1 00:00:00,460 --> 00:00:03,459 توقف کنید 2 00:00:03,459 --> 00:00:08,460 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد 3 00:00:12,460 --> 00:00:16,460 یک چالش جدید از طرف من 4 00:00:16,460 --> 00:00:24,960 من یکی از شجاع ترین و کشنده ترین اصحاب قبل از اسلام هستم 5 00:00:24,960 --> 00:00:28,019 او به چریکی و شجاعت مشهور بود 6 00:00:28,019 --> 00:00:32,020 او در میان اعراب به سختگیری و بی رحمی شهرت داشت 7 00:00:32,020 --> 00:00:40,240 ابوسفیان بادیه نشینان را برای ترور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه فرستاد. 8 00:00:40,240 --> 00:00:44,240 پس خداوند پیامبرش و بادیه نشینان را به اسلام درود فرست 9 00:00:44,240 --> 00:00:49,270 پس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم او را به راه خود رها کند 10 00:00:49,270 --> 00:00:52,270 سپس به من و سلمه بن اسلم گفت 11 00:00:52,270 --> 00:00:57,270 بیرون برو تا ای ابوسفیان بن حرب به مکه بیایی 12 00:00:57,270 --> 00:01:01,270 اگر غافلگیرش کردید، او را بکشید 13 00:01:01,270 --> 00:01:07,370 پس من و دوستم بیرون رفتیم تا به مکانی نزدیک مکه رسیدیم 14 00:01:07,370 --> 00:01:12,370 پس سوارهای خود را بستیم و شبانه وارد مکه شدیم 15 00:01:12,370 --> 00:01:17,370 مردی را دیدیم که مرا شناخت و به مردم مکه گفت 16 00:01:17,370 --> 00:01:21,370 گفت: اینها به خیر نیامدند 17 00:01:21,370 --> 00:01:24,370 مردم در درخواست ما جمع شدند 18 00:01:24,370 --> 00:01:30,500 بنابراین من و دوستم فرار کردیم تا اینکه به غاری در کوه پناه بردیم 19 00:01:30,500 --> 00:01:35,500 پس آمدند در کوه به دنبال ما گشتند، اما ما را نیافتند 20 00:01:35,500 --> 00:01:39,500 فردای آن روز یکی از مشرکان آمد 21 00:01:39,500 --> 00:01:43,500 او برای اسبش در نزدیکی لور علف می چراند 22 00:01:43,500 --> 00:01:47,500 پس نزد او رفتم، او را با چاقو زدم و وارد غار شدم 23 00:01:47,500 --> 00:01:52,560 دو شب در محل خود ماندیم و سپس راه افتادیم 24 00:01:52,560 --> 00:01:58,560 پس دوستم گفت: آیا از خبیب بن عدی رضی الله عنه سؤالی داری تا او را زمین بگذاریم؟ 25 00:01:58,560 --> 00:02:01,560 به او گفتم کجاست 26 00:02:01,560 --> 00:02:05,560 گفت: او را به صلیب کشیدند، در محاصره نگهبانان 27 00:02:05,560 --> 00:02:09,560 پس گفتم: به من صبر بده و مرا رها کن. 28 00:02:09,560 --> 00:02:14,560 اگر از چیزی می ترسی، نزد شتر خود برو و بر آن بنشین 29 00:02:14,560 --> 00:02:19,560 رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و این خبر را به او گفت 30 00:02:19,560 --> 00:02:26,060 مرا تنها بگذار، زیرا من راه شهر را می دانم 31 00:02:26,060 --> 00:02:29,060 سپس نزد خبیب رضی الله عنه رفتم 32 00:02:29,060 --> 00:02:32,060 او مرده بود و روی درختی مصلوب شد 33 00:02:32,060 --> 00:02:35,060 نگهبانان اطرافش خواب بودند 34 00:02:35,060 --> 00:02:37,060 بنابراین او را بر پشتم حمل کردم 35 00:02:37,060 --> 00:02:41,060 وقتی کمی از آنها فاصله گرفتم 36 00:02:41,060 --> 00:02:44,060 آنها بیدار شدند و به دنبال من رفتند 37 00:02:44,060 --> 00:02:47,060 حبیب را به زمین انداخت 38 00:02:47,060 --> 00:02:49,060 و من چوب را از او جدا کردم 39 00:02:49,060 --> 00:02:51,060 بعد خاک ریختم رویش 40 00:02:51,060 --> 00:02:54,060 جاده سافاری را در پیش گرفتم 41 00:02:54,060 --> 00:02:58,060 مشرکان نتوانستند به من برسند و برگشتند 42 00:02:58,060 --> 00:03:03,129 ادامه دادم تا جایی به نام الغامیم مشرف شدم 43 00:03:03,129 --> 00:03:08,129 پس با کمان و تیر و خنجر وارد غاری شدم 44 00:03:08,129 --> 00:03:10,129 در حالی که من در آن هستم 45 00:03:10,129 --> 00:03:13,129 سپس مردی از بنی بکر آمد 46 00:03:13,129 --> 00:03:17,129 پس وارد غار شد و گفت: آن مرد کیست؟ 47 00:03:17,129 --> 00:03:20,129 گفتم: مردی از بنی بکر 48 00:03:20,129 --> 00:03:24,129 گفت: من از بنی بکر هستم. 49 00:03:25,129 --> 00:03:30,219 سپس خم شد و صدایش را بلند کرد و آواز خواند و گفت 50 00:03:30,219 --> 00:03:33,219 تا زنده هستی مسلمان نیستی 51 00:03:33,219 --> 00:03:37,219 من دین مسلمانان را محکوم نمی کنم 52 00:03:37,219 --> 00:03:39,349 پس با خودم گفتم 53 00:03:39,349 --> 00:03:43,349 به خدا من امیدوارم که تو را بکشم 54 00:03:43,349 --> 00:03:47,349 وقتی خوابش برد، نزد او رفتم و او را کشتم 55 00:03:47,349 --> 00:03:49,379 بعد رفتم بیرون 56 00:03:49,379 --> 00:03:51,379 وقتی به شهر نزدیک شدم 57 00:03:51,379 --> 00:03:53,379 چون من دو پا دارم 58 00:03:53,379 --> 00:03:57,379 قریش آنها را برای جاسوسی از اخبار فرستادند 59 00:03:57,379 --> 00:04:00,379 پس به آنها گفتم اسیر باشید 60 00:04:00,379 --> 00:04:02,379 یکی از آنها را رد کرد 61 00:04:02,379 --> 00:04:05,379 پس او را انداختم و کشتم 62 00:04:05,379 --> 00:04:09,379 وقتی آن مرد دیگر را دید، اسیر شد 63 00:04:09,379 --> 00:04:11,379 بنابراین او را قوی کردم 64 00:04:11,379 --> 00:04:16,379 سپس او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بردم 65 00:04:16,379 --> 00:04:18,379 خبرم را به او گفتم 66 00:04:18,379 --> 00:04:22,379 پیامبر صلی الله علیه و آله خندید 67 00:04:22,379 --> 00:04:24,379 خوب به من زنگ زد 68 00:04:24,379 --> 00:04:26,639 من کی هستم؟ 69 00:04:26,639 --> 00:04:32,269 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید 70 00:04:32,269 --> 00:04:36,529 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد 71 00:04:36,529 --> 00:04:41,529 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله 72 00:04:41,529 --> 00:04:46,529 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها 73 00:04:46,529 --> 00:04:51,529 وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد 74 00:04:51,529 --> 00:04:56,529 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند 75 00:04:56,529 --> 00:05:01,529 وقتی ملاقات می کنیم، یادشان بلند می شود 76 00:05:01,529 --> 00:05:06,529 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند 77 00:05:06,529 --> 00:05:11,529 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ 78 00:05:11,529 --> 00:05:16,529 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند 79 00:05:16,529 --> 00:05:21,529 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد