توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من یکی از همراهان جوان هستم پدرم پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله است معروف به پرنده بالدار من در سرزمین حبشه به دنیا آمدم من اولین متولد اسلام بودم که در آنجا ذکر شد من آخرین نفری از بنی هاشم بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم پدرم روز فوتش شهید شد سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مادرم وارد شد پدرم برای او عزادار شد در حالی که سرم را نوازش می کرد به او نگاه می کردم چشمانش اشک می ریزد بعد از سه شب نزد ما آمد گفت: بعد از امروز برای برادرم گریه نکن. سپس گفت: برادرزاده ام را بخور بعد پسرمان آمد انگار که ما بچه جوجه ریزی شده ایم گفت: برای من آرایشگر را صدا کن. پس دستور داد سر ما را بتراشد بعد به من اشاره کرد و گفت در مورد این او شبیه شخصیت و شخصیت من است بعد مادرمان آمد بنابراین من به Yatmanna اشاره کردم به او گفت خدا رحمتش کند آیا از فقر برای آنها می ترسی؟ من در دنیا و آخرت ولی آنها هستم سپس پیامبر صلی الله علیه و آله ما را کفالت کرد بنابراین من در اتاق او بزرگ شدم سپس در هفت سالگی خواستم با او بیعت کنم با دیدن من لبخند زد دستش را دراز کرد و با من بیعت کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا بازگرداند یک روز پشت سر گذاشت پس وارد باغی شد که در آن شتری بود وقتی شتر پیامبر صلی الله علیه و آله را دید حنا و چشمانش پر از آب شد پیامبر صلی الله علیه و آله نزد او آمد قوز و پشت گوشش را پاک کرد پس ساکت ماند گفت: این شتر مال کیست؟ فرمود: امتحان از انصار او مال من است ای رسول خدا ایشان رضی الله عنه فرمودند آیا در مورد حیوانی که خدا به شما داده از خدا نمی ترسید؟ از من شکایت کرد شما او را گرسنه و خسته می کنید به من می گفتند بحرالجود هیچکس در اسلام سخاوتمندتر از من نبود جایی که من زیاد می دادم و من او را کمی می بینم یک بار دو هزار صدقه دادم یک بار به یک مرد شصت هزار دادم یک بار به مردی چهار هزار دینار دادم به من گفتند مردی شکر به شهر آورده است تمام شد و کسی آن را نخرید پس به بنده دستور دادم که آن را بخرد و به مردم بدهد ابن عمر رضی الله عنه به من سلام کرد و گفت: درود بر تو ای پسر دو بال من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد قسمت بعدی انشاالله منتشر میشه بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند یادشان بر سر ما بلند شود رفتند و سوالی در وجدانم انداختند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است