توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از انصار هستم من از بیعت کنندگان با الرضوان هستم تأخیر اسلامی سپس اسلام آوردم و همه صحنه ها را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیدم در خانه بتی داشتم که آن را گرامی داشت و آن را از خاک پاک کردم و جامه ای بر آن پوشاندم مردم مدینه با من درباره اسلام صحبت می کردند، اما من نپذیرفتم عبادة بن الصامط رضی الله عنه از دوستان من بود یک روز نشست و مرا تماشا کرد وقتی از خانه بیرون آمدم عباده با تبر وارد شد و همسرم با خانواده اش بود پس بت را تکه تکه شکست، سپس بیرون رفت و در را بست پس به خانه خود برگشتم و به بت شکسته شده نگاه کردم گفتم: این یک عبادت است. پس با عصبانیت بیرون رفتم و خواستم با عباده دعوا کنم تو راه با خودم فکر کردم و گفتم: این بت هیچ خوبی ندارد اگر او خیر داشت، مانع او نمی شد پس ادامه دادم تا در عباده را زدم وقتی بر او وارد شدم از من ترسید گفتم: دیده ام که اگر بت چیزهای خوبی دارد. او به شما اجازه نداد آنچه را که می بینید انجام دهید شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد رسول خداست من با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم در حدیبیه ما در احرام هستیم مشرکان از انجام عمره باز داشتند و ورود به بیت الحرام موهای پرپشتی داشتم باعث افتادن موذی روی صورتم شد سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از کنار من گذشت گفت: نگرانی در سرت آزارت می دهد؟ گفتم بله پس دستور داد سرم را بتراشم آیه فدیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به من فرمود از حکومت احمقان به خدا پناه می برم پس گفتم یا رسول الله امارت ابلهان چیست؟ گفت بعد از من شاهزادگانی خواهند بود هر که بر آنها وارد شود و دروغ هایشان را باور کند و آنان را در برابر بی عدالتی یاری داد او از من نیست و من از او نیستم او به عشق پاسخ نخواهد داد من کی هستم؟