توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از مهاجران مکه من یکی از اولین کسانی هستم که اسلام آوردم او دو بار به حبشه مهاجرت کرد سپس به شهر من در بدر و تمام فتوحات پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت کردم. من قبل از اسلام در مکه ثروتمند بودم پدرم عتبه بن ربیعه است استاد مکه و در میان بزرگوارانش محترم وقتی اسلام آوردم پدرم مرا رها کرد او مرا از همه چیز باز داشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز بدر به یاران خود فرمودند من مردانی از بنی هاشم و دیگران را می شناسم آنها را به زور بیرون آوردند آنها نیازی به جنگ با ما ندارند هر کس از شما یکی از بنی هاشم را ملاقات کند او را نکش و هر که با ابوالبختری بن هشام ملاقات کرد او را نکش و هر که عباس بن عبدالمطلب را ملاقات کرد عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را نکش فقط با اکراه بیرون آمد پس گفتم پدران و پسران ما را بکشید و برادران و قبیله ما عباس را ترک می کنیم به خدا سوگند اگر او را ملاقات می کردم با شمشیر او را می کشتم پس پیام من به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید به عمر بن خطاب گفت آیا با شمشیر به صورت عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله زد؟ عمر گفت ای رسول خدا بگذار گردنش را با شمشیر بزنم به خدا او منافق بود پیامبر صلی الله علیه و آله از آن نهی کرد من از آن مقاله برای خودم ترسیدم و من گفتم من هنوز از او می ترسم مگر اینکه شهادت از من کفاره کند پس من در یوم الیممه به شهادت رسیدم در آغاز غزوه در روز بدر پدرم را به دوئل دعوت کردم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نهی شد سپس آن روز پدرم را کشتند او در کفر است وقتی مردگان را در دل بدر انداختند رسول خدا صلی الله علیه و آله بر سر آنان ایستاد و آنها را به نامشان خواند و گفت ای آستانه و ای شبا ای اموی بن خلف ای ابوجهل! آیا آنچه را که پروردگارت به تو وعده داده بود حق یافتی؟ همانطور که برای من آنچه را که پروردگارم به من وعده داده بود حق یافتم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روی آورد او مرا به عنوان یک پدر می دید صورتم عوض شده او به من گفت شاید شما با پدرتان کاری دارید پس گفتم نه به خدا نه به پدرم شک کردم و نه در مرگش اما من از پدرم یک نظر و یک رویا و فضیلت می دانستم امیدوارم این امر او را به اسلام نزدیک کند وقتی امروز مصدومیتش را دیدم او پس از آنچه من به آن امید داشتم از کفر نمرد این باعث ناراحتی من شد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من دعا کرد که حالم خوب شود من در زندگینامه خود به عنوان مولای سالم شناخته شده بودم من آن را قبل از اسلام پذیرفتم وقتی اسلام فرزندخواندگی را لغو کرد مولای من شو من و او مثل برادر بودیم ما با هم در مبارزه با مرتدان شرکت کردیم در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه ما در جنگ الیمامه با هم کشته شدیم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله