WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:04.360
توقف کنید

00:00:04.360 --> 00:00:12.179
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.179 --> 00:00:16.179
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.179 --> 00:00:22.510
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.510 --> 00:00:25.510
او به شجاعت و شجاعت معروف بود

00:00:25.510 --> 00:00:28.510
سوارکاری و شمشیربازی

00:00:28.510 --> 00:00:30.510
من از مرگ نمی ترسیدم

00:00:30.510 --> 00:00:33.509
و من صد شوالیه شمشیر را کشتم

00:00:33.509 --> 00:00:37.509
این علاوه بر کسانی است که در طول نبردها کشته اند

00:00:37.509 --> 00:00:41.509
نام من وحشت در دل دشمنان شد

00:00:41.509 --> 00:00:45.509
جوانمردی و سربلندی را در دل مسلمانان می آورد

00:00:45.509 --> 00:00:52.109
خدا به دست شهر پارسی تستستر فتح کرد

00:00:52.109 --> 00:00:56.109
آن شهر مستحکم، باشکوه و باستانی

00:00:56.109 --> 00:01:00.109
که در آن الحرمزان، رهبر فرصت ها، خود را مستحکم کرد

00:01:00.109 --> 00:01:04.109
لشکریان مسلمان در اطراف خندق توستار اردو زدند

00:01:04.109 --> 00:01:09.109
او نتوانست هجده ماه را بگذراند

00:01:09.109 --> 00:01:14.109
در آن دوره هشتاد جنگ با سپاهیان پارس انجام داد

00:01:14.109 --> 00:01:18.140
او ابوموسی اشعری رضی الله عنه بود

00:01:18.140 --> 00:01:22.140
او امیدوار است که به سوره توستر هجوم آورد تا به مدینه برسد

00:01:22.140 --> 00:01:27.140
محاصره طولانی شد و مسلمانان خسته شدند

00:01:27.140 --> 00:01:31.209
ناگهان مردی از استادان پارسی نزد او آمد

00:01:31.209 --> 00:01:35.209
از او امان خواست، پس او را امان داد

00:01:35.209 --> 00:01:41.209
مرد پارسی به او از یک خروجی مخفی گفت که از طریق آن می توانستند وارد قلعه شوند

00:01:41.209 --> 00:01:47.209
از او مردی نیرومند خواست که شنا بلد باشد تا او را در راه راهنمایی کند

00:01:47.209 --> 00:01:53.209
پس به ابوموسی گفتم: ای امیر آن مرد را برای من بساز.

00:01:53.209 --> 00:01:56.209
ابوموسی رضی الله عنه قبول کرد

00:01:56.209 --> 00:02:00.500
با آن مرد پارسی زیر پوشش تاریکی رفتم

00:02:00.500 --> 00:02:06.500
بنابراین او مرا به داخل یک تونل زیرزمینی برد که رودخانه و شهر را به هم وصل می کرد

00:02:06.500 --> 00:02:13.500
گاهی راه می رفتم، گاهی دوست می داشتم، گاهی می خزیدم و گاهی شناور می شدم

00:02:13.500 --> 00:02:19.500
تا اینکه به بندر رسیدم و بعد از اینکه راه را یاد گرفتم برگشتم

00:02:19.500 --> 00:02:22.620
ابوموسی رضی الله عنه بود

00:02:22.620 --> 00:02:29.620
او سیصد شوالیه آماده کرد که از شجاع ترین و تواناترین شنا در میان سربازان مسلمان بودند.

00:02:29.620 --> 00:02:31.620
پس آنها را با من فرستاد

00:02:31.620 --> 00:02:37.620
او تکبیر ما را نشانه دعوت از سربازان مسلمان برای هجوم به شهر قرار داد

00:02:37.620 --> 00:02:41.689
پس با آنها زیر پوشش تاریکی رفتم

00:02:41.689 --> 00:02:45.750
وقتی به بندر منتهی به شهر رسیدیم

00:02:45.750 --> 00:02:50.750
متوجه شدم که در راه فقط هشتاد نفر از همراهانم مانده اند

00:02:50.750 --> 00:02:53.750
در حالی که بقیه از بین رفتند

00:02:53.750 --> 00:02:58.750
به محض اینکه به سرزمین شهر رسیدیم شمشیرهایمان را برهنه کردیم

00:02:58.750 --> 00:03:03.750
به محافظان قلعه حمله کردیم و آن را به سینه آنها چسباندیم

00:03:03.750 --> 00:03:07.750
سپس همانطور که رشد کردیم درها را باز کردیم

00:03:07.750 --> 00:03:10.750
سربازان مسلمان به داخل شهر ریختند

00:03:10.750 --> 00:03:15.750
جنگ سختی بین ما و دشمنان خدا درگرفت

00:03:15.750 --> 00:03:19.750
تاریخ جنگ ها به ندرت چنین چیزی را دیده است

00:03:19.750 --> 00:03:22.780
در حالی که جنگ در جریان بود

00:03:22.780 --> 00:03:25.780
الحرمزان را در صحن خود دید

00:03:25.780 --> 00:03:29.780
پس نزد او رفتم و با شمشیر جنگیدیم

00:03:29.780 --> 00:03:34.780
هر کدام از ما ضربه مهلکی به دوستش زد

00:03:34.780 --> 00:03:38.780
شمشیر من از او پرید و شمشیرش به من اصابت کرد

00:03:38.780 --> 00:03:42.780
در میدان نبرد به شهادت رسید

00:03:42.780 --> 00:03:46.780
خداوند مسلمانان را از شر شهر توستار حفظ کند

00:03:46.780 --> 00:03:51.780
الحرمزان به تصرف اخوان المسلمین درآمد

00:03:51.780 --> 00:03:53.979
من کی هستم؟
