1 00:00:00,850 --> 00:00:04,759 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:04,759 --> 00:00:11,810 زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار 3 00:00:11,810 --> 00:00:14,810 تسلیت و رفع پریشانی 4 00:00:14,810 --> 00:00:20,320 از ابن مسعود رضی الله عنه گفت 5 00:00:20,320 --> 00:00:24,940 مردم در روز قیامت برهنه محشور می شوند 6 00:00:24,940 --> 00:00:27,440 تشنه ترین کسانی که تا به حال بوده اند 7 00:00:27,440 --> 00:00:30,640 و چیزی را که هرگز نبودند راه اندازی کردند 8 00:00:30,640 --> 00:00:34,170 هر که برای رضای خدا خود را بپوشاند، خداوند او را می پوشاند 9 00:00:34,170 --> 00:00:37,170 و هر که خدا را اطعام کند، او را طعام دهد 10 00:00:37,170 --> 00:00:40,170 و هر که برای خدا سیراب کند، برای او سیراب کند 11 00:00:40,170 --> 00:00:44,899 هر که برای خدا کار کند خداوند او را بی نیاز می کند 12 00:00:44,899 --> 00:00:48,899 مردی نزد حسین بن علی رضی الله عنه آمد 13 00:00:48,899 --> 00:00:51,899 از او خواست که اگر چیزی نیاز داشت با او برود 14 00:00:51,899 --> 00:00:55,399 گفت: من در گوشه نشینی هستم 15 00:00:55,399 --> 00:00:59,899 حسن بن علی رضی الله عنه آمد و به او خبر داد 16 00:00:59,899 --> 00:01:01,899 الحسن گفت 17 00:01:01,899 --> 00:01:04,400 اگر او در نیاز شما با شما قدم زد 18 00:01:04,400 --> 00:01:08,540 من آن را بیش از یک ماه انزوا دوست دارم 19 00:01:08,540 --> 00:01:11,540 حسن البصری رحمه الله فرمود 20 00:01:11,540 --> 00:01:14,540 چون حاجت یک مسلمان را برآورده می کنم 21 00:01:14,540 --> 00:01:19,150 من بیش از هزار رکعت نماز دوست دارم 22 00:01:19,150 --> 00:01:22,650 هنگامی که ام صالح از دنیا رفت، خدا او را بیامرزد 23 00:01:22,650 --> 00:01:25,150 همسر احمد بن حنبل 24 00:01:25,150 --> 00:01:29,150 احمد رحمه الله به زنی با آنان گفت 25 00:01:29,150 --> 00:01:32,650 برو پیش فلانی پسر عموی من 26 00:01:32,650 --> 00:01:35,680 و به خواست خودش به من پیشنهاد داد 27 00:01:35,680 --> 00:01:39,680 گفت: نزد او آمدم و او جواب داد. 28 00:01:39,680 --> 00:01:42,680 وقتی نزد او برگشت گفت: 29 00:01:42,680 --> 00:01:45,680 خواهرش حرف شما را می شنید 30 00:01:45,680 --> 00:01:48,680 گفت با یک چشم بود 31 00:01:48,680 --> 00:01:50,680 او گفت بله 32 00:01:50,680 --> 00:01:55,750 گفت: برو از زن یک چشم خواستگاری کن. 33 00:01:55,750 --> 00:01:58,750 پس نزد او رفتم و او جواب داد 34 00:01:58,750 --> 00:02:01,450 او ام عبدالله است 35 00:02:01,450 --> 00:02:04,450 ابراهیم بن ادهم رحمه الله گفت 36 00:02:04,450 --> 00:02:08,449 سخاوت، سخاوت، سخاوت و همدردی از بین رفته است 37 00:02:08,449 --> 00:02:13,520 هر که با پول و غذا و نوشیدنی خود مردم را دلداری ندهد 38 00:02:13,520 --> 00:02:17,520 بگذارید با چهره ای شاد و خوش اخلاق آنها را دلداری دهد 39 00:02:17,520 --> 00:02:20,610 غرق ثروت خود نشوید 40 00:02:20,610 --> 00:02:23,610 شما نسبت به فقرای خود مغرور هستید 41 00:02:23,610 --> 00:02:26,610 و به ضعیفان خود متمایل نشوید 42 00:02:26,610 --> 00:02:30,610 و با فقرای خود رفتار نکنید 43 00:02:30,610 --> 00:02:37,110 مراقبت پیشینیان از فقرا و نیازمندان 44 00:02:37,110 --> 00:02:40,389 اسلم گفت 45 00:02:40,389 --> 00:02:45,389 شبی با عمر رضی الله عنه به حومه شهر بیرون رفتم 46 00:02:45,389 --> 00:02:49,479 فلاح یک بیت شعر برای ما داشت که رفتیم سراغش 47 00:02:49,479 --> 00:02:53,479 و زنی در حال زایمان بود و گریه می کرد 48 00:02:53,479 --> 00:02:56,479 عمر از او درباره حالش پرسید 49 00:02:56,479 --> 00:02:59,479 گفت: من زن غریبی هستم. 50 00:02:59,479 --> 00:03:01,479 و من هیچی ندارم 51 00:03:01,479 --> 00:03:03,479 عمر گریه کرد 52 00:03:03,479 --> 00:03:06,479 به سمت خانه اش دوید 53 00:03:06,479 --> 00:03:11,479 به همسرش ام کلثوم بنت اوری بن ابی طالب گفت 54 00:03:11,479 --> 00:03:14,479 آیا زمانی دارید که خداوند شما را راهنمایی کند؟ 55 00:03:14,479 --> 00:03:16,479 و او این خبر را به او گفت 56 00:03:16,479 --> 00:03:18,479 او گفت بله 57 00:03:18,479 --> 00:03:22,479 آرد و گوشت خوک را روی پشتش حمل می کرد 58 00:03:22,479 --> 00:03:27,479 مادری چون سیر آنچه را که برای زایمان مناسب بود حمل کرد و آمد 59 00:03:27,479 --> 00:03:30,479 سپس مادری چون سیر وارد زن شد 60 00:03:30,479 --> 00:03:33,479 عمر با شوهرش نشست و صحبت کرد 61 00:03:33,479 --> 00:03:35,479 و او را نمی شناسد 62 00:03:35,479 --> 00:03:38,479 زن پسری به دنیا آورد 63 00:03:38,479 --> 00:03:40,479 گفت: امم مثل سیر. 64 00:03:40,479 --> 00:03:42,479 ای امیرالمومنین! 65 00:03:42,479 --> 00:03:44,479 در مورد پسری به دوستت خبر خوب بده 66 00:03:44,479 --> 00:03:47,520 وقتی مرد حرف او را شنید 67 00:03:47,520 --> 00:03:51,520 این موضوع جدی شد و شروع به عذرخواهی از عمر کرد 68 00:03:51,520 --> 00:03:54,520 عمر گفت: با تو مشکلی نیست 69 00:03:54,520 --> 00:03:59,580 سپس به آنها پول داد و آنچه برای آنها بهتر بود، و رفت 70 00:03:59,580 --> 00:04:02,000 اسلم گفت 71 00:04:02,000 --> 00:04:08,000 با عمربن خطاب رضی الله عنه به حره بیرون رفتیم و ماندیم 72 00:04:08,000 --> 00:04:12,000 حتی اگر می سوختیم، آتش بود 73 00:04:12,000 --> 00:04:13,000 و او گفت 74 00:04:13,000 --> 00:04:15,000 اوه اسلم 75 00:04:15,000 --> 00:04:17,000 من او را اینجا سوار می بینم 76 00:04:17,000 --> 00:04:20,000 شب و سرما آنها را کوتاه کرد 77 00:04:20,000 --> 00:04:22,000 با ما همراه باشید 78 00:04:22,000 --> 00:04:25,000 پس با دویدن بیرون رفتیم تا به آنها نزدیک شدیم 79 00:04:25,000 --> 00:04:29,000 سپس، یک زن با دو پسر جوان بود 80 00:04:29,000 --> 00:04:32,000 گلدانی که به آتش کشیده شد 81 00:04:32,000 --> 00:04:35,000 و پسرانش دعوا می کنند 82 00:04:35,000 --> 00:04:37,000 عمر گفت 83 00:04:37,000 --> 00:04:40,000 درود بر شما ای اهل نور 84 00:04:40,000 --> 00:04:42,000 و از گفتن آن متنفر بود 85 00:04:42,000 --> 00:04:44,000 ای اصحاب آتش! 86 00:04:44,000 --> 00:04:47,000 گفت: درود بر تو 87 00:04:47,000 --> 00:04:50,000 آدنو گفت 88 00:04:50,000 --> 00:04:54,000 گفت: خوب می‌کنم یا می‌روم؟ 89 00:04:54,000 --> 00:04:56,000 آمد و گفت 90 00:04:56,000 --> 00:04:58,000 چه بلایی سرت اومده؟ 91 00:04:58,000 --> 00:04:59,000 او گفت 92 00:04:59,000 --> 00:05:02,000 شب و سرما ما را محدود کرد 93 00:05:02,000 --> 00:05:03,000 او گفت 94 00:05:03,000 --> 00:05:07,000 این پسرا چه مشکلی دارند؟ 95 00:05:07,000 --> 00:05:08,000 او گفت 96 00:05:08,000 --> 00:05:10,000 گرسنگی 97 00:05:10,000 --> 00:05:11,000 او گفت 98 00:05:11,000 --> 00:05:14,000 هر چیزی در این مقدار 99 00:05:14,000 --> 00:05:15,029 او گفت 100 00:05:15,029 --> 00:05:19,029 چه کرد که آنها را ساکت کرد تا به خواب رفتند 101 00:05:19,029 --> 00:05:22,029 خدا بین ما و عمر است 102 00:05:22,029 --> 00:05:23,029 و او گفت 103 00:05:23,029 --> 00:05:25,029 یعنی خدا شما را بیامرزد 104 00:05:25,029 --> 00:05:27,029 عمر نمی داند چقدر 105 00:05:27,029 --> 00:05:28,029 او گفت 106 00:05:28,029 --> 00:05:30,029 عمر از ما مراقبت می کند 107 00:05:30,029 --> 00:05:32,029 سپس او ما را نادیده می گیرد 108 00:05:32,029 --> 00:05:33,089 او گفت 109 00:05:33,089 --> 00:05:36,089 پس به من نزدیک شد و گفت 110 00:05:36,089 --> 00:05:38,089 با ما همراه باشید 111 00:05:38,089 --> 00:05:42,089 پس با دویدن بیرون رفتیم تا به خانه آرد رسیدیم 112 00:05:42,089 --> 00:05:47,089 پس یک مشت آرد و یک مشت خوک بیرون آورد 113 00:05:47,089 --> 00:05:48,089 و او گفت 114 00:05:48,089 --> 00:05:50,089 آن را بر من حمل کن 115 00:05:50,089 --> 00:05:51,089 پس گفتم 116 00:05:51,089 --> 00:05:53,089 من آن را برای شما حمل می کنم 117 00:05:53,089 --> 00:05:54,089 او گفت 118 00:05:54,089 --> 00:05:58,089 بار من را در قیامت بر دوش خواهی کشید 119 00:05:58,089 --> 00:06:00,189 بنابراین من آن را بر روی خود حمل کردم 120 00:06:00,189 --> 00:06:04,189 بنابراین او رفت و من با او رفتم تا دویدن بروم 121 00:06:04,189 --> 00:06:07,189 پس آن را به طرف او پرتاب کرد 122 00:06:07,189 --> 00:06:09,189 مقداری از آرد را بیرون آورد 123 00:06:09,189 --> 00:06:11,189 بنابراین شروع به گفتن او کرد 124 00:06:11,189 --> 00:06:15,189 برای من کامنت بگذارید و من شما را منتقل می کنم 125 00:06:15,189 --> 00:06:17,319 و شروع کرد به دمیدن زیر دیگ 126 00:06:17,319 --> 00:06:19,319 سپس آن را بگذارید 127 00:06:19,319 --> 00:06:20,319 و او گفت 128 00:06:20,319 --> 00:06:22,319 من چیزی می خواهم 129 00:06:22,319 --> 00:06:26,319 برایش روزنامه آورد و او آن را در آن خالی کرد 130 00:06:26,319 --> 00:06:29,319 سپس به او گفت 131 00:06:29,319 --> 00:06:32,319 من به آنها غذا می دهم و برای آنها سقف می کنم 132 00:06:32,319 --> 00:06:35,319 ادامه داد تا راضی شدند 133 00:06:35,319 --> 00:06:38,319 و بقیه اش را گذاشت 134 00:06:38,319 --> 00:06:40,319 او برخاست و من با او برخاستم 135 00:06:40,319 --> 00:06:42,319 پس شروع کرد به گفتن 136 00:06:42,319 --> 00:06:44,319 خداوند به شما اجر بدهد 137 00:06:44,319 --> 00:06:48,319 من به این امر از امیرالمؤمنین علیه السلام سزاوارتر بودم 138 00:06:48,319 --> 00:06:50,319 و او می گوید 139 00:06:50,319 --> 00:06:52,319 خوب بگو 140 00:06:52,319 --> 00:06:55,319 اگر نزد امیرالمؤمنین(ع) بیایید 141 00:06:55,319 --> 00:06:58,319 انشاءالله منو اونجا پیدا کردی 142 00:06:58,319 --> 00:07:01,350 سپس از او کنار رفت 143 00:07:01,350 --> 00:07:04,350 سپس او را ملاقات کرد و دراز کشید 144 00:07:04,350 --> 00:07:06,350 پس به او گفتیم 145 00:07:06,350 --> 00:07:09,350 ما موضوع دیگری داریم 146 00:07:09,350 --> 00:07:11,350 او با من صحبت نمی کند 147 00:07:11,350 --> 00:07:14,350 تا اینکه دیدم پسرها در حال فرو ریختن هستند 148 00:07:14,350 --> 00:07:16,350 سپس به خواب رفتند و آرام شدند 149 00:07:16,350 --> 00:07:17,350 و او گفت 150 00:07:17,350 --> 00:07:19,350 اوه اسلم 151 00:07:19,350 --> 00:07:22,350 گرسنگی آنها را بیدار نگه داشت و آنها را به گریه انداخت 152 00:07:22,350 --> 00:07:27,350 بنابراین می خواستم تا آنچه را که دیدم نبینم آنجا را ترک نکنم 153 00:07:27,350 --> 00:07:32,050 عمر بن خطاب رضی الله عنه در تاریکی شب بیرون رفت 154 00:07:32,050 --> 00:07:34,050 طلحه او را دید 155 00:07:34,050 --> 00:07:37,079 پس عمر رفت و وارد خانه ای شد 156 00:07:37,079 --> 00:07:40,079 سپس وارد خانه دیگری شد 157 00:07:40,079 --> 00:07:42,079 وقتی طلحه شد 158 00:07:42,079 --> 00:07:44,079 به آن خانه رفت 159 00:07:44,079 --> 00:07:47,079 سپس پیرزنی را دید که نابینا و ناتوان بود 160 00:07:47,079 --> 00:07:49,079 به او گفت 161 00:07:49,079 --> 00:07:52,079 چرا این مرد به سمت شما می آید؟ 162 00:07:52,079 --> 00:07:53,120 او گفت 163 00:07:53,120 --> 00:07:57,120 او از آن زمان با من برای فلان و فلان قرار ملاقات کرده است 164 00:07:57,120 --> 00:08:00,120 او چیزی را برای من می آورد که برای من مفید است 165 00:08:00,120 --> 00:08:02,120 و ضرر از من خارج می شود 166 00:08:02,120 --> 00:08:04,120 طلحه گفت 167 00:08:04,120 --> 00:08:06,120 مادرت دلتنگت شد طلحه 168 00:08:06,120 --> 00:08:09,120 اشتباهات عمر دنبال می شود 169 00:08:09,120 --> 00:08:14,660 سلمان فارسی رضی الله عنه با دستان خود کار می کرد 170 00:08:14,660 --> 00:08:16,720 اگر به چیزی برخورد کند 171 00:08:16,720 --> 00:08:19,720 با آن گوشت یا ماهی می خرید 172 00:08:19,720 --> 00:08:21,720 سپس جذامیان را صدا می کند 173 00:08:21,720 --> 00:08:23,720 و با او غذا می خورند 174 00:08:23,720 --> 00:08:26,079 مرد فقیری نابینا شد 175 00:08:26,079 --> 00:08:29,079 به ابن مسعود رضی الله عنه 176 00:08:29,079 --> 00:08:31,079 مردم دور او جمع شدند 177 00:08:31,079 --> 00:08:32,080 پس صدا زد 178 00:08:32,080 --> 00:08:35,080 ای ابو عبدالرحمن 179 00:08:35,080 --> 00:08:38,080 من ارباب شرم و یمن را کم کردم 180 00:08:38,080 --> 00:08:42,080 چون فقیر بودم منو کنار گذاشتی 181 00:08:42,080 --> 00:08:43,080 و به او گفت 182 00:08:43,080 --> 00:08:44,080 نزدیکتر بیا 183 00:08:44,080 --> 00:08:46,080 او به من بسنده نکرد 184 00:08:46,080 --> 00:08:50,080 تا اینکه نشستمش کنارش و نزدیکش 185 00:08:50,080 --> 00:08:54,429 عبدالله بن عمر رضی الله عنه از هر دوی آنها راضی باشد 186 00:08:54,429 --> 00:08:59,429 غذا نمی خورد مگر اینکه برادرانش یتیم باشند 187 00:08:59,429 --> 00:09:03,590 جابر بن زید رضی الله عنه گفت 188 00:09:03,590 --> 00:09:07,590 چون به یتیم یا فقیری درهم صدقه می دهم 189 00:09:07,590 --> 00:09:12,590 من بعد از حج بیش از یک حج را دوست دارم 190 00:09:12,590 --> 00:09:17,039 ارزش لباس بکر بن عبدالله رحمه الله 191 00:09:17,039 --> 00:09:19,039 چهار هزار 192 00:09:19,039 --> 00:09:24,039 با فقرا و نیازمندان می نشست و با آنها صحبت می کرد 193 00:09:24,039 --> 00:09:28,039 می گوید دوست دارند 194 00:09:28,039 --> 00:09:31,480 او علی بن حسین رحمه الله بود 195 00:09:31,480 --> 00:09:34,480 اگر گدا صدقه بدهد 196 00:09:34,480 --> 00:09:37,480 آن را بوسید و بعد به او داد 197 00:09:37,480 --> 00:09:40,840 زبید الیمی رحمه الله 198 00:09:40,840 --> 00:09:45,840 اگر شب بارانی است، مشعل بردارید 199 00:09:45,840 --> 00:09:48,840 دور پیرزن های محله رفت 200 00:09:48,840 --> 00:09:54,840 گفت: خانه ای به تو می دهم. آیا آتش می خواهید؟ 201 00:09:54,840 --> 00:09:58,840 صبح دور پیرمردهای محله رفت 202 00:09:58,840 --> 00:10:03,840 آیا چیزی در بازار نیاز دارید یا می خواهید؟ 203 00:10:03,840 --> 00:10:10,279 حجاب بیت الله الحرام به عمر بن عبدالعزیز رحمه الله نامه نوشت. 204 00:10:10,279 --> 00:10:12,279 دستور به پوشاندن خانه 205 00:10:12,279 --> 00:10:15,279 همانطور که کسانی که قبل از او بودند 206 00:10:15,279 --> 00:10:17,279 پس به آنها نامه نوشت 207 00:10:17,279 --> 00:10:22,279 فکر کردم این را در جگرهای گرسنه بگذارم 208 00:10:22,279 --> 00:10:25,279 لیاقتشون از خونه بیشتره 209 00:10:25,279 --> 00:10:28,639 از مروضی می فرماید: 210 00:10:28,639 --> 00:10:35,639 من فقیری را در مجلس شریفتر از مجلس احمد بن حنبل رحمه الله ندیدم. 211 00:10:36,639 --> 00:10:38,639 به سمت آنها متمایل شده بود 212 00:10:38,639 --> 00:10:42,980 غفلت از مردم جهان 213 00:10:42,980 --> 00:10:44,980 زندگی سلاح 214 00:10:44,980 --> 00:10:48,269 بین حرف و عمل