1 00:00:01,360 --> 00:00:12,109 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 2 00:00:12,109 --> 00:00:16,109 یک چالش جدید از طرف من 3 00:00:16,109 --> 00:00:22,320 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم 4 00:00:22,320 --> 00:00:28,320 یکی از اربابان مهاجرین و کسانی که هجرتشان دو هجرت به حساب می آمد 5 00:00:28,320 --> 00:00:32,320 او به قرآن و علم و فقه معروف بود 6 00:00:32,320 --> 00:00:37,320 خیبر و پس از آن را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم 7 00:00:37,320 --> 00:00:42,320 با خلفای پس از او در فتوحات اسلامی شرکت داشت 8 00:00:42,320 --> 00:00:48,409 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله حنین را تمام کرد 9 00:00:48,409 --> 00:00:52,409 عمویم ابوعامر لشکری به اوطاس فرستاد 10 00:00:52,409 --> 00:00:56,409 مرا با خود فرستاد و با درید بن السماح آشنا شدیم 11 00:00:56,409 --> 00:01:00,409 پس درید کشته شد و خداوند یارانش را شکست داد 12 00:01:00,409 --> 00:01:03,409 عمویم ابوعامر از ناحیه زانو مورد اصابت گلوله قرار گرفت 13 00:01:03,409 --> 00:01:08,409 پس با عجله به سمت او رفتم و گفتم: عمو، چه کسی به تو شلیک کرد؟ 14 00:01:08,409 --> 00:01:13,409 به مردی اشاره کرد و گفت: آن قاتل کسی است که به من شلیک کرد. 15 00:01:13,409 --> 00:01:16,409 پس نزد او رفتم و به دنبالش رفتم 16 00:01:16,409 --> 00:01:19,409 وقتی آن مرد مرا دید، نه 17 00:01:19,409 --> 00:01:25,409 پس به دنبالش رفتم و شروع کردم به گفتن: خجالت نکش که محکم بایستی 18 00:01:25,409 --> 00:01:29,409 او برای من ایستاد و با دو ضربه شمشیر جنگیدیم 19 00:01:29,409 --> 00:01:31,409 پس من او را کشتم 20 00:01:31,409 --> 00:01:36,409 سپس نزد عمویم برگشتم و گفتم: خدا دوستت را که به تو تیراندازی کرد بکشد. 21 00:01:36,409 --> 00:01:40,439 گفت تیر را بردار و من آن را برداشتم 22 00:01:40,439 --> 00:01:42,439 آب از آن خارج شد 23 00:01:42,439 --> 00:01:49,439 گفت: ای برادرزاده من درود مرا به پیامبر صلی الله علیه و آله برسان. 24 00:01:49,439 --> 00:01:52,439 و به او بگو برای من طلب بخشش کند 25 00:01:52,439 --> 00:01:55,439 و مرا جانشین خود بر مردم قرار داد 26 00:01:55,439 --> 00:01:58,439 مدتی ماند و سپس درگذشت 27 00:01:58,439 --> 00:02:01,540 سپس به شهر برگشتم 28 00:02:01,540 --> 00:02:05,540 پس پیامبر صلی الله علیه و آله را در خانه او وارد کردم 29 00:02:05,540 --> 00:02:09,539 پس اخبار خود و عمویم ابوعامر را به او گفتم 30 00:02:09,539 --> 00:02:13,539 و به او گفتم بخوان: عموی من درود خدا بر تو باد. 31 00:02:13,539 --> 00:02:16,539 او از شما می خواهد که برای او طلب بخشش کنید 32 00:02:16,539 --> 00:02:21,599 پس او رضی الله عنه آب ندا داد و وضو گرفت 33 00:02:21,599 --> 00:02:25,599 سپس دستانش را بالا آورد تا اینکه سفیدی زیر بغلم را دیدم 34 00:02:25,599 --> 00:02:30,599 گفت: خدایا ابوعامر را ببخش. 35 00:02:30,599 --> 00:02:36,599 خدایا او را در روز قیامت بر بسیاری از خلقت برتر قرار ده 36 00:02:36,599 --> 00:02:41,599 پس گفتم یا رسول الله به من روی کن و استغفار کن 37 00:02:41,599 --> 00:02:46,599 پس برای من دعا کرد و گفت: خدایا گناهش را ببخش. 38 00:02:46,599 --> 00:02:52,909 و در روز قیامت به او ورود شریفی عطا کن 39 00:02:52,909 --> 00:02:55,909 یک روز با مردم صحبت کردم و به آنها گفتم 40 00:02:55,909 --> 00:03:00,909 با رسول خدا صلی الله علیه و آله در غزوه او بیرون رفتیم 41 00:03:00,909 --> 00:03:05,909 ما شش نفر بودیم که می گریختیم، در میان ما یک شتری که دنبالش بودیم 42 00:03:05,909 --> 00:03:10,909 پاهایمان آسیب دید و ناخن هایمان از راه رفتن طولانی افتاد 43 00:03:10,909 --> 00:03:14,909 روی پاهایمان در پارچه هایی پیچیده شده بودیم 44 00:03:14,909 --> 00:03:19,909 نام آن جنگ، جنگ ذات الرقاع بود. 45 00:03:19,909 --> 00:03:23,909 زمانی که پاهایمان را با پارچه پانسمان می کردیم 46 00:03:23,909 --> 00:03:28,169 بعد از اینکه این اتفاق افتاد متنفر شدم 47 00:03:28,169 --> 00:03:34,490 از ترس خودنمایی و اینکه ممکن است چیزی از کارهایم را فاش کنم 48 00:03:34,490 --> 00:03:40,520 من کی هستم؟