WEBVTT

00:00:01.330 --> 00:00:12.210
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.210 --> 00:00:16.210
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.210 --> 00:00:22.699
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.699 --> 00:00:28.699
من شاعر پیشکسوتی هستم که دوران پیش از اسلام و اسلام را گذرانده ام

00:00:28.699 --> 00:00:34.700
من از کسانی بودم که قبل از ظهور اسلام بت ها را ترک کردند و مشروبات الکلی را حرام کردند

00:00:34.700 --> 00:00:44.700
سی سال شعر نگفتم، ناگهان در آن مهارت یافتم و بر زبانم جاری شد.

00:00:44.700 --> 00:00:53.409
من در سال هیئت در سال نهم هجری با قوم خود نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم.

00:00:53.409 --> 00:01:02.409
پس اسلام آوردم و شعری در مدح و ثنای او در حضورش خواندم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن را تأیید کرد.

00:01:03.409 --> 00:01:12.409
و از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله را پیروی کردم که هدایت آورد و کتابی مانند نهر نور خواند.

00:01:12.409 --> 00:01:19.409
آنقدر تلاش کردم که آن را حس نکردم و هر که با من بود سهیل بود که نمک زد و سپس عصبانی شد.

00:01:19.409 --> 00:01:26.409
من به تقوا پایبندم و از انجام آن راضی هستم و از آتش ترسناک یا مانند آن خواهم بود.

00:01:26.409 --> 00:01:33.409
ما با جلال و جلال خود به بهشت رسیده ایم و به جلوه ای بالاتر از آن امیدواریم

00:01:33.409 --> 00:01:40.409
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مظهر کجا می رود ابا لیله؟

00:01:40.409 --> 00:01:50.409
پس گفتم: «به بهشت ​​یا رسول الله» و آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: «آری انشاءالله».

00:01:50.409 --> 00:02:00.469
سپس ادامه دادم و گفتم: اگر در خواب نشانه هایی نداشته باشد که طهارتش را از مختل شدن حفظ کند، خیری نیست.

00:02:00.469 --> 00:02:08.469
جهل اگر بردبار نباشد و امر صادر شود خیری نیست.

00:02:08.469 --> 00:02:18.500
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «خداوند دهانت را باز نکند، خداوند دهانت را دو بار نگشاید».

00:02:18.500 --> 00:02:32.370
عمر طولانی کرد و به 120 سالگی رسید و طلیس به برکت دعای پیامبر صلی الله علیه و آله سیراب نشد.

00:02:32.370 --> 00:02:45.030
من کی هستم؟ جواب: النبیغه الجادی رضی الله عنه

00:02:45.030 --> 00:02:57.930
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:02:57.930 --> 00:03:05.810
یک چالش جدید از طرف من

00:03:07.439 --> 00:03:13.439
من از اصحاب مهاجر و از پیشینیان بادریان هستم

00:03:13.439 --> 00:03:20.439
من عموی عبدالله بن عمر و خواهرش حفصه مادر مؤمنان هستم که خداوند از هر دو راضی باشد.

00:03:20.439 --> 00:03:31.569
او به حبشه هجرت کرد، سپس از آنجا به مکه بازگشت، سپس پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد.

00:03:31.569 --> 00:03:36.569
جنگ های بدر و احد و بقیه جنگ ها با او شاهد بود

00:03:36.569 --> 00:03:44.659
برادرم عثمان بن مادون رضی الله عنه از دنیا رفت و سرپرستی خانواده اش را به من سپرد.

00:03:44.659 --> 00:03:53.689
سپس عبدالله بن عمر رضی الله عنه نزد من آمد و از عموزاده اش عثمان خواستگاری کرد و او را به عقد او درآوردم.

00:03:53.689 --> 00:04:01.689
مغیره بن شعبه رضی الله عنه نیز آمد و از مادرش خواستگاری کرد و از او خواست که پولی بگیرد.

00:04:01.689 --> 00:04:07.689
مادرش موافقت کرد و نظر کنیز با نظر مادرش بود

00:04:07.689 --> 00:04:13.689
این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و از من در این باره سؤال کرد

00:04:13.689 --> 00:04:21.689
پس گفتم یا رسول الله دختر برادرم و من وصی پدرش هستم و از او کوتاهی نکردم.

00:04:21.689 --> 00:04:26.689
او با کسی ازدواج کرد که فضیلت و خویشاوندی او را می دانست

00:04:26.689 --> 00:04:34.720
رضی الله عنه می فرماید: از هوس های او پیروی کن که حق او بر خود بیشتر است.

00:04:34.720 --> 00:04:41.720
پس پیامبر صلی الله علیه و آله او را از ابن عمر و شوهرش مغیره بن شعبه عزل کرد.

00:04:41.720 --> 00:04:48.550
من در زمان جانشینی عمر بن الخطاب رضی الله عنه امارت بحرین را بر عهده گرفتم.

00:04:48.550 --> 00:04:54.550
سپس به شراب خواری متهم شدم، پس عمر رضی الله عنه مرا احضار کرد

00:04:54.550 --> 00:05:02.550
او در این باره از من سؤال کرد، اما من انکار نکردم و به او گفتم که این آیه را تفسیر کردم

00:05:02.550 --> 00:05:30.439
کسانی که ایمان آوردند و به آنچه خوردند عمل صالح انجام دادند گناهی نیست اگر بترسند و ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند سپس بترسند و ایمان بیاورند و سپس بترسند و ایمان آورند و سپس بترسند و نیکی کنند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

00:05:30.439 --> 00:05:38.439
عمر سوء تعبیر کرد و گفت اگر از خدا بترسید از آنچه خدا بر شما حرام کرده دوری می کنید.

00:05:38.439 --> 00:05:45.600
سپس عمر به مردم نزدیک شد و گفت: نظر شما در مورد مجازات او چیست؟

00:05:45.600 --> 00:05:52.600
گفتند: ما فکر نمی کنیم که او را شلاق بزنی مگر اینکه مریض باشد، پس چند روز در این باره سکوت کرد.

00:05:52.600 --> 00:06:05.600
سپس یک روز تصمیم گرفت مرا شلاق بزند و به دوستانش گفت: در پوست او چه می بینید؟ گفتند: ما فکر نمی کنیم تا زمانی که بیمار است شلاق بزنید.

00:06:05.600 --> 00:06:14.600
عمر گفت: ديدار خدا در زير تازيانه نزد من محبوبتر از ديدار او در حالى است كه او بر گردن من است.

00:06:14.600 --> 00:06:24.629
تازیانه کامل برای من بیاور، پس عمر دستور داد تا مرا شلاق بزنند، پس من بر عمر عصبانی شدم و او را رها کردم.

00:06:24.629 --> 00:06:31.889
سپس عمر رضی الله عنه به حج رفت و من نیز با مردم به حج رفتم.

00:06:31.889 --> 00:06:37.889
وقتی از حج برگشتیم، عمر از جاده ای رفت و خوابید

00:06:37.889 --> 00:06:50.889
وقتی از خواب بیدار شد مرا احضار کرد و گفت: به خدا سوگند در خواب به سراغ من آمد. گفت: صالح، زیرا او برادر توست.

00:06:50.889 --> 00:07:00.889
چون نزد من آمدند من از آمدن نزد او امتناع کردم، پس عمر رضی الله عنه امر کرد که مرا نزد او ببرند هر چند چنین شود.

00:07:00.889 --> 00:07:09.050
وقتی نزد او آمدم با من سخن گفت و از من طلب بخشش کرد و با من آشتی کرد پس من کیستم؟

00:07:09.050 --> 00:07:20.300
جواب قدامه بن مدعون رضی الله عنه است

00:07:20.300 --> 00:07:39.199
توقف کنید و با اصحاب، علما و چهره های شاخص که شما هستید آشنا شوید

00:07:39.199 --> 00:07:48.120
من از صحابه مهاجر و از امرای برجسته مکه هستم

00:07:48.120 --> 00:07:57.120
من عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و برادر شیرده او هستم و از یاران نزدیک او هستم.

00:07:57.120 --> 00:08:05.310
من به شجاعت و سخاوت معروف بودم و یکی از سرسخت ترین و بخشنده ترین پسران قریش بودم.

00:08:05.310 --> 00:08:13.310
در حالی که دو شمشیر در دست داشتم می جنگیدم تا اینکه مردم از شجاعت و قدرت من شگفت زده شدند

00:08:13.310 --> 00:08:20.180
مسلمانان مرا شیر خدا و رسول او نامیدند

00:08:20.180 --> 00:08:27.180
او با مسلمانان در جنگ بدر شرکت کرد و عده ای از مشرکان و رهبران آنها را کشت.

00:08:27.180 --> 00:08:32.269
از جمله طویمه بن عدی بود. هنگامی که جنگ احد فرا رسید

00:08:32.269 --> 00:08:37.269
من با پیامبر صلی الله علیه و آله برای دفاع از دین بیرون رفتم

00:08:37.269 --> 00:08:44.269
جبیر بن موتیم خدمتکار اتیوپیایی خود به نام وحشی را دعوت کرده بود

00:08:44.269 --> 00:08:49.269
با نیزه به اتیوپی ها تهمت می زند. به او بگویید چرا با آن اشتباه می کند

00:08:49.269 --> 00:08:58.269
او به او گفت که با مردم بیرون برو و او را به کشتن من در ازای قتل عمویش توایمه تحریک کرد.

00:08:58.269 --> 00:09:07.269
او به او قول داد که اگر چنین کند او را آزاد خواهد کرد و هر بار که از هند بنت عتبه می گذشت یا او از کنار او می گذشت وحشی بود.

00:09:07.269 --> 00:09:16.200
می گوید: وهن آباد، او را مسموم کن، شفا بده و او را به کشتن من تحریک کن.

00:09:16.200 --> 00:09:22.200
وقتی مردم به هم رسیدند و جنگ شروع شد، مثل شیر از میان آنها برخاستم

00:09:22.200 --> 00:09:28.200
من مثل یک قهرمان جنگیدم و در آن زمان با دو شمشیر می جنگیدم

00:09:28.200 --> 00:09:36.200
پس گروهی از مشرکان را کشتم و هیولای من منتظر من بود و منتظر من بود

00:09:36.200 --> 00:09:43.200
او مرا در برابر مردم دید، مانند زیبایی زیبا که با شمشیر من مردم را راهنمایی می کند

00:09:43.200 --> 00:09:48.200
هیچ چیز در برابر من نمی ایستد، پس با یک سنگ از من پنهان شوید

00:09:48.200 --> 00:09:54.200
و در حالی که من چنین بودم، سبعه بن عبدالعزه به من نزدیک شد

00:09:54.200 --> 00:10:00.200
وقتی او را دیدم به او گفتم: آیا مادر پسری داری که میخک او را بریده اند؟

00:10:00.200 --> 00:10:07.230
ضربه ای به او اصابت کرد که از سرش رد شد و وقتی از او دور شد، سکندری خورد

00:10:07.230 --> 00:10:14.230
آنگاه سپر از شکمم آشکار شد و جانورم مرا دید و با نیزه بر من حمله کرد

00:10:14.230 --> 00:10:22.299
نیزه به پایین شکمم افتاد تا از بین پاهایم بیرون آمد و افتاد

00:10:22.299 --> 00:10:30.299
سپس سعی کردم به سمت فردی که به سمت من پرتاب کرد بلند شوم، اما وقتی هیولا من را دید که در حالی که مجروح شده بودم به سمت او دویدم.

00:10:30.299 --> 00:10:40.299
گفت: مرگ را دیدم، اما شکست خوردم و قبل از رسیدن به آن سقوط کردم و روحم لبریز شد

00:10:40.299 --> 00:10:47.490
سپس مشرکان آمدند و بدنم را مثله کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متاثر شد.

00:10:47.490 --> 00:10:54.490
وقتی مرا دید گریه کرد و گفت: این سیدالشهدا است.

00:10:54.490 --> 00:11:03.970
سپس پسر خواهرم عبدالله بن جحش رضی الله عنه را در یک قبر دفن کردی. پس من کی هستم؟

00:11:03.970 --> 00:11:15.470
جواب حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه است

00:11:15.470 --> 00:11:27.559
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:11:27.559 --> 00:11:34.440
یک چالش جدید از طرف من

00:11:34.440 --> 00:11:43.230
من یکی از اصحاب مهاجر از بنی کلب از قبایل عرب هستم

00:11:43.230 --> 00:11:50.389
وقتی پسری هشت ساله بودم با مادرم به دیدن عموهایم رفتیم

00:11:50.389 --> 00:11:58.389
در حالی که ما در راه بودیم و نزدیک قوم او بودیم، اسب های لبان قیم به ما حمله کردند

00:11:58.389 --> 00:12:06.389
پس پول را گرفتند و شتران را راندند و اولاد را اسیر کردند و مرا با خود به اسارت بردند.

00:12:06.389 --> 00:12:13.389
سپس مرا در بازار عكب فروختند و حكيم بن حزام مرا به چهارصد درهم خريد

00:12:13.389 --> 00:12:19.389
سپس به من هدیه ای به عمه اش خدیجه بنت قویلد رضی الله عنه داد.

00:12:19.389 --> 00:12:25.490
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد، مرا به او داد

00:12:25.490 --> 00:12:30.490
پس شروع به خدمت او کردم که درود خدا بر او باد

00:12:30.490 --> 00:12:39.539
سپس مدتی گذشت و عده ای از قوم من حج کردند و مرا در مکه دیدند، پس آنها را شناختم و آنها مرا شناختند.

00:12:39.539 --> 00:12:46.539
سپس برگشتند و به پدرم گفتند که کجا هستم، پس پدر و عمویم برای باج دادن به من بیرون رفتند

00:12:46.539 --> 00:12:53.539
با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کردند و هر چه خواست فدیه دادند.

00:12:53.539 --> 00:13:00.580
او رضی الله عنه به آنها گفت: آیا می توانید کاری بهتر از فدیه انجام دهید؟

00:13:00.580 --> 00:13:09.580
گفت: این چیست؟ گفت: اگر تو را انتخاب کند، بی پول مال توست.

00:13:09.580 --> 00:13:15.580
هر جا مرا برگزید، به خدا سوگند از کسی که او می‌خواهد، نیستم

00:13:15.580 --> 00:13:20.580
گفت: انصاف کردی و در انصاف غلو کردی

00:13:20.580 --> 00:13:27.700
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله مرا صدا زد و به من فرمود: من تعلیم دهنده هستم.

00:13:27.700 --> 00:13:35.700
و همراهی مرا با خود دیدی و پدرت و عمویت به من الهام کردند پس مرا انتخاب کن یا آنها را انتخاب کن

00:13:35.700 --> 00:13:44.740
پس گفتم: من کسی نیستم که کسی را بر تو برگزیده باشم، شما برای من به جای پدر و مادرم هستید.

00:13:44.740 --> 00:13:52.830
پدر و عمویم تعجب کردند و گفتند: وای بر تو، آیا بردگی را بر آزادی انتخاب می کنی؟

00:13:52.830 --> 00:13:56.830
شما او را بر پدر، عمو و خانواده خود انتخاب می کنید

00:13:56.830 --> 00:14:06.899
گفتم بله، من در این مرد چیزی دیده ام که هرگز کسی را بر آن انتخاب نمی کنم

00:14:06.899 --> 00:14:11.120
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این را از من دید

00:14:12.120 --> 00:14:16.120
مرا به کنار سنگ برد و بر مردم فریاد زد و گفت:

00:14:16.120 --> 00:14:23.120
ای حاضران، گواه باشید که این پسر من است، من از او ارث می برم و او از من ارث می برد.

00:14:23.120 --> 00:14:29.309
پدر و عمویم وقتی این را دیدند، خیالشان راحت شد و رفتند

00:14:29.309 --> 00:14:36.340
پس مرا ابن محمد نامیدند تا اینکه اسلام آمد و فرزند خواندگی را ممنوع کرد

00:14:36.340 --> 00:14:41.340
و کلام خداوند متعال نازل شد: آنها را نزد پدرانشان می خوانم

00:14:41.340 --> 00:14:47.570
بعد شروع کردم به نام پدرم مرا صدا کنند، پس من کی هستم؟

00:14:47.570 --> 00:14:57.779
جواب زید بن حارثه رضی الله عنه است

00:14:57.779 --> 00:15:10.419
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:15:10.419 --> 00:15:17.299
یک چالش جدید از طرف من

00:15:20.100 --> 00:15:26.100
من از اصحاب مهاجر و از اعضای برجسته خانواده در مکه هستم

00:15:26.100 --> 00:15:33.100
ابوسید از اعیان قریش بود. او یکی از ثروتمندترین و ثروتمندترین آنها بود

00:15:33.100 --> 00:15:36.100
خداوند متعال سخن خود را در این باره نازل کرد

00:15:36.100 --> 00:15:40.220
من و هر که را آفریدم تنها بگذار

00:15:40.220 --> 00:15:44.220
و او را ملکی گستره قرار دادم

00:15:44.220 --> 00:15:47.220
و پسران شاهد هستند

00:15:47.220 --> 00:15:51.220
و من برای او مقدمات را فراهم کردم

00:15:51.220 --> 00:15:55.860
برادرم خالد یک رهبر جنگی درخشان است

00:15:55.860 --> 00:15:58.860
او هرگز در جنگ شکست نخورد

00:15:58.860 --> 00:16:01.960
حتی کنیه اش پیامبر صلی الله علیه و آله بود

00:16:01.960 --> 00:16:04.960
با شمشیر کشیده خدا

00:16:04.960 --> 00:16:08.980
من با مشرکان در جنگ بدر شرکت کردم

00:16:08.980 --> 00:16:10.980
به اسارت افتادم

00:16:10.980 --> 00:16:14.980
عبدالله بن جحش رضی الله عنه مرا اسیر کرد

00:16:14.980 --> 00:16:17.980
برادرم خالد آمد تا برای من بجنگد

00:16:17.980 --> 00:16:21.980
عبدالله بن جحش در طلب باج خود مبالغه کرد

00:16:21.980 --> 00:16:25.980
خالد آن را حمل کرد و باج داد

00:16:25.980 --> 00:16:29.980
وقتی آزاد شد و به مکه رسید اسلام آورد

00:16:29.980 --> 00:16:36.049
برادرم به من گفت: آیا قبل از اینکه فدیه تو را به آنها بدهم اسلام نیاورم؟

00:16:36.049 --> 00:16:40.049
گفتم: تا زمانی که خود را فدیه ندهم اسلام نمی‌آورم

00:16:40.049 --> 00:16:44.049
و قریش نمی گویند از محمد پیروی کن.

00:16:44.049 --> 00:16:46.049
فرار از رستگاری

00:16:46.049 --> 00:16:49.179
پس قومم مرا در مکه زندانی کردند

00:16:49.179 --> 00:16:52.179
و انواع عذاب را به من چشیدند

00:16:52.179 --> 00:16:56.179
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من دعا می کرد

00:16:56.179 --> 00:17:01.179
در میان مؤمنان مظلوم مکه که برای آنها دعا می کنند

00:17:01.179 --> 00:17:04.240
سپس از اسارت آنها فرار کردم

00:17:04.240 --> 00:17:09.240
در مدینه به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوستم

00:17:09.240 --> 00:17:16.039
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در عمره قضائیه بیرون رفتم.

00:17:16.039 --> 00:17:18.039
وقتی به مکه آمدیم

00:17:18.039 --> 00:17:26.039
برادرم خالد آن را ترک کرد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش را در مکه نبیند.

00:17:26.039 --> 00:17:29.039
او رضی الله عنه به من گفت

00:17:29.039 --> 00:17:33.039
اگر خالد نزد ما آمده بود، او را گرامی می داشتیم

00:17:33.039 --> 00:17:37.069
هیچ چیز مانند آن بر اسلام پوشیده نیست

00:17:37.069 --> 00:17:40.069
پس به خالد نامه نوشتم

00:17:40.069 --> 00:17:43.069
اسلام در دلش افتاد

00:17:43.069 --> 00:17:45.069
دلیل مهاجرت او بود

00:17:45.069 --> 00:17:49.869
روزی به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم

00:17:49.869 --> 00:17:51.869
ای رسول خدا

00:17:51.869 --> 00:17:55.869
در رویاهایم تنهایی و ترس را می یابم

00:17:55.869 --> 00:17:58.900
او رضی الله عنه به من گفت

00:17:58.900 --> 00:18:01.900
اگر احساس خواب آلودگی می کنید، چیزی بگویید

00:18:01.900 --> 00:18:03.900
به نام خدا

00:18:03.900 --> 00:18:06.900
از خشم و عذابش به خدا پناه می برم

00:18:06.900 --> 00:18:08.900
و بدی بندگانش

00:18:08.900 --> 00:18:11.900
و از زمزمه های شیاطین

00:18:11.900 --> 00:18:13.900
و برای آمدن

00:18:13.900 --> 00:18:17.900
نه به شما آسیبی می رساند و نه شما را نزدیک می کند

00:18:17.900 --> 00:18:20.029
پس گفتم

00:18:20.029 --> 00:18:24.029
بنابراین ترسی که در خواب پیدا می کردم از بین رفت

00:18:24.029 --> 00:18:26.420
من کی هستم؟

00:18:26.420 --> 00:18:33.279
پاسخ

00:18:33.279 --> 00:18:36.279
الولید بن الولید بن المغیره

00:18:36.279 --> 00:18:38.279
خداوند از او راضی باشد

00:18:38.279 --> 00:18:45.140
توقف کنید

00:18:45.140 --> 00:18:50.140
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:18:50.140 --> 00:18:56.019
چالش جدید

00:18:56.019 --> 00:19:00.140
من کی هستم؟

00:19:00.140 --> 00:19:03.140
من یکی از ارجمندترین یارانم

00:19:03.140 --> 00:19:05.140
من خلیفه مسلمین هستم

00:19:05.140 --> 00:19:08.140
در میان ده مبلغ

00:19:08.140 --> 00:19:10.140
من از اجازه نورین خبر داشتم

00:19:10.140 --> 00:19:15.140
برای ازدواجم با دختر پیامبر صلی الله علیه و آله

00:19:15.140 --> 00:19:18.140
رقیه و ام کلثوم

00:19:18.140 --> 00:19:21.140
من اولین کسی بودم که به حبشه مهاجرت کردم

00:19:21.140 --> 00:19:24.140
این تجارت را از پدرم به ارث برده ام

00:19:24.140 --> 00:19:26.140
ثروتمند و شرافتمند شدم

00:19:26.140 --> 00:19:28.140
کریمه جوادا

00:19:28.140 --> 00:19:31.140
من یکی از افراد ثروتمند بودم

00:19:31.140 --> 00:19:34.140
من در کشورم به جایگاه برجسته ای دست یافته ام

00:19:34.140 --> 00:19:37.140
و عشق بزرگ

00:19:37.140 --> 00:19:41.140
من داناترین قریش و از نظر عقیده بهترین بودم

00:19:41.140 --> 00:19:43.140
من به بتی سجده نکردم

00:19:43.140 --> 00:19:48.140
من نه در زمان جاهلیت و نه در زمان اسلام مشروب نخوردم

00:19:48.140 --> 00:19:51.140
از دانش عرب هم مطلع بودم

00:19:51.140 --> 00:19:55.140
از شجره نامه ها، ضرب المثل ها و تواریخ

00:19:55.140 --> 00:20:01.029
من به دست ابوبکر صدیق رضی الله عنه اسلام آوردم

00:20:01.029 --> 00:20:06.029
من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:20:06.029 --> 00:20:09.029
به خاطر من بود که با رضوان بیعت کردند

00:20:09.029 --> 00:20:15.029
که در آن با دست خودش از طرف من با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کرد.

00:20:15.029 --> 00:20:17.029
و لشکر سختی را آماده کردم

00:20:17.029 --> 00:20:19.029
و دو چاه روما خریدم

00:20:19.029 --> 00:20:22.029
و آن را وقف مسلمانان قرار داد

00:20:22.029 --> 00:20:27.029
پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست مسجد را توسعه دهد

00:20:27.029 --> 00:20:30.029
پس زمینی در کنار مسجد خریدم

00:20:30.029 --> 00:20:34.029
آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله داد

00:20:34.029 --> 00:20:36.029
مسجد خود را گسترش داد

00:20:36.029 --> 00:20:40.029
او شهادت داد که من بیش از یک بار در بهشت بودم

00:20:40.029 --> 00:20:44.130
من صمیمانه به این ملت اعتقاد دارم

00:20:44.130 --> 00:20:48.130
روزی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم

00:20:48.130 --> 00:20:50.130
پاهایش را آشکار می کند

00:20:50.130 --> 00:20:54.130
با دیدن من پاهایش را پوشاند و گفت

00:20:54.130 --> 00:20:59.130
آیا من نباید از مردی که فرشتگان از او خجالت می کشند خجالت بکشم؟

00:20:59.130 --> 00:21:03.859
من بعد از عمر رضی الله عنه به خلافت رسیدم

00:21:03.859 --> 00:21:06.859
در دوران فتوحات نیز ادامه یافت

00:21:06.859 --> 00:21:10.859
تا اینکه به بیشترین حد خود رسید، شرق و غرب

00:21:10.859 --> 00:21:14.859
در زمان سلطنت من مسلمانان به دریا حمله کردند

00:21:14.859 --> 00:21:17.059
و یک روز

00:21:17.059 --> 00:21:22.059
مردم شام و مردم عراق در حمله ای قبل از ارمنستان با هم ملاقات کردند

00:21:22.059 --> 00:21:25.059
پس بر سر قرآن مجادله کردند

00:21:25.059 --> 00:21:29.059
تا اینکه حذیفه بن الیمان رضی الله عنه آن را شنید

00:21:29.059 --> 00:21:31.059
این تفاوت آنهاست که او از آن متنفر است

00:21:31.059 --> 00:21:35.089
سوار شد تا نزد من آمد و گفت

00:21:35.089 --> 00:21:39.089
او این امت را قبل از آن که در قرآن اختلاف کنند، شناخت

00:21:39.089 --> 00:21:43.089
مانند اختلاف یهود و نصارا در کتاب

00:21:43.089 --> 00:21:45.089
من از این وحشت داشتم

00:21:45.089 --> 00:21:49.089
پس او را نزد حفصه مادر مؤمنان رضی الله عنه فرستادند

00:21:49.089 --> 00:21:54.089
صفحاتی را که قرآن در آن جمع شده است برای من بفرست

00:21:54.089 --> 00:21:56.089
بنابراین او آن را برای من فرستاد

00:21:56.089 --> 00:21:58.089
پس به زیدة بن ثابت دستور دادم

00:21:58.089 --> 00:22:00.089
و سعیده بن العاص

00:22:00.089 --> 00:22:02.089
و عبدالله بن الزبیر

00:22:02.089 --> 00:22:05.089
و عبدالرحمن بن الحارث بن هشام

00:22:05.089 --> 00:22:07.089
خداوند از ایشان راضی باشد

00:22:07.089 --> 00:22:10.089
تا آن را در قرآن کپی کنیم

00:22:10.089 --> 00:22:12.089
و من به آنها گفتم

00:22:12.089 --> 00:22:16.089
اگر شما و زید در مورد یک کلمه عربی اختلاف نظر دارید

00:22:16.089 --> 00:22:19.089
پس آن را به زبان قریش بنویس

00:22:19.089 --> 00:22:23.089
قرآن به زبان آنها نازل شده است

00:22:23.089 --> 00:22:26.089
پس این کار را کردند تا اینکه قرآن نوشته شد

00:22:26.089 --> 00:22:31.089
سپس روزنامه ها را به حفصه رضی الله عنه برگرداندم

00:22:31.089 --> 00:22:36.089
با یک قرآن به هر کشور مسلمان فرستاده شد

00:22:36.089 --> 00:22:39.089
دستور دادم هر قرآن را بسوزانند

00:22:39.089 --> 00:22:43.180
با قرآنی که برایشان فرستادم مخالفت کردند

00:22:43.180 --> 00:22:50.660
من کی هستم؟

00:22:50.660 --> 00:22:55.660
جواب عثمان بن عفام رضی الله عنه است

00:22:55.660 --> 00:23:08.190
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:23:08.190 --> 00:23:18.119
چالش جدید من کی هستم؟

00:23:18.119 --> 00:23:23.119
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مکه هستم

00:23:23.119 --> 00:23:25.119
من در سال فتح اسلام آوردم

00:23:25.119 --> 00:23:30.119
من شاهد جنگ حنیم با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:23:30.119 --> 00:23:33.180
و صحنه های بعدی

00:23:33.180 --> 00:23:35.180
تو یکی از بهترین افراد بودی

00:23:35.180 --> 00:23:39.180
اکثر آنها بدون در نظر گرفتن پول خرج می کنند

00:23:39.180 --> 00:23:43.220
من پول خرج می کردم همانطور که پادشاهان خرج می کنند

00:23:43.220 --> 00:23:46.220
خانه بزرگی در مکه داشتم

00:23:46.220 --> 00:23:49.220
نزدیک به مسجد جامع

00:23:49.220 --> 00:23:51.220
دو در داشت

00:23:51.220 --> 00:23:54.220
به آن دو رو گفته می شود

00:23:54.220 --> 00:23:57.220
عطاری ها با او می نشینند

00:23:57.220 --> 00:23:59.250
و بعد از اسلام

00:23:59.250 --> 00:24:02.250
من یکی از سخاوتمندترین همراهان شدم

00:24:02.250 --> 00:24:06.250
پس من اولین کسی بودم که کعبه را با دو پارچه پوشاندم

00:24:06.250 --> 00:24:12.380
زیر نظر خلیفه راشدین عثمان بن عفان رضی الله عنه

00:24:12.380 --> 00:24:15.380
پیامبر صلی الله علیه و آله از من استفاده کرد

00:24:15.380 --> 00:24:17.380
استاندار یمن

00:24:17.380 --> 00:24:19.380
بعد از بحث خداحافظی

00:24:19.380 --> 00:24:26.380
سپس خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه به من دستور داد که در یمن با مرتدان بجنگم.

00:24:26.380 --> 00:24:31.380
مدتی را در صنعا به عنوان فرماندار و قاضی گذراندم

00:24:31.380 --> 00:24:34.380
من اولین کسی بودم که کتابها را شرح داد

00:24:34.380 --> 00:24:37.079
و از اخبار من در یمن

00:24:37.079 --> 00:24:42.079
پسری به نام اسیل در صنعا زندگی می کرد

00:24:42.079 --> 00:24:46.079
ورد اصیل زن بداخلاقی داشت

00:24:46.079 --> 00:24:49.079
او شش فرزند داشت

00:24:49.079 --> 00:24:52.079
به برادر خدا گفت: این روز است.

00:24:52.079 --> 00:24:55.079
تو نمی تونی با من تنها باشی

00:24:55.079 --> 00:24:59.079
تا اسیل پسر شوهرم را بکشی

00:24:59.079 --> 00:25:02.079
بعد از رفتن پدرش او را کشتند

00:25:02.079 --> 00:25:05.079
او را در چاهی متروک انداختند

00:25:05.079 --> 00:25:09.210
بنابراین زن شروع به پرسه زدن در خیابان ها کرد و از او پرسید

00:25:09.210 --> 00:25:13.210
او از خدا می خواهد که پسر شوهرش را به او برگرداند

00:25:13.210 --> 00:25:16.210
وقتی خبر را گرفتم

00:25:16.210 --> 00:25:19.210
من تمام تلاشم را کردم تا قضیه را حل کنم

00:25:19.210 --> 00:25:24.240
او وعده های خوبی به کسانی داد که در کشف این موضوع کمک کنند

00:25:24.240 --> 00:25:26.240
بعد از چند روز

00:25:26.240 --> 00:25:29.240
چند آدم باهوش پیش من آمدند

00:25:29.240 --> 00:25:34.240
به من گفت که آن را در چاهی نزدیک قصر غمدان دیده است

00:25:34.240 --> 00:25:38.240
مگس های سبز به وفور از آن بلند می شوند

00:25:38.240 --> 00:25:43.460
و این مگس فقط زمانی وجود دارد که مرده باشد

00:25:43.460 --> 00:25:45.460
بنابراین من به چاه فوق الذکر رفتم

00:25:45.460 --> 00:25:50.460
به یکی از حاضران دستور داد که برای کشف چاه پایین برود

00:25:50.460 --> 00:25:52.460
فردی که پایین آمد یکی از قاتلان بود

00:25:52.460 --> 00:25:54.460
من نمی دانم

00:25:54.460 --> 00:25:57.460
آمد تا اوضاع را زیر نظر بگیرد

00:25:57.460 --> 00:25:59.460
وقتی از چاه پایین رفت

00:25:59.460 --> 00:26:02.460
مرد مرده شناور روی آب پیدا شد

00:26:02.460 --> 00:26:06.460
پس آن را در سوراخ کنار چاه گذاشت

00:26:06.460 --> 00:26:08.460
و سنگی روی آن گذاشت

00:26:08.460 --> 00:26:10.460
وقتی بیرون آمد گفت:

00:26:10.460 --> 00:26:12.460
من چیزی پیدا نکردم

00:26:12.460 --> 00:26:14.460
باورم نمی شد

00:26:14.460 --> 00:26:20.460
چون بعد از اینکه او پایین آمد و مرده را جابجا کرد، بو زیاد شده بود

00:26:20.460 --> 00:26:24.460
پس به مرد دیگری از حاضران دستور دادم پایین بیاید

00:26:24.460 --> 00:26:26.460
و سپس

00:26:26.460 --> 00:26:29.460
علائم ترس در مرد قاتل ظاهر شد

00:26:29.460 --> 00:26:31.460
و از رنگش متنفر بود

00:26:31.460 --> 00:26:33.460
پس دستور دادم او را بگیرند

00:26:33.460 --> 00:26:37.460
تا مرده از چاه بیرون بیاید

00:26:37.460 --> 00:26:40.589
بعد روی قاتل تاکید کردم

00:26:40.589 --> 00:26:42.589
پس به همه چیز اعتراف کرد

00:26:43.589 --> 00:26:46.589
وی از همدستان خود در این جنایت نام برد

00:26:46.589 --> 00:26:48.589
بنابراین آنها را دستگیر کردم

00:26:48.589 --> 00:26:53.589
پرونده به عمر بن الخطاب رضی الله عنه تقدیم شد

00:26:53.589 --> 00:26:58.589
عمر دستور داد همه کسانی که در کشتن پسر دست داشتند را بکشند

00:26:58.589 --> 00:27:00.589
سخنان معروف خود را گفت

00:27:00.589 --> 00:27:03.589
اگر اهل صنعا گرد او جمع شدند

00:27:03.589 --> 00:27:05.690
من آنها را با آن می کشتم

00:27:05.690 --> 00:27:07.690
بنابراین من شش نفر را کشتم

00:27:07.690 --> 00:27:12.460
نامادری الفتا اسیل همراه آنهاست

00:27:12.460 --> 00:27:16.460
روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه را دیدم

00:27:16.460 --> 00:27:18.460
پس به او گفتم

00:27:18.460 --> 00:27:22.460
در شگفتم که مردم چگونه نمازشان را کوتاه می کنند در حالی که ایمان آورده اند

00:27:22.460 --> 00:27:25.460
خداوند متعال فرمود

00:27:25.460 --> 00:27:29.460
اگر نمازت را کوتاه کنی بر تو گناهی نیست

00:27:29.460 --> 00:27:33.460
اگر ترسیدی که کافران تو را وسوسه کنند

00:27:33.460 --> 00:27:35.460
مردم در امان بودند

00:27:35.460 --> 00:27:37.460
عمر گفت

00:27:37.460 --> 00:27:39.460
من از چیزی که از آن شگفت زده شدم شگفت زده شدم

00:27:39.460 --> 00:27:43.460
پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کردم

00:27:43.460 --> 00:27:45.460
و او گفت

00:27:45.460 --> 00:27:49.460
این صدقه ای است که خداوند به شما می دهد

00:27:49.460 --> 00:27:51.460
پس صدقه او را پذیرفتند

00:27:51.460 --> 00:27:53.809
من کی هستم؟

00:27:53.809 --> 00:28:00.420
پاسخ

00:28:00.420 --> 00:28:04.420
یعلة بن امیه رضی الله عنه

00:28:04.420 --> 00:28:12.660
توقف کنید

00:28:12.660 --> 00:28:16.660
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد

00:28:20.509 --> 00:28:24.509
یک چالش جدید از طرف من

00:28:24.509 --> 00:28:30.819
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:28:30.819 --> 00:28:32.910
از مردم مکه

00:28:32.910 --> 00:28:35.910
من یک نجیب بودم که در خواب توصیف شده بود

00:28:35.910 --> 00:28:39.910
در ميان قريش و سرورانشان محترم و مطيع است

00:28:39.910 --> 00:28:42.940
دانشمند انساب عرب

00:28:42.940 --> 00:28:48.940
من قبل از اسلام از ابوبکر صدیق رضی الله عنه نسب گرفتم.

00:28:48.940 --> 00:28:52.039
عدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:28:52.039 --> 00:28:55.039
از میان چهار مرد مکه

00:28:55.039 --> 00:28:59.039
آنها را از شرک دور می کند و می خواهد اسلام را قبول کنند

00:28:59.039 --> 00:29:01.039
و آنها من هستم

00:29:01.039 --> 00:29:03.039
اطب بن آسید

00:29:03.039 --> 00:29:05.039
و حکیم بن حزام

00:29:05.039 --> 00:29:07.039
و سهیل بن عمر

00:29:07.039 --> 00:29:09.039
همه ما مسلمان شده ایم

00:29:09.200 --> 00:29:12.200
پیامبر صلی الله علیه و آله داد

00:29:12.200 --> 00:29:14.200
صد شتر

00:29:14.200 --> 00:29:16.200
قلب من از آن تشکیل شده است

00:29:16.200 --> 00:29:20.200
امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه مرا مسلح کرد.

00:29:20.200 --> 00:29:23.200
با شمشیر نعمان بن المندیر

00:29:23.200 --> 00:29:27.809
پدرم از بزرگان و بزرگوارترین قریش بود

00:29:27.809 --> 00:29:31.809
او یکی از کسانی بود که در سرکوب روزنامه ناعادلانه مشارکت داشت

00:29:31.809 --> 00:29:34.809
زمانی که بنی هاشم مردم را تحریم کردند

00:29:34.809 --> 00:29:38.809
نسبت به آنان دلسوز بود و در نهان با آنان دعا می کرد

00:29:38.809 --> 00:29:42.809
پیامبر صلی الله علیه و آله او را برای یاری اجیر کرد

00:29:42.809 --> 00:29:44.809
هنگام ورود به مکه

00:29:44.809 --> 00:29:47.809
وقتی از طائف برگشت

00:29:47.809 --> 00:29:49.809
بنابراین پدرم آن را اجاره کرد

00:29:49.809 --> 00:29:51.809
پس پدرم اسلحه اش را برداشت

00:29:51.809 --> 00:29:54.809
پسران و قومش را صدا زد و گفت:

00:29:54.809 --> 00:29:56.809
اسلحه بپوش

00:29:56.809 --> 00:29:58.809
و در گوشه و کنار خانه باشید

00:29:58.809 --> 00:30:01.900
من به محمد پاداش دادم

00:30:01.900 --> 00:30:05.900
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد

00:30:05.900 --> 00:30:07.900
برای ورود

00:30:07.900 --> 00:30:10.900
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد

00:30:10.900 --> 00:30:13.900
و با او زید بن حارثه بود

00:30:13.900 --> 00:30:16.900
تا اینکه به مسجد جامع رسید

00:30:16.900 --> 00:30:19.900
پس پدرم بر شتر خود برخاست و صدا زد

00:30:19.900 --> 00:30:21.900
ای مردم قریش!

00:30:21.900 --> 00:30:24.900
من به محمد پاداش دادم

00:30:24.900 --> 00:30:27.900
به هیچ یک از شما آسیب نرسانید

00:30:27.900 --> 00:30:33.539
پس پیامبر صلی الله علیه و آله خانه را به سلامت طواف کرد

00:30:33.539 --> 00:30:36.539
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:30:36.539 --> 00:30:39.539
این موقعیت ها را برای بابا فراموش نکنید

00:30:39.539 --> 00:30:43.539
وقتی برای فدیه دادن به اسیران خود در بدر به مدینه آمدم

00:30:43.539 --> 00:30:46.539
با پیامبر صلی الله علیه و آله برخورد کردم

00:30:46.539 --> 00:30:50.539
سوره تور در نماز مغرب خوانده می شود

00:30:50.539 --> 00:30:53.609
وقتی این آیه را فهمید

00:30:53.609 --> 00:30:56.609
یا از هیچ آفریده شده اند؟

00:30:56.609 --> 00:31:00.150
یا آنها خالق هستند؟

00:31:00.150 --> 00:31:04.150
یا آسمان ها و زمین را آفریده اند؟

00:31:04.150 --> 00:31:07.150
اما آنها قطعی نیستند

00:31:07.500 --> 00:31:10.539
قلبم تقریباً پرواز کرد

00:31:10.539 --> 00:31:13.539
من را از خواندن آن مانند غم دور کرد

00:31:13.539 --> 00:31:16.539
بنابراین به فکر اسلام افتادم

00:31:16.539 --> 00:31:20.539
اما مسلمان شدن من تا قبل از فتح مکه به تأخیر افتاد

00:31:20.539 --> 00:31:24.920
وقتی با پیامبر صلی الله علیه و آله صحبت کردم

00:31:24.920 --> 00:31:26.920
در آزادی زندانیان بدر

00:31:26.920 --> 00:31:28.920
او به من گفت

00:31:28.920 --> 00:31:30.920
اگر پدرت زنده بود

00:31:30.920 --> 00:31:33.920
در مورد این چیزها با من صحبت کنید

00:31:33.920 --> 00:31:35.920
برای هدیه آنها به او

00:31:36.690 --> 00:31:38.690
من با یک زن ازدواج کردم

00:31:38.690 --> 00:31:40.690
پس مهریه خود را نامگذاری کرد

00:31:40.690 --> 00:31:43.690
سپس قبل از اینکه با او رابطه جنسی برقرار کنم او را طلاق دادم

00:31:43.690 --> 00:31:46.720
پس این آیه از من گذشت

00:31:46.720 --> 00:31:50.720
مگر اینکه عفو کنند یا کسی که در دست او عفو می کند

00:31:50.720 --> 00:31:52.720
گره ازدواج

00:31:52.720 --> 00:31:54.880
پس گفتم

00:31:54.880 --> 00:31:56.880
من سزاوار بخشش او هستم

00:31:56.880 --> 00:32:00.880
پس تمام مهریه را به او سپردم

00:32:00.880 --> 00:32:03.039
من کی هستم؟

00:32:03.039 --> 00:32:11.579
جواب جبیر بن مطعم بن عدی است

00:32:11.579 --> 00:32:13.579
خداوند از او راضی باشد

00:32:13.579 --> 00:32:20.670
توقف کنید

00:32:20.670 --> 00:32:21.670
توقف کنید

00:32:21.670 --> 00:32:25.670
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:32:25.670 --> 00:32:31.519
چالش جدید

00:32:31.519 --> 00:32:35.309
من کی هستم؟

00:32:35.309 --> 00:32:37.309
من یکی از اصحاب هستم

00:32:37.309 --> 00:32:40.309
مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:32:40.309 --> 00:32:42.309
از بنی جمعه

00:32:42.309 --> 00:32:46.440
برادرم انیس در روز بدر به عنوان کافر کشته شد

00:32:46.440 --> 00:32:49.440
من در آن زمان دانشمند جوانی بودم

00:32:49.440 --> 00:32:51.500
من در روز فتح مکه اسلام آوردم

00:32:51.500 --> 00:32:54.500
من شانزده ساله هستم

00:32:54.500 --> 00:32:58.599
من یکی از مهربان ترین مردم بودم و مهربان ترین صدا را داشتم

00:32:58.599 --> 00:33:01.599
پس پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد

00:33:01.599 --> 00:33:04.599
با اقامه اذان در مکه

00:33:04.599 --> 00:33:08.630
من اولین مؤذن در مسجد جامع بودم

00:33:08.630 --> 00:33:10.630
تا مرگ من

00:33:10.630 --> 00:33:16.460
اذان سال ها با من و پسرم ماند

00:33:16.460 --> 00:33:20.460
پس از فتح مکه با گروهی از قریش بیرون رفتم

00:33:20.460 --> 00:33:23.460
حتی اگر به نوعی باشیم

00:33:23.460 --> 00:33:25.460
لشکر مسلمانان را دیدیم

00:33:25.460 --> 00:33:28.460
از حنین برگشتند

00:33:28.460 --> 00:33:33.460
صدای مؤذن رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدیم

00:33:33.460 --> 00:33:35.460
او اذان می کند

00:33:35.460 --> 00:33:37.460
بنابراین ما آنها را مسخره کردیم

00:33:37.460 --> 00:33:42.460
با صدای بلند اذان می کردم و مؤذنشان را مسخره می کردم

00:33:42.460 --> 00:33:45.460
مسلمانان صدای مرا شنیدند

00:33:45.460 --> 00:33:48.460
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد

00:33:48.460 --> 00:33:50.460
با آوردن ما

00:33:50.460 --> 00:33:53.460
پس آمدیم و در برابر او ایستادیم

00:33:53.460 --> 00:33:59.460
گفت من صدای اذان را کدام یک از شما شنیدم؟

00:33:59.460 --> 00:34:02.460
پس همه مردم به من اشاره کردند

00:34:02.460 --> 00:34:04.460
و آنها آن را باور کردند

00:34:04.460 --> 00:34:07.460
پس همه را فرستاد و مرا حبس کرد

00:34:07.460 --> 00:34:09.460
بنابراین من برای خودم ترسیدم

00:34:09.460 --> 00:34:11.500
او به من گفت

00:34:11.500 --> 00:34:13.500
برخیز و اذان کن

00:34:13.500 --> 00:34:15.500
بنابراین من در دستان او ایستادم

00:34:15.500 --> 00:34:19.500
هیچ چیز نزد من منفورتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیست

00:34:19.500 --> 00:34:22.500
و نه آنچه او به من دستور می دهد

00:34:22.500 --> 00:34:27.590
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خود اذان داد

00:34:27.590 --> 00:34:31.590
جمله به جمله آن را به من یاد می دهد

00:34:31.590 --> 00:34:34.690
بعد که اذان تمام شد مرا صدا زد

00:34:34.690 --> 00:34:38.690
او یک بسته حاوی مقداری نقره به من داد

00:34:38.690 --> 00:34:41.690
سپس دستش را روی قفسه ی جلوی من گذاشت

00:34:41.690 --> 00:34:44.690
بعد به صورتم دستور داد

00:34:44.690 --> 00:34:46.690
بعد روی جگرم

00:34:47.690 --> 00:34:52.690
تا اینکه دست رسول خدا صلی الله علیه و آله به ناف من رسید

00:34:52.690 --> 00:34:54.690
سپس گفت

00:34:54.690 --> 00:34:58.690
خداوند شما را برکت دهد و برکت دهد

00:34:58.690 --> 00:35:05.750
پس هر چه مال رسول خدا صلی الله علیه و آله بود در دل بغض من رفت.

00:35:05.750 --> 00:35:11.750
اینها همه از روی عشق به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود

00:35:11.750 --> 00:35:12.750
پس گفتم

00:35:12.750 --> 00:35:14.750
ای رسول خدا

00:35:14.750 --> 00:35:17.750
اذان مکه را بگو

00:35:17.750 --> 00:35:18.750
او گفت

00:35:18.750 --> 00:35:20.780
من انجام دادم

00:35:20.780 --> 00:35:23.780
پس نزد عطاب بن آسید رضی الله عنه آمدم

00:35:23.780 --> 00:35:25.780
او امیر مکه است

00:35:25.780 --> 00:35:30.780
وضعیتم را با رسول خدا صلی الله علیه و آله به او گفتم

00:35:30.780 --> 00:35:32.780
او جواب من را داد

00:35:32.780 --> 00:35:36.780
از آن به بعد مؤذن مسجد جامع شدم

00:35:36.780 --> 00:35:38.780
تا اینکه مرد

00:35:38.780 --> 00:35:41.780
من به شهر مهاجرت نکردم

00:35:41.780 --> 00:35:45.780
بخاطر تعهدم به اذان بیت الله الحرام

00:35:45.780 --> 00:35:49.780
و من هرگز موهایم را اصلاح نمی کنم

00:35:49.780 --> 00:35:56.619
زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را با دست پاک کرد

00:35:56.619 --> 00:36:01.619
امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه به مکه آمد.

00:36:01.619 --> 00:36:05.619
وقت نماز که شد برخاستم و اذان دادم

00:36:05.619 --> 00:36:10.619
عمر وقتی پند من را شنید مرا احضار کرد و گفت

00:36:11.619 --> 00:36:16.619
نمی ترسی از شدت صدای مچ پات شکافته بشه؟

00:36:16.619 --> 00:36:21.619
گفتم یا امیرالمؤمنین به ما آمدی

00:36:21.619 --> 00:36:24.619
من عاشق شنیدن صدایت بودم

00:36:24.619 --> 00:36:26.809
من کی هستم؟

00:36:26.809 --> 00:36:37.639
جواب ابومهذوره جماعتی رضی الله عنه است

00:36:37.639 --> 00:36:49.599
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:36:53.480 --> 00:36:59.690
یک چالش جدید از طرف من

00:36:59.690 --> 00:37:02.690
من از اصحاب انصار هستم

00:37:02.690 --> 00:37:06.690
یکی از اصحاب صغیر پیامبر صلی الله علیه و آله

00:37:06.690 --> 00:37:11.690
یتیمی در محضر عبدالله بن رواحه رضی الله عنه بزرگ شدم

00:37:11.690 --> 00:37:15.780
من به کسی که گوش حواسش هست معروف بودم

00:37:15.780 --> 00:37:19.780
من با مسلمانان برای جنگ در احد بیرون رفتم

00:37:19.780 --> 00:37:23.780
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به سن کم برگرداند

00:37:23.780 --> 00:37:29.739
بعد با او شاهد تمام صحنه ها بودم

00:37:29.739 --> 00:37:32.739
چشمم گرفت

00:37:32.739 --> 00:37:35.739
پس پیامبر صلی الله علیه و آله مرا زیارت کرد

00:37:35.739 --> 00:37:38.739
وقتی خوب شدم رفتم بیرون

00:37:38.739 --> 00:37:42.739
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود

00:37:42.739 --> 00:37:46.739
ببین اگه چشمات بود چه مشکلی داشت؟

00:37:46.739 --> 00:37:48.739
تو چه سازنده ای

00:37:48.739 --> 00:37:51.739
گفتم صبور باش و اجر بخواه

00:37:51.739 --> 00:37:54.739
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:37:54.739 --> 00:37:57.739
پس خدای متعال را ملاقات کردم

00:37:57.739 --> 00:37:59.739
تقصیر تو نیست

00:37:59.739 --> 00:38:01.739
من شما را واجب نمی کنم که وارد بهشت شوید

00:38:01.739 --> 00:38:07.739
من با پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوه ایشان بیرون رفتم

00:38:07.739 --> 00:38:12.739
پس شنیدم که عبدالله بن ابی بن سلول منافق می گفت

00:38:12.739 --> 00:38:15.739
برای کسی از رسول خدا خرج نکنید

00:38:15.739 --> 00:38:18.739
تا اینکه از شر او خلاص شوند

00:38:18.739 --> 00:38:20.739
او همچنین گفت

00:38:20.739 --> 00:38:25.739
اگر به مدینه برگردیم، هر چه ارجمندتر ما را از آن بیرون کند، پست تر

00:38:25.739 --> 00:38:28.739
بنابراین من آن را از او بزرگنمایی کردم

00:38:28.739 --> 00:38:32.739
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و به او گفتم

00:38:32.739 --> 00:38:36.739
پس نزد عبدالله بن اُبی و یارانش فرستاد

00:38:36.739 --> 00:38:40.739
پس آمدند و به خدا قسم خوردند که چیزی نگویند

00:38:40.739 --> 00:38:44.739
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها ایمان آورد

00:38:44.739 --> 00:38:46.739
و به من دروغ گفت

00:38:46.739 --> 00:38:49.739
این باعث نگرانی شدید من شد

00:38:49.739 --> 00:38:51.739
برخی از افراد من به من گفتند

00:38:51.739 --> 00:38:53.739
من این را نمی خواستم

00:38:53.739 --> 00:38:57.960
جز اینکه رسول خدا به شما دروغ گفته و از شما متنفر بوده است

00:38:57.960 --> 00:39:01.960
سپس خداوند متعال سوره منافقون را نازل کرد

00:39:01.960 --> 00:39:05.960
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را فرا خواند

00:39:05.960 --> 00:39:07.960
پس آن را برایشان خواند

00:39:07.960 --> 00:39:09.960
بعد به من گفت

00:39:09.960 --> 00:39:12.960
خداوند متعال شما را باور کرده است

00:39:12.960 --> 00:39:17.309
پس من به عنوان صاحب گوش آگاه شناخته شدم

00:39:17.309 --> 00:39:23.789
من کی هستم؟

00:39:23.789 --> 00:39:25.789
پاسخ

00:39:25.789 --> 00:39:29.789
زید بن ارقم الانصاری رضی الله عنه
