1 00:00:00,000 --> 00:00:03,399 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,399 --> 00:00:06,889 گنجینه های زندگی نامه 3 00:00:06,889 --> 00:00:11,779 تهاجم زنجیرها 4 00:00:11,779 --> 00:00:14,980 سال هشتم هجری 5 00:00:14,980 --> 00:00:22,649 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست برخی از قبایل عرب را تأدیب کند 6 00:00:22,649 --> 00:00:26,649 که همراه با رومیان در مبارزه با مسلمانان شرکت کرد 7 00:00:26,649 --> 00:00:32,250 پس پیامبر صلی الله علیه و آله پرچمی سفید به عمر بن العاصل داد 8 00:00:32,450 --> 00:00:35,250 او یک پرچم سیاه با خود آورد 9 00:00:35,250 --> 00:00:40,250 او را به سیصد گروه از مهاجران و انصار فرستاد 10 00:00:40,250 --> 00:00:42,850 و با آنها سی اسب بود 11 00:00:42,850 --> 00:00:49,049 به او دستور داد از کسانی که از قبایل بالا و اذار و بلقین می گذشت کمک بگیرد. 12 00:00:49,049 --> 00:00:52,539 آنها قبایل عرب در راه هستند 13 00:00:52,539 --> 00:00:55,539 سپس شب شد و روز فرا رسید 14 00:00:55,539 --> 00:00:57,539 وقتی به مردم نزدیک شد 15 00:00:57,539 --> 00:01:00,539 شنید که جمعیت زیادی دارند 16 00:01:00,740 --> 00:01:06,739 پس رافع بن مکیث نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد تا از او کمک بخواهد. 17 00:01:06,739 --> 00:01:12,739 پس پیامبر صلی الله علیه و آله ابوعبیده را با دویست نفر نزد او فرستاد 18 00:01:12,739 --> 00:01:14,739 ژنرال به او منصوب شد 19 00:01:14,739 --> 00:01:17,739 ابوبکر و عمر را با خود فرستاد 20 00:01:17,739 --> 00:01:20,739 دستور داد به عمر بن العاص ملحق شوند 21 00:01:20,739 --> 00:01:23,739 و اینکه همه هستند و فرقی ندارند 22 00:01:23,739 --> 00:01:27,870 هنگامی که ابوعبیده به عمر بن العاص رسید 23 00:01:27,870 --> 00:01:29,870 در مورد امامت اختلاف داشتند 24 00:01:30,069 --> 00:01:31,069 عمر گفت 25 00:01:31,069 --> 00:01:33,069 من رهبر هستم 26 00:01:33,069 --> 00:01:35,069 و تو برای کمک آمدی 27 00:01:35,069 --> 00:01:37,069 ابوعبیده گفت 28 00:01:37,069 --> 00:01:38,069 همانطور که شما می گویید 29 00:01:38,069 --> 00:01:41,069 چون از من نافرمانی کردی، از تو پایین خواهم آمد 30 00:01:41,069 --> 00:01:44,069 عمر بن العاص رهبر بود 31 00:01:44,069 --> 00:01:47,069 پس عمر وارد کشور قضاء شد 32 00:01:47,069 --> 00:01:51,069 پس آن را راند تا به دورترین نقطه کشورشان رسید 33 00:01:51,069 --> 00:01:53,069 و جمعیتی را پیدا کرد 34 00:01:53,069 --> 00:01:54,069 پس با سلاح به آنها حمله کرد 35 00:01:54,069 --> 00:01:56,069 پس متفرق شدند 36 00:01:56,069 --> 00:01:58,069 بدون دعوا برگشتند 37 00:01:58,269 --> 00:02:02,269 پس قدری آبرو در دل کفار می گذارند 38 00:02:11,319 --> 00:02:14,500 عمر گفت 39 00:02:14,500 --> 00:02:17,500 در یک شب سرد خواب مرطوبی دیدم 40 00:02:17,500 --> 00:02:19,500 در نبرد ذات السیلسیل 41 00:02:19,500 --> 00:02:22,500 پس ترسیدم که اگر خود را بشویم، نابود شوم 42 00:02:22,500 --> 00:02:24,500 پس تیمم کردم 43 00:02:24,500 --> 00:02:26,500 سپس نماز صبح را با اصحاب خواندم 44 00:02:26,500 --> 00:02:30,500 پس آن را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کردند 45 00:02:31,500 --> 00:02:32,500 و او گفت 46 00:02:32,500 --> 00:02:33,500 ای عمر 47 00:02:33,500 --> 00:02:36,500 در حال جنابت با دوستانت نماز خواندی 48 00:02:36,500 --> 00:02:37,500 او گفت 49 00:02:37,500 --> 00:02:41,500 پس به او گفتم چه چیزی مانع از شستن من شد 50 00:02:41,500 --> 00:02:44,500 و شنیدم که خداوند متعال می فرمود 51 00:02:44,500 --> 00:02:47,500 و خود را نکشید 52 00:02:47,500 --> 00:02:50,500 خداوند به شما رحم کرده است 53 00:02:50,500 --> 00:02:54,500 رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید 54 00:02:54,500 --> 00:02:56,500 او چیزی نگفت 55 00:03:03,449 --> 00:03:10,620 هیئتی برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم الحارث بن حسن البکری. 56 00:03:10,620 --> 00:03:12,620 الحارث گفت 57 00:03:12,620 --> 00:03:15,689 برای شکایت از ابن حضرمی بیرون رفتم 58 00:03:15,689 --> 00:03:16,689 فرماندار بصره 59 00:03:16,689 --> 00:03:20,689 به رسول خدا صلی الله علیه و آله 60 00:03:20,689 --> 00:03:22,689 پس از کنار الربزه گذشتم 61 00:03:22,689 --> 00:03:24,689 سپس پیرزنی از بنی تمیم بود 62 00:03:24,689 --> 00:03:26,689 با آن قطع شد 63 00:03:26,689 --> 00:03:28,689 گفت: ای عبدالله. 64 00:03:28,689 --> 00:03:31,689 من از رسول خدا حاجتی دارم 65 00:03:32,689 --> 00:03:35,689 آیا شما مخبر من هستید؟ 66 00:03:35,689 --> 00:03:37,689 گفت پس او را حمل کردم 67 00:03:37,689 --> 00:03:39,689 بنابراین به شهر آمدم 68 00:03:39,689 --> 00:03:42,689 سپس مسجد از مردمش پر شد 69 00:03:42,689 --> 00:03:45,689 و اگر یک پرچم سیاه به اهتزاز در آید 70 00:03:45,689 --> 00:03:51,689 و بلال شمشیر را در دستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرفته بود. 71 00:03:51,689 --> 00:03:54,689 پس گفتم مردم چه خبرند؟ 72 00:03:54,689 --> 00:03:55,689 گفتند 73 00:03:55,689 --> 00:03:58,689 او می خواهد عمر بن العاص را به عنوان رهبر بفرستد 74 00:03:58,689 --> 00:04:00,689 گفت و من نشستم 75 00:04:00,689 --> 00:04:02,689 پس وارد خانه اش شد 76 00:04:02,689 --> 00:04:04,689 یا گفت سفر 77 00:04:04,689 --> 00:04:06,689 پس از او اجازه خواستم 78 00:04:06,689 --> 00:04:07,689 پس به من اجازه داد 79 00:04:07,689 --> 00:04:09,689 پس وارد شدم و سلام کردم 80 00:04:09,689 --> 00:04:10,689 و او گفت 81 00:04:10,689 --> 00:04:14,689 چیزی بین تو و تمیم بود؟ 82 00:04:14,689 --> 00:04:15,689 گفتم بله 83 00:04:15,689 --> 00:04:18,689 دایره روی آنها بود 84 00:04:18,689 --> 00:04:22,689 از کنار پیرزنی از بنی تمیم که از هم جدا شده بود گذشتم 85 00:04:22,689 --> 00:04:25,689 پس از من خواستی که آن را برایت حمل کنم 86 00:04:25,689 --> 00:04:27,689 و اینجا او دم در است 87 00:04:27,689 --> 00:04:29,689 به او اجازه داد و او وارد شد 88 00:04:29,689 --> 00:04:31,689 پس گفتم یا رسول الله 89 00:04:31,689 --> 00:04:35,689 اگر تصمیم دارید بین ما و تمیم سدی ایجاد کنید 90 00:04:35,689 --> 00:04:37,689 پس الدهنا را بسازید 91 00:04:37,689 --> 00:04:39,689 و در یک رمان 92 00:04:39,689 --> 00:04:41,689 و الدحنا را مال ما کن 93 00:04:41,689 --> 00:04:43,689 بنابراین من از پیرزن محافظت کردم 94 00:04:43,689 --> 00:04:44,689 و من تحریک شدم 95 00:04:44,689 --> 00:04:46,689 گفت یا رسول الله 96 00:04:46,689 --> 00:04:48,689 آسیب شما به اجبار کجاست؟ 97 00:04:48,689 --> 00:04:50,689 یعنی شما مضر هستید 98 00:04:50,689 --> 00:04:52,689 تمیم اهل مدر است 99 00:04:52,689 --> 00:04:55,689 این اولین فرزند من اهل رابعه است 100 00:04:55,689 --> 00:04:58,689 چگونه می توانی در مقابل مدر با او باشی؟ 101 00:04:58,689 --> 00:05:00,689 البکری گفت 102 00:05:00,689 --> 00:05:04,689 من هم مثل من و تو هستم که اولی گفت 103 00:05:04,689 --> 00:05:06,689 بزی که به قتل رسید 104 00:05:06,689 --> 00:05:08,779 من اینو حمل کردم 105 00:05:08,779 --> 00:05:11,779 من احساس نمی کنم او حریف من بود 106 00:05:11,779 --> 00:05:13,850 او گفت 107 00:05:13,850 --> 00:05:17,850 به خدا و رسولش پناه می برم از اینکه مانند مهاجری که در حال بازگشت باشد باشم 108 00:05:17,850 --> 00:05:18,850 او گفت 109 00:05:18,850 --> 00:05:20,850 و هیچکس برنگشت 110 00:05:20,850 --> 00:05:22,850 و او گفت 111 00:05:22,850 --> 00:05:24,850 اگر برگردند خشک می شوند 112 00:05:24,850 --> 00:05:27,850 پس تازه واردی به نام قال نزد آنان فرستادند 113 00:05:27,850 --> 00:05:30,850 پس از کنار معاویه بن بکر گذشت 114 00:05:30,850 --> 00:05:33,850 پس یک ماه نزد او ماند و به او شراب داد 115 00:05:33,850 --> 00:05:36,850 و دو کنیز آن را می خوانند 116 00:05:36,850 --> 00:05:38,910 وقتی ماه گذشت 117 00:05:38,910 --> 00:05:40,910 به کوههای مهره رفت 118 00:05:40,910 --> 00:05:42,910 و او گفت 119 00:05:42,910 --> 00:05:46,910 خدایا تو می دانی که من نزد یک بیمار نیامدم و او را مداوا کنم 120 00:05:46,910 --> 00:05:49,910 نه به یک زندانی و دیه اش 121 00:05:49,910 --> 00:05:53,910 خدایا به آنچه آب می دادی سیراب کن 122 00:05:53,910 --> 00:05:56,910 ابرهای سیاه از کنارش گذشتند 123 00:05:56,910 --> 00:05:58,910 بنابراین ما از او تماس می گیریم 124 00:05:58,910 --> 00:05:59,910 انتخاب کنید 125 00:05:59,910 --> 00:06:02,910 به ابر سیاه اشاره کردند 126 00:06:02,910 --> 00:06:04,910 بنابراین ما از او تماس می گیریم 127 00:06:04,910 --> 00:06:07,910 خاکسترش کن 128 00:06:07,910 --> 00:06:10,910 کسی رو پشت سر نذار 129 00:06:10,910 --> 00:06:11,910 او گفت 130 00:06:11,910 --> 00:06:15,910 من نشنیده ام که از باد برایشان فرستاده شده باشد 131 00:06:15,910 --> 00:06:18,910 به جز آنچه که با این حلقه من اتفاق می افتد 132 00:06:18,910 --> 00:06:20,910 تا اینکه از بین رفتند 133 00:06:20,910 --> 00:06:22,910 یعنی این مرد 134 00:06:22,910 --> 00:06:25,910 به جای اینکه از آنها باران بخواهی 135 00:06:25,910 --> 00:06:27,910 از آنها خواست که رنج بکشند 136 00:06:27,910 --> 00:06:29,910 و او آن را احساس نمی کند 137 00:06:29,910 --> 00:06:33,519 گنجینه های بیوگرافی 138 00:06:35,500 --> 00:06:37,500 فتح مکه 139 00:06:37,500 --> 00:06:42,459 سال هشتم هجری قمری 140 00:06:42,459 --> 00:06:45,459 ابن قیم رحمه الله درباره فتح مکه گفت 141 00:06:45,459 --> 00:06:47,459 این بزرگترین فتح است 142 00:06:47,459 --> 00:06:51,459 خداوند به وسیله آن دین خود و رسولش را تسبیح بخشید 143 00:06:51,459 --> 00:06:54,459 و سرباز و حزب وفادارش 144 00:06:54,459 --> 00:06:57,459 او کشور و خانه خود را نجات داد 145 00:06:57,459 --> 00:07:00,459 که او را راهنمای جهانیان قرار داد 146 00:07:00,459 --> 00:07:03,459 از دست کفار مشرک 147 00:07:03,459 --> 00:07:07,459 این فتحی است که اهل بهشت از آن شادمان شدند 148 00:07:07,459 --> 00:07:11,459 و ستون های جلال او بر شانه های جوزا زده شد 149 00:07:11,459 --> 00:07:15,459 و مردم دسته دسته وارد دین خدا شدند 150 00:07:15,459 --> 00:07:20,779 و روی زمین از نور و شادی می درخشید 151 00:07:20,779 --> 00:07:22,779 این فتح مکه است 152 00:07:22,779 --> 00:07:25,779 در سال هشتم هجری 153 00:07:26,779 --> 00:07:29,779 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 154 00:07:29,779 --> 00:07:33,779 عهدنامه حدیبیه با کفار مکه منعقد شد 155 00:07:33,779 --> 00:07:36,779 یکی از شروط آن صلح بود 156 00:07:36,779 --> 00:07:39,779 او از قبایل عرب هر که بخواهد است 157 00:07:39,779 --> 00:07:43,779 به سوگند و عهد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شود 158 00:07:43,779 --> 00:07:44,779 او وارد شد 159 00:07:44,779 --> 00:07:48,779 و هر كه بخواهد به پيمان و پيمان قريش درآيد 160 00:07:48,779 --> 00:07:49,779 او وارد شد 161 00:07:49,779 --> 00:07:53,779 پس بنی بکر در زمان حکومت قریش با قریش وارد شد 162 00:07:53,779 --> 00:07:58,779 خزاعه در زمان حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد 163 00:07:58,779 --> 00:08:03,870 در زمان جاهلیت بین خزاعه و بنی بکر اختلاف خونی وجود داشت 164 00:08:03,870 --> 00:08:06,899 قبل از اینکه وارد آن اتحاد شوند 165 00:08:06,899 --> 00:08:07,899 و داستانش 166 00:08:07,899 --> 00:08:11,899 که مردی مالک بن عباد را نامید 167 00:08:11,899 --> 00:08:16,899 وی از متحدان آل اسود بن رازین از بن بکر بود 168 00:08:16,899 --> 00:08:19,899 رفت و چون به سرزمین خزاعه رسید 169 00:08:19,899 --> 00:08:22,899 مردم خزاعه به او حمله کردند و او را کشتند 170 00:08:22,899 --> 00:08:24,899 و پولش را گرفتند 171 00:08:24,899 --> 00:08:27,970 این خیلی قبل از اسلام بود 172 00:08:27,970 --> 00:08:32,970 سپس بنی بکر به مردی از خزاعه حمله کرد و او را کشت 173 00:08:32,970 --> 00:08:38,970 سپس خزاعه قیام کرد و به سه تن از بنی بکر حمله کرد و آنان را کشت 174 00:08:38,970 --> 00:08:42,970 وقتی اسلام آمد بین این دو گروه حائل بود 175 00:08:42,970 --> 00:08:45,970 آنها به جای خودشان و انتقامشان حواسشان را پرت کرده بود 176 00:08:45,970 --> 00:08:50,970 اما بنی بکر همچنان از خزاعه انتقام می گرفت 177 00:08:50,970 --> 00:08:56,970 با صلح خزاعه وارد عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد. 178 00:08:56,970 --> 00:08:59,970 و بنی بکر در زمان قریش 179 00:08:59,970 --> 00:09:04,970 بنی بکر فرصت را غنیمت شمرد که خزاعه از دست آنان در امان بود 180 00:09:04,970 --> 00:09:07,970 آنها می خواستند انتقام قدیمی خود را انجام دهند 181 00:09:07,970 --> 00:09:10,970 پس نوفل بن معاویه دیلی رفت 182 00:09:10,970 --> 00:09:13,970 در جمعی از بنی بکر 183 00:09:13,970 --> 00:09:17,970 این در ماه شعبان سال هشتم هجری بود 184 00:09:17,970 --> 00:09:20,970 شبانه به خزاعه یورش بردند 185 00:09:20,970 --> 00:09:24,970 خزاعه آبدارخانه ای به نام الوطر داشت 186 00:09:24,970 --> 00:09:26,970 تعدادی از آنها را مجروح کردند 187 00:09:26,970 --> 00:09:29,970 زد و خورد کردند و جنگیدند 188 00:09:29,970 --> 00:09:33,970 پس قریش قیام کردند و با اسلحه به بنی بکر کمک کردند 189 00:09:33,970 --> 00:09:39,970 مردان قریش نیز در تاریکی شب با بنی بکر با خزاعه جنگیدند 190 00:09:39,970 --> 00:09:43,970 تا اینکه خزاعه را به زور به حرم بردند 191 00:09:43,970 --> 00:09:48,970 دلیلش این است که خزاعه برای جنگ آماده نبود 192 00:09:48,970 --> 00:09:51,970 وقتی به این مکان مقدس رسیدند 193 00:09:51,970 --> 00:09:54,970 بنی بکر به رهبرشان گفتند 194 00:09:54,970 --> 00:09:57,970 ای نوفل ما وارد حرم شدیم 195 00:09:57,970 --> 00:09:59,970 خدای شما خدای شماست 196 00:09:59,970 --> 00:10:03,970 یعنی جنگیدن با آنها در حرام بر شما حرام است 197 00:10:03,970 --> 00:10:05,970 نوفل گفت: خداوند او را زشت کند. 198 00:10:05,970 --> 00:10:08,970 امروز خدایی نیست پسر بکر 199 00:10:08,970 --> 00:10:10,970 انتقام تو را گرفتند 200 00:10:10,970 --> 00:10:13,970 به جانم قسم، تو در حرام دزدی می کنی 201 00:10:13,970 --> 00:10:16,970 آیا انتقام آن را نخواهی گرفت؟ 202 00:10:16,970 --> 00:10:19,970 پس خزاعه وارد مکه شد 203 00:10:19,970 --> 00:10:23,970 به خانه بدیل بن ورقة خزاعی پناه بردند 204 00:10:23,970 --> 00:10:28,029 و به خانه مولایشان که رفیع نام دارد. 205 00:10:28,029 --> 00:10:31,029 عمر بن سالم سریعتر از خزاعی بود 206 00:10:31,029 --> 00:10:34,029 به رسول خدا صلی الله علیه و آله 207 00:10:34,029 --> 00:10:39,029 هنگامی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد وارد شد 208 00:10:39,029 --> 00:10:43,029 گفت پروردگارا من به محمد متوسل می شوم 209 00:10:43,029 --> 00:10:47,029 پدر ما و پدرش العتلد قسم خوردند 210 00:10:47,029 --> 00:10:50,029 تو پسر بودی و ما پدر 211 00:10:50,029 --> 00:10:53,029 سپس بدون برداشتن دست به اسلام گرویدیم 212 00:10:53,029 --> 00:10:57,029 خداوند شما را به پیروزی هدایت کند 213 00:10:57,029 --> 00:11:00,029 و از بندگان خدا دعا کنید که دوباره بیایند 214 00:11:00,029 --> 00:11:04,029 در میان آنها رسول خدا برهنه شد 215 00:11:04,029 --> 00:11:07,029 سفید مانند طلوع ماه کامل 216 00:11:07,029 --> 00:11:11,029 اگر کسوف ببیند صورتش کدر می شود 217 00:11:11,029 --> 00:11:15,029 در سپاهی مانند دریا که کف می کند 218 00:11:15,029 --> 00:11:18,029 قریش قرار تو را شکستند 219 00:11:18,029 --> 00:11:21,029 و عهد قطعی تو را شکستند 220 00:11:21,029 --> 00:11:25,029 و مرا در تو بیماری کردند 221 00:11:25,029 --> 00:11:28,029 ادعا کردند: آیا من کسی را دعوت نمی کنم؟ 222 00:11:28,029 --> 00:11:31,029 متواضع ترند و تعدادشان کمتر 223 00:11:31,029 --> 00:11:34,029 ما را با ریسمان سریع خواباندند 224 00:11:34,029 --> 00:11:37,029 ما را در حال زانو و سجده کشتند 225 00:11:37,029 --> 00:11:41,220 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 226 00:11:41,220 --> 00:11:44,220 تو پیروز شدی ای عمر بن سالم 227 00:11:44,220 --> 00:11:47,220 این داستان در زنجیره انتقال خود ضعف دارد 228 00:11:47,220 --> 00:11:50,220 اما زندگی نامه نویسان با ذکر آن موافقت کردند 229 00:11:50,220 --> 00:11:53,220 همه چیز در بیوگرافی نیست 230 00:11:53,220 --> 00:11:56,220 یک زنجیره انتقال معتبر برای آن وجود دارد 231 00:11:56,220 --> 00:11:59,220 از این رو اهل معرفت به آن اشاره کردند 232 00:11:59,220 --> 00:12:02,220 بیوگرافی چیزی است که قابل تحمل است 233 00:12:02,220 --> 00:12:06,220 مشروط بر اینکه هیچ قضاوت و اعتقادی بر اساس آن نباشد 234 00:12:06,220 --> 00:12:10,419 قریش بدی و خیانت عمل خود را احساس کردند 235 00:12:10,419 --> 00:12:15,419 مجبور شد ابوسفیان رهبر خود را به عنوان نماینده بفرستد 236 00:12:15,419 --> 00:12:20,419 برای تجدید قرارداد با پیامبر صلی الله علیه و آله 237 00:12:20,419 --> 00:12:24,419 این برای اعاده قداست عقد تلف شده است 238 00:12:24,419 --> 00:12:27,539 گنجینه های بیوگرافی 239 00:12:27,539 --> 00:12:34,830 یک مقام ایمان 240 00:12:34,830 --> 00:12:37,830 ابوسفیان گفت: من در مدینه هستم 241 00:12:37,830 --> 00:12:40,830 پس بر دخترش ام حبیبه وارد شد 242 00:12:40,830 --> 00:12:45,830 وقتی رفت تا بر بالین رسول خدا صلی الله علیه و آله بنشیند 243 00:12:45,830 --> 00:12:47,830 آن را از او دور کردم 244 00:12:47,830 --> 00:12:49,830 گفت: پسرم. 245 00:12:49,830 --> 00:12:52,830 تو می خواستی من را از این تخت بیرون بیاورم 246 00:12:52,830 --> 00:12:54,830 یا از طرف من خواستی؟ 247 00:12:54,830 --> 00:12:57,830 یعنی به احترام من تخت رو جابجا کردی؟ 248 00:12:57,830 --> 00:13:01,830 یا به احترام تخت او را از من دور کردی؟ 249 00:13:01,830 --> 00:13:02,830 و او گفت 250 00:13:02,830 --> 00:13:05,830 و بستر رسول الله صلی الله علیه وسلم 251 00:13:05,830 --> 00:13:08,830 و تو مردی مشرک نجس هستی 252 00:13:08,830 --> 00:13:09,830 و او گفت 253 00:13:09,830 --> 00:13:13,899 به خدا سوگند بعد از آن بلا به تو رسیده است 254 00:13:13,899 --> 00:13:16,899 این داستان زنجیره انتقال ضعیفی دارد 255 00:13:16,899 --> 00:13:19,990 اما دور از ذهن نیست که این اتفاق افتاده باشد 256 00:13:19,990 --> 00:13:22,990 سپس ابوسفیان از خانه دخترش خارج شد 257 00:13:22,990 --> 00:13:27,990 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و صحبت کرد 258 00:13:27,990 --> 00:13:30,990 پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخی نداد 259 00:13:31,990 --> 00:13:34,990 پس نزد ابوبکر رفت و با او سخن گفت 260 00:13:34,990 --> 00:13:38,990 برای صحبت با رسول خدا صلی الله علیه و آله 261 00:13:38,990 --> 00:13:39,990 و او گفت 262 00:13:39,990 --> 00:13:41,990 دارم چیکار میکنم؟ 263 00:13:41,990 --> 00:13:45,019 سپس عمر بن خطاب آمد و سخن گفت 264 00:13:45,019 --> 00:13:46,019 و او گفت 265 00:13:46,019 --> 00:13:50,019 من برای شما نزد رسول خدا شفاعت می کنم 266 00:13:50,019 --> 00:13:52,019 به خدا اگه یه ذره پیدا کنم 267 00:13:52,019 --> 00:13:54,019 چون برایش تلاش می کنم 268 00:13:54,019 --> 00:13:56,019 سپس ابوسفیان آمد 269 00:13:56,019 --> 00:13:59,019 بر علی بن ابی طالب وارد شد 270 00:13:59,019 --> 00:14:01,019 و فاطمه را دارد 271 00:14:01,019 --> 00:14:02,019 و او گفت 272 00:14:02,019 --> 00:14:04,019 ای علی 273 00:14:04,019 --> 00:14:07,019 تو نسبت به من مهربان ترینی 274 00:14:07,019 --> 00:14:09,019 و من در نیاز آمدم 275 00:14:09,019 --> 00:14:12,019 پس ما را برنگردان که ناامید آمدی 276 00:14:12,019 --> 00:14:14,019 برای من نزد محمد شفاعت کن 277 00:14:14,019 --> 00:14:16,019 علی گفت 278 00:14:16,019 --> 00:14:18,019 وای بر تو ای ابوسفیان 279 00:14:18,019 --> 00:14:23,019 رسول خدا صلی الله علیه و آله در امری تصمیم گرفت 280 00:14:23,019 --> 00:14:26,179 چه چیزی می توانیم در مورد آن صحبت کنیم 281 00:14:26,179 --> 00:14:32,179 این جزء آداب علی رضی الله عنه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. 282 00:14:32,179 --> 00:14:36,179 ابوسفیان رو به فاطمه کرد و گفت: 283 00:14:36,179 --> 00:14:38,179 آیا می توانید به پسرتان دستور دهید این کار را انجام دهد؟ 284 00:14:38,179 --> 00:14:41,179 یعنی الحسن رضی الله عنه 285 00:14:41,179 --> 00:14:43,179 ویگر در میان مردم 286 00:14:43,179 --> 00:14:47,179 او تا آخر الزمان سرور اعراب خواهد بود 287 00:14:47,179 --> 00:14:48,179 و او گفت 288 00:14:48,179 --> 00:14:53,179 به خدا سوگند پسرم هرگز در بین مردم به آن درجه از رفتار نمی رسد 289 00:14:53,179 --> 00:14:58,179 وقتی آن سخن نیکی که فاطمه گفت خدا از او راضی باشد می آید 290 00:14:58,179 --> 00:15:04,470 هیچ کس از رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت نمی کند 291 00:15:04,470 --> 00:15:07,470 چون ابوسفیان ناامید شد گفت: 292 00:15:07,470 --> 00:15:09,470 یا ابوالحسن 293 00:15:09,470 --> 00:15:12,470 می بینم همه چیز برایم سخت تر شده است 294 00:15:12,470 --> 00:15:13,470 پس مرا نصیحت کن 295 00:15:13,470 --> 00:15:15,470 علی گفت 296 00:15:15,470 --> 00:15:18,470 به خدا من چیزی نمی دانم که جایگزین شما شود 297 00:15:18,470 --> 00:15:21,470 اما تو سرور بنی کنانه هستی 298 00:15:21,470 --> 00:15:23,470 پس بایستید و در میان مردم پاداش دهید 299 00:15:23,470 --> 00:15:25,470 سپس زمین خود را ادعا کنید 300 00:15:25,470 --> 00:15:26,470 او گفت 301 00:15:26,470 --> 00:15:30,470 من فکر می کنم که چیزی من را نجات نمی دهد 302 00:15:30,470 --> 00:15:31,470 او گفت 303 00:15:31,470 --> 00:15:33,470 نه، من اینطور فکر نمی کنم 304 00:15:33,470 --> 00:15:36,470 ولی چیز دیگه ای پیدا نمیکنم 305 00:15:36,470 --> 00:15:39,600 پس ابوسفیان در مسجد برخاست و گفت: 306 00:15:39,600 --> 00:15:41,600 مردم 307 00:15:41,600 --> 00:15:44,600 من در بین مردم ثواب گرفته ام 308 00:15:44,600 --> 00:15:47,600 سپس بر شتر خود سوار شد و به راه افتاد 309 00:15:47,600 --> 00:15:49,600 و چون نزد قریش آمد 310 00:15:49,600 --> 00:15:51,600 گفتند پشت سرت چه خبر است؟ 311 00:15:51,600 --> 00:15:52,600 او گفت 312 00:15:52,600 --> 00:15:55,600 نزد محمد آمدم و با او صحبت کردم 313 00:15:55,600 --> 00:15:58,600 به خدا هیچ جوابی به من نداد 314 00:15:58,600 --> 00:16:00,600 سپس نزد ابن ابی قحافه آمدم 315 00:16:00,600 --> 00:16:02,600 هیچ چیز خوبی در آن نیافتم 316 00:16:02,600 --> 00:16:05,600 سپس نزد عمر بن الخطاب آمدم 317 00:16:05,600 --> 00:16:07,600 من او را پست ترین دشمن یافتم 318 00:16:07,600 --> 00:16:11,600 سپس نزد علی آمدم و دیدم او با ما مردم است 319 00:16:11,600 --> 00:16:14,600 او به من چیزی اشاره کرد و من این کار را کردم 320 00:16:14,600 --> 00:16:16,600 به خدا من نمی دانم 321 00:16:16,600 --> 00:16:19,600 آیا برای من ارزشی دارد یا نه؟ 322 00:16:19,600 --> 00:16:21,600 گفتند: و چنانکه امر می کنی. 323 00:16:21,600 --> 00:16:22,600 او گفت 324 00:16:22,600 --> 00:16:25,600 به من دستور داد که در میان مردم کار کنم 325 00:16:25,600 --> 00:16:26,600 بنابراین من انجام دادم 326 00:16:26,600 --> 00:16:27,600 و گفتند 327 00:16:27,600 --> 00:16:30,600 آیا محمد این اجازه را داده است؟ 328 00:16:30,600 --> 00:16:31,600 گفت نه 329 00:16:31,600 --> 00:16:33,600 گفتند: وای بر تو! 330 00:16:33,600 --> 00:16:36,600 اگر مرد زیاد شود با تو بازی می کنم 331 00:16:36,600 --> 00:16:37,600 او گفت 332 00:16:37,600 --> 00:16:40,600 نه به خدا جز این چیزی نیافتم 333 00:16:40,600 --> 00:16:44,820 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد 334 00:16:45,820 --> 00:16:46,820 و او گفت 335 00:16:46,820 --> 00:16:50,820 خدایا چشم و خبر از قریش بگیر 336 00:16:50,820 --> 00:16:53,820 تا اینکه در کشورش به یک نابغه تبدیل شد 337 00:16:53,820 --> 00:16:56,820 گنجینه های بیوگرافی