WEBVTT

00:00:01.330 --> 00:00:04.330
توقف کنید

00:00:04.330 --> 00:00:12.109
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.109 --> 00:00:16.109
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.109 --> 00:00:21.960
من یکی از همراهان مهاجر هستم

00:00:21.960 --> 00:00:25.960
و یکی از معدود دوئیست ها

00:00:25.960 --> 00:00:29.989
به خاطر تیزبینی و بینایی تیزشان مشهورند

00:00:29.989 --> 00:00:31.989
من خیلی حیله گر و حیله گر بودم

00:00:31.989 --> 00:00:34.990
استاد خباثت و نیرنگ

00:00:34.990 --> 00:00:37.990
تا اینکه در مکه لقب من شد

00:00:37.990 --> 00:00:39.990
شیطان قریش

00:00:39.990 --> 00:00:42.990
من یکی از دشمنان سرسخت مسلمانان بودم

00:00:42.990 --> 00:00:44.990
برای آنها بسیار مضر است

00:00:44.990 --> 00:00:47.990
از آنها و دینشان متنفر است

00:00:47.990 --> 00:00:50.990
منتظر لحظه ای که می پرم

00:00:50.990 --> 00:00:54.950
با شمشیر من بر گردنشان

00:00:54.950 --> 00:00:58.950
پس به سرعت با قریش به سوی بدر رفتم

00:00:58.950 --> 00:01:00.950
و با من پسرم وهب است

00:01:00.950 --> 00:01:04.950
وقتی نزدیک میدان جنگ فرود آمدیم

00:01:04.950 --> 00:01:09.950
قریش مرا فرستادند تا تعداد مسلمانان و تجهیزات آنها را ببینم

00:01:09.950 --> 00:01:13.950
من سوار اسبم دور لشکر مسلمانان گشتم

00:01:13.950 --> 00:01:15.950
و من به آنها فکر کردم

00:01:15.950 --> 00:01:19.950
سپس به اردوگاه قریش بازگشتم و گفتم:

00:01:19.950 --> 00:01:21.950
آنها سیصد هستند

00:01:21.950 --> 00:01:24.950
کمی کم یا زیاد می شوند

00:01:24.950 --> 00:01:28.950
پس از من بپرس که آیا پشتیبان آنها وجود دارد یا خیر

00:01:28.950 --> 00:01:32.950
گفتم پشت سر آنها چیزی پیدا نکردم

00:01:32.950 --> 00:01:35.950
اما ای مردم قریش!

00:01:35.950 --> 00:01:39.950
من کوه هایی را دیدم که حامل مرگ ناب بودند

00:01:39.950 --> 00:01:45.950
قومی که جز شمشیر دفاع و پناهی ندارند

00:01:45.950 --> 00:01:48.950
به خدا قسم من کشته شدن هیچ یک از آنها را نمی بینم

00:01:48.950 --> 00:01:51.950
تا اینکه یکی از شما را بکشد

00:01:51.950 --> 00:01:54.950
اگر در میان شما به تعدادشان ضربه بزنند

00:01:54.950 --> 00:01:58.950
بعد از آن چه فایده ای برای زندگی کردن وجود دارد؟

00:01:58.950 --> 00:02:00.950
پس ببین چی فکر میکنی

00:02:00.950 --> 00:02:05.049
سخنان من تقریباً آنها را از جنگ منصرف کرد

00:02:05.049 --> 00:02:07.049
اگر اصرار ابوجهل نبود

00:02:07.049 --> 00:02:10.050
و عزم او برای مقابله

00:02:10.050 --> 00:02:13.750
یکی از نتایج آن نبرد بود

00:02:13.750 --> 00:02:15.750
که مشرکان شکست خوردند

00:02:15.750 --> 00:02:19.750
تعداد زیادی از آنها کشته و اسیر شدند

00:02:19.750 --> 00:02:23.750
پسرم به اسارت مسلمانان افتاد

00:02:23.750 --> 00:02:26.979
ناامید به مکه برگشتیم

00:02:26.979 --> 00:02:30.979
روزی با صفوان بن امیه بر سنگ نشستم

00:02:30.979 --> 00:02:33.979
در بدر به یاد اسیرانمان افتادیم

00:02:33.979 --> 00:02:35.979
صفوان گفت

00:02:35.979 --> 00:02:38.979
قسم می خورم بعد از آنها زندگی بهتری وجود ندارد

00:02:38.979 --> 00:02:41.979
به او گفتم حقیقت را گفتم

00:02:41.979 --> 00:02:45.979
به خدا اگر بدهی نداشتم قدرت پرداخت آن را نداشتم

00:02:45.979 --> 00:02:49.979
و فرزندانم که هنوز از املاک می ترسم

00:02:49.979 --> 00:02:53.979
سوار بر محمد می شوم تا او را بکشم

00:02:53.979 --> 00:02:56.979
من با او بهانه ای دارم

00:02:56.979 --> 00:02:59.979
می گویم برای پسرم درست کردم

00:02:59.979 --> 00:03:02.039
این زندانی

00:03:02.039 --> 00:03:04.039
صفوان گفت

00:03:04.039 --> 00:03:05.039
روی دستت

00:03:05.039 --> 00:03:07.039
خرجش میکنم

00:03:07.039 --> 00:03:09.039
فرزندان شما با فرزندان من هستند

00:03:09.039 --> 00:03:12.039
تا زمانی که بمانند دلداریشان می دهم

00:03:12.039 --> 00:03:13.099
پس به او گفتم

00:03:13.099 --> 00:03:17.099
پس کسب و کار من و شما را تنها نگه دارید

00:03:17.099 --> 00:03:19.490
سپس به شمشیر خود فرمان دادم

00:03:19.490 --> 00:03:22.490
او را با چاقو زدند و در او سم ریختند

00:03:22.490 --> 00:03:25.490
سپس راهی شهر شدم

00:03:25.490 --> 00:03:28.620
عمر بن خطاب رضی الله عنه مرا دید

00:03:28.620 --> 00:03:31.620
شترم را جلوی در مسجد ایستادم

00:03:31.620 --> 00:03:34.620
و غلاف شمشیرم را بیرون آوردم

00:03:34.620 --> 00:03:37.620
گفت: این دشمن خداست

00:03:37.620 --> 00:03:40.620
به خدا قسم او فقط برای شر آمده است

00:03:40.620 --> 00:03:44.710
سپس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد

00:03:44.710 --> 00:03:47.710
گفت ای پیامبر خدا

00:03:47.710 --> 00:03:49.710
این دشمن خداست

00:03:49.710 --> 00:03:52.710
آمد در حالی که شمشیر به اهتزاز درآورد

00:03:52.710 --> 00:03:55.710
او رضی الله عنه به او گفت

00:03:56.710 --> 00:03:58.710
برای من بیاور

00:03:58.710 --> 00:04:03.840
عمر به مردانی که از انصار با او بودند گفت

00:04:03.840 --> 00:04:07.840
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شوید

00:04:07.840 --> 00:04:09.840
پس با او بنشین

00:04:09.840 --> 00:04:12.840
او را از این شر برحذر داشتند

00:04:12.840 --> 00:04:14.840
ایمن نیست

00:04:14.840 --> 00:04:19.939
عمر مرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد

00:04:19.939 --> 00:04:22.939
او شمشیر من را در دست داشت

00:04:22.939 --> 00:04:26.939
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دید

00:04:26.939 --> 00:04:29.939
گفت: عمر او را رها کن

00:04:29.939 --> 00:04:32.939
گفت: اجازه من.

00:04:32.939 --> 00:04:34.939
پس به او نزدیک شدم

00:04:34.939 --> 00:04:37.939
گفت: چه چیزی تو را آورد؟

00:04:37.939 --> 00:04:43.000
گفتم آمدم پیش این زندانی که دست توست

00:04:43.000 --> 00:04:45.060
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:04:45.060 --> 00:04:49.060
شمشیر دور گردنت چطور؟

00:04:49.060 --> 00:04:52.100
گفتم خدا او را به خاطر شمشیرها زشت کند

00:04:52.100 --> 00:04:55.100
آیا چیزی ما را نجات داد؟

00:04:55.100 --> 00:04:58.160
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:04:58.160 --> 00:04:59.160
باور کن

00:04:59.160 --> 00:05:01.160
برای چی اومدی؟

00:05:01.160 --> 00:05:05.189
گفتم فقط برای همین آمده ام

00:05:05.189 --> 00:05:08.319
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:05:08.319 --> 00:05:12.319
بلکه تو و صفوان بن امیه در سنگ نشستی

00:05:12.319 --> 00:05:16.319
پس قوم قالیب را از قریش ذکر کردی

00:05:16.319 --> 00:05:17.319
بعد گفتم

00:05:17.319 --> 00:05:21.319
اگر بدهی من و فرزندانم نبود

00:05:21.319 --> 00:05:24.319
من برای کشتن محمد بیرون می رفتم

00:05:24.319 --> 00:05:28.319
صفوان دین تو و فرزندانت را بردارد

00:05:28.319 --> 00:05:30.319
برای کشتن من

00:05:30.319 --> 00:05:34.319
خدا بین تو و آن ایستاده است

00:05:34.319 --> 00:05:37.379
بعد بیدار شدم و گفتم

00:05:37.379 --> 00:05:41.379
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست

00:05:41.379 --> 00:05:44.379
شهادت می دهم که تو رسول خدا هستی

00:05:44.379 --> 00:05:48.449
این چیزی است که فقط من و صفوان در آن شرکت کردیم

00:05:48.449 --> 00:05:52.449
به خدا سوگند هیچ کس جز خدا این موضوع را به شما نگفت

00:05:52.449 --> 00:05:56.480
الحمدلله که مرا به اسلام هدایت کرد

00:05:56.480 --> 00:05:59.639
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:05:59.639 --> 00:06:01.639
به دوستانش

00:06:01.639 --> 00:06:03.639
برادر دینی خود را روشن کنید

00:06:03.639 --> 00:06:05.639
و بر او قرآن بخوان

00:06:05.639 --> 00:06:08.639
او را به اسارت آزاد کردند

00:06:08.639 --> 00:06:11.699
عمر رضی الله عنه به من گفت

00:06:11.699 --> 00:06:16.699
تو آمده ای و از خوک برای من متنفرتر

00:06:16.699 --> 00:06:21.699
و امروز تو برای من از همه فرزندانم محبوبتر هستی

00:06:21.699 --> 00:06:25.540
قلبم را با ایمان آغشته کن

00:06:25.540 --> 00:06:28.540
پس گفتم یا رسول الله

00:06:28.540 --> 00:06:31.540
من بدترین دشمن خدا بودم

00:06:31.540 --> 00:06:34.540
برای مسلمانان بسیار مضر است

00:06:34.540 --> 00:06:36.540
خیلی دوست دارم منو ببخشی

00:06:36.540 --> 00:06:38.540
پس بیا مکه

00:06:38.540 --> 00:06:40.540
پس آنها را به درگاه خداوند متعال دعوت می کنم

00:06:40.540 --> 00:06:42.540
اگر جواب بدهند

00:06:42.540 --> 00:06:45.540
در غیر این صورت در دینشان به آنها آسیب خواهی رساند

00:06:45.540 --> 00:06:49.540
من هم به اصحاب تو در دینشان آسیب می رساندم

00:06:49.540 --> 00:06:53.540
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به من اجازه داد

00:06:53.540 --> 00:06:55.540
پس به مکه آمدم

00:06:55.540 --> 00:06:58.540
آنجا ماندم و به اسلام دعوت کردم

00:06:58.540 --> 00:07:02.540
خیلی ها به من خوش آمد گفتند

00:07:02.540 --> 00:07:04.790
من کی هستم؟

00:07:14.980 --> 00:07:17.980
پاسخ صحیح را در نظرات گفتم

00:07:17.980 --> 00:07:22.980
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
