WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:04.360
توقف کنید

00:00:04.360 --> 00:00:12.140
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:25.449
من از یاران و یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم.

00:00:25.449 --> 00:00:29.449
من با او احد و صحنه های بعد از آن را شاهد بودم

00:00:29.449 --> 00:00:33.450
من به شجاعت و شجاعت معروف بودم

00:00:33.450 --> 00:00:39.450
لقب من شوالیه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود

00:00:39.450 --> 00:00:45.579
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا بهترین شوالیه معرفی کرد

00:00:45.579 --> 00:00:50.579
در دوران خلافت راشدین، پادشاه ایران را با دستان خود کشتم

00:00:50.579 --> 00:00:55.579
کت و شلواری به ارزش پانزده هزار درهم پوشیده بود

00:00:55.579 --> 00:01:00.729
پس عمر رضی الله عنه آن را به من داد

00:01:00.729 --> 00:01:05.730
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله به غزوه بیرون رفتم

00:01:05.730 --> 00:01:10.730
وقتی با دشمن روبرو شدیم مسلمانان گردش کردند

00:01:10.730 --> 00:01:16.730
مردی از مشرکان را دیدم که به مردی از مسلمانان حمله کرد و می خواست او را بکشد

00:01:16.730 --> 00:01:20.730
پس برگشتم تا از پشت سرش به او رسیدم

00:01:20.730 --> 00:01:24.730
پس با شمشیر بر شانه اش زدم

00:01:24.730 --> 00:01:26.730
سپس زره او از او آشکار شد

00:01:27.730 --> 00:01:31.730
سپس مرا در آغوش گرفت و من بوی مرگ را حس کردم

00:01:31.730 --> 00:01:36.819
سپس مرگ او را فرا گرفت، پس مرا رها کرد و مرد

00:01:36.819 --> 00:01:42.019
سپس مردم برگشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله نشست

00:01:42.019 --> 00:01:49.019
فرمود: هر كه كشته شده را بكشد، دليل روشنى بر غارت اوست

00:01:49.019 --> 00:01:54.109
پس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از وضعیت خود با آن مرد یاد کردم

00:01:54.109 --> 00:01:57.109
مردی در این باره به من شهادت داد

00:01:57.109 --> 00:02:01.109
پس پیامبر صلی الله علیه و آله زره خود را به من داد

00:02:01.109 --> 00:02:06.109
پس آن را فروختم و با آن باغی در بنی سلمه خریدم

00:02:06.109 --> 00:02:13.419
این اولین پولی بود که در اسلام داشتم

00:02:13.419 --> 00:02:19.419
یک روز داشتم حمام می کردم یک طرف سرم را شستم

00:02:19.419 --> 00:02:24.419
سپس صدای ناله اسبم را شنیدم و با سم او به زمین خورد

00:02:24.419 --> 00:02:28.419
گفتم: این جنگی است که آمده است

00:02:28.419 --> 00:02:32.419
پس بلند شدم و طرف دیگر سرم را نشوییم

00:02:32.419 --> 00:02:35.610
پس سوار اسب شدم و راه افتادم

00:02:35.610 --> 00:02:39.610
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فریاد زد

00:02:39.610 --> 00:02:41.610
هراس هراس

00:02:41.610 --> 00:02:44.669
سپس با مقداد رضی الله عنه ملاقات کردم

00:02:44.669 --> 00:02:50.669
پس به من خبر داد که مسعده محرز یکی از یاران ما را کشته است

00:02:51.669 --> 00:02:56.669
به او گفتم من جلوترم وگرنه میمیرم

00:02:56.669 --> 00:02:59.830
یا قاتل محرز را بکش

00:02:59.830 --> 00:03:02.830
پس به راه افتادم تا به مسعده رسیدم

00:03:02.830 --> 00:03:05.930
پس او را کشتم و غارتش را گرفتم

00:03:05.930 --> 00:03:09.930
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد

00:03:09.930 --> 00:03:12.930
وقتی مرا دید گفت:

00:03:12.930 --> 00:03:16.930
خداوند به مو و پوستش برکت دهد

00:03:16.930 --> 00:03:18.960
صورتت کار کرد

00:03:18.960 --> 00:03:21.020
من ماسادا را کشتم

00:03:21.020 --> 00:03:24.120
گفتم بله یا رسول الله

00:03:24.120 --> 00:03:28.250
گفت: این چه چیزی در صورت توست؟

00:03:28.250 --> 00:03:31.250
گفتم یک تیر انداختم

00:03:31.250 --> 00:03:34.310
گفت: یک جریب من

00:03:34.310 --> 00:03:36.310
پس به او تف انداخت

00:03:36.310 --> 00:03:38.310
بنابراین اثر او از بین رفت

00:03:38.310 --> 00:03:41.310
او یک اسب ماسادا و یک اسلحه به من داد

00:03:41.310 --> 00:03:46.539
سپس تا هفتاد سالگی زندگی کردم

00:03:46.539 --> 00:03:50.539
اما من پانزده ساله بودم

00:03:50.539 --> 00:03:55.539
به برکت دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:03:55.539 --> 00:04:00.500
پیامبر صلی الله علیه و آله برای من دعا کرد

00:04:00.500 --> 00:04:02.500
خداوند شما را حفظ کند

00:04:02.500 --> 00:04:07.500
آن وقت است که با پیامبر صلی الله علیه و آله راهی سفر شدیم

00:04:07.500 --> 00:04:10.500
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:04:10.500 --> 00:04:14.500
شما شب و شب خود را پیاده روی می کنید

00:04:14.500 --> 00:04:18.500
انشاءالله فردا آب می آوری

00:04:18.500 --> 00:04:21.589
پس مردم به طرف آب رفتند

00:04:21.589 --> 00:04:24.589
هیچ کس نباید کسی را سرزنش کند

00:04:24.589 --> 00:04:29.589
شب را در اسارت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله گذراندم

00:04:29.589 --> 00:04:33.589
در حالی که نیمه های شب راه می رفتیم

00:04:33.589 --> 00:04:36.589
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خواب رفت

00:04:36.589 --> 00:04:39.589
پس از شتر خود روی برگرداند

00:04:39.589 --> 00:04:43.620
پس نزد او آمدم و بدون اینکه بیدارش کنم از او حمایت کردم

00:04:43.620 --> 00:04:46.620
تا اینکه روی کوهش نشست

00:04:46.620 --> 00:04:50.720
بعد راه افتادیم تا شب گذشت

00:04:50.720 --> 00:04:52.720
پس از شتر خود روی برگرداند

00:04:52.720 --> 00:04:55.779
بنابراین بدون اینکه بیدارش کنم از او حمایت کردم

00:04:55.779 --> 00:04:58.779
تا اینکه روی کوهش نشست

00:04:58.779 --> 00:05:04.009
سپس راه افتادیم تا اینکه جزو آخرین جادوگران بودیم

00:05:04.009 --> 00:05:08.009
مال میلا شدیدتر از دو مایل اول است

00:05:08.009 --> 00:05:11.009
تا اینکه نزدیک بود بیفتد

00:05:11.009 --> 00:05:14.009
پس نزد او آمدم و از او حمایت کردم

00:05:14.009 --> 00:05:17.009
سرش را بلند کرد و گفت

00:05:17.009 --> 00:05:20.009
چه زمانی این مسیر شما به سمت من بود؟

00:05:20.009 --> 00:05:26.009
گفتم از امشب هنوز راهم از توست

00:05:26.009 --> 00:05:29.230
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:05:29.230 --> 00:05:34.300
خدایا از او محافظت کن همانطور که از امشب مرا حفظ کرده است

00:05:34.300 --> 00:05:38.329
من فقط می بینم که ما برای شما تفاوت ایجاد کرده ایم

00:05:38.329 --> 00:05:40.649
من کی هستم؟

00:05:40.649 --> 00:05:48.740
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:05:48.740 --> 00:05:52.970
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:05:52.970 --> 00:05:57.970
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
