدر ما از ولسوالی بلقه حمله کردند آغاز بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حافظ بن کثیر گفت سال 11 هجری قمری امسال لذت برد مسافران، شریف النبی، مستقر شده اند در مدینه مطهر پیامبر مرجع ایشان از حجة الوداع است امسال اتفاقات بزرگی افتاد یکی از بزرگترین سخنرانی ها رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد اما درود و رحمت بر او باد خداوند متعال آن را از از این سرای فانی تا سعادت ابدی در مقام بلند و بلند و درجه ای در بهشت که نه بالاتر است و نه بدتر. همانطور که خداوند متعال فرموده است آخرت برای تو بهتر از آخرت است و پروردگارت آن را به تو می دهد و راضی می شوی تاریخی که شکایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آغاز شد ابن اسحاق گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با گلایه شروع کرد که خداوند او را به آنچه از کرامت و رحمت خود در شب های بوقین صفر یا ماه ربیع الاول می خواست، گرفت. حافظ در الفتح گفته است در مورد مدت بیماری ایشان رضی الله عنه اختلاف بود، ولی حداکثر سیزده روز بود. درد او از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خانه ی مادر مؤمنان میمونه بنت الحارث رضی الله عنه آغاز شد. آن بزرگوار رضی الله عنه دچار سردرد شد امام احمد در مسند خود و بیهقی در سند نبوت و تلفظ بیهقی با سند حسنه روایت کرده است. قال عایشه رضی الله عنها رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد و گریه می کرد و سرم درد می کرد. گفتم: به سرش. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بلکه به خدا و عایشه و سرش قسم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند اگر از تو مراقبت کنم مجبور نیستی مرا بپذیری برات دعا کردم و دیدمت گفت: خدا از او راضی باشد به خدا من فکر می کنم اگر اینطور بود آخر روز با چند زن شما در خانه ام تنها بودم بنابراین با او ازدواج کردم رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله درد خود را ادامه داد پس با رسول خدا صلی الله علیه و آله سکونت گزید او در خانه من، میمونا، به دنبال همسرانش می گردد پس خانواده اش نزد او جمع شدند پرستاری از پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه ام عایشه رضی الله عنها عایشه رضی الله عنها گفت: و رسول الله صلی الله علیه وسلم درد خود را در حالی که مراقب همسران خود بود کامل کرد تا اینکه در خانه میمونه به او دلداری داد. یعنی بیماری شدیدتر شد پس همسرانش را صدا زد بنابراین از آنها اجازه گرفت تا در خانه من از او پرستاری کند پس به او اجازه داد آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند تلفظ برای مسلمان است از عایشه رضی الله عنها او گفت اولین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن شکایت کرد در خانه میمونه پس از همسرانش اجازه خواست در خانه اش پرستاری شود یعنی در خانه عایشه و به او اجازه داد او گفت پس بیرون آمد و به او نشان داد علی الفضل بن عباس او را به مرد دیگری نشان می دهد او علی بن ابی طالب رضی الله عنه است با پاهایش پا روی زمین می گذارد و به عبارت دیگر در مسند با سند حسنه عایشه رضی الله عنها گفت او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود اگر از در من رد شود که حرف را به گوش می رساند خداوند متعال از آن بهره مند گردد یک روز از آنجا گذشت او چیزی نگفت بعد او هم گذشت او چیزی نگفت دو سه بار گفتم خدمتکار برای من یک بالش بگذار روی در و سرم را بستم پس از کنارم گذشت و او گفت ای عایشه کار شما چیست؟ پس گفتم سرم را ناله می کنم و او گفت من و سرش پس رفت او فقط برای مدت کوتاهی ماند حتی او را در شنل حمل می کردند پس بر او وارد شد و نزد زنان فرستاد و او گفت من شکایت کرده ام و من نمی توانم بین شما بروم پس به من اجازه داد که نزد عایشه بمانم ابوداود در سنن خود افزود پس به او اجازه داد شدت درد برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تب بر رسول خدا صلی الله علیه و آله شدت گرفت حتی گرمای آن را می توان بالای لباس پیدا کرد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم حالش خوب نیست بنابراین با دستم آن را لمس کردم پس گفتم ای رسول خدا شما خیلی بد و ناخوش هستید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله من به اندازه شما دو نفر نگران هستم پس گفتم به این دلیل است که شما دو جایزه دریافت خواهید کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند هیچ مسلمانی به هیچ بیماری یا بیماری دیگری مبتلا نمی شود جز این است که خداوند بدی های او را از او دور می کند، همان گونه که درخت برگ های خود را می ریزد از ابن ماجه و حکیم با سند حسنه روایت شده است از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم و حالش بد شد بنابراین دستم را روی او گذاشتم آن را در دستانم روی لحاف پیدا کردم عرض کردم یا رسول الله چقدر بر تو سخت است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند همین طور مصیبت برای ما ضعیف تر و ثواب برای ما ضعیف تر می شود عرض کردم یا رسول الله کدام مردم مبتلاترند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «انبیاء». گفتم ای رسول خدا پس کیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «پس صالحانند». اگر یکی از آنها به فقر مبتلا می شد تا اینکه یکی از آنها جز عبا نداشت، باید آن را بپوشد. و اگر یکی از آنها از مصیبت خوشحال شود، همچنان که یکی از شما به رفاه شادی می کند. آن دو شیخ در صحیحین خود از عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند که فرمود: من دردمندتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توهین ها را به من نزدیکتر بریز سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد بر او آب بریزند تا مردم را بشناسد امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است قال عایشه رضی الله عنها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی وارد خانه من شد و دردش شدید شد او گفت از هفت پوستی که شیرین نشده بود روی من آب ریختند شاید آن را به مردم بسپارم پس او را در کوره حفصه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشستیم. سپس از همان محل نزدیک شروع به ریختن آب روی او کردیم تا اینکه با دست شروع کرد به ما اشاره کرد که این کار را کردیم او گفت سپس نزد مردم رفت با آنان دعا کرد و خطاب به آنان کرد از فضیلت ابوبکر و الانصار و اسامه یاد کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه خود به آن اشاره کرده است فضیلت ابوبکر صدیق رضی الله عنه و اسامه بن زید و پدرش رضی الله عنهم و فضیلت انصار رضی الله عنهم آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر نشست و او گفت به راستی که خداوند به بنده ای این حق را داد که هر گل دنیا را که می خواهد به او بدهد و آنچه او دارد بنابراین آنچه را که داشت انتخاب کرد ابوبکر رضی الله عنه گریه کرد و او گفت ما شما را با پدران و مادران خود پاداش می دهیم ما او را تحسین کردیم مردم گفتند به این شیخ نگاه کنید رسول خدا صلی الله علیه و آله از بنده ای می گوید که خداوند به او نیکی کرده است. میان گل این دنیا که به او داده می شود و آنچه دارد و او می گوید ما شما را با پدران و مادران خود پاداش می دهیم رسول خدا صلی الله علیه و آله حق انتخاب داشت ابوبکر کسی بود که ما را از آن خبر داد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند یکی از کسانی که شرکت و پول او را به من اعتماد کرد ابوبکر بود حتی اگر دوستی از ملتم گرفته بودم من ابوبکر را می گرفتم جز صفت اسلام هیچ درختی در مسجد باقی نمانده جز تک درخت ابوبکر امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام بیماری بیرون رفت و در اثر آن درگذشت. سرش را با پارچه بست پس بر منبر نشست خدا را شکر و حمد کرد سپس گفت هیچ کس در میان مردم به اندازه ابوبکر بن ابی قحافه به علی نسبت به خود و مالش اعتماد ندارد. حتی اگر دوستی از بین مردم گرفته بودی من ابوبکر را دوست می گرفتم اما شخصیت اسلام بهتر است مرا از هر تماسی در این مسجد ببند غیر از خوخا ابوبکر امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام بیماری بیرون رفت و در اثر آن درگذشت. با یک پتو، او را با یک نوار تیره بسته بودند سرش را با پارچه سیاه می بندد تا اینکه روی منبر نشست خدا را شکر و حمد کرد سپس گفت در مورد بعد مردم زیادند و انصار کم هستند به طوری که آنها برای مردم مانند نمک در غذا هستند هر کس از شما به کاری گماشته شود که به عده ای زیان رسانده و عده ای سودمند باشد به طوری که کسانی را که به آنها نیکی می کنند می پذیرد و از کسانی که به آنها بد می کنند چشم پوشی می کند آخرین جلسه ای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن نشستند امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است بر مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر صلی الله علیه و آله در آن روز به عنوان واعظ برخاست خدا را شکر و حمد کرد و برای شهدایی که در احد کشته شدند طلب آمرزش کنید سپس گفت ای جامعه مهاجران، شما در حال افزایش هستید و انصار زیاد نمی شوند انصار تقصیر کسانی هستند که من به سوی آنها فرستاده شده ام یعنی آستر من و خودم به سخاوتمندان آنها احترام بگذارید و سوء استفاده کنندگان آنها را نادیده بگیرید زیرا آنها به آنچه بدهی داشتند، عمل کردند آنچه باقی ماند مال آنها بود ابن اسحاق گفت محمد بن جعفر بن الزبیر به من گفت عروة بن الزبیر و علمای دیگر که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مردم در فرستادن اسامه بن زید رضی الله عنه دیر کردند او درد دارد پس با سربند بیرون رفت تا بر منبر نشست مردم درباره رهبری اسامه گفته بودند او پسر جوانی را که سرپرستی مهاجرین و انصار را بر عهده داشت، فرماندهی کرد خدا را شکر کرد و او را به خاطر آنچه سزاوارش بود ستایش کرد سپس گفت مردم آنها فرستادن اسامه را انجام دادند قسم به جانم، اگر در مورد رهبری او بگویید قبلا از امارت پدرش گفتی او شایسته امارت است حتی اگر پدرش لیاقت او را داشته باشد آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند و امام احمد در مسندش تلفظ برای احمد است از ابن عمر رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مردم برخاست و فرمود جز اینکه اسامه را مقصر می دانی و امارت او را به چالش می کشی قبلا با پدرش این کار را کردی حتی اگر لایق امارت باشد و اگر اینطور بود، همه مردم را نسبت به خودم دوست داشتم این پسر من بعد از او محبوب ترین مردم نزد من است پس با او خوب رفتار کن انتخاب شماست امامت ابوبکر صدیق رضی الله عنه رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت نکرد مشتاق رهبری مردم در نماز با اینهمه درد تا اینکه درد او را فرا گرفت و نتوانست برود سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد ابوبکر صدیق مردم را به نماز اقامه کرد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند از عبید الله بن عبدالله بن عتبه می فرماید: نزد عایشه رضی الله عنها رفتم و گفتم: از بیماری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی گویید؟ گفت: خدا از او راضی باشد، بله پس بگو پیامبر صلی الله علیه و آله اصل قوم گفت: گفتیم نه، منتظر تو هستند. گفت: برای من آب در چنگال بگذار. او گفت: "پس ما این کار را کردیم، پس او غسل کرد." پس نوا به سوی من رفت، یعنی با تلاش برخیز بیهوش شد و بعد از خواب بیدار شد اصل مردم گفت: گفتیم نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند. گفت: برای من آب بریز. گفت پس نشست و غسل کرد سپس نوا به سمت من رفت و بیهوش شد سپس افق ها گفت اصل مردم گفتیم: نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند مردم در مسجد به انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودند برای نماز عصر آخرت پس پیامبر صلی الله علیه و آله را فرستاد گفت یا رسول الله گفت: برای من آب بریز. پس نشست و غسل کرد سپس نوا به سمت من رفت و بیهوش شد سپس افق ها گفت اصل مردم خداوند با دعا با مردم از او راضی باشد پس رسول نزد او آمد یعنی بلال رضی الله عنه گفت: رسول خدا خدا رحمتش کند و درود فرستد. او به شما دستور می دهد برای دعا با مردم ابوبکر رضی الله عنه گفت او مرد مهربانی بود ای عمر برای مردم دعا کن شما سزاوارتر هستید ابوبکر رضی الله عنه آن روزها نماز می خواند سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سبکی را در خود یافت پس بین دو مرد که یکی از آنها عباس بود بیرون آمد برای نماز ظهر شیخ در حاشیه گفت دیگری علی بن ابی طالب رضی الله عنه است ابوبکر رضی الله عنه مردم را به نماز اقامه کرد وقتی ابوبکر رضی الله عنه او را دید رفت تا دیر شود پیامبر صلی الله علیه و آله به او اشاره کرد نه اینکه دیر بشه گفت من را کنارش بنشینند پس او را در کنار ابوبکر نشاندند پس ابوبکر شروع به دعا کرد به دعای پیامبر صلی الله علیه و آله می ایستد و مردم برای ابوبکر دعا کردند پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود تعداد نمازهایی که خواند ابوبکر رضی الله عنه امام بیهقی فرمودند که حدیث ام الفضل بر آن دلالت دارد بنت الحارث سپس حدیث عبید الله بن عبدالله بن عتبه از عایشه و ابن عباس سپس حدیث عبدالعزیز بن صهیب از انس بن مالک آن ابوبکر رضی الله عنه او مردم را در نماز عصر آخرت رهبری کرد شب جمعه سپس آنها را در پنج نماز روز جمعه اقامه کرد سپس پنج نماز در روز سبت سپس پنج نماز یکشنبه سپس آنها را در نماز صبح روز دوشنبه اقامه کرد پیامبر صلی الله علیه و آله درگذشت در این بین رفته بود بیرون وقتی برای نماز ظهر در خود سبکی احساس کرد چه در روز سبت یا روز یکشنبه پس از آنکه ابوبکر رضی الله عنه فتح کرد ارتباط او با آنها پس نمازش را باز کرد نمازشان را به نماز او پیوند می زدند او نشسته و آنها ایستاده اند در روایت نعیم بن ابی هند و پیروان او پس این مجموع دعایی است که با آنها خوانده است ابوبکر رضی الله عنه در زمان حیات پیامبر خدا رحمتش کند و درود فرستد با باز شدن قبل از خروجش هفده نماز آخرین وصیت نامه ها رسول خدا صلی الله علیه و آله توصیه کرد وصیت نامه خود را قبل از مرگ به او داد و از آن زانو زدن و سجده امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل کرد پرده و مردم ردیف هستند پشت سر ابوبکر رضی الله عنه گفت: ای مردم! او دیگر منادی نبوت نیست مسلمان آن را می بیند یا برای او می بیند همانا من از خواندن قرآن نهی شده ام زانو زدن یا سجده کردن در مورد تعظیم، آنها باید در مورد آن عالی باشند پروردگار متعال و اما سجده پس برای نماز تلاش کن باشد که او به شما پاسخ دهد داشتن فکر خوب در خدا امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است خداوند از گفته او راضی باشد از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم سه روز قبل از مرگش میگه هیچ کدومتون نمیمیرید مگر اینکه به خدای متعال خوب فکر کند امام نووی فرمودند دانشمندان گفتند این یک هشدار است از ناامیدی و امیدواری در پایان فکر کند که به او رحم کرده است و او را می بخشد امر به نماز امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابن ماجه با سند معتبر از انس بن مالک رضی الله عنه گفت عموماً دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله بود وقتی مرگ به سراغش آمد دعا و آنچه که دست راست شما دارد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سینه اش را با آن غرغره می کند به سختی توانست آن را از زبانش بیرون بیاورد منظورم این است که سخنان او نشان می دهد امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابن ماجه با سند حسنه قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه آخرین سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود نماز یک امر است دعای نماز در آنچه در اختیار دارید از خدا بترسید آخرین نگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله شب را به سر برد دوشنبه شب دونا یعنی بیماریش تشدید شد تا اینکه از مرگ خلاص شد وقتی سحر آمد هوشیار شد پرده اتاق را آشکار کرد مردم را دید که پشت سر ابوبکر صدیق رضی الله عنه ایستاده اند. لبخندی زد و از این بابت خوشحال شد آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند و امام احمد در مسندش تلفظ برای احمد است از انس بن ملکر رضی الله عنه گفت وقتی دوشنبه بود رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل کرد اتاق را بپوشانید پس ابوبکر رضی الله عنه خواست با مردم نماز می خواند گفت و من به صورتش نگاه کردم گویی برگی از قرآن است و او در حال لبخند زدن است تقریباً در نمازمان گم شده بودیم به دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت پس ابوبکر رضی الله عنه خواست پس زدن همینطور که هستی سپس پرده را پایین انداخت سپس آن روز گذشت اجازه گرفتن از ابوبکر صدیق رضی الله عنه مردم از آنچه می دیدند خوشحال بودند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هوشیار شد امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از علی بن ابی طالب رضی الله عنه از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است در دردی که در آن مرد و مردم گفتند ای ابوالحسن چگونه شد؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: خدا را شکر حالم خوب شد. ابوبکر صدیق اجازه خواست خدا از او راضی باشد وقتی می رود به خانواده اش در آرامش این بعد از نماز صبح روز دوشنبه است که در آن رسول خدا صلی الله علیه و آله دستگیر شد ابن اسحاق گفت ابوبکر صدیق رضی الله عنه می فرماید ای پیامبر خدا من می بینم که شما به لطف خدا تبدیل به چیزی شده اید که ما دوست داریم امروز روز بیرون رفتن یک دختر است بهش دادی؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد ابوبکر رضی الله عنه رفت به خانواده اش در آرامش درد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدید شد وقتی به اتاق برگشت شدیدترین پس بر دامان عایشه دراز کشید که خدا از او راضی باشد غم و اندوه شدیدی بر او غلبه کرد تا اینکه فاطمه رضی الله عنه آسیب دید امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از انس بن مالک رضی الله عنه او گفت زمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگینی می کرد او را وادار کرد که خودش را بپوشاند فاطمه سلام الله علیها فرمود و ناراحتی پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود هیچ ناراحتی برای پدرت نیست بعد از امروز امام احمد و ابن ماجه افزودند با زنجیره انتقال خوب رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند از پدرت چیزی آورده که نیست هیچکس پشت سر نگذاشت در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دردهای مرگ را درمان می کند و عایشه رضی الله عنها او را به سینه‌اش تکیه داد عبدالرحمن بن ابی بکر وارد شد دوست، خدا از هر دو راضی باشد و در دستش سیواک خیس بود که با آن استفاده می کرد یعنی خیالش راحت است گویی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از عایشه رضی الله عنها گفت عبدالرحمن وارد شد بن ابی بکر خدا از هر دو راضی باشد بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را به سینه ام تکیه دادم و با عبدالرحمن سواک راتاب منتظرش می ماند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را هلاک کرد یعنی به او نگاه کرد پس سیواک را گرفت، گاز گرفت و تکان داد و مهربانی او سپس آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله دادم پس دنبالش باش من رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندیدم صبر کن، صبر کن، هرگز بهتر از او منتظر نمان رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عایشه رضی الله عنها گفت و در دست اوست که درود خدا بر او باد یک کاسه یا جعبه حاوی آب بنابراین شروع کرد به گذاشتن دستانش در آب صورتش را با آنها پاک می کند و می گوید خدایی جز خدا نیست مرگ مستی دارد سپس دستانش را بالا آورد و شروع به گفتن کرد در بالا رفیق تا اینکه دستش را فشرد و کج کرد از عایشه رضی الله عنها او گفت او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود او می گوید و درست است که هیچ پیامبری دستگیر نشد تا اینکه جایگاه خود را در بهشت می بیند سپس او یک انتخاب دارد وقتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و سرش روی یک ران است بیهوش شد و بعد از خواب بیدار شد نگاهش را به پشت بام خانه دوخت سپس گفت خدایا برترین همراه گفتم: پس او ما را انتخاب نمی کند. می دانستم که این مکالمه ای بود که او به ما می گفت و حقیقت دارد آخرین کلمه ای بود که به زبان آورد خدایا برترین همراه آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند او گفت: خدا از او راضی باشد او را به سینه ام تکیه دادم یا او گفت سنگ من پس باست را صدا کرد او در دامان من زن شد هر گونه پول و انعطاف پذیر برای استراحت اعضای خود به محض مرگ من احساس نمی کردم که او مرده است امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است در حالی که سرش روی شانه های من بود سرش به سمت من کج شد بنابراین فکر کردم او چیزی از سر من می خواهد اسپرم سرد از دهانش بیرون آمد بنابراین در سوراخ گلویم افتادم پوستم گزگز شد فکر کردم بیهوش شده به او لباس پوشیدم امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است قال عایشه رضی الله عنها رسول خدا صلی الله علیه و آله دستگیر شد سرش بین گردن من و گردن من است وقتی خودش را ترک کرد تا به حال بویی خوشبوتر از این ندیدم امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است قال عایشه رضی الله عنها این یکی از نعمت های خداوند بر من است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او در خانه من و در روز من درگذشت بین جادوی من و آزادی من و خداوند به هنگام مرگش آب دهان مرا با آب دهان او در هم آمیخت زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد و سنش رسول خدا صلی الله علیه و آله روز دوشنبه درگذشت دوازدهم ربیع الاول از سال یازدهم هجری حافظ در الفتح گفته است رحلت ایشان رضی الله عنه روز دوشنبه بود بدون اختلاف ربیع الاول تقریباً اتفاق نظر وجود داشت و به گفته ابن اسحاق و اکثریت در دوازدهم آن است امام احمد در مسند و ابن ماجه در سنن با سند صحیح آن را نقل کرده اند. از انس بن مالک رضی الله عنه گفت آخرین نگاه را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کردم رونمایی روز دوشنبه است به صورت او چنان نگاه کردم که گویی برگی از قرآن است مردم پشت سر ابوبکر رضی الله عنه در نماز بودند بنابراین او می خواست حرکت کند به او اشاره کرد که محکم بایستد و پرده یعنی پرده را انداخت او در پایان آن روز درگذشت ابن اسحاق گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد وقتی طلوع آن روز شدید شد حافظ در الفتح گفته است و آنها را با هم ترکیب می کند با رها کردن دیگری به معنای شروع ورود در ابتدای نیمه دوم روز این ظهر است اوج سحر قبل از ظهر اتفاق می افتد تا غروب خورشید ادامه دارد موسی بن عقبه این را تایید کرد از ابن شهاب که او رضی الله عنه در هنگام طلوع خورشید از دنیا رفت همین امر در مورد ابوالاسود عروة نیز صادق است این از جمعه ای که ذکر کردم پشتیبانی می کند عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روز وفات بود شصت و سه سال آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند قال عایشه رضی الله عنها پیامبر صلی الله علیه و آله در شصت و سه سالگی از دنیا رفت آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله چهل سال مبعوث شد او سیزده سال در مکه ماند و وحی دریافت کرد سپس امر به هجرت شد ده سال مهاجرت کرد او در شصت و سه سالگی درگذشت امام بیهقی فرمودند روایت گروه از ابن عباس در شصت و سه است درست تر آنها نزدیک و نزدیکتر می شوند روایت آنها با روایت صحیح موافق است درباره اوروا از عایشه رضی الله عنها و یکی از دو روایت عن انس رضی الله عنه و روایت صحیح بر معاویه رضی الله عنه این قول سعید بن المسیاب است و عامر الشعبی و ابوجعفر محمد بن علی خداوند از او راضی باشد امام نووی فرمودند شصت و سه این سالم ترین و معروف ترین است مسلم در اینجا نقل کرده است در روایت عایشه انس و بن عباس خداوند از ایشان راضی باشد علما توافق کردند صحیح ترین شصت و سه است حافظ بن کثیر گفت و اما سکونت ایشان رضی الله عنه در شهر ده این خارج از بحث است و اما اقامت او در مکه بعد از نبوت معروف سیزده ساله است زیرا درود و سلام بر او باد در چهل سالگی بر او نازل شد او در شصت و سه سالگی درگذشت یک سال درست است وحشت فاجعه حافظ بن کثیر گفت ناراحتی با مرگ او بیشتر شد خدا رحمتش کند و درود فرستد عظمت سخنان و شکوه امر مسلمانان در مورد پیامبرشان حق داشتند خدا رحمتش کند و درود فرستد و امام احمد روایت کرد در مسندش با سلسله روایت خوب از عایشه رضی الله عنها گفت عمر آمد و المغیره بن شعبه خداوند از هر دوی آنها راضی باشد پس اجازه خواستیم بنابراین به آنها اجازه دادم به سمت حجاب کشیده شدم سپس عمر رضی الله عنه به او نگاه کرد و او گفت و بیهوش شد چه سخت است وهم رسول خدا خدا رحمتش کند و درود فرستد سپس او برخاست وقتی به در نزدیک شدند مغیره رضی الله عنه گفت ای عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت گفت دروغ گفتم بلکه شما مرد حواس خود هستید فتنه یعنی با شما تعامل داشته باشد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او نمی میرد تا اینکه خداوند متعال نابود کند منافقین و به عبارت دیگر در صحیح البخاری عایشه رضی الله عنها گفت سپس عمر رضی الله عنه برخاست او می گوید به خدا قسم رسول خدا نمرده است خدا رحمتش کند و درود فرستد خدا او را بفرستد بگذار دست مردان را قطع کنند و پاهایشان آمدن ابوبکر دوست خداوند از او راضی باشد سپس ابوبکر آمد دوست خدا از او راضی باشد المؤید المنصور اول و آخر و ظاهر و باطن پس دره را تأسیس کرد و شکافی در حقیقت امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از عایشه رضی الله عنها او گفت ابوبکر رضی الله عنه آمد بر اسبش از محل سکونت او در Sanh تا اینکه اومد پایین پس وارد مسجد شد او با مردم صحبت نکرد تا اینکه بر عایشه رضی الله عنها وارد شد پس پیامبر تیمم کرد خدا رحمتش کند و درود فرستد او زندانی است جوهرش سرده صورتش را آشکار کرد سپس به او تکیه می کنم بنابراین او آن را پذیرفت بعد گریه کردند و او گفت پدر و مادرم فدای تو باد ای پیامبر خدا خدا جمع نمی کند خداوند به شما دو مرگ عنایت فرماید در مورد مرگی که نوشته شد حتما مرده ای خطبه ابوبکر خداوند در میان مردم از او راضی باشد بعد رفت بیرون ابوبکر صدیق رضی الله عنه آنها را با رحلت رسول خدا به خاک سپرد خدا رحمتش کند و درود فرستد امام بخاری روایت کرده است در صحیح او از ابن عباس رضی الله عنه آنچه او گفت ابوبکر رضی الله عنه عمر بیرون آمد ابن الخطاب رضی الله عنه او با مردم صحبت می کند گفت: بنشین عمر. عمر حاضر نشد بنشیند پس مردم پذیرفتند به او و عمر را ترک کردند ابوبکر گفت در مورد بعد کدام یک از شما محمد را می پرستد؟ خدا رحمتش کند و درود فرستد برای محمد او درگذشت و هر که خدا را عبادت کند زیرا خداوند زنده است و نمی میرد خداوند متعال فرمود و چه محمدی جز یک پیام رسان قبل از او از دنیا رفته بود رسولان یا او مرد یا آنها کشته شدند روی پاشنه ات چرخیدی و چه کسی می چرخد؟ روی پاشنه هایش هیچ چیز به خدا آسیب نمی رساند و خداوند پاداش خواهد داد مردم شکرگزار ابن عباس رضی الله عنه گفت در مورد آنها مردم گریه می کردند و گریه می کردند او گفت به خدا قسم که مردم آنها نمی دانستند که خداوند آن را نازل کرده است این آیه تا اینکه ابوبکر از آن پیروی کرد بنابراین مردم آن را از او دریافت کردند همه آنها من هیچ خبری از مردم نمی شنوم مگر اینکه آن را بخواند عمر رضی الله عنه گفت قسم میخورم چیه؟ جز اینکه ابوبکر را شنیدم او آن را تلاوت کرد بنابراین من ناتوان شدم و حتی به من نگفتم پاهای من و حتی روی زمین افتادم وقتی شنیدم آن را تلاوت کرد فهمیدم که پیامبر خدا رحمتش کند و درود فرستد به روایت امام بخاری در صحیح او معلق است از عایشه رضی الله عنها در مورد او گفت نامزدی آنها چه بود؟ خطبه فایده ای ندارد خدا رحمتش کنه عمر مردم را ترسانده است همانا در میان آنها نفاق است خداوند به آنها پاسخ داد بعد دید ابوبکر مردم را راهنمایی کرد و حقیقت را به آنها آموخت که روی آنهاست و بیرون رفتند و آن را تلاوت کردند و چه محمدی جز یک پیام رسان قبل از او از دنیا رفته بود رسولان و چه محمدی جز یک پیام رسان قبل از او از دنیا رفته بود رسولان اگر بمیرد یا کشته شود تو به من تبدیل شدی باسن تو و چه کسی وارونه می شود خدا آسیبی نمی بیند یه چیزی و خداوند پاداش خواهد داد مردم شکرگزار دستگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آن را بشویید و برای او کافی است سپس بیعت کرد ابوبکر صدیق رضی الله عنه درباره او به ترتیب من اهل بیت پیامبر را قبول دارم خدا رحمتش کند و درود فرستد روی دستگاهش و بشویید آنها در مورد آن اختلاف نظر داشتند امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابوداود در سنن خود با زنجیره انتقال خوب از عایشه رضی الله عنها او گفت وقتی می خواستند بشورند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنها در مورد آن اختلاف نظر داشتند و گفتند قسم می خورم که نمی دانیم چگونه این کار را انجام دهیم من از رسول خدا بریده شده ام خدا رحمتش کند و درود فرستد همانطور که مردگان خود را برهنه می کنیم یا باید بشوریم؟ و لباسش را پوشیده است او گفت زمانی که اختلاف نظر داشتند خداوند برایشان سنت فرستاد حتی به خدا هیچ یک از مردم از یک مرد به جز چانه اش در سینه اش خواب او گفت سپس از کنار خانه با آنها صحبت کرد آنها نمی دانند او کیست و او گفت پیامبر صلی الله علیه و آله را بشوی و لباسش را پوشیده است او گفت پس بر او قیام کردند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل دادند او در پیراهنش است سرریز می شود آب و سید مردها او را با پیراهن ماساژ می دهند و امام احمد روایت کرد در مسندش با سلسله روایت خوب برای دیگران از ابن عباس رضی الله عنهم او گفت وقتی مردم برای شستن جمع شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ کس در خانه جز خانواده اش نیست عمویش عباس بن عبدالمطلب و علی بن ابی طالب و الفضل بن العباس و قثم بن العباس و اسامه بن زید بن حارثه و صالح مولای اوست یعنی بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله پس چرا؟ شستشو را کامل کنید از پشت در صدا کرد اوس بن خولی الانصاری خداوند از او راضی باشد سپس احد بن عوف بن الخزرج بدریا بود به علی بن زنگ زد ابوطالب رضی الله عنه و به او گفت ای علی به تو متوسل شدم خدا و بخت ما از رسول خدا خدا رحمتش کند و درود فرستد علی به او گفت بیا داخل پس وارد شد پس در غسل رسول خدا شرکت کرد خدا رحمتش کند و درود فرستد بعد از شستن چیزی نمی آید او گفت پس آن را روی سینه اش گذاشت و یک پیراهن به تن دارد العباس و الفضل بود و سپس آن را برمی گردانند با علی بن ابی طالب او اسامه بن زید بود و صالح، ارباب آنها آب می ریزند و علی را وادار به شستشوی او کرد رسول خدا را ندید خدا رحمتش کند و درود فرستد چیزی که او می بیند از مردگان و او می گوید پدر و مادرم چقدر خوب هستی زنده و مرده حتی اگر خالی باشند که رسول خدا را غسل داد خدا رحمتش کند و درود فرستد با آب و برگ های نیلوفر آبی شسته شد آن را خشک کنید سپس او را در سه لباس گنجاندند و آن دو شیخ روایت کردند در دو صحیح آنها از عایشه رضی الله عنها او گفت خداوند از او راضی باشد، رضی الله عنه در سه لباس تخم مارمولک از کرفس روی آن پیراهن و عمامه نیست امام ترمذی فرمودند در یک دانشگاه در کفن پیامبر نقل شده است خدا رحمتش کند و درود فرستد روایات مختلف و حدیث عایشه درست ترین داستان هایی که تا به حال گفته شده است در کفن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کار کن بر حدیث عایشه گفت به گفته اکثر علما یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دیگران دعا برای رسول خدا خدا رحمتش کند و درود فرستد وقتی رسول خدا کفن شد خدا رحمتش کند و درود فرستد اذن مردم به نماز روی آن به صورت جداگانه هیچ کس به آنها اهمیت نمی دهد امام احمد روایت کرد این توسط یک زنجیره معتبر از روایت پشتیبانی می شود از ابواسیب رضی الله عنه او شهادت داد دعا برای رسول خدا خدا رحمتش کند و درود فرستد گفتند چگونه برای او دعا کنیم؟ گفت: بیا داخل. ارسلا ارسالا او گفت از این در وارد می شدند بر او دعا می کنند سپس از در بیرون می روند دیگری حافظ بن کثیر گفت این قباله و اوست دعایشان بر او رضی الله عنه به صورت انفرادی هیچ کس آنها را به خاطر آن سرزنش نکرد یک موضوع متفق القول در مورد آن اختلافی وجود ندارد دفن پیامبر خدا رحمتش کند و درود فرستد رسول خدا دفن شد خدا رحمتش کند و درود فرستد در جایی که او را گرفتار کردند امام احمد روایت کرد در مسند و ترمذی او در یک دانشگاه و او با راههای خود برکت یافته است و شواهد آن از عایشه رضی الله عنها او گفت زمانی که رسول خدا دستگیر شد خدا رحمتش کند و درود فرستد در مورد دفن او اختلاف نظر داشتند ابوبکر گفت: خداوند از او راضی باشد از رسول خدا شنیدم خدا رحمتش کند و درود فرستد چیزی که فراموش کردم او گفت خداوند پیامبری را نگرفته است او را در رختخوابش دفن کنید و امام ترمذی روایت کرده است در شمایل با زنجیره انتقال معتبر عن سالم بن عبید اشجعی رضی الله عنه او گفت از ابوبکر صدیق خداوند از او راضی باشد ای صحابی رسول خدا خدا رحمتش کند و درود فرستد رسول خدا دفن شود خدا رحمتش کند و درود فرستد گفت بله گفت خدا از او راضی باشد در جایی که خداوند روحش را قرین کند خدا آن را نگرفت روحش در یک مکان است باشه امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابن ماجه در سنن خود با زنجیره انتقال خوب از انس بن مالک گفت خداوند از او راضی باشد وقتی رسول خدا وفات کرد خدا رحمتش کند و درود فرستد مردی در شهر بود او بی دین است و دیگری انتقاد می کند و گفتند ما از پروردگارمان یاری می جوییم و براشون میفرستیم کدام یک از این دو را پشت سر گذاشتیم؟ پس نزد آنها فرستاد صاحب قبر بر او پیشی گرفت پس پیامبر را عبادت کردند خدا رحمتش کند و درود فرستد به روایت ابن هیبان در صحیح او با سلسله روایت حسنا از ابن عباس خداوند از هر دوی آنها راضی باشد گفت وارد قبری شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است عباس و علی و اعتبار و این همه تنهاست مرد انصار اوست که لحود را شهید کرد روز بدر شیخ در حاشیه گفت او ابوطلحه است زید بن سهلن انصاری خداوند از او راضی باشد امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است از ابن عباس او گفت: خداوند از آنها راضی باشد در قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله گذاشته شد تاج خروس قرمز و امام ترمذی روایت کرده است در دانشگاه سناد حسن عن شقران رضی الله عنه او گفت قسم می خورم که مخمل را بالا آوردم زیر نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله در قبر به روایت ابن ماجه با زنجیره انتقال خوب از دیگران از ابن عباس او گفت: خداوند از آنها راضی باشد شقران مولا بود او گل تاج خروس را گرفت او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود او آن را می پوشد پس او را در قبر دفن کرد و او گفت به خدا او نمی پوشد هیچ کس به دنبال شما نخواهد آمد پس با رسول خدا دفن شد خدا رحمتش کند و درود فرستد رسول خدا دفن شد خدا رحمتش کند و درود فرستد شب چهارم امام احمد روایت کرده است با زنجیره انتقال خوب از عایشه رضی الله عنها او گفت پیامبر صلی الله علیه و آله رحلت کرد دوشنبه شب چهارشنبه به خاک سپرده شد امام احمد در مسند خود روایت کرده است با زنجیره انتقال خوب از عایشه رضی الله عنها او گفت ما از دفن رسول خدا خبر نداشتیم خدا رحمتش کند و درود فرستد تا اینکه صدای نقشه بردار را شنیدیم از آخر شب چهارشنبه شب حافظ بن کثیر گفت حرف درست این است خدا رحمتش کند و درود فرستد او بقیه روز دوشنبه ماند و سه شنبه تمام شد او را شبانه دفن کردند چهارشنبه امام سندی فرمودند علت تاخیر در دفن او خدا رحمتش کند و درود فرستد به خاطر کار صحابه خداوند از ایشان راضی باشد با چیزهای عالی زندگی که از وسوسه می ترسد با تأخیر در آن یکی از ویژگی های پیامبر خدا رحمتش کند و درود فرستد در کفن او و قبرش امام ذهبی فرمودند در مورد دفن او در خانه عایشه، التماس دعا درود بر او باد او در آن تخصص دارد قالیچه های مخملی را هم مشخص کرد تحت او در حد خود و همانطور که مخصوصاً برای او دعا کرد بدون امام زنده و مرده امام آنها بود در دنیا و آخرت و همانطور که او مشخص کرد دو روز به تاخیر انداختن دفن او او از تاخیر متنفر است ملت او چون او از تغییر در امان است بر خلاف ما سپس حتی آن را به تاخیر انداختند همه در داخل برای او دعا کردند خانه اش به همین دلیل به تاخیر افتاد فرمان و چون در بخشی از روز تردید داشتند در مرگ او تا اینکه ابوبکر صدیق آمد خداوند از او راضی باشد این بود دلیل تاخیر امام احمد در مسند خود روایت کرده است با زنجیره انتقال معتبر از انس بن مالک رضی الله عنه او گفت من هرگز انور را ندیده ام بهتر هم نیست از روزی که رسول خدا وارد شد خدا رحمتش کند و درود فرستد و ابوبکر مدینه مرگ او من هرگز روز تاریک ندیده ام و من زشت نیستم از روزی که مرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابن ماجه در سنن خود با زنجیره انتقال معتبر از انس بن مالک رضی الله عنه او گفت روزی که وارد شد چه روزی بود؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شهر همه چیز از او تیره تر است وقتی روز رسید در آن جان باخت همه چیز از او تیره تر است ما از رسول خدا روی گردان نشدیم خدا رحمتش کند و درود فرستد دستها بالا ما قلب خود را تکذیب کردیم به روایت امام بخاری در صحیح او از انس بن مالک رضی الله عنه او گفت فاطمه رضی الله عنه گفت وقتی رسول خدا وفات کرد خدا رحمتش کند و درود فرستد پدر او دعا را مستجاب کرد پدر جنت الفردوس پناهگاه پدر بر جبرئیل عزاداریم گفتم ما از خدا هستیم و از او هستیم ما بر می گردیم به خداوند متعال شهادت می دهیم آن رسولش خدا رحمتش کند و درود فرستد پیام و تحقق امانت ملت را نصیحت کرد و ما را به بحث بسپار سفید شبش مثل روزش است خداوند رحمت و آرامش عطا فرماید و بر پیامبر ما محمد درود فرست و بر خانواده اش و همه یارانش خلاصه خلاصه در سیره پیامبر من در حسرت هستم دنیاها و آنها را گاز بگیر در حسرت تو احاطه نشده است محدوده آن خداوند به شما برکت دهد خدا بالا نیاورد تماس و حرکت کن با بقیه