WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:04.379 --> 00:00:10.509
انجمن موعود ده بهشت موعود را تقدیم می کند

00:00:12.890 --> 00:00:17.050
ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه

00:00:18.050 --> 00:00:22.050
عشق به اصحاب و خویشاوندی، سنتون

00:00:23.050 --> 00:00:26.050
پروردگارم گاهی آن را تحویل می دهد

00:00:28.170 --> 00:00:29.170
عشق به اصحاب

00:00:29.170 --> 00:00:36.179
عمر بن خطاب رضی الله عنه روزی با یارانش نشست

00:00:37.179 --> 00:00:39.179
آنها کلمات دلپذیر را رد و بدل می کنند

00:00:40.179 --> 00:00:41.179
و در حالی که هستند

00:00:42.179 --> 00:00:45.179
عمر اندکی در مورد آنها فکر کرد

00:00:46.179 --> 00:00:49.179
به او گفتند: ای امیرالمؤمنین تو را چه شده است؟

00:00:50.179 --> 00:00:52.179
او به آنها گفت: "آرزو کنید."

00:00:53.179 --> 00:00:58.179
یکی از آنها گفت: ای کاش این خانه را پر از درهم می کردم

00:00:58.179 --> 00:01:00.179
پس آن را در راه خدا خرج کرد

00:01:01.179 --> 00:01:03.280
عمر نیز گفت: آرزو کن.

00:01:04.280 --> 00:01:09.280
دیگری گفت: ای کاش می توانستم این خانه را پر از طلا کنم

00:01:10.280 --> 00:01:12.280
پس در راه خدا خرج کنید

00:01:13.280 --> 00:01:14.439
عمر گفت

00:01:15.439 --> 00:01:19.439
اما ای کاش مردانی داشتم که این خانه را پر می کردند

00:01:20.439 --> 00:01:22.439
مانند ابوعبیده بن الجراح

00:01:23.439 --> 00:01:25.439
پس از آنها در اطاعت خدا استفاده کنید

00:01:25.439 --> 00:01:30.299
ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه اینگونه بود

00:01:31.299 --> 00:01:33.299
مردی با کارهای دشوار

00:01:34.299 --> 00:01:35.299
و پست های مهم

00:01:36.299 --> 00:01:39.299
هر فرماندهی در میان ارتش خود خواب آن را می بیند

00:01:40.299 --> 00:01:41.299
در رأس مأموریتش

00:01:42.299 --> 00:01:44.299
پس چه مرد خوبی بود

00:01:45.299 --> 00:01:50.299
لشکرکشی را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آن هجوم آورد از دست نداد.

00:01:51.299 --> 00:01:53.299
به هر مأموریتی که اعزام می شد شتاب می کرد

00:01:53.299 --> 00:01:57.299
یا دو شیخ بعد از او علیهم السلام

00:01:58.299 --> 00:02:01.299
در این زمینه مواضع والایی دارد

00:02:02.299 --> 00:02:04.299
شاهد شجاعت و فداکاری او باشید

00:02:05.299 --> 00:02:11.430
از جمله آنچه ابوبکر صدیق رضی الله عنه در جنگ احد نقل کرده است.

00:02:12.430 --> 00:02:13.430
دوست می گوید

00:02:14.430 --> 00:02:15.500
وقتی یکشنبه بود

00:02:16.500 --> 00:02:20.500
و انداختن رسول خدا صلی الله علیه و آله به صورتش

00:02:20.500 --> 00:02:24.500
تا اینکه دو حلقه بخشش وارد گونه هایش شد

00:02:25.500 --> 00:02:29.500
پس به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم

00:02:30.500 --> 00:02:34.500
و مردی که از مشرق آمده در حال پرواز است

00:02:35.500 --> 00:02:39.500
تا اینکه به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدیم

00:02:40.500 --> 00:02:44.500
پس او ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه است

00:02:45.500 --> 00:02:46.500
پس نزد من آمد و گفت

00:02:47.500 --> 00:02:49.500
به خدا از تو می خواهم ابوبکر

00:02:50.500 --> 00:02:56.500
مگر اینکه مرا گذاشتی که آن دو انگشتر را از گونه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بردارم.

00:02:57.500 --> 00:02:58.500
بنابراین من او را ترک کردم

00:02:59.500 --> 00:03:03.500
پس ابوعبیده یکی از دو انگشتر المغافر را با تایم گرفت

00:03:04.500 --> 00:03:07.500
آنقدر آن را کشید که روی پشتش افتاد

00:03:08.500 --> 00:03:10.500
و کمانش افتاد که خدا از او راضی باشد

00:03:11.500 --> 00:03:14.500
سپس حلقه دیگر را با خم دیگرش گرفت

00:03:15.500 --> 00:03:16.500
پس من هم افتادم

00:03:16.500 --> 00:03:20.500
ابوعبیده رضی الله عنه به فکر مردم بود

00:03:21.500 --> 00:03:24.500
یعنی دو تا چین جلوی دندانش از بین رفته است

00:03:25.500 --> 00:03:29.500
به خاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رنج کشید

00:03:30.500 --> 00:03:33.500
اما فاصله او با رفتن آنها بهبود یافت

00:03:34.500 --> 00:03:35.500
تا اینکه گفته شد

00:03:36.500 --> 00:03:39.500
من هرگز قاتلی بهتر از قاتل ابوعبیده ندیده ام

00:03:40.500 --> 00:03:43.360
در سال هشتم هجری

00:03:44.360 --> 00:03:48.360
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گروهی را به سوی ساحل فرستاد

00:03:49.360 --> 00:03:51.360
حدود سیصد مرد

00:03:52.360 --> 00:03:56.360
ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه به آنها دستور داد

00:03:57.360 --> 00:04:01.360
وقتی در راه بودند، نزدیک بود ذخایرشان تمام شود

00:04:02.360 --> 00:04:06.360
شاهزاده الامین چگونه با این شرایط سخت کنار آمد؟

00:04:07.360 --> 00:04:11.389
سخن جابر بن عبدالله را بشنویم که خدا از هر دوی آنها راضی باشد

00:04:11.389 --> 00:04:14.389
چه کسی در آن پنهان کاری با آنها بود

00:04:15.389 --> 00:04:18.389
او این حادثه عجیب را برای ما تعریف می کند

00:04:19.389 --> 00:04:24.389
جابر گفت: ابوعبیده رضی الله عنه دستور تدارکات لشکر را داد.

00:04:25.389 --> 00:04:26.389
پس آن را جمع کرد

00:04:27.389 --> 00:04:30.389
او هر روز کم کم به ما نیرو می داد

00:04:31.389 --> 00:04:36.389
او حتی هر روز فقط یک قرار به ما می داد

00:04:37.389 --> 00:04:38.389
آنچه از جابر شنیده گفت

00:04:38.389 --> 00:04:40.389
یک قرار برای شما فایده ای ندارد

00:04:41.389 --> 00:04:42.389
جابر گفت

00:04:43.389 --> 00:04:46.389
داشتیم می مکیدیم مثل پسری که سینه می مکد

00:04:47.389 --> 00:04:48.389
سپس روی آن آب می نوشیم

00:04:49.389 --> 00:04:51.389
روز تا شب ما را بس است

00:04:52.389 --> 00:04:55.389
این کار را ادامه دادیم تا زمانی که تاریخ ها تمام شد

00:04:56.389 --> 00:05:00.389
آنقدر گرسنه بودیم که آشغال خوردیم

00:05:01.389 --> 00:05:03.389
این همان چیزی است که از برگ درخت افتاد

00:05:04.389 --> 00:05:06.389
آن لشکر لشکر الخبط نام داشت

00:05:07.389 --> 00:05:09.649
سپس به دریا رسیدیم

00:05:10.649 --> 00:05:12.649
اگر نهنگ مانند یک کوه کوچک است

00:05:13.649 --> 00:05:15.649
پس نیم ماه از آن خوردیم

00:05:16.649 --> 00:05:17.649
و عشق زیاد

00:05:18.649 --> 00:05:20.649
تا اینکه اجساد ما به ما برگشت

00:05:21.680 --> 00:05:24.680
پس ابوعبیده سیزده مرد را گرفت

00:05:25.680 --> 00:05:26.680
بنابراین آنها را در سوراخ چشم خود قرار داد

00:05:27.680 --> 00:05:29.680
لیرا این نهنگ چقدر بزرگ است؟

00:05:30.680 --> 00:05:33.680
یکی از دنده هایش را گرفت و صاف کرد

00:05:33.680 --> 00:05:35.680
سپس بزرگترین شتر با ما رفت

00:05:36.680 --> 00:05:37.680
پس از زیر او گذشت

00:05:38.680 --> 00:05:40.680
و از گوشت او گوشت کهنه درست کردیم

00:05:41.680 --> 00:05:42.680
ما آن را با خود حمل کردیم

00:05:43.870 --> 00:05:44.870
وقتی به شهر آمدیم

00:05:45.870 --> 00:05:48.870
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدیم

00:05:49.870 --> 00:05:50.870
بنابراین ما به او اشاره کردیم

00:05:51.870 --> 00:05:54.870
فرمود: رزقى است كه خداوند به شما روزى داده است

00:05:55.870 --> 00:05:58.870
آیا گوشتی با خود دارید تا بتوانید به ما غذا بدهید؟

00:05:59.870 --> 00:06:02.870
پس به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادیم

00:06:03.870 --> 00:06:04.870
پس مقداری از آن را برداشتیم و خوردیم

00:06:06.670 --> 00:06:09.670
و در ایام مبارک جانشینی صدیق

00:06:10.670 --> 00:06:12.670
ابوعبیده با سپاهیان مسلمانان جنگید

00:06:13.670 --> 00:06:15.670
در شرق و غرب جزیره

00:06:16.670 --> 00:06:19.670
تا اینکه مردمش را به دامان اسلام بازگرداندند

00:06:20.670 --> 00:06:22.670
سپس صدیق تصمیم گرفت با رومیان بجنگد

00:06:23.670 --> 00:06:24.670
و فتح شام

00:06:25.670 --> 00:06:28.670
پس نزد چهار تن از رهبران قهرمان مسلمان فرستاد

00:06:29.670 --> 00:06:31.670
آنها ابوعبیده بن الجراح هستند

00:06:32.670 --> 00:06:33.670
و معاذ بن جبل

00:06:34.670 --> 00:06:35.670
بل بن حسنا توضیح داد

00:06:36.670 --> 00:06:37.670
یزید بن ابی سفیان

00:06:38.670 --> 00:06:39.670
پس نزد او آمدند

00:06:40.670 --> 00:06:41.670
به آنها گفت

00:06:42.670 --> 00:06:44.670
من تو را به این راه می فرستم

00:06:45.670 --> 00:06:46.670
یعنی شام

00:06:47.670 --> 00:06:48.670
و فرمان تو بر این سربازان

00:06:49.670 --> 00:06:54.670
من تا جایی که بتوانم با تک تک شما مردها سر و کار دارم

00:06:55.670 --> 00:06:58.699
اگر به کشور آمدید و با سربازان ملاقات کردید

00:06:59.699 --> 00:07:01.699
و برای مبارزه با آنها جمع شدی

00:07:01.699 --> 00:07:04.699
امیر شما ابوعبیده بن الجراح است

00:07:05.699 --> 00:07:08.540
و دوست ابوعبیده را دعوت کن

00:07:09.540 --> 00:07:10.540
گفت نصیحتش کن

00:07:11.540 --> 00:07:14.540
به حرف کسی گوش کن که می خواهد بفهمد چه چیزی به او گفته شده است

00:07:15.540 --> 00:07:17.540
سپس آنچه را که به او امر شده است انجام می دهد

00:07:18.540 --> 00:07:21.540
در میان اصیل ترین مردم و خانه های عرب بیرون می روی

00:07:22.540 --> 00:07:25.540
و مسلمانان صالح و شوالیه های دوران جاهلیت

00:07:26.540 --> 00:07:29.540
آن موقع سر رژیم دعوا می کردند

00:07:29.540 --> 00:07:33.540
امروز بر اساس هسبه و نیت خیر می جنگند

00:07:34.540 --> 00:07:36.540
بهترین شرکت مال شماست

00:07:37.540 --> 00:07:40.540
و مردم در میان شما با حق برابر باشند

00:07:41.540 --> 00:07:42.540
و از خدا کمک بخواهید

00:07:43.540 --> 00:07:44.540
خداوند به عنوان یاور کافی است

00:07:45.540 --> 00:07:49.339
چهار لشکر به سمت شام حرکت کردند

00:07:50.339 --> 00:07:54.339
هر ارتش مسیری متفاوت از ارتش دیگر را در پیش گرفت

00:07:55.339 --> 00:07:59.339
از روستایی نمی گذرند بدون اینکه آن را فتح کنند یا با مردمش صلح کنند

00:08:00.339 --> 00:08:02.339
تا اینکه با سرزمین شام ملاقات کردند

00:08:03.339 --> 00:08:06.339
راقول، پادشاه روم، او را به انطاکیه فرستاد

00:08:07.339 --> 00:08:08.339
در دورترین نقطه شام

00:08:09.339 --> 00:08:10.339
او آنجا را مقر خود قرار داد

00:08:11.339 --> 00:08:13.339
او پیامی به رومیان فرستاد و خواستار بسیج آنها شد

00:08:14.339 --> 00:08:16.339
سپس تعداد زیادی از آنها نزد او آمدند

00:08:17.339 --> 00:08:20.339
آنها شروع به آماده شدن برای جنگ با مسلمانان کردند

00:08:21.430 --> 00:08:24.430
خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه تصمیم گرفت

00:08:25.430 --> 00:08:29.430
لشکر خالد بن الولد در عراق را در کنار لشکریان شام قرار دهد

00:08:30.430 --> 00:08:31.430
پس به او نوشت

00:08:32.429 --> 00:08:33.429
اگر این کتاب برای شما بیاید

00:08:34.429 --> 00:08:35.429
پس با عراق تماس گرفت

00:08:36.429 --> 00:08:41.429
و آرام در میان یاران قدرتمندت برو تا به شام بیایی

00:08:42.429 --> 00:08:46.429
او با ابوعبیده بن الجراح و مسلمانان همراه او ملاقات کرد

00:08:47.460 --> 00:08:51.460
سپس خالد برای مسلمانان شام نوشت

00:08:52.460 --> 00:08:56.460
کتاب جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:57.460 --> 00:08:59.460
نزد من آمد و دستور داد که نزد تو بروم

00:09:00.460 --> 00:09:01.460
او پیچید و عجله کرد

00:09:02.460 --> 00:09:05.460
گویی اسب های من در مردان پیش روی شما ظاهر شده اند

00:09:06.460 --> 00:09:09.460
پس به وفای وعده های خدا و پاداش نیک او بشارت ده

00:09:10.460 --> 00:09:15.460
نامه دیگری به ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه نوشت

00:09:16.460 --> 00:09:17.460
در آن می گوید

00:09:18.460 --> 00:09:22.460
نامه خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من رسیده است.

00:09:23.460 --> 00:09:25.460
او به من دستور می دهد که به سوی دمشق حرکت کنم

00:09:26.460 --> 00:09:29.460
و با ایستادن در فرماندهی سربازان آن و به عهده گرفتن فرماندهی آن

00:09:30.460 --> 00:09:35.460
به خدا سوگند من چنین چیزی را نخواستم و نخواستم و در این باره به او ننوشتم

00:09:36.460 --> 00:09:39.460
خدا رحمت کند در این حالتی که در آن بودید

00:09:40.460 --> 00:09:43.460
او از فرمان شما سرپیچی نمی کند و بر خلاف نظر شما نیست

00:09:44.460 --> 00:09:45.460
و هیچ چیز بدون تو قطع نخواهد شد

00:09:46.460 --> 00:09:48.460
شما از اساتید مسلمان هستید

00:09:49.460 --> 00:09:53.460
او لطف شما را انکار نمی کند و از نظر شما چشم پوشی نمی کند

00:09:55.259 --> 00:09:58.259
هنگامی که خالد رضی الله عنه به شام آمد

00:09:58.259 --> 00:10:00.259
او فرماندهی ارتش را بر عهده گرفت

00:10:01.259 --> 00:10:06.259
او همیشه در مورد هر موضوعی با ابوعبیده رضی الله عنه مشورت می کرد

00:10:07.299 --> 00:10:12.299
پس خداوند شهر بصره و بقیه شام را به دست آنان فتح کرد

00:10:13.549 --> 00:10:16.549
و در حالی که این کار را می کنند، کشور به کشور را فتح می کنند

00:10:17.549 --> 00:10:21.549
خبر رسید که لشکر روم به سمت شهر بصره می رود

00:10:22.549 --> 00:10:24.549
تا آن را از دست مسلمانان بازگردانند

00:10:25.549 --> 00:10:29.549
لشکر ابوعبیده و خالد از بقیه لشکریان جدا شد

00:10:30.549 --> 00:10:33.549
خبر دیگری به آنها رسید که:

00:10:34.549 --> 00:10:36.549
یک ارتش بزرگ رومی دیگر

00:10:37.549 --> 00:10:39.549
او با دو سرباز از جنوب فلسطین فرود آمد

00:10:40.549 --> 00:10:44.679
ابوعبیده و خالد رضی الله عنه ملاقات کردند

00:10:45.679 --> 00:10:46.679
در این باره مشورت کردند

00:10:47.679 --> 00:10:50.679
این نظر قطعی شد که به دو اردوگاه بروند

00:10:51.679 --> 00:10:52.679
بزرگترین ارتش روم

00:10:53.679 --> 00:10:55.679
و به ارتش های دیگر نامه بنویسد

00:10:56.679 --> 00:10:57.679
برای ملاقات در آن مکان

00:10:58.679 --> 00:10:59.679
و مورد توافق قرار گرفت

00:11:00.679 --> 00:11:02.679
جلسه ای بین ارتش روم برگزار شد

00:11:03.679 --> 00:11:06.679
که تعداد آنها حدود صد هزار نفر است

00:11:07.679 --> 00:11:12.679
در میان لشکر مسلمانان که حدود سی هزار نفر بودند

00:11:13.679 --> 00:11:14.679
مسلمانان پیروز شدند

00:11:15.679 --> 00:11:17.679
رومی ها به شدت شکست خوردند

00:11:18.679 --> 00:11:19.679
در نتیجه پیروزی

00:11:19.679 --> 00:11:23.679
تمام فلسطین در معرض مسلمانان قرار گرفت

00:11:24.679 --> 00:11:27.610
اما هرکول هنوز تسلیم نشد

00:11:28.610 --> 00:11:32.610
او معتقد بود که می تواند مسلمانان را شکست دهد

00:11:33.610 --> 00:11:35.610
او جمعیت بی شماری را جمع کرد

00:11:36.610 --> 00:11:39.610
آنها دوباره به سمت جنوب شام حرکت کردند

00:11:40.610 --> 00:11:42.799
سران سپاه اسلام با هم دیدار کردند

00:11:43.799 --> 00:11:44.799
و مشورت کردند

00:11:45.799 --> 00:11:47.799
آنها موافقت کردند که در جبیه ملاقات کنند

00:11:47.799 --> 00:11:49.799
از آنجا به یرموک می روند

00:11:50.799 --> 00:11:51.799
و در این بین

00:11:52.929 --> 00:11:56.929
کتابی از مدینه، پایتخت خلافت اسلامی آمده است

00:11:57.929 --> 00:12:02.929
حاوی خبر درگذشت خلیفه مسلمین ابوبکر رضی الله عنه.

00:12:03.929 --> 00:12:07.929
انتصاب عمر بن خطاب رضی الله عنه به عنوان خلیفه مسلمین.

00:12:08.929 --> 00:12:12.929
اخبار دیگری نیز وجود دارد که ممکن است ارتش را تکان دهد

00:12:12.929 --> 00:12:18.929
او خالد بن ولید رضی الله عنه را از رهبری سپاه شام برکنار کرد.

00:12:19.929 --> 00:12:23.929
ابوعبیده به فرمانروایی لشکر و کل شام منصوب شد

00:12:24.929 --> 00:12:29.250
وقتی موضوع به خالد بن ولید رضی الله عنه رسید

00:12:30.250 --> 00:12:31.250
به مردم گفت

00:12:32.250 --> 00:12:34.250
منشی این ملت برای شما فرستاده است

00:12:35.250 --> 00:12:38.250
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود

00:12:39.250 --> 00:12:42.250
منشی این ملت ابوعبیده

00:12:43.250 --> 00:12:44.250
بن الجراح

00:12:45.409 --> 00:12:47.409
ابوعبیده رضی الله عنه گفت

00:12:48.409 --> 00:12:52.409
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود

00:12:53.409 --> 00:12:57.409
خالد شمشیر خدا و لطف طایفه است

00:12:58.409 --> 00:13:02.409
کلام لشکر بر ابوعبیده رضی الله عنه به اتفاق نظر رسید

00:13:03.409 --> 00:13:06.370
هنگامی که مسلمانان به الجابیه رسیدند

00:13:07.370 --> 00:13:09.370
آنها از قدرت ارتش روم مطلع شدند

00:13:10.370 --> 00:13:12.370
و چه اعداد و تجهیزاتی برایشان آماده کرده بودند

00:13:12.370 --> 00:13:15.370
نظرات بین خودشان متفاوت بود

00:13:16.370 --> 00:13:19.370
برخی از آنها به مرزهای عقبه برگشتند

00:13:20.370 --> 00:13:22.370
برخی از آنها مدرکی از مکان داشتند

00:13:23.370 --> 00:13:26.399
خالد بن ولید رضی الله عنه گفت

00:13:27.399 --> 00:13:30.399
من می بینم که آیا ما با تعداد و قدرت می جنگیم

00:13:31.399 --> 00:13:33.399
آنها بیشتر از ما و قوی تر از ما هستند

00:13:34.399 --> 00:13:36.399
ما برای آنها انرژی نداریم

00:13:37.399 --> 00:13:40.399
و اگر به خدا و برای خدا با آنها بجنگیم

00:13:40.399 --> 00:13:47.399
من فکر نمی کنم که گرد هم آوردن آنها، حتی اگر همه اهل زمین باشند، برایشان مفید باشد.

00:13:48.399 --> 00:13:51.399
سپس سخنان خود را به ابوعبیده رساند و گفت:

00:13:52.399 --> 00:13:55.399
و بگذار از درِ تو بروم و من و مردم را تنها بگذارم

00:13:56.399 --> 00:13:59.399
امیدوارم خداوند در برابر آنها به من کمک کند

00:14:00.399 --> 00:14:02.399
ابوعبیده گفت: چنین کردم.

00:14:03.399 --> 00:14:07.399
ابوعبیده خالد را به فرماندهی عمومی به جای خود منصوب کرد

00:14:07.399 --> 00:14:09.399
در برابر سپاهیان مسلمانان در شام

00:14:10.399 --> 00:14:12.399
پس خالد العفائل با آنها چنین کرد

00:14:13.399 --> 00:14:16.399
این نبرد با شکستی سخت برای رومیان به پایان رسید

00:14:17.399 --> 00:14:19.399
یک پیروزی درخشان برای مسلمانان

00:14:20.399 --> 00:14:25.399
این بزرگترین فاجعه ای بود که بر سر امپراتوری بیزانس آمد

00:14:26.399 --> 00:14:29.399
و راکولوس انطاکیه را ترک کرد و گفت:

00:14:30.399 --> 00:14:34.399
خداحافظ سوریه، خداحافظ کسانی که پیش تو برنمی گردند

00:14:35.399 --> 00:14:43.389
اورشلیم یکی از آخرین سنگرهای پشت دیوارهای رومی باقی ماند

00:14:44.389 --> 00:14:47.389
زمانی که ابوعبیده فتح شمال سوریه را به پایان رساند

00:14:48.389 --> 00:14:49.389
به فلسطین بازگشت

00:14:50.389 --> 00:14:53.389
عمر بن العاصر رضی الله عنه بیت المقدس را محاصره می کرد

00:14:54.389 --> 00:14:57.389
وقتی ابوعبیده رسید خدا از او راضی باشد

00:14:58.389 --> 00:15:02.389
مردم اورشلیم خواستار آشتی با آنان مانند آشتی مردم شام شدند.

00:15:02.389 --> 00:15:08.389
مسؤول انعقاد مصالحه باید عمر بن خطاب رضی الله عنه باشد.

00:15:09.389 --> 00:15:14.460
ابوعبیده به درخواست مردم بیت المقدس به عمر بن خطاب نامه نوشت

00:15:15.460 --> 00:15:17.460
عمر پاسخ داد و به شام آمد

00:15:18.460 --> 00:15:19.460
اورشلیم فتح شد

00:15:20.460 --> 00:15:28.259
پس از سفر طولانی ابوعبیده رضی الله عنه در جهاد و رباط.

00:15:29.259 --> 00:15:31.259
سرنوشت محتوم برای او رقم خورد

00:15:31.259 --> 00:15:36.259
هر نفسی طعم مرگ را خواهد چشید، حتی اگر علل آن زیاد باشد

00:15:37.259 --> 00:15:41.350
یک بیماری همه گیر در شام به نام طاعون امائوس رخ داد

00:15:42.350 --> 00:15:44.350
بسیاری از مردم بر اثر آن مردند

00:15:45.350 --> 00:15:48.580
چون این به عمر بن خطاب رضی الله عنه رسید

00:15:49.580 --> 00:15:54.580
او برای ابوعبیده کتابی فرستاد تا او را از این بیماری نجات دهد

00:15:55.580 --> 00:15:57.580
گفت درود بر تو

00:15:58.580 --> 00:15:59.580
در مورد بعد

00:16:00.580 --> 00:16:04.580
زیرا او به من نیازی ارائه کرده است که می خواهم از طریق دستان او ببینم

00:16:05.580 --> 00:16:08.580
پس وصیت کردم که به کتاب من نگاه کنید

00:16:09.580 --> 00:16:12.580
تا پیش من بیایی، آن را از دست خود دور نمی کنی؟

00:16:13.669 --> 00:16:15.669
ابوعبیده می دانست که منظور عمر چیست

00:16:16.669 --> 00:16:19.669
و او فقط می خواست او را از بیماری همه گیر خارج کند

00:16:20.669 --> 00:16:24.669
گفت: خداوند امیرالمؤمنین را ببخشد

00:16:24.669 --> 00:16:25.669
سپس برای او نوشت

00:16:26.669 --> 00:16:27.669
ای امیرالمومنین!

00:16:28.669 --> 00:16:30.669
من نیاز تو را به من دانسته ام

00:16:31.669 --> 00:16:33.669
من در جمعی از مسلمانان هستم

00:16:34.669 --> 00:16:36.669
من نمی بینم که آنها را بخواهم

00:16:37.669 --> 00:16:43.669
من نمی خواهم از آنها جدا شوم تا اینکه خداوند تصمیم به انجام فرمان و حکم خود بر آنها نگیرد

00:16:44.669 --> 00:16:47.669
پس مرا از عزم خود رها کن ای امیرالمؤمنین

00:16:48.669 --> 00:16:49.669
او به عنوان یک سرباز از من خداحافظی کرد

00:16:50.669 --> 00:16:53.769
وقتی عمر کتاب درباره تو را خواند

00:16:54.769 --> 00:16:55.769
و مردم گفتند

00:16:56.769 --> 00:16:59.769
ای امیرالمؤمنین ابوعبیده از دنیا رفت

00:17:00.769 --> 00:17:01.769
گفت نه

00:17:02.769 --> 00:17:04.769
اما او از مرگ دور نیست

00:17:05.769 --> 00:17:08.500
زمانی که بیماری، یعنی طاعون شیوع پیدا کرد

00:17:09.500 --> 00:17:12.500
ابوعبیده برای سخنرانی برای مردم برخاست و گفت:

00:17:13.500 --> 00:17:14.500
مردم

00:17:15.500 --> 00:17:17.500
این درد برای تو رحمت است

00:17:18.500 --> 00:17:19.500
و دعوت پیامبرت

00:17:20.500 --> 00:17:22.500
و مرگ صالحان پیش روی شماست

00:17:22.500 --> 00:17:27.500
ابوعبیده از خدا خواست که لحظه ای از او به او عطا کند

00:17:28.500 --> 00:17:30.500
دیری نگذشت که بیمار شد

00:17:31.500 --> 00:17:34.660
به معاذ بن جبل رضی الله عنه گفت

00:17:35.660 --> 00:17:36.660
با مردم ارتباط برقرار کنید

00:17:37.660 --> 00:17:38.660
معاذ با آنها نماز خواند

00:17:39.660 --> 00:17:42.660
تا اینکه ابوعبیده رضی الله عنه دستگیر شد

00:17:43.660 --> 00:17:45.660
او پنجاه و هشت سال دارد

00:17:46.660 --> 00:17:48.369
معاذ گل رز

00:17:49.369 --> 00:17:51.369
پس مردم را تسلی دهنده خطاب کرد و گفت

00:17:51.369 --> 00:17:52.369
مردم

00:17:53.369 --> 00:17:55.369
شما از یک مرد ناراحت هستید

00:17:56.369 --> 00:17:59.369
هیچ یک از بندگان خدا را ندیده ام

00:18:00.369 --> 00:18:02.369
من کمتر متنفرم و بی گناه تر

00:18:03.369 --> 00:18:06.369
من نه بیشتر حسودم و نه خجالتی تر

00:18:07.369 --> 00:18:09.369
من آن را به عموم مردم توصیه نمی کنم

00:18:10.369 --> 00:18:12.369
آن ابوعبیده بن الجراح است

00:18:13.369 --> 00:18:16.369
پس رحمتش کن که خدا از او راضی باشد

00:18:17.369 --> 00:18:18.660
مردم جمع شدند

00:18:18.660 --> 00:18:21.660
ابوعبیده را به صحرا بردند

00:18:22.660 --> 00:18:25.660
معاذ بن جبل رضی الله عنه جلو آمد

00:18:26.660 --> 00:18:27.660
بر او دعا کرد

00:18:28.660 --> 00:18:30.660
سپس با عمر بن العاص وارد قبر شد

00:18:31.660 --> 00:18:33.660
الدهاک بن قیس رضی الله عنهم

00:18:34.660 --> 00:18:37.779
وقتی او را در قبر گذاشتند و رفتند

00:18:38.779 --> 00:18:39.779
خاک بر سرش ریختند

00:18:40.779 --> 00:18:43.779
معاذ بن جبل رضی الله عنه گفت

00:18:44.779 --> 00:18:45.779
ای ابوعبیده

00:18:45.779 --> 00:18:48.779
من تو را ستایش نمی کنم و دروغ نمی گویم

00:18:49.779 --> 00:18:52.779
می ترسم کسی از جانب خدا به من ملحق شود

00:18:53.779 --> 00:18:56.779
به خدا سوگند من از کسانی بودم که خدا را بسیار یاد می کردم

00:18:57.779 --> 00:19:00.779
و در میان کسانی که بر روی زمین راه می روند، ما فروتن هستیم

00:19:01.779 --> 00:19:04.779
و چون جاهلان خطابشان کنند سلام می کنند

00:19:05.779 --> 00:19:09.779
از جمله کسانی که وقتی انفاق می کنند نه اسراف می کنند و نه بخیل

00:19:10.779 --> 00:19:12.779
یک بافت در این بین وجود داشت

00:19:12.779 --> 00:19:16.779
قسم می خورم که یکی از افراد فروتن و ناامید بودم

00:19:17.779 --> 00:19:20.779
کسانی که به یتیمان و نیازمندان رحم می کنند

00:19:21.779 --> 00:19:24.779
از خائنان متکبر متنفرند

00:19:25.779 --> 00:19:35.579
مصطفی بهترین همنشین را دارد. متن من این است که آنها مرگ هستند

00:19:36.579 --> 00:19:42.579
در بهشت جاویدان من آمده است که عزت من آنها را زیاد می کند

00:19:42.579 --> 00:19:50.579
طلحه و ابن عوف و الزبیر هستند

00:19:51.579 --> 00:19:58.579
ابوعبیده، السعدان و الخلافی
