WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:03.459
توقف کنید

00:00:03.459 --> 00:00:08.460
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد

00:00:12.460 --> 00:00:16.460
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.460 --> 00:00:22.890
من پسر شیبه بن ربیعه هستم

00:00:22.890 --> 00:00:27.019
خانواده من اهل سرزمین نینوا عراق هستند

00:00:27.019 --> 00:00:31.019
یک قبیله عرب به ما حمله کردند

00:00:31.019 --> 00:00:35.020
مرا اسیر کردند و در حجاز فروختند

00:00:35.020 --> 00:00:37.020
من یک مسیحی بودم

00:00:37.020 --> 00:00:40.020
من در باغی برای اربابانم کار می کنم

00:00:40.020 --> 00:00:43.020
در جایی به نام فاکس قارن

00:00:43.020 --> 00:00:45.020
نزدیک طائف

00:00:45.020 --> 00:00:49.140
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت

00:00:49.140 --> 00:00:52.140
از طائف، نگران و غمگین

00:00:52.140 --> 00:00:55.140
پس از آن که بزرگانش او را بیرون کردند

00:00:55.140 --> 00:00:58.140
و سفیهان و غلامان خود را با آن وسوسه کردند

00:00:58.140 --> 00:01:01.140
به او توهین می کردند و بر سر او فریاد می زدند

00:01:01.140 --> 00:01:03.140
به سمتش سنگ پرتاب می کنند

00:01:03.140 --> 00:01:06.359
پس او رضی الله عنه رفت

00:01:06.359 --> 00:01:08.359
در صورتش گم شده است

00:01:08.359 --> 00:01:12.359
او فقط با شاخ روباه از خواب بیدار شد

00:01:12.359 --> 00:01:15.549
پس او رضی الله عنه پناه برد

00:01:15.549 --> 00:01:18.549
به نخلستانی از انگور برای اربابانم

00:01:18.549 --> 00:01:24.060
عاطفه ای در دلم برانگیخت، ابن ربیعه

00:01:24.060 --> 00:01:28.060
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند

00:01:28.060 --> 00:01:31.099
پس با من تماس گرفتند و به من گفتند

00:01:31.099 --> 00:01:33.099
یک خوشه انگور بردارید

00:01:33.099 --> 00:01:37.349
و او را نزد آن مرد ببرید

00:01:37.349 --> 00:01:42.349
چنین کردم و رسول خدا صلی الله علیه و آله را نشناختم

00:01:42.349 --> 00:01:45.579
وقتی آن را در دستانم گذاشتم

00:01:45.579 --> 00:01:48.579
دستش را به طرفش دراز کرد و گفت

00:01:48.579 --> 00:01:51.579
بسم الله پس بخور

00:01:51.579 --> 00:01:54.579
پس گفتم این همان چیزی است که گفتم

00:01:54.579 --> 00:01:57.579
آنچه مردم این شهر می گویند

00:01:57.579 --> 00:02:00.700
او رضی الله عنه به من گفت

00:02:00.700 --> 00:02:03.739
شما اهل کدام کشور هستید؟

00:02:03.739 --> 00:02:07.739
گفتم من یک مسیحی اهل نینوا هستم

00:02:07.739 --> 00:02:11.740
گفت: امنیت روستای مرد صالح

00:02:11.740 --> 00:02:13.740
یونس بن متا

00:02:13.740 --> 00:02:17.900
به او گفتم: تو نمی دانی یونس چیست.

00:02:17.900 --> 00:02:20.900
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:02:20.900 --> 00:02:25.900
آن برادر پیامبر بود و من پیامبرم

00:02:25.900 --> 00:02:30.120
پس به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابیدم

00:02:30.120 --> 00:02:34.120
و پاهایش را می بوسم و از خوشحالی گریه می کنم

00:02:34.120 --> 00:02:38.120
ابن ربیعه یکی به دیگری گفت

00:02:38.120 --> 00:02:42.120
در مورد پسرت هم اون برات خرابش کرد

00:02:42.120 --> 00:02:45.439
وقتی نزد آنها آمدم به من گفت

00:02:45.439 --> 00:02:48.439
وای بر تو این چیه

00:02:48.439 --> 00:02:51.439
من به آنها گفتم آنچه در زمین است

00:02:51.439 --> 00:02:54.439
بهتر از این مرد

00:02:54.439 --> 00:02:56.629
من کی هستم؟

00:03:01.780 --> 00:03:04.039
بهترین قرن ها

00:03:04.039 --> 00:03:07.039
موقعیت ها و مثال ها

00:03:07.039 --> 00:03:12.039
اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد

00:03:12.039 --> 00:03:17.099
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند

00:03:17.099 --> 00:03:22.099
و امّا ما ذكر آنها بزرگ نيست

00:03:22.099 --> 00:03:27.099
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:03:27.099 --> 00:03:32.099
و امّا ما ذكر آنها بزرگ نيست

00:03:32.099 --> 00:03:37.099
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:03:37.099 --> 00:03:42.099
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:03:42.099 --> 00:03:47.099
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:03:47.099 --> 00:03:52.099
و دنیای رویاها برایشان زیبا شد
