WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:03.459
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.459 --> 00:00:08.460
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها

00:00:08.460 --> 00:00:13.460
اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد

00:00:13.460 --> 00:00:15.460
انجمن مواضع

00:00:15.460 --> 00:00:17.460
پیشبرد

00:00:17.460 --> 00:00:21.500
تصاویری از زندگی فالوورها

00:00:21.500 --> 00:00:25.910
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا

00:00:25.910 --> 00:00:27.910
خدا رحمتش کند

00:00:27.910 --> 00:00:32.310
محمد بن سیرین

00:00:32.310 --> 00:00:34.340
خدا رحمتش کند

00:00:42.759 --> 00:00:45.759
سیرین تصمیم گرفت نیمی از دین خود را تکمیل کند

00:00:45.759 --> 00:00:50.759
پس از آنكه انس بن مالك رضي الله عنه گردن او را آزاد كرد

00:00:50.759 --> 00:00:56.759
پس از آن که صنعت او شروع به کسب سود فراوان و خیر برای او کرد

00:00:56.759 --> 00:01:01.759
او مسگری ماهری بود که در ساخت دیگ مهارت داشت

00:01:01.759 --> 00:01:08.790
او به عنوان خادم امیرالمؤمنین ابوبکر صدیق رضی الله عنه برگزیده شد.

00:01:08.790 --> 00:01:13.239
صفیه به همسری او دعوت می شود

00:01:13.239 --> 00:01:17.239
صفیه در اوایل جوانی کنیز بود

00:01:17.239 --> 00:01:20.239
او چهره ای درخشان و قلبی باهوش دارد

00:01:20.239 --> 00:01:23.239
کرم شاما اثر نبیله الخصیل

00:01:23.239 --> 00:01:28.239
او محبوب همه زنان شهر بود که او را می شناختند

00:01:28.239 --> 00:01:34.239
هیچ تفاوتی بین زنان جوانی که با او فامیل هستند و زنان جوانی که با او فامیل هستند، وجود ندارد

00:01:34.239 --> 00:01:42.239
در میان زنان مسن‌تری که او را می‌دیدند، او آنها را به‌عنوان رفتاری عاقل و روان ارزیابی کرد

00:01:42.239 --> 00:01:49.370
زنانی که او را بیشتر دوست داشتند، همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند.

00:01:49.370 --> 00:01:53.370
از عایشه خانم که خدا از او راضی باشد صحبتی نیست

00:01:53.370 --> 00:01:58.739
سیرین پیش امیرالمؤمنین(ع) آمد

00:01:58.739 --> 00:02:01.739
پس از معشوقه خود صفیه خواستگاری کرد

00:02:01.739 --> 00:02:06.739
دوست رضی الله عنه در تحقیق در مورد دین و شخصیت خواستگار دست به کار شد

00:02:06.739 --> 00:02:12.740
پدر دلسوز نیز برای جستجوی وضعیت خواستگار دخترش پیشقدم می شود

00:02:12.740 --> 00:02:20.740
اشتباه نکنید، صفیه نسبت به ابوبکر مقام پسری داشت و نسبت به پدرش پسر بود.

00:02:20.740 --> 00:02:26.740
سپس بعد از آن همه امانت است یا خداوند بر گردن او گذاشته است

00:02:26.740 --> 00:02:30.780
او در ادامه به بررسی دقیق‌تر شرایط سیرین پرداخت

00:02:30.780 --> 00:02:34.780
بیوگرافی او از نزدیک دنبال می شود

00:02:34.780 --> 00:02:40.780
انس بن مالک رضی الله عنه در صف اول کسانی بود که از آنها درباره او سؤال می کردند

00:02:40.780 --> 00:02:45.780
انس به او گفت: ای امیرالمؤمنین او را به عقد او درآور.

00:02:45.780 --> 00:02:48.780
از هیچ آسیبی برای او نترسید

00:02:48.780 --> 00:02:54.780
من او را نشناختم مگر کسى که به دین و مذهب خشنود و خوش اخلاق باشد

00:02:54.780 --> 00:02:59.780
از زمانی که خالد بن ولید او را به اسارت گرفت، دلایل او با دلایل من پیوند خورد

00:02:59.780 --> 00:03:06.780
در جنگ عین التمر با چهل پسر به شهر آورد

00:03:06.780 --> 00:03:11.939
سیرین سهم من بود و من با او خوش شانس بودم

00:03:11.939 --> 00:03:16.939
صدیق رضی الله عنه راضی به ازدواج صفیه با سیرین شد

00:03:16.939 --> 00:03:22.939
او مصمم بود به او احترام بگذارد همانطور که پدری دلسوز به دختر محبوبش احترام می گذارد

00:03:22.939 --> 00:03:29.939
او برای ملکه اش جشنی برپا کرد، جشنی که کمتر دختری در شهر تا به حال پذیرفته شده بود

00:03:29.939 --> 00:03:35.000
گروه زیادی از اصحاب بزرگوار شاهد مالکیت آن بودند

00:03:35.000 --> 00:03:39.000
در میان آنها هجده بادریان بودند

00:03:39.000 --> 00:03:45.000
کاتب وحی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را ابی بن کعب خواند.

00:03:45.000 --> 00:03:48.000
و حاضران به دعای او ایمان آوردند

00:03:48.000 --> 00:03:57.000
و مهربانی و زیبایی او سه نفر از مادران مؤمنان رضی الله عنه بود که به عقد شوهرش در آمد.

00:03:57.000 --> 00:04:03.000
از ثمرات این ازدواج مبارک این بود که پدر و مادر صاحب فرزند پسر شدند

00:04:03.000 --> 00:04:09.000
او پس از دو دهه به چهره ای برجسته در میان پیروان تبدیل شد

00:04:09.000 --> 00:04:14.000
یکی از برجسته ترین مسلمانان محمد بن سیرین بود

00:04:14.000 --> 00:04:21.860
پس اجازه دهید داستان زندگی این پیروان بزرگوار را از ابتدا آغاز کنیم

00:04:21.860 --> 00:04:30.860
محمد بن سیرین در دو سال باقی مانده از خلافت امیرالمؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه به دنیا آمد.

00:04:30.860 --> 00:04:36.860
او در خانه ای با تقوا و پرهیزگاری از هر گوشه پرورش یافت

00:04:36.860 --> 00:04:39.860
و وقتی پسر باهوش و باهوش از خواب بیدار شد

00:04:39.860 --> 00:04:43.860
مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله را پیدا کرد

00:04:43.860 --> 00:04:49.860
مملو از بقایای اصحاب بزرگوار و پیروان ارشد است

00:04:49.860 --> 00:04:55.860
مانند زید بن ثابت، انس بن مالک و عمران بن الحسین

00:04:55.860 --> 00:05:05.860
و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس و عبدالله بن الزبیر و ابوهریره رضی الله عنهم.

00:05:05.860 --> 00:05:09.860
بنابراین من به آنها نزدیک شدم زیرا یک تشنه به دنبال منبعی شیرین است

00:05:09.860 --> 00:05:14.860
او از علم آنها به کتاب خدا و درک آنها از دین خدا بهره برد

00:05:14.860 --> 00:05:19.860
و روایتشان از حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:05:19.860 --> 00:05:22.860
چقدر ذهنش سرشار از خرد و دانش است

00:05:22.860 --> 00:05:25.860
و خود را به حق و هدایت عنایت فرمود

00:05:25.860 --> 00:05:30.949
سپس خانواده با پسر برجسته خود به بصره نقل مکان کردند

00:05:30.949 --> 00:05:34.050
او آن را به خانه خود تبدیل کرد

00:05:34.050 --> 00:05:38.050
بصره در آن زمان شهری جوان و بکر بود

00:05:38.050 --> 00:05:44.050
مسلمانان در پایان خلافت آل فاروق رضی الله عنه برنامه ریزی کردند.

00:05:44.050 --> 00:05:50.050
نمایانگر بیشتر خصوصیات امت اسلامی در آن عصر بود

00:05:50.050 --> 00:05:56.050
این یک پایگاه نظامی برای ارتش های مسلمان است که برای رضای خدا حمله می کنند

00:05:56.050 --> 00:06:04.050
یکی از مراکز آموزش و راهنمایی کسانی است که از مردم عراق و فارس به دین خدا وارد می شوند.

00:06:04.050 --> 00:06:12.050
این تصویر یک جامعه جدی اسلامی است که برای زندگی دنیوی خود طوری تلاش می کند که گویی برای همیشه زنده است

00:06:12.050 --> 00:06:16.050
تا آخر کار می کند انگار فردا می میرد

00:06:16.050 --> 00:06:25.420
محمد بن سیرین در زندگی جدید خود در بصره دو راه موازی و متعادل را در پیش گرفت

00:06:25.420 --> 00:06:29.459
پس بخشی از روز خود را به علم و عبادت اختصاص داد

00:06:29.459 --> 00:06:32.459
بخش دیگر برای کسب درآمد و تجارت است

00:06:32.459 --> 00:06:37.459
سپس طلوع فجر فرا رسید و جهان به نور پروردگارش درخشید

00:06:37.459 --> 00:06:41.459
فردا به مسجد بصره برای تعلیم و تعلیم

00:06:41.459 --> 00:06:47.459
حتی وقتی روز بلند شد، از مسجد به بازار می رفت و خرید و فروش می کرد

00:06:47.459 --> 00:06:52.459
وقتی شب فرا می رسد و کائنات در پتو می افتد

00:06:52.459 --> 00:06:58.459
در محراب خانه اش صف آرایی کرد و با صلیب خود بر بخشهایی از قرآن تعظیم کرد

00:06:58.459 --> 00:07:03.459
از خوف رحمان گریه کرد، با چشم و دل گریان

00:07:03.459 --> 00:07:07.459
تا اینکه خانواده و همسایه های حسود او را ترحم کنند

00:07:07.459 --> 00:07:12.459
وقتی ناله او را می شنوند که دل ها را می شکند

00:07:12.459 --> 00:07:18.420
روزها در بازار پرسه می زد و خرید و فروش می کرد

00:07:18.420 --> 00:07:23.420
او هرگز از یادآوری زندگی پس از مرگ به مردم دست نمی کشد و به آنها بینشی نسبت به این دنیا می دهد

00:07:23.420 --> 00:07:26.420
آنها را به چیزی که آنها را به خدا نزدیک می کند هدایت می کند

00:07:26.420 --> 00:07:29.420
او در مورد اختلافاتی که بین آنها ایجاد می شود تصمیم می گیرد

00:07:29.420 --> 00:07:33.420
هر از چند گاهی با نمک آنها را تکان می داد

00:07:33.420 --> 00:07:37.420
که نگرانی ها را از روح پریشانشان می زداید

00:07:37.420 --> 00:07:42.420
بدون اینکه این امر به هیچ وجه از اعتبار و احترام او در بین آنها کم کند

00:07:42.420 --> 00:07:47.449
خداوند متعال او را هدایت و عزت بخشید

00:07:47.449 --> 00:07:50.449
و به او پذیرش و نفوذ بدهید

00:07:50.449 --> 00:07:55.449
مردم وقتی او را در بازار دیدند غوطه ور و غافل شدند

00:07:55.449 --> 00:08:00.449
توجّه داشته باشید و خدای متعال را یاد کنید و خدا را حمد و ستایش کنید

00:08:00.449 --> 00:08:05.480
سیره عملی او بهترین راهنما برای مردم بود

00:08:05.480 --> 00:08:08.480
در تجارتش دو اتفاق برایش افتاد

00:08:08.480 --> 00:08:11.480
مگر اینکه مطمئن ترین آنها را در دین خود بگیرد

00:08:11.480 --> 00:08:15.480
حتی اگر ضایعه ای به دنیا بیاید

00:08:15.480 --> 00:08:19.980
درک او از اسرار دین دقیق بود

00:08:19.980 --> 00:08:23.980
و صحت ديدگاه او به حلال و غير مباح

00:08:23.980 --> 00:08:29.980
گاهی او را به موقعیت هایی سوق می دهد که در نظر مردم عجیب به نظر می رسد

00:08:29.980 --> 00:08:36.980
مثلاً مردی به دروغ ادعا کرد که دو درهم بدهکار است

00:08:36.980 --> 00:08:39.980
او از دادن آنها به او خودداری کرد

00:08:39.980 --> 00:08:42.980
مرد به او گفت: قسم بخورم؟

00:08:42.980 --> 00:08:46.980
فکر می کند به دو درهم قسم نمی خورد

00:08:46.980 --> 00:08:49.980
بله گفت و او را قسم داد

00:08:51.019 --> 00:08:53.019
و مردم به او گفتند

00:08:53.019 --> 00:08:57.019
ای ابوبکر به دو درهم سوگند

00:08:57.019 --> 00:09:02.019
و تو همانی که دیروز چهل هزار درهم برای چیزی که به دست آورده ای، گذاشتی

00:09:02.019 --> 00:09:05.019
که هیچکس جز شما به آن مشکوک نیست

00:09:05.019 --> 00:09:08.019
گفت: آری سوگند

00:09:08.019 --> 00:09:11.019
من نمی خواهم به او غذای حرام بدهم

00:09:11.019 --> 00:09:15.230
میدونم حرامه

00:09:15.230 --> 00:09:17.230
شورای بن سیرین بود

00:09:17.230 --> 00:09:20.230
مجلس خیر و نیکی و اندرز

00:09:20.230 --> 00:09:23.230
اگر از مردی با کار بدی یاد شود

00:09:23.230 --> 00:09:27.230
عجله کرد تا بهترین دانش خود را به او یادآوری کند

00:09:27.230 --> 00:09:32.230
او حتی بعد از مرگش شنید که کسی به حجاج دشنام می‌دهد

00:09:32.230 --> 00:09:34.230
پس به او نزدیک شد و گفت

00:09:34.230 --> 00:09:36.230
هه، برادرزاده من

00:09:36.230 --> 00:09:39.230
حجاج نزد پروردگارش رفت

00:09:39.230 --> 00:09:42.230
و هنگامی که در پیشگاه خداوند متعال می آیی

00:09:42.230 --> 00:09:46.230
خواهید دید که این نفرت انگیزترین گناهی است که در دنیا مرتکب شده اید

00:09:46.230 --> 00:09:51.230
برای خودت سخت تر از بزرگترین گناه زائران است

00:09:51.230 --> 00:09:55.230
در آن روز هر یک از شما چیزی خواهید داشت که او را غنی می کند

00:09:55.230 --> 00:09:57.230
و آموزش بده، برادرزاده ام

00:09:57.230 --> 00:09:59.230
آن خداوند متعال

00:09:59.230 --> 00:10:02.230
او از حجاج انتقام کسانی را خواهد گرفت که به آنها ستم کردند

00:10:02.230 --> 00:10:06.230
او همچنین از حجاجی که به او ظلم کردند قصاص خواهد کرد

00:10:06.230 --> 00:10:10.230
بعد از امروز نگران نفرین کردن کسی نباش

00:10:10.230 --> 00:10:15.259
هرگاه مردی در سفر کاری نزد او می آمد

00:10:15.259 --> 00:10:16.259
او به او گفت

00:10:16.259 --> 00:10:18.259
برادرزاده ام

00:10:18.259 --> 00:10:20.259
از خداوند متعال بترسید

00:10:20.259 --> 00:10:24.259
و هر راه حلالى را كه براى تو مقدر شده است بخواه

00:10:24.259 --> 00:10:27.259
و می دانست که اگر بدون حل آن بخواهی

00:10:27.259 --> 00:10:30.259
شما بیشتر از آنچه که قرار بود مجروح نشدید

00:10:30.259 --> 00:10:34.379
از محمد بن سیرین بود

00:10:34.379 --> 00:10:38.379
گزیده های قبیله اموی از مناصب قابل توجه است

00:10:38.379 --> 00:10:40.379
کلمه حقیقت را در آن پخش کنید

00:10:40.379 --> 00:10:43.379
خدا و رسولش را خالصانه نصیحت می کنم

00:10:43.379 --> 00:10:45.379
و به ائمه مسلمین

00:10:45.379 --> 00:10:49.379
از این، عمر بن هبیره الفزاری

00:10:49.379 --> 00:10:51.379
بزرگ مرد بنی امیه

00:10:51.379 --> 00:10:53.379
و فرماندار آنها بر عراقی ها

00:10:53.379 --> 00:10:57.379
نامه ای برای او فرستاد و از او دعوت کرد تا به دیدارش برود

00:10:57.379 --> 00:11:00.379
پس نزد او رفت و برادرزاده ام همراه او بود

00:11:00.379 --> 00:11:02.379
وقتی نزد او آمد

00:11:02.379 --> 00:11:05.379
والی از او استقبال کرد و از او تجلیل کرد

00:11:05.379 --> 00:11:07.379
شورا را به تعویق انداخت

00:11:07.379 --> 00:11:11.379
از بسیاری از امور دینی و دنیوی از او پرسید

00:11:11.379 --> 00:11:13.379
سپس به او گفت

00:11:13.379 --> 00:11:16.379
ابوبکر چگونه مردم مصر را ترک کردی؟

00:11:16.379 --> 00:11:18.379
و او گفت

00:11:18.379 --> 00:11:20.379
من آنها را ترک کردم و ظلم در بین آنها گسترده شد

00:11:20.379 --> 00:11:22.379
و شما طرف آنها نیستید

00:11:22.379 --> 00:11:25.379
پس برادرزاده اش به او چشمکی زد

00:11:25.379 --> 00:11:27.379
رو به او کرد و گفت

00:11:27.379 --> 00:11:30.379
شما کسی نیستید که در مورد آنها می پرسید

00:11:30.379 --> 00:11:33.379
اما این من هستم که میپرسم

00:11:33.379 --> 00:11:35.379
شهادت است

00:11:35.379 --> 00:11:39.379
و هر کس آن را کتمان کند قلبش گناهکار است

00:11:39.379 --> 00:11:41.379
وقتی شورا به تعویق افتاد

00:11:41.379 --> 00:11:43.379
و او را عمر بن حبیره نامید

00:11:43.379 --> 00:11:47.379
با چنان گرمی و احترامی از او پذیرایی کرد

00:11:47.379 --> 00:11:51.379
کیسه ای را برای او فرستاد که حاوی سه هزار دینار بود

00:11:51.379 --> 00:11:53.379
او آن را نگرفت

00:11:53.379 --> 00:11:55.379
برادرزاده اش به او گفت

00:11:55.379 --> 00:11:58.379
چه چیزی شما را از پذیرش هدیه شاهزاده باز می دارد؟

00:11:58.379 --> 00:12:00.379
و او گفت

00:12:00.379 --> 00:12:03.379
به خاطر اعتقاد خوبی که به من داشت به من داد

00:12:03.379 --> 00:12:06.379
اگر آنطور که او فکر می کرد جزو افراد خوب هستید

00:12:06.379 --> 00:12:09.379
چه چیزی را قبول کنم؟

00:12:09.379 --> 00:12:11.379
حتی اگر من آن چیزی نبودم که او فکر می کرد

00:12:11.379 --> 00:12:16.889
ترجیح می دهم قبول آن را جایز ندانم

00:12:16.889 --> 00:12:19.889
خداوند متعال اراده کرده است

00:12:19.889 --> 00:12:23.889
برای آزمایش صداقت و صبر محمد بن سیرین

00:12:23.889 --> 00:12:27.889
او را در معرض مصیبت هایی قرار می دهد که مؤمنان در معرض آن هستند

00:12:27.889 --> 00:12:29.889
از آن

00:12:29.889 --> 00:12:34.889
او یک بار نفت را به قیمت چهل هزار معوق خرید

00:12:34.889 --> 00:12:37.889
وقتی کسی در بطری روغن را باز کرد

00:12:37.889 --> 00:12:40.889
او یک موش مرده و فاسد را در آن پیدا کرد

00:12:40.889 --> 00:12:42.889
با خودش گفت

00:12:42.889 --> 00:12:47.889
تمام روغن یک جا در پرس بود

00:12:47.889 --> 00:12:52.889
نجاست نه مخصوص این لجن است و نه دیگر

00:12:52.889 --> 00:12:55.889
اگر با عیب به فروشنده برگردانم

00:12:55.889 --> 00:12:58.889
شاید به مردم فروخته است

00:12:58.889 --> 00:13:01.980
بعد همه را ریخت

00:13:01.980 --> 00:13:03.980
این در یک زمان اتفاق افتاد

00:13:03.980 --> 00:13:07.980
از ضایعه بزرگی که بر او وارد شده بود شاکی بود

00:13:07.980 --> 00:13:09.980
پس دین او را سوار کرد

00:13:09.980 --> 00:13:12.980
صاحب نفت پولش را طلب کرد

00:13:12.980 --> 00:13:14.980
او نتوانست آن را پرداخت کند

00:13:14.980 --> 00:13:16.980
پس موضوع خود را به فرماندار داد

00:13:16.980 --> 00:13:20.980
پس دستور داد او را حبس کنند تا بدهی من را بپردازد

00:13:20.980 --> 00:13:22.980
زمانی که در زندان بود

00:13:22.980 --> 00:13:24.980
مدت زیادی آنجا ماند

00:13:24.980 --> 00:13:28.980
زندانبان وقتی از دینش مطلع شد برای او متاسف شد

00:13:28.980 --> 00:13:32.980
و آنچه از شدت تقوا و طول عبادتش دید

00:13:32.980 --> 00:13:35.980
به او گفت: شیخ

00:13:35.980 --> 00:13:37.980
اگه شب باشه

00:13:37.980 --> 00:13:40.980
پس به سراغ خانواده خود بروید و شب را با آنها بگذرانید

00:13:40.980 --> 00:13:42.980
اگه بیدار شدی برگرد پیش من

00:13:42.980 --> 00:13:46.980
این کار را تا زمانی که آزاد شوید ادامه دهید

00:13:46.980 --> 00:13:51.019
به او گفت: نه، به خدا سوگند این کار را نمی کنم.

00:13:51.019 --> 00:13:53.019
زندانبان گفت

00:13:53.019 --> 00:13:55.019
و هنگامی که خداوند تو را هدایت کرد

00:13:55.019 --> 00:14:00.019
او به او گفت: تا تو را در خیانت به حاکم یاری نکنم.

00:14:01.019 --> 00:14:06.100
هنگامی که انس بن مالک رضی الله عنه در حال مرگ بود

00:14:06.100 --> 00:14:10.100
توصیه کرد که محمد بن سیرین او را بشوید و بر او نماز بخواند

00:14:10.100 --> 00:14:13.100
او همچنان در زندان بود

00:14:13.100 --> 00:14:17.100
وقتی او مرد، مردم نزد والی آمدند

00:14:17.100 --> 00:14:23.100
او را از وصیت صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و بنده اش خبر دادند.

00:14:23.100 --> 00:14:29.100
از او اجازه خواستند تا محمد بن سیرین را برای اجرای وصیت آزاد کنند

00:14:29.100 --> 00:14:31.100
پس به او اجازه داد

00:14:31.100 --> 00:14:33.100
محمد بن سیرین به آنها گفت

00:14:33.100 --> 00:14:37.100
تا از بدهکار اجازه نخواهی بیرون نمی روم

00:14:37.100 --> 00:14:41.100
به خاطر حقی که بر من داشت زندانی شدم

00:14:41.100 --> 00:14:43.100
طلبکار هم به او اجازه داد

00:14:43.100 --> 00:14:46.100
سپس از زندان بیرون آمد

00:14:46.100 --> 00:14:50.100
پس انس را غسل داد و کفن کرد و بر او نماز خواند

00:14:50.100 --> 00:14:53.100
سپس همان طور که بود به زندان بازگشت

00:14:53.100 --> 00:14:55.100
او به دیدن خانواده اش نرفت

00:14:55.100 --> 00:15:01.610
عمر محمد بن سیرین تا به هفتاد و هفت سالگی رسید

00:15:01.610 --> 00:15:03.610
وقتی یقین به او رسید

00:15:03.610 --> 00:15:07.610
تحمل بارهای دنیا را سبک یافت

00:15:07.610 --> 00:15:10.610
رزق فراوان پس از مرگ

00:15:10.610 --> 00:15:13.610
حفصه بنت راشد روایت کرده است

00:15:13.610 --> 00:15:16.610
او گفت که یکی از نمازگزاران بود

00:15:16.610 --> 00:15:19.610
مروان المحلی همسایه ما بود

00:15:19.610 --> 00:15:23.610
در عبادت ثابت قدم و در طاعت کوشا بود

00:15:23.610 --> 00:15:25.610
وقتی فوت کرد

00:15:25.610 --> 00:15:28.610
ما برای او خیلی ناراحت شدیم

00:15:28.610 --> 00:15:30.610
او را در خواب دیدم

00:15:30.610 --> 00:15:33.610
پس گفتم اباعبدالله

00:15:33.610 --> 00:15:35.610
پروردگارت با تو چه کرده است؟

00:15:35.610 --> 00:15:38.610
گفت: مرا در بهشت ​​وارد کن.

00:15:38.610 --> 00:15:40.610
گفتم پس چی؟

00:15:40.610 --> 00:15:44.610
سپس بر اصحاب حق بلند شد، فرمود

00:15:44.610 --> 00:15:46.610
گفتم پس چی؟

00:15:46.610 --> 00:15:50.610
گفت پس از آن برای نزدیکانش مطرح شد

00:15:50.610 --> 00:15:53.610
گفتم چه کسی را آنجا دیدم؟

00:15:53.610 --> 00:15:56.610
الحسن البصری گفت

00:15:56.610 --> 00:16:03.799
و محمد بن سیرین

00:16:03.799 --> 00:16:06.799
مردی را در تقوای خود داناتر ندیدم

00:16:06.799 --> 00:16:08.799
من علاقه ای به فقه ندارم

00:16:08.799 --> 00:16:11.960
از محمد بن سیرین

00:16:11.960 --> 00:16:15.629
برگی برای گوساله

00:16:29.500 --> 00:16:34.500
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:16:34.500 --> 00:16:39.500
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:16:39.500 --> 00:16:44.500
زندگی خود را پر از غرور کردند

00:16:44.500 --> 00:16:48.500
عالم خودکفایی بر آنان آشکار شد
