WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:04.360
توقف کنید

00:00:04.360 --> 00:00:12.140
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:23.670
من از اصحاب بنی مخزوم از اهل مکه هستم

00:00:23.670 --> 00:00:28.800
من با پسر عمویم ازدواج کردم و او مرد خوبی بود

00:00:28.800 --> 00:00:31.899
زمانی که می خواستیم به مدینه هجرت کنیم

00:00:31.899 --> 00:00:34.899
شوهرم مرا با یک شتر رها کرد

00:00:34.899 --> 00:00:36.899
سپس مرا نزد خود برد

00:00:36.899 --> 00:00:39.899
او را با پسرم در بغلم حمل کردند

00:00:39.899 --> 00:00:42.899
سپس من را رها کرد که شتر را هدایت می کردم

00:00:42.899 --> 00:00:47.020
هنگامی که مردان قوم من بنی مخزوم او را دیدند

00:00:47.020 --> 00:00:49.020
نزد او برخاستند و گفتند

00:00:49.020 --> 00:00:52.020
این روح شماست که ما بر آن غلبه کرده ایم

00:00:52.020 --> 00:00:55.020
این دوستمونو دیدی؟

00:00:55.020 --> 00:00:59.020
به شما اجازه دهیم با چه کسی در کشور قدم بزنید؟

00:00:59.020 --> 00:01:02.020
پس پوزه شتر را از دست او گرفتند

00:01:02.020 --> 00:01:06.019
برخلاف میل من و بر خلاف او مرا از او گرفتند

00:01:06.019 --> 00:01:11.090
پس شوهرم تنها به عنوان مهاجر به مدینه رفت

00:01:11.090 --> 00:01:15.090
چون از این موضوع مطلع شد شوهرم ابن عبدالاسد جمع شد

00:01:15.090 --> 00:01:17.090
عصبانی شدند و گفتند

00:01:17.090 --> 00:01:21.090
نه به خدا ما پسرمان را آنجا رها نمی کنیم

00:01:21.090 --> 00:01:24.120
تو آن را از دوست ما گرفتی

00:01:24.120 --> 00:01:26.120
پس به سراغ آنها رفتند

00:01:26.120 --> 00:01:28.120
پسرم را در میان خود جذب کردند

00:01:28.120 --> 00:01:30.120
تا اینکه دستش را برداشتند

00:01:30.120 --> 00:01:33.120
بن عبدالاسد با او به راه افتاد

00:01:33.120 --> 00:01:36.120
بن مخزوم مرا با آنها زندانی کرد

00:01:36.120 --> 00:01:39.120
پس مرا از شوهرم جدا کردند

00:01:39.120 --> 00:01:42.120
و بین من و پسرم

00:01:42.120 --> 00:01:45.120
قلبم نزدیک بود بشکند

00:01:45.120 --> 00:01:48.120
دیگر نمی توانم صبور باشم

00:01:48.120 --> 00:01:51.120
پس هر فردا بیرون می رفتم

00:01:51.120 --> 00:01:53.120
پس روی زمین می نشینم

00:01:53.120 --> 00:01:56.120
من هنوز تا غروب گریه می کنم

00:01:57.120 --> 00:02:02.120
حدود یک سال در این حالت ماندم

00:02:02.120 --> 00:02:06.120
تا اینکه مردی از پسرعموهایم از کنارم گذشت

00:02:06.120 --> 00:02:09.120
دید که چه بلایی سرم آمده و به من رحم کرد

00:02:09.120 --> 00:02:11.120
به بنی مخزوم گفت

00:02:11.120 --> 00:02:14.120
به این زن بیچاره رحم نمی کنی؟

00:02:14.120 --> 00:02:19.120
او را از شوهر و فرزندش جدا کردی

00:02:19.120 --> 00:02:21.120
مال شما و او چیست؟

00:02:21.120 --> 00:02:24.120
آنها به من لطف کردند و گفتند:

00:02:24.120 --> 00:02:27.219
اگه میخوای شوهرت رو بگیر

00:02:27.219 --> 00:02:30.219
سپس با بنی عبدالاسد نیز صحبت کرد

00:02:30.219 --> 00:02:34.020
جواب پسرم را دادند

00:02:34.020 --> 00:02:36.020
پس شترهایم را آماده کردم

00:02:36.020 --> 00:02:40.020
بعد پسرم را گرفتم و گذاشتم روی بغلم

00:02:40.020 --> 00:02:43.020
بعد رفتم بیرون و خواستم شوهرم تو شهر باشه

00:02:43.020 --> 00:02:46.020
و هیچ یک از مخلوقات خدا با من نیست

00:02:46.020 --> 00:02:49.110
راهشو بلد نیستم

00:02:49.110 --> 00:02:52.110
حتی اگر در حال صاف کردن آن هستید

00:02:52.110 --> 00:02:55.110
رثمان بن طلحه رضی الله عنه

00:02:55.110 --> 00:02:58.110
سپس مشرک بود

00:02:58.110 --> 00:03:02.139
به من گفت: ای بنده خدا کجا می روی؟

00:03:02.139 --> 00:03:06.270
گفتم شوهرم را در شهر می خواهم

00:03:06.270 --> 00:03:09.270
گفت: کسی با تو نیست.

00:03:09.270 --> 00:03:12.270
گفتم نه به خدا

00:03:12.270 --> 00:03:15.270
جز خدا و این پسر

00:03:15.270 --> 00:03:19.300
گفت: به خدا سوگند چاره ای جز رفتن ندارید.

00:03:19.300 --> 00:03:21.430
پس پوزه شتر را گرفت

00:03:21.430 --> 00:03:25.430
پس با من به راه افتاد تا اینکه مرا به شهر آورد

00:03:25.430 --> 00:03:29.430
گفت شوهرت در این روستاست

00:03:29.430 --> 00:03:32.430
سپس به مکه بازگشت

00:03:32.430 --> 00:03:34.500
بنابراین وارد شهر شدم

00:03:34.500 --> 00:03:37.500
خداوند دوباره مرا با شوهرم محشور کرد

00:03:37.500 --> 00:03:40.979
و در جنگ احد

00:03:40.979 --> 00:03:42.979
شوهرم مجروح شد

00:03:42.979 --> 00:03:44.979
بنابراین شروع به طبابت کردم

00:03:44.979 --> 00:03:47.979
اما مرگ او را فرا گرفت و مرد

00:03:47.979 --> 00:03:49.979
پس برگشتم

00:03:49.979 --> 00:03:54.979
و گفتم همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله به من آموخت

00:03:54.979 --> 00:03:57.979
خدایا در مصیبت به من پاداش بده

00:03:57.979 --> 00:04:00.979
و یکی بهتر برای من بگذار

00:04:00.979 --> 00:04:04.139
بعد با خودم گفتم

00:04:04.139 --> 00:04:08.139
کجا می توانم مردی بهتر از شوهرم پیدا کنم؟

00:04:08.139 --> 00:04:10.360
وقتی دوره انتظار من تمام شد

00:04:10.360 --> 00:04:14.360
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من خواستگاری کرد

00:04:14.360 --> 00:04:18.360
پس گفتم: سلام یا رسول الله

00:04:18.360 --> 00:04:21.389
او هم مثل شما جواب نمی دهد

00:04:21.389 --> 00:04:24.389
اما یک زن بسیار حسود

00:04:24.389 --> 00:04:27.389
می ترسم چیزی از من ببینی

00:04:27.389 --> 00:04:30.420
خدا مرا با آن عذاب می دهد

00:04:30.420 --> 00:04:33.420
من یک پیرزن هستم

00:04:33.420 --> 00:04:36.459
من بچه دارم

00:04:36.459 --> 00:04:39.459
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:04:39.459 --> 00:04:41.459
در مورد چیزی که در مورد حسادت گفتی

00:04:41.459 --> 00:04:44.459
خدا آن را از شما خواهد گرفت

00:04:44.459 --> 00:04:47.519
در مورد آنچه که در مورد سن ذکر کردید

00:04:47.519 --> 00:04:50.519
برای من هم اتفاق افتاد مثل اتفاقی که برای تو افتاد

00:04:50.519 --> 00:04:53.649
در مورد آنچه در مورد بچه ها اشاره کردید

00:04:53.649 --> 00:04:56.649
فرزندان شما فرزندان من هستند

00:04:56.649 --> 00:05:00.649
پس او رضی الله عنه با من ازدواج کرد

00:05:00.649 --> 00:05:04.649
و خدا مردی بهتر از او را جایگزین من کرد

00:05:04.649 --> 00:05:08.649
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:08.649 --> 00:05:11.740
او یکی از مادران مؤمنان شد

00:05:11.740 --> 00:05:15.740
یکی از همسران رسول اکرم

00:05:15.740 --> 00:05:23.290
من کی هستم؟

00:05:23.290 --> 00:05:26.290
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:05:26.290 --> 00:05:29.509
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:05:29.509 --> 00:05:32.509
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
