WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.359
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:04.339 --> 00:00:06.219
انجمن مدها

00:00:06.219 --> 00:00:07.700
پیشبرد

00:00:07.700 --> 00:00:10.980
آن ده وعده بهشت را دادند

00:00:10.980 --> 00:00:15.539
عمر بن الخط

00:00:15.539 --> 00:00:17.539
خداوند از او راضی باشد

00:00:17.539 --> 00:00:22.539
عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن

00:00:22.539 --> 00:00:27.460
پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد

00:00:27.460 --> 00:00:29.460
عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن

00:00:29.460 --> 00:00:31.859
این شهر نبوی است

00:00:32.179 --> 00:00:34.619
پایتخت دولت اسلامی

00:00:34.619 --> 00:00:37.560
مقر خلافت راشدین

00:00:37.560 --> 00:00:40.600
هیئت ها از همه جا می آیند

00:00:40.600 --> 00:00:43.399
روز آن حرکت و فعالیت است

00:00:43.399 --> 00:00:46.409
شب آن ذکر و امان است

00:00:46.409 --> 00:00:48.210
و یک غروب

00:00:48.210 --> 00:00:51.090
او با گروهی از بازرگانان به شهر آمد

00:00:51.090 --> 00:00:53.090
پس به نمازخانه رفت

00:00:53.090 --> 00:00:55.890
عمر به عبدالرحمن بن عوف گفت

00:00:55.890 --> 00:00:57.890
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد

00:00:57.890 --> 00:01:00.770
آیا می توانید امشب از آنها محافظت کنید؟

00:01:00.810 --> 00:01:02.740
گفت بله

00:01:02.740 --> 00:01:06.140
پس نگهبانی از آنها و نماز خواندند

00:01:06.140 --> 00:01:08.620
عمر گریه پسری را شنید

00:01:08.620 --> 00:01:10.420
پس به سمت او حرکت کرد

00:01:10.420 --> 00:01:12.060
به مادرش گفت

00:01:12.060 --> 00:01:13.939
از خداوند متعال بترسید

00:01:13.939 --> 00:01:16.370
و به پسرت نیکی کن

00:01:16.370 --> 00:01:18.769
سپس به جای خود بازگشت

00:01:18.769 --> 00:01:21.650
دوباره گریه اش را شنید

00:01:21.650 --> 00:01:23.370
پس نزد مادرش برگشت

00:01:23.370 --> 00:01:25.609
همین را به او گفت

00:01:25.609 --> 00:01:28.109
سپس به جای خود بازگشت

00:01:28.109 --> 00:01:30.430
وقتی شب شد

00:01:30.469 --> 00:01:32.510
صدای گریه پسر را شنید

00:01:32.510 --> 00:01:35.549
پس نزد مادرش آمد و به او گفت

00:01:35.549 --> 00:01:38.390
وای بر تو مادر بدی

00:01:38.390 --> 00:01:42.859
چرا شوهرت از دیشب گریه اش را قطع نکرده است؟

00:01:42.859 --> 00:01:43.939
و او گفت

00:01:43.939 --> 00:01:45.579
ای عبدالله

00:01:45.579 --> 00:01:47.939
او را از شیر دادن مشغول می کنم

00:01:47.939 --> 00:01:49.810
او امتناع کرد

00:01:49.810 --> 00:01:51.530
او به من گفت

00:01:51.530 --> 00:01:52.530
او گفت

00:01:52.530 --> 00:01:56.120
زیرا عمر فقط بر شیر گرفته شده لازم است

00:01:56.120 --> 00:01:57.120
او گفت

00:01:57.120 --> 00:01:59.519
این پسرت چند سالشه؟

00:02:00.439 --> 00:02:02.680
فلان ماه

00:02:02.680 --> 00:02:03.680
و او گفت

00:02:03.680 --> 00:02:04.760
وای بر تو!

00:02:04.760 --> 00:02:07.390
او را از شیر گرفتن عجله نکنید

00:02:07.390 --> 00:02:09.349
وقتی نماز صبح رسید

00:02:09.349 --> 00:02:13.990
مردم به دلیل گریه به سختی می توانستند او را بخوانند

00:02:13.990 --> 00:02:14.990
او گفت

00:02:14.990 --> 00:02:16.789
بدبختی برای یک عمر

00:02:16.789 --> 00:02:20.060
چند کودک مسلمان کشته شدند؟

00:02:20.060 --> 00:02:22.780
سپس به تماس گیرنده خود دستور داد که صدا بزند

00:02:22.780 --> 00:02:25.780
از شیر گرفتن پسران خود عجله نکنید

00:02:25.819 --> 00:02:30.460
ما به هر کسی که در اسلام متولد شده است هدیه ای تحمیل می کنیم

00:02:30.460 --> 00:02:34.750
او آن را به افق نوشت

00:02:34.750 --> 00:02:38.830
عمر بن القطاب رضی الله عنه خلافت را بر عهده گرفت

00:02:38.830 --> 00:02:41.110
او به بهترین شکل راه می رفت

00:02:41.110 --> 00:02:45.870
او هیچ یک از آن را برای خود یا قبیله اش اختصاص نداد

00:02:45.870 --> 00:02:47.750
به مردم گفت

00:02:47.750 --> 00:02:50.629
من خودم را از پول خدا محروم کرده ام

00:02:50.629 --> 00:02:53.310
مثل سرپرست یتیم

00:02:53.310 --> 00:02:55.629
اگر به خودکفایی رسیدید، خودداری می کنید

00:02:55.669 --> 00:02:59.500
هر جا که فقیر بودم، معقولانه خوردم

00:02:59.500 --> 00:03:03.419
خلیفه عمر بن الخطاب رضی الله عنه بود

00:03:03.419 --> 00:03:07.860
با بار خلافت و وزن امارت

00:03:07.860 --> 00:03:11.060
او از زنان بیوه در شهر مراقبت می کرد

00:03:11.060 --> 00:03:13.500
شب به آنها آب می دهد

00:03:13.500 --> 00:03:16.139
او به امور آنها رسیدگی می کند

00:03:16.139 --> 00:03:17.740
و یکبار

00:03:17.740 --> 00:03:21.379
طلحه امشب او را دید که وارد خانه زنی شد

00:03:21.379 --> 00:03:24.300
پس طلحه در روز وارد او شد

00:03:24.300 --> 00:03:27.620
او پیر، نابینا و ناتوان بود

00:03:27.620 --> 00:03:31.860
از او پرسید: این مرد با تو چه می کند؟

00:03:31.860 --> 00:03:34.099
او گفت که نمی داند

00:03:34.099 --> 00:03:38.500
این مرد فلان سال با من رابطه داشته است

00:03:38.500 --> 00:03:43.379
او چیزی را برای من می آورد که مرا بهبود می بخشد و آسیب را از من دور می کند

00:03:43.379 --> 00:03:46.419
طلحه گفت و خودش را سرزنش کرد

00:03:46.419 --> 00:03:48.979
مادرت دلتنگت شد طلحه

00:03:48.979 --> 00:03:52.289
گام های اشتباه مادام العمر دنبال می شود

00:03:52.330 --> 00:03:55.689
و در یکی از شبهای ابدی

00:03:55.689 --> 00:03:58.770
خلیفه عمر رضی الله عنه رفت

00:03:58.770 --> 00:04:01.969
او طبق معمول زیر پوشش تاریکی بدبخت بود

00:04:01.969 --> 00:04:04.770
و خدمت او اسلم همراه او بود

00:04:04.770 --> 00:04:08.449
سپس از دور آتش سوزان را دیدند

00:04:08.449 --> 00:04:09.889
عمر گفت

00:04:09.889 --> 00:04:11.250
اوه اسلم

00:04:11.250 --> 00:04:13.569
من او را اینجا سوار می بینم

00:04:13.569 --> 00:04:15.969
شب و سرما آنها را کوتاه کرد

00:04:15.969 --> 00:04:17.649
با ما همراه باشید

00:04:17.649 --> 00:04:18.970
اسلم گفت

00:04:19.009 --> 00:04:22.689
پس با دویدن بیرون رفتیم تا به آنها نزدیک شدیم

00:04:22.689 --> 00:04:26.009
سپس، یک زن با دو پسر جوان بود

00:04:26.009 --> 00:04:28.410
سرنوشتی که به آتش کشیده شد

00:04:28.410 --> 00:04:31.050
دوتا پسر دارن خوش میگذرونن

00:04:31.050 --> 00:04:32.449
عمر گفت

00:04:32.449 --> 00:04:35.569
درود بر شما ای اهل نور

00:04:35.569 --> 00:04:40.029
و او رضی الله عنه از گفتن «ای دوزخیان» اجتناب کرد.

00:04:40.029 --> 00:04:42.629
گفت: درود بر تو

00:04:42.629 --> 00:04:45.149
آدنو گفت

00:04:45.149 --> 00:04:48.990
گفت: خوب می‌کنم یا می‌روم؟

00:04:48.990 --> 00:04:50.709
آمد و گفت

00:04:50.709 --> 00:04:52.310
چه بلایی سرت اومده؟

00:04:52.310 --> 00:04:55.910
گفت: شب و سرما برای ما کوتاه است.

00:04:55.910 --> 00:05:00.589
گفت این دخترا چرا اینقدر اذیت میشن؟

00:05:00.589 --> 00:05:03.209
گفت گرسنگی

00:05:03.209 --> 00:05:07.180
گفت: این مقدار چقدر است؟

00:05:07.180 --> 00:05:11.740
گفت: آب با آن آنها را ساکت می کند تا زمانی که بخوابند.

00:05:11.740 --> 00:05:14.899
خدا بین ما و عمر است

00:05:14.899 --> 00:05:17.660
گفت: خدا رحمت کند.

00:05:17.699 --> 00:05:20.139
عمر نمی داند چقدر

00:05:20.139 --> 00:05:25.000
گفت: او به امور ما رسیدگی می کند و سپس از ما غافل می شود

00:05:25.000 --> 00:05:28.360
گفت: من مسلمانم و عمر علی نزدیک شد

00:05:28.360 --> 00:05:30.959
گفت: با ما برو.

00:05:30.959 --> 00:05:35.120
پس با دویدن بیرون رفتیم تا به خانه آرد رسیدیم

00:05:35.120 --> 00:05:38.920
پس یک مشت آرد و یک کیبه گوشت خوک بیرون آورد

00:05:38.920 --> 00:05:40.959
گفت: آن را بر من حمل کن.

00:05:40.959 --> 00:05:44.230
پس گفتم: «من آن را برایت حمل می کنم».

00:05:44.269 --> 00:05:45.389
و او گفت

00:05:45.389 --> 00:05:48.189
آیا روز قیامت بار من را به دوش می کشی؟

00:05:48.189 --> 00:05:49.939
من آن را ندارم

00:05:49.939 --> 00:05:51.819
بنابراین من آن را بر او حمل کردم

00:05:51.819 --> 00:05:55.860
بنابراین او رفت و من با او رفتم تا دویدن بروم

00:05:55.860 --> 00:05:57.980
پس آن را به طرف او پرتاب کرد

00:05:57.980 --> 00:06:00.220
مقداری از آرد را بیرون آورد

00:06:00.220 --> 00:06:02.100
بنابراین شروع به گفتن او کرد

00:06:02.100 --> 00:06:05.620
برای من کامنت بگذارید و من شما را منتقل می کنم

00:06:05.620 --> 00:06:09.420
زیر دیگ شروع به دمیدن کرد و بعد حرکت داد

00:06:09.420 --> 00:06:10.819
اسلم گفت

00:06:10.860 --> 00:06:14.339
دیدم دود از ریشش بیرون می آید

00:06:14.339 --> 00:06:16.459
پس آنها را بپزید

00:06:16.459 --> 00:06:19.660
سپس گفت: من چیزی می خواهم

00:06:19.660 --> 00:06:23.500
یک صفحه برایش آورد و او روی آن گذاشت

00:06:23.500 --> 00:06:25.620
سپس به او گفت

00:06:25.620 --> 00:06:28.579
به آنها غذا بدهید و من آنها را همراهی خواهم کرد

00:06:28.579 --> 00:06:31.300
یعنی آن را ساده کنید تا خنک شود

00:06:31.300 --> 00:06:34.540
تا زمانی که آنها راضی نشدند این مانع شما نشد

00:06:34.540 --> 00:06:37.420
باقی مانده غذا را نزد او گذاشت

00:06:37.420 --> 00:06:39.540
او برخاست و من با او برخاستم

00:06:39.579 --> 00:06:41.180
پس شروع کرد به گفتن

00:06:41.180 --> 00:06:43.500
خداوند به شما اجر بدهد

00:06:43.500 --> 00:06:47.540
من به این امر سزاوارتر از امیرالمؤمنین عمر بودم

00:06:47.540 --> 00:06:50.379
گفت: خوب بگو.

00:06:50.379 --> 00:06:52.500
اگر نزد امیرالمؤمنین(ع) بیایید

00:06:52.500 --> 00:06:55.879
انشاءالله منو اونجا پیدا کردی

00:06:55.879 --> 00:06:58.120
سپس از او کنار رفت

00:06:58.120 --> 00:07:00.879
نشست و به دخترش نگاه کرد

00:07:00.879 --> 00:07:04.800
گفتم غیر از این چیزی داری

00:07:04.800 --> 00:07:06.720
او با من صحبت نکرد

00:07:06.720 --> 00:07:09.560
تا اینکه دیدم پسرها در حال فرو ریختن هستند

00:07:09.600 --> 00:07:11.959
سپس به خواب رفتند و آرام شدند

00:07:11.959 --> 00:07:13.279
و او گفت

00:07:13.279 --> 00:07:14.639
اوه اسلم

00:07:14.639 --> 00:07:17.759
گرسنگی آنها را بیدار نگه داشت و آنها را به گریه انداخت

00:07:17.759 --> 00:07:22.560
من از رفتن و ترک آنها متنفر بودم تا اینکه دیدم آنها می خندند

00:07:22.560 --> 00:07:26.279
وقتی آنها می خندیدند، احساس خوشحالی می کردم

00:07:26.279 --> 00:07:29.160
این مراقبت فراتر از یک عمر بود

00:07:29.160 --> 00:07:31.680
حتی دام ها را هم شامل شود

00:07:31.680 --> 00:07:34.519
پس او رضی الله عنه می گفت

00:07:34.519 --> 00:07:37.000
اگر در عراق قاطر پیدا کردید

00:07:37.000 --> 00:07:40.360
فکر می کردم خدا از من در مورد آن سوال خواهد کرد

00:07:40.360 --> 00:07:44.910
چرا راه او را نیافتی عمر؟

00:07:44.910 --> 00:07:47.029
و در طرف دیگر

00:07:47.029 --> 00:07:50.709
عمر رضی الله عنه در حق قوی بود

00:07:50.709 --> 00:07:54.980
مشتاق گسترش اسلام در سراسر ممالک خدا

00:07:54.980 --> 00:07:57.819
درهم شکستن قدرت ایران و رومیان

00:07:57.819 --> 00:08:01.259
بزرگترین امپراتوری های آن زمان

00:08:01.259 --> 00:08:03.819
و همیشه می گفت

00:08:03.819 --> 00:08:07.740
ما مردمی هستیم که خداوند به ما نعمت اسلام داده است

00:08:07.740 --> 00:08:12.170
مهم نیست که چقدر از طریق هر چیز دیگری به دنبال جلال باشیم، خداوند ما را خوار خواهد کرد

00:08:12.170 --> 00:08:15.889
پس خداوند گردن کسری و قیصر را برای او فروتن کرد

00:08:15.889 --> 00:08:18.449
کشورهایشان او را محکوم کردند

00:08:18.449 --> 00:08:20.730
فاروق رضی الله عنه موفق شد

00:08:20.730 --> 00:08:23.410
در طول ده سال خلافت او

00:08:23.410 --> 00:08:27.850
برای ایجاد قوی ترین امپراتوری تاریخ

00:08:27.850 --> 00:08:30.089
سپس حکومت اسلامی تأسیس شد

00:08:30.089 --> 00:08:34.529
از فارس و مرزهای چین به مشرق امتداد یابد

00:08:34.529 --> 00:08:37.570
به مصر و غرب آفریقا

00:08:37.610 --> 00:08:40.090
از دریای خزر به سمت شمال

00:08:40.090 --> 00:08:43.440
به سودان و یمن در جنوب

00:08:43.440 --> 00:08:49.799
در دوران خلافت او روزهای فراموش نشدنی ایام ابدی خداوند بود

00:08:49.799 --> 00:08:51.240
همینطور در مورد پارسی ها

00:08:51.240 --> 00:08:54.639
جنگ قادسیه و النامرق بود

00:08:54.639 --> 00:08:56.720
الجسر و البویب

00:08:56.720 --> 00:09:00.320
او مدائن، پایتخت پارسیان را فتح کرد

00:09:00.320 --> 00:09:01.720
و با رام

00:09:01.720 --> 00:09:06.000
جنگ یرموک و بیسان و مرج الروم بود

00:09:06.039 --> 00:09:09.389
دمشق، حمص و بعلبک را فتح کردند

00:09:09.389 --> 00:09:13.070
در زمان او مسلمانان اورشلیم را فتح کردند

00:09:13.070 --> 00:09:15.269
آن فتح بزرگ

00:09:15.269 --> 00:09:20.539
که همیشه در اذهان مسلمانان باقی خواهد ماند

00:09:20.539 --> 00:09:23.620
هراکلیوس، رومی بزرگ، شگفت زده شد

00:09:23.620 --> 00:09:26.820
از فتوحات پی در پی مسلمانان

00:09:26.820 --> 00:09:30.500
و لشکرها و شهرهای او در برابر آنها افتاد

00:09:30.500 --> 00:09:33.899
پس فرمانده سپاهش جمع شد و به آنها خبر داد

00:09:34.899 --> 00:09:39.220
از این افرادی که با شما می جنگند به من بگویید

00:09:39.220 --> 00:09:41.659
آیا آنها مثل شما انسان نیستند؟

00:09:41.659 --> 00:09:43.299
گفتند بله

00:09:43.299 --> 00:09:46.500
گفت: شما بیشتر هستید یا آنها؟

00:09:46.500 --> 00:09:50.019
گفتند: بلکه ما چند برابر آنها هستیم.

00:09:50.019 --> 00:09:53.259
در هر کشور جنگی

00:09:53.259 --> 00:09:57.070
گفت: چرا مغلوب شدی؟

00:09:57.070 --> 00:10:00.549
سپس شیخی از بزرگان ایشان برخاست و گفت

00:10:00.629 --> 00:10:05.429
زیرا شب ها نماز می خوانند و روزها روزه می گیرند

00:10:05.429 --> 00:10:07.350
و به عهد خود وفا می کنند

00:10:07.350 --> 00:10:11.269
امر به معروف و نهی از منکر می کنند

00:10:11.269 --> 00:10:15.710
نصیحت می کنند و با هم برخورد می کنند

00:10:15.710 --> 00:10:19.429
و چون مشروب می خوریم و زنا می کنیم

00:10:19.429 --> 00:10:22.509
حرام را مرتکب می شویم و عهدشکنی می کنیم

00:10:22.509 --> 00:10:25.519
ما بی انصافیم و به خشم فرمان می دهیم

00:10:25.519 --> 00:10:30.049
هراکلیوس گفت: تو مرا باور کردی.

00:10:30.090 --> 00:10:33.409
امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه را فرستاد

00:10:33.409 --> 00:10:35.529
ارتشی برای جنگ با ایرانیان

00:10:35.529 --> 00:10:40.019
سرية بن زنعيم رضي الله عنه آنها را امر كرد

00:10:40.019 --> 00:10:43.940
فارس ها و کردها در میان جمعیت زیادی به کمین آنها نشستند

00:10:43.940 --> 00:10:46.419
لشکر مسلمانان را محاصره کردند

00:10:46.419 --> 00:10:49.940
تا اینکه تقریباً همه آنها را نابود کردند

00:10:49.940 --> 00:10:52.100
و در حالی که هستند

00:10:52.100 --> 00:10:54.659
عمر رضی الله عنه در مدینه بود

00:10:54.659 --> 00:10:57.340
او در روز جمعه به مردم خطاب می کند

00:10:57.340 --> 00:10:59.059
سپس عمر فریاد زد

00:10:59.100 --> 00:11:00.340
اوه ساریا

00:11:00.340 --> 00:11:02.100
کوه کوهستان

00:11:02.100 --> 00:11:03.379
اوه ساریا

00:11:03.379 --> 00:11:05.100
کوه کوهستان

00:11:05.100 --> 00:11:06.340
اوه ساریا

00:11:06.340 --> 00:11:08.610
کوه کوهستان

00:11:08.610 --> 00:11:10.649
سپس لشکر فریاد عمر را شنید

00:11:10.649 --> 00:11:13.289
هزاران مایل دورتر

00:11:13.289 --> 00:11:16.529
پس با کوهی در نزدیکی آنها طرف شدند

00:11:16.529 --> 00:11:20.250
از یک طرف مقابل دشمن بودند

00:11:20.250 --> 00:11:22.049
پس خداوند به آنها کمک کرد

00:11:22.049 --> 00:11:25.639
غنایم زیادی از دشمن گرفتند

00:11:25.639 --> 00:11:27.799
جزو غنایم بود

00:11:27.799 --> 00:11:29.840
استخراج جوهر

00:11:29.840 --> 00:11:33.480
پس ساریه رضی الله عنه از مسلمانان اجازه خواست

00:11:33.480 --> 00:11:37.120
این جلد متعلق به امیرالمؤمنین عمر است

00:11:37.120 --> 00:11:38.929
پس به او اجازه دادند

00:11:38.929 --> 00:11:41.169
پس رسولی به مدینه فرستاد

00:11:41.169 --> 00:11:43.210
و با او یک پنجم غنایم بود

00:11:43.210 --> 00:11:45.149
و با او نی

00:11:45.149 --> 00:11:47.870
پس عمر رضی الله عنه پنجمین را گرفت

00:11:47.870 --> 00:11:50.870
و به بیت المال مسلمین بپردازد

00:11:50.870 --> 00:11:53.789
او از مصرف عصاره این ماده خودداری کرد

00:11:53.789 --> 00:11:57.450
آن را به مسلمانان مجاهد برگردانید

00:11:57.490 --> 00:12:01.610
مردم مدینه از فرستاده صریا درباره فتح سوال کردند

00:12:01.610 --> 00:12:03.049
پس بهشون بگو

00:12:03.049 --> 00:12:04.330
پس از او پرسیدند

00:12:04.330 --> 00:12:07.210
آیا در روز حادثه صدایی شنیده اند؟

00:12:07.210 --> 00:12:08.610
گفت بله

00:12:08.610 --> 00:12:10.850
شنیدیم یکی می گفت

00:12:10.850 --> 00:12:12.129
اوه ساریا

00:12:12.129 --> 00:12:13.889
کوه کوهستان

00:12:13.889 --> 00:12:15.889
تقریباً هلاک شدیم

00:12:15.889 --> 00:12:17.730
پس به کوه پناه بردیم

00:12:17.730 --> 00:12:20.340
پس خداوند به ما پیروزی عطا کرد

00:12:20.340 --> 00:12:23.620
وقتی هیئت مسلمانان به مدینه آمدند

00:12:23.620 --> 00:12:26.100
و با آنها الحرمزان اسیر بود

00:12:26.139 --> 00:12:29.259
از دلالان کسری بود

00:12:29.259 --> 00:12:30.820
وارد عمر شدند

00:12:30.820 --> 00:12:32.620
در مسجد خوابید

00:12:32.620 --> 00:12:34.940
و پرینسسا او را بالش کرد

00:12:34.940 --> 00:12:37.179
پس الحرمزان گفت:

00:12:37.179 --> 00:12:38.620
عمر کجاست؟

00:12:38.620 --> 00:12:39.620
گفتند

00:12:39.620 --> 00:12:40.700
همین

00:12:40.700 --> 00:12:43.980
صدایشان را پایین می آورند تا به او هشدار ندهند

00:12:43.980 --> 00:12:46.340
و الحرمزان او را وادار کرد که بگوید:

00:12:46.340 --> 00:12:47.860
حجابش کجاست؟

00:12:47.860 --> 00:12:49.460
نگهبانش کجاست؟

00:12:49.460 --> 00:12:50.580
گفتند

00:12:50.580 --> 00:12:53.779
او حجاب و محافظی ندارد

00:12:53.779 --> 00:12:56.299
الحرمزان متحیر شد

00:12:56.299 --> 00:12:58.820
عکس برای ما از حافظ ابراهیم

00:12:58.820 --> 00:13:02.100
این مقام در شعر العمریه است

00:13:02.100 --> 00:13:03.830
و او گفت

00:13:03.830 --> 00:13:07.429
صاحب کسری عمر را دید

00:13:07.429 --> 00:13:11.110
در حالی که او شبان آن محله است، تعطیلاتی در میان محله است

00:13:11.110 --> 00:13:14.549
و عهد او با پادشاهان پارس مال او بود

00:13:14.549 --> 00:13:18.779
دیواری از سربازان و نگهبانان از آن محافظت می کند

00:13:18.779 --> 00:13:22.259
او را در خواب عمیق دید و فرار کرد

00:13:22.299 --> 00:13:26.220
این شامل عظمت به معنای عالی خود است

00:13:26.220 --> 00:13:29.700
بر فراز زمین، زیر سایه دوح، شامل

00:13:29.700 --> 00:13:33.820
با سرمایی که طول عهد تقریباً از بین رفت

00:13:33.820 --> 00:13:37.220
پس آنچه او به آن متکبر بود در نظر او ناچیز بود

00:13:37.220 --> 00:13:40.700
از شکسته ها و دنیا در دستانش

00:13:40.700 --> 00:13:44.299
گفت حرفش درست است و مصداق شده است

00:13:44.299 --> 00:13:48.059
نسل به نسل آن را روایت کرده اند

00:13:48.059 --> 00:13:51.779
ایمان آوردم آنگاه که در میان آنان عدالت برقرار کردی

00:13:51.779 --> 00:13:58.090
او آرام و آرام خوابید

00:13:58.090 --> 00:14:01.889
اداره امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب چگونه بود؟

00:14:01.889 --> 00:14:06.690
این کشور بزرگ و وسیع

00:14:06.690 --> 00:14:10.169
عاقبتش چگونه بود که خدا از او راضی باشد؟

00:14:10.169 --> 00:14:14.570
این محور بحث ما در جلسه بعدی است انشاالله

00:14:25.620 --> 00:14:32.779
در بهشت ابدیت دو نص است که بر عزت آنها می افزاید

00:14:32.779 --> 00:14:39.340
طلحه و ابن عوف و الزبیر هستند

00:14:39.340 --> 00:14:49.059
به ابوعبیده و السعدان و الخلافه
