WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:02.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.539 --> 00:00:17.539
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.539 --> 00:00:19.539
به شما ارائه شود

00:00:19.539 --> 00:00:21.539
تصاویری از زندگی صحابه

00:00:21.539 --> 00:00:23.539
توسط عبدالرحمن

00:00:23.539 --> 00:00:25.539
دلسوزی پاشا

00:00:25.539 --> 00:00:30.160
خدا رحمتش کند

00:00:30.160 --> 00:00:32.159
طلحه بن عبیدالله

00:00:32.159 --> 00:00:34.289
تیمی

00:00:34.289 --> 00:00:36.450
خداوند از او راضی باشد

00:00:50.750 --> 00:00:52.750
طلحه فرزند عبیدالله بود

00:00:52.750 --> 00:00:54.750
تیمی همراه می شود

00:00:54.750 --> 00:00:56.750
کاروان قریش

00:00:56.750 --> 00:00:58.750
در تجارت خود به شام

00:00:58.750 --> 00:01:00.780
وقتی کاروان رسید

00:01:00.780 --> 00:01:02.780
شهر بوسرا

00:01:02.780 --> 00:01:04.780
شیوخ تجار قریش آمدند

00:01:04.780 --> 00:01:06.780
آنها به بازار شلوغ آن می فروشند

00:01:06.780 --> 00:01:08.849
و خرید می کنند

00:01:08.849 --> 00:01:10.849
اگرچه طلحه ...

00:01:10.849 --> 00:01:12.849
جوانی که مال او نیست

00:01:12.849 --> 00:01:14.849
مانند تجربه آنها در تجارت

00:01:14.849 --> 00:01:16.849
اما او آن را داشت

00:01:16.849 --> 00:01:18.849
از هوش و بصیرت تیز

00:01:18.849 --> 00:01:20.849
که به او اجازه می دهد با آنها رقابت کند

00:01:20.849 --> 00:01:22.849
و بدون آنها برنده شوید

00:01:22.849 --> 00:01:24.849
بهترین معاملات

00:01:24.849 --> 00:01:26.849
در حالی که طلحه می رفت

00:01:26.849 --> 00:01:28.849
و در بازاری می شود که آشفته است

00:01:28.849 --> 00:01:30.849
با بازدیدکنندگانی که از همه جا می آیند

00:01:30.849 --> 00:01:32.849
اتفاقی برایش افتاد که نشد

00:01:32.849 --> 00:01:34.849
دلیلی برای تغییر مسیر زندگی او

00:01:34.849 --> 00:01:36.849
فقط همه اش

00:01:36.849 --> 00:01:38.849
اما او یک مژده بود

00:01:38.849 --> 00:01:40.849
با تغییر مسیر تمام تاریخ

00:01:40.849 --> 00:01:42.849
اجازه دهید صحبت را به طلحه بن عبیدالله واگذار کنیم

00:01:42.849 --> 00:01:44.849
لروی ما

00:01:44.849 --> 00:01:46.849
داستان هیجان انگیز او

00:01:46.849 --> 00:01:48.849
طلحه گفت در حالی که ما بودیم

00:01:48.849 --> 00:01:50.849
در بازار بصره

00:01:50.849 --> 00:01:52.849
اگر راهبی مردم را صدا بزند

00:01:52.849 --> 00:01:54.849
ای بازرگانان!

00:01:54.849 --> 00:01:56.849
از مردم این فصل بپرسید

00:01:56.849 --> 00:01:58.849
آیا در میان آنان یکی از اهل حرام هست؟

00:01:58.849 --> 00:02:00.849
من به او نزدیک بودم

00:02:00.849 --> 00:02:02.849
پس رفتم پیشش و گفتم

00:02:02.849 --> 00:02:04.849
آری من از اهل حرام هستم

00:02:04.849 --> 00:02:06.849
و او گفت

00:02:06.849 --> 00:02:08.849
آیا احمد در بین شما ظاهر شد؟

00:02:08.849 --> 00:02:10.849
گفتم احمد کیست؟

00:02:10.849 --> 00:02:12.849
ابن عبدالله گفت

00:02:12.849 --> 00:02:14.849
ابن عبدالمطلب

00:02:14.849 --> 00:02:16.849
این ماهی است که در آن ظهور می کند

00:02:16.849 --> 00:02:18.849
و آن یکی دیگر است

00:02:18.849 --> 00:02:20.849
پیامبران بیرون می آیند

00:02:20.849 --> 00:02:22.849
سرزمین شما پناهگاه است

00:02:22.849 --> 00:02:24.849
او به سرزمین صخره ها مهاجرت می کند

00:02:24.849 --> 00:02:26.849
چمن، نخل و ساباخ

00:02:26.849 --> 00:02:28.849
آب از آن می ریزد

00:02:28.849 --> 00:02:30.849
مواظب پیشی گرفتن از او باش، ای

00:02:30.849 --> 00:02:32.849
فاتا

00:02:32.849 --> 00:02:34.849
طلحه گفت: افتادم.

00:02:34.849 --> 00:02:36.849
مقاله او در قلب من است

00:02:36.849 --> 00:02:38.849
بنابراین به سرعت به سمت مانت های خود رفتم و آنها را سوار کردم

00:02:38.849 --> 00:02:40.849
کاروان را پشت سر گذاشتم

00:02:40.849 --> 00:02:42.849
و من به عشق ادامه دادم

00:02:42.849 --> 00:02:44.849
به مکه رفت

00:02:44.849 --> 00:02:46.849
بهش که رسیدم گفتم

00:02:46.849 --> 00:02:48.849
الاهلی چه اتفاقی افتاده باشد

00:02:48.849 --> 00:02:50.849
بعد از ما در مکه

00:02:50.849 --> 00:02:52.849
گفتند بله برخاست

00:02:52.849 --> 00:02:54.849
محمد بن عبدالله مدعی است

00:02:54.849 --> 00:02:56.849
ابن ابی به دنبال او رفت

00:02:56.849 --> 00:02:58.849
دیپر آنها می خواهند

00:02:58.849 --> 00:03:00.849
ابوبکر طلحه را گفت

00:03:00.849 --> 00:03:02.849
ابوبکر را می شناختم

00:03:02.849 --> 00:03:04.849
او مرد آسانی بود

00:03:04.849 --> 00:03:06.849
قدم های دوست داشتنی

00:03:06.849 --> 00:03:08.849
الکناف و شد

00:03:08.849 --> 00:03:10.849
تاجری با شخصیت خوب و درستکاری

00:03:10.849 --> 00:03:12.849
ما او را می شناختیم و دوستش داشتیم

00:03:12.849 --> 00:03:14.849
با او نشسته تا او را از اخبار آگاه کند

00:03:14.849 --> 00:03:16.849
قریش و نسب خود را حفظ کردند

00:03:16.849 --> 00:03:18.849
پس به سمتش رفتم

00:03:18.849 --> 00:03:20.849
و واقعا بهش گفتم

00:03:20.849 --> 00:03:22.849
آنچه می گویند محمد فرزند عبدالله است

00:03:22.849 --> 00:03:24.849
نبوت را نشان دهید

00:03:24.849 --> 00:03:26.849
و تو دنبال کردی

00:03:26.849 --> 00:03:28.849
گفت بله

00:03:28.849 --> 00:03:30.849
و شروع کرد به گفتن تجربیاتش

00:03:30.849 --> 00:03:32.849
او از من می خواهد که با او وارد شوم

00:03:32.849 --> 00:03:34.849
پس خبر راهب را به او گفتم

00:03:34.849 --> 00:03:36.849
تعجب کرد و گفت:

00:03:36.849 --> 00:03:38.849
آیا مادرم با من پیش محمد است؟

00:03:38.849 --> 00:03:40.849
تا اخبارت را به او بگویم

00:03:40.849 --> 00:03:42.849
و برای شنیدن آنچه می گوید

00:03:42.849 --> 00:03:44.849
و وارد دین خدا شوند

00:03:44.849 --> 00:03:46.849
طلحه گفت پس با او رفتم

00:03:46.849 --> 00:03:48.849
به محمد

00:03:48.849 --> 00:03:50.849
پس اسلام را به من پیشنهاد داد

00:03:50.849 --> 00:03:52.849
قرآن

00:03:52.849 --> 00:03:54.849
و مرا به خیر دنیا و آخرت مژده ده

00:03:54.849 --> 00:03:56.849
پس خداوند قلب مرا به اسلام گشود

00:03:56.849 --> 00:03:58.849
و من برایش داستانی تعریف کردم

00:03:58.849 --> 00:04:00.849
راهب بصره

00:04:00.849 --> 00:04:02.849
از آن راضی باشید

00:04:02.849 --> 00:04:04.849
در صورتش به نظر می رسید

00:04:04.849 --> 00:04:06.849
سپس شهادتی نزد او اعلام شد

00:04:06.849 --> 00:04:08.849
معبودی جز الله نیست

00:04:08.849 --> 00:04:10.849
و محمد رسول خداست

00:04:10.849 --> 00:04:12.849
من نفر چهارم از سه نفر بودم

00:04:12.849 --> 00:04:14.849
به دست ابوبکر اسلام را پذیرفتند

00:04:14.849 --> 00:04:16.850
اسلام رخ داد

00:04:16.850 --> 00:04:18.850
پسر قرشی به خانواده و بستگانش

00:04:18.850 --> 00:04:20.850
برخورد صاعقه

00:04:20.850 --> 00:04:22.850
نگران کننده ترین، مسلمان شدن او بود

00:04:22.850 --> 00:04:24.850
مادرش

00:04:24.850 --> 00:04:26.850
او امیدوار بود که مردم او پیروز شوند

00:04:26.850 --> 00:04:28.850
به خاطر سخاوتش

00:04:28.850 --> 00:04:30.850
تعالی و صفات عالی

00:04:30.850 --> 00:04:32.850
او ابتکار عمل را به دست گرفت

00:04:32.850 --> 00:04:34.850
قوم او را از دینش منصرف کند

00:04:34.850 --> 00:04:36.850
آنها آن را مانند یک پایه محکم یافتند

00:04:36.850 --> 00:04:38.850
که تزلزل ناپذیر است

00:04:38.850 --> 00:04:40.850
وقتی از متقاعد کردن او ناامید شدند

00:04:40.850 --> 00:04:42.850
به بهترین شکل

00:04:42.850 --> 00:04:44.850
به شکنجه و آزار او متوسل شدند

00:04:44.850 --> 00:04:46.850
مسعود اتفاق افتاد

00:04:46.850 --> 00:04:48.850
و او گفت

00:04:48.850 --> 00:04:50.850
در حالى كه بين صفا و مروه در حال كوشش بودم

00:04:50.850 --> 00:04:52.850
خیلی از مردم

00:04:52.850 --> 00:04:54.850
آنها دنبال می کنند و من اعتماد به نفس پیدا می کنم

00:04:54.850 --> 00:04:56.850
دستش به گردنش

00:04:56.850 --> 00:04:58.850
دنبالش می دوند

00:04:58.850 --> 00:05:00.850
او را به پشت هل می دهند

00:05:00.850 --> 00:05:02.850
به سرش زدند

00:05:02.850 --> 00:05:04.850
پشت سرش پیرزنی است که او را فحش می دهد و فریاد می زند

00:05:04.850 --> 00:05:06.850
پس گفتم

00:05:06.850 --> 00:05:08.850
این پسره چی شده؟

00:05:08.850 --> 00:05:10.850
گفتند: این طلحه است

00:05:10.850 --> 00:05:12.850
ابن عبید الله

00:05:12.850 --> 00:05:14.850
دین خود را رها کرد و پیروی کرد

00:05:15.850 --> 00:05:17.850
پس گفتم

00:05:17.850 --> 00:05:19.850
و این پیرزن پشت سر او کیست؟

00:05:19.850 --> 00:05:21.850
و گفتند

00:05:21.850 --> 00:05:23.850
او الصعب دختر الحضرمی است

00:05:23.850 --> 00:05:26.040
ام الفتا

00:05:26.040 --> 00:05:28.040
سپس نوفل بن خویلد

00:05:28.040 --> 00:05:30.040
معروف به شیر قریش

00:05:30.040 --> 00:05:32.040
نزد طلحه بن عبیدالله رفت

00:05:32.040 --> 00:05:34.040
پس او را با طناب بست

00:05:34.040 --> 00:05:36.040
و ابوبکر به او نزدیک بود

00:05:36.040 --> 00:05:37.040
دوست

00:05:37.040 --> 00:05:39.040
و آنها را با هم جفت کنید

00:05:39.040 --> 00:05:41.040
آنها را به دست احمقان مکه سپرد

00:05:41.040 --> 00:05:43.040
تا سخت ترین عذاب را بچشند

00:05:43.040 --> 00:05:45.040
به همین دلیل او را طلحه بن عبیدالله نامیدند

00:05:45.040 --> 00:05:47.040
و ابوبکر صدیق

00:05:47.040 --> 00:05:49.040
با قرنین

00:05:49.100 --> 00:05:51.100
سپس روزها برگشتند

00:05:51.100 --> 00:05:53.100
و اتفاقات به دنبال دارد

00:05:53.100 --> 00:05:55.100
طلحه بن عبیدالله

00:05:55.100 --> 00:05:57.100
هر روز که می گذرد کامل تر می شود

00:05:57.100 --> 00:05:59.100
و مصیبت او به خاطر است

00:05:59.100 --> 00:06:01.100
خدا و رسولش بزرگ می شوند

00:06:01.100 --> 00:06:03.100
و رشد می کند

00:06:03.100 --> 00:06:05.100
و اسلام و مسلمین را گرامی داشت

00:06:05.100 --> 00:06:07.100
حتی رشد می کند و گسترش می یابد

00:06:07.100 --> 00:06:09.100
مسلمانان او را شهید خطاب کردند

00:06:09.100 --> 00:06:11.100
محله او را صدا زد

00:06:11.100 --> 00:06:13.100
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:13.100 --> 00:06:15.100
با آرزوی خوبی

00:06:15.100 --> 00:06:17.100
و طلحه الجود

00:06:17.100 --> 00:06:19.230
و طلحه الفیاد

00:06:19.230 --> 00:06:21.230
هر کدام از این عناوین داستانی دارند

00:06:21.230 --> 00:06:23.230
از خواهرانش کمتر زرق و برق نیست

00:06:23.230 --> 00:06:25.230
در مورد داستانی که دریافت کرد

00:06:25.230 --> 00:06:27.230
به عنوان یک شهید زنده

00:06:27.230 --> 00:06:29.230
یکشنبه بود

00:06:29.230 --> 00:06:31.230
هنگامی که مسلمانان از رسول خدا شکست خوردند

00:06:31.230 --> 00:06:33.230
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:06:33.230 --> 00:06:35.230
فقط یازده نفر با او ماندند

00:06:35.230 --> 00:06:37.230
مرد انصار

00:06:37.230 --> 00:06:39.230
طلحه بن عبیدالله از مهاجران بود

00:06:39.230 --> 00:06:41.230
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود

00:06:41.230 --> 00:06:43.230
او و کسانی که با او هستند بالا می روند

00:06:43.230 --> 00:06:45.230
در کوه

00:06:45.230 --> 00:06:47.230
گروهی از مشرکان به او پیوستند

00:06:47.230 --> 00:06:49.230
میخوای بکشیش

00:06:49.230 --> 00:06:51.230
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:51.230 --> 00:06:53.230
چه کسی به جای ما جواب اینها را می دهد؟

00:06:53.230 --> 00:06:55.230
او همنشین من در بهشت است

00:06:55.230 --> 00:06:57.230
طلحه گفت

00:06:57.230 --> 00:06:59.230
من هستم ای رسول خدا

00:06:59.230 --> 00:07:01.230
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:01.230 --> 00:07:03.389
جای تو نیست

00:07:03.389 --> 00:07:05.389
مردی از انصار گفت

00:07:05.389 --> 00:07:07.389
من هستم ای رسول خدا

00:07:07.389 --> 00:07:09.389
بله شما

00:07:09.389 --> 00:07:11.389
با انصاری جنگید تا کشته شد

00:07:11.389 --> 00:07:13.389
سپس قاصد بالا رفت

00:07:13.389 --> 00:07:15.389
درود و رحمت بر او و همراهانش باد

00:07:15.389 --> 00:07:17.389
مشرکان از او پیروی کردند

00:07:17.389 --> 00:07:19.389
گفت: من مرد هستم.

00:07:19.389 --> 00:07:21.389
برای اینها

00:07:21.389 --> 00:07:23.389
طلحه گفت: من هستم یا رسول الله.

00:07:23.389 --> 00:07:25.389
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:25.389 --> 00:07:27.389
جای تو نیست

00:07:27.389 --> 00:07:29.389
مردی گفت

00:07:29.389 --> 00:07:31.389
من یکی از انصار هستم یا رسول الله

00:07:31.389 --> 00:07:33.389
گفت بله تو هستی

00:07:33.389 --> 00:07:35.389
بعد دعوا کرد

00:07:35.389 --> 00:07:37.389
پس او نیز کشته شد

00:07:37.389 --> 00:07:39.389
رسول خدا به معراج خود ادامه داد

00:07:39.389 --> 00:07:41.389
پس مشرکان به او رسیدند

00:07:41.389 --> 00:07:43.389
او همچنان همان حرف را می زد

00:07:43.389 --> 00:07:45.389
طلحه می گوید من هستم

00:07:45.389 --> 00:07:47.389
رسول خدا و پیامبر از او جلوگیری می کند

00:07:47.389 --> 00:07:49.389
به مردی اجازه می دهد

00:07:49.389 --> 00:07:51.389
از انصار تا زمانی که به شهادت رسیدند

00:07:51.389 --> 00:07:53.389
همه و هیچ چیز باقی نمانده است

00:07:53.389 --> 00:07:55.389
طلحه همراه او بود

00:07:55.389 --> 00:07:57.389
پس مشرکان به او رسیدند

00:07:57.389 --> 00:07:59.389
اکنون به طلحه گفت

00:07:59.389 --> 00:08:01.389
بله و همینطور بود

00:08:01.389 --> 00:08:03.389
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:03.389 --> 00:08:05.389
تصمیم گرفتم دعوا کنم و پیشانی او را بریدم

00:08:05.389 --> 00:08:07.389
چانه اش را کشید

00:08:07.389 --> 00:08:09.389
خون روی صورتش جاری شد

00:08:09.389 --> 00:08:11.389
خسته شد

00:08:11.389 --> 00:08:13.389
پس طلحه شروع به حمله به مشرکان کرد

00:08:13.389 --> 00:08:15.389
بنابراین آنها را هل می دهد

00:08:15.389 --> 00:08:17.389
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:17.389 --> 00:08:19.389
سپس رو به پیامبر می کند

00:08:19.389 --> 00:08:21.389
او کمی به سمت بالا حرکت خواهد کرد

00:08:21.389 --> 00:08:23.389
در کوه و سپس آن را پشتیبانی می کند

00:08:23.389 --> 00:08:25.389
به زمین بیایید و راه بروید

00:08:25.389 --> 00:08:27.389
باز هم مشرکان

00:08:27.389 --> 00:08:29.389
و تا زمانی که دفع نشود همینطور باقی می ماند

00:08:29.389 --> 00:08:31.389
آنها در مورد او هستند

00:08:31.389 --> 00:08:33.389
و من من بودم، پس بودم

00:08:33.389 --> 00:08:35.389
و ابوعبیده بن الجراح

00:08:35.389 --> 00:08:37.389
دور از رسول خدا

00:08:37.389 --> 00:08:39.389
وقتی به او نزدیک شدیم می خواستیم

00:08:39.389 --> 00:08:41.389
آمبولانس گفت

00:08:41.389 --> 00:08:43.389
مرا رها کن و برو پیش دوستت

00:08:43.389 --> 00:08:45.389
طلحه را می خواهد

00:08:45.389 --> 00:08:47.389
سپس طلحه خونریزی کرد

00:08:47.389 --> 00:08:49.389
هفتاد و چند نفر هستند

00:08:49.389 --> 00:08:51.389
ضربه ای با شمشیر یا چاقو

00:08:51.389 --> 00:08:53.389
با شلیک نیزه یا تیر

00:08:53.389 --> 00:08:55.389
و اگر قطع شود

00:08:55.389 --> 00:08:57.389
دستش را تکان داد و در سوراخی افتاد

00:08:57.389 --> 00:08:59.460
از حال رفتم

00:08:59.460 --> 00:09:01.460
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود

00:09:01.460 --> 00:09:03.460
بعد می گوید

00:09:03.460 --> 00:09:05.460
چه کسی از نگاه کردن به یک مرد خوشحال می شود؟

00:09:05.460 --> 00:09:07.460
او بر روی زمین راه می رود صرف کرده است

00:09:07.460 --> 00:09:09.460
عشق، بگذار نگاه کند

00:09:09.460 --> 00:09:11.460
طلحه بن عبیدالله

00:09:11.460 --> 00:09:13.460
او دوست رضوان الله بود

00:09:13.460 --> 00:09:15.460
اگر کسی آن را ذکر کند، می گوید

00:09:15.460 --> 00:09:17.460
این یک روز کامل است

00:09:17.460 --> 00:09:19.519
برای طلحه

00:09:19.519 --> 00:09:21.519
این داستان مرگ طلحه است

00:09:21.519 --> 00:09:23.519
ابن عبید الله شهید زنده است

00:09:23.519 --> 00:09:25.519
در مورد اینکه او را طلحه خطاب کنند

00:09:25.519 --> 00:09:27.519
خوبی و خوبی

00:09:27.519 --> 00:09:29.519
او صد و یک داستان دارد

00:09:29.519 --> 00:09:31.519
از آن

00:09:31.519 --> 00:09:33.519
طلحه تاجری گسترده بود

00:09:33.519 --> 00:09:35.519
تجارت بسیار غنی است

00:09:35.519 --> 00:09:37.519
یک روز آمد

00:09:37.519 --> 00:09:39.519
پول از حضور مرگ

00:09:39.519 --> 00:09:41.519
مبلغ 700 هزار درهم است

00:09:41.519 --> 00:09:43.549
پس شب را در ترس گذراند

00:09:43.549 --> 00:09:45.549
غمگین و غمگین

00:09:45.549 --> 00:09:47.549
سپس همسرش بر او وارد شد

00:09:47.549 --> 00:09:49.549
ام کلثوم بنت ابی بکر

00:09:49.549 --> 00:09:51.549
دوست گفت

00:09:51.549 --> 00:09:53.549
چه بلایی سرت آمده ای ابومحمد؟

00:09:53.549 --> 00:09:55.549
شاید چیزی از ما گرفتی

00:09:55.549 --> 00:09:57.549
و او گفت نه

00:09:57.549 --> 00:09:59.549
شما بهترین دوست یک مرد مسلمان هستید

00:09:59.549 --> 00:10:01.549
اما

00:10:01.549 --> 00:10:03.549
امشب بهش فکر کردم و گفتم

00:10:03.549 --> 00:10:05.549
چه مردی

00:10:05.549 --> 00:10:07.549
به خدا اگر بخوابد

00:10:07.549 --> 00:10:09.649
این پول در خانه اوست

00:10:09.649 --> 00:10:11.649
گفت: چه غمگینی؟

00:10:11.649 --> 00:10:13.649
اهل کجایی؟

00:10:13.649 --> 00:10:15.649
نیازمندان در میان قوم تو و برادر

00:10:15.649 --> 00:10:17.649
پس اگر شدی

00:10:17.649 --> 00:10:19.649
پس آن را بین آنها تقسیم کرد

00:10:19.649 --> 00:10:21.649
گفت خدا رحمتت کند

00:10:21.649 --> 00:10:23.649
شما خوش شانس هستید

00:10:24.649 --> 00:10:26.649
وقتی شد

00:10:26.649 --> 00:10:28.649
سریع و خشن پول در بیاورید

00:10:28.649 --> 00:10:30.649
آن را بین فقرا تقسیم کرد

00:10:30.649 --> 00:10:32.649
مهاجرین و انصار

00:10:32.649 --> 00:10:34.840
نقل هم شد

00:10:34.840 --> 00:10:36.840
مردی نزد طلحه آمد

00:10:36.840 --> 00:10:38.840
بن عبیدالله رافضا می خواهد

00:10:38.840 --> 00:10:40.840
او به او از رابطه ای اشاره کرد که او را مقید می کند

00:10:40.840 --> 00:10:42.840
و طلحه گفت

00:10:42.840 --> 00:10:44.840
این یک رحم است

00:10:44.840 --> 00:10:46.840
قبلا یکی به من اشاره کرده بود

00:10:46.840 --> 00:10:48.840
و من زمین دارم

00:10:48.840 --> 00:10:50.840
عثمل بن عفان در آن به من پرداخت

00:10:50.840 --> 00:10:52.840
300 هزار

00:10:52.840 --> 00:10:54.840
اگه خواستی بگیر

00:10:54.840 --> 00:10:56.840
اگر بخواهی از او به تو می فروشم

00:10:56.840 --> 00:10:58.840
300 هزار و من به شما دادم

00:10:58.840 --> 00:11:00.840
قیمت، پس مرد گفت

00:11:00.840 --> 00:11:02.840
بلکه من قیمت آن را می گیرم

00:11:02.840 --> 00:11:05.100
پس آن را به او داد

00:11:05.100 --> 00:11:07.100
طلحه الخیر را تبریک می گویم

00:11:07.100 --> 00:11:09.100
و خوبی این عنوان است

00:11:09.100 --> 00:11:11.100
که رسول خدا پوشیده بود

00:11:11.100 --> 00:11:13.100
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:11:13.100 --> 00:11:15.100
خداوند از او راضی باشد

00:11:15.100 --> 00:11:17.100
و نوری برای او در قبرش

00:11:17.100 --> 00:11:21.460
راز که نگاه کردن به آن است

00:11:21.460 --> 00:11:23.460
مردی که روی زمین راه می رود

00:11:23.460 --> 00:11:25.460
او درگذشت

00:11:25.460 --> 00:11:27.460
بگذار به طلحه نگاه کند

00:11:27.460 --> 00:11:29.460
بن عبیدالله

00:11:29.460 --> 00:11:31.659
محمد

00:11:31.659 --> 00:11:33.659
رسول خدا
