1 00:00:00,000 --> 00:00:03,520 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,520 --> 00:00:06,929 گنجینه های زندگی نامه 3 00:00:06,929 --> 00:00:19,300 به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بین مرگ و زندگی مخیر شد 4 00:00:19,300 --> 00:00:25,260 آن گاه صلي الله عليه و آله و سلم فرمود و توضيح داد كه موضوع رسيده است 5 00:00:25,260 --> 00:00:30,780 بنده ای که خداوند او را برگزید تا از این دنیا هر چه می خواهد به او بدهد. 6 00:00:30,780 --> 00:00:34,780 و از میان آنچه داشت، آنچه داشت برگزید. 7 00:00:34,780 --> 00:00:36,820 ابوسعید گفت 8 00:00:36,820 --> 00:00:38,820 ابوبکر گریه کرد و گفت 9 00:00:38,820 --> 00:00:42,820 ما شما را با پدران و مادران خود پاداش می دهیم 10 00:00:42,820 --> 00:00:44,820 ابوسعید گفت 11 00:00:44,820 --> 00:00:46,820 ما او را تحسین کردیم 12 00:00:46,820 --> 00:00:48,820 مردم گفتند 13 00:00:48,820 --> 00:00:50,820 به این شیخ نگاه کن 14 00:00:50,820 --> 00:00:54,820 رسول خدا صلی الله علیه و آله از بنده ای می گوید 15 00:00:54,820 --> 00:00:59,820 خدا به او این حق را داد که هر گل دنیا را که می خواهد به او بدهد 16 00:00:59,820 --> 00:01:01,820 و آنچه او دارد 17 00:01:01,820 --> 00:01:03,820 ابوبکر می گوید: 18 00:01:03,820 --> 00:01:07,819 ما شما را با پدران و مادران خود پاداش می دهیم 19 00:01:07,819 --> 00:01:09,819 ابوسعید گفت 20 00:01:09,819 --> 00:01:13,819 رسول خدا صلی الله علیه و آله حق انتخاب داشت 21 00:01:13,819 --> 00:01:16,819 ابوبکر داناترین ما بود 22 00:01:16,879 --> 00:01:19,879 سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند 23 00:01:19,879 --> 00:01:25,879 یکی از کسانی که شرکت و پول او را به من اعتماد کرد ابوبکر بود 24 00:01:25,879 --> 00:01:28,879 حتی اگر دوستی از ملتم گرفته بودم 25 00:01:28,879 --> 00:01:31,879 من ابوبکر را دوست می گرفتم 26 00:01:31,879 --> 00:01:34,879 اما برادری و محبت اسلام 27 00:01:34,879 --> 00:01:40,879 در مسجد جز در ابوبکر دری باقی نمانده است 28 00:01:40,879 --> 00:01:42,909 و روز پنجشنبه 29 00:01:42,909 --> 00:01:47,909 چهار روز قبل از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله 30 00:01:47,909 --> 00:01:52,909 گفت: آیا برای شما نامه ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید؟ 31 00:01:52,909 --> 00:01:55,909 عمر رضی الله عنه گفت 32 00:01:55,909 --> 00:02:00,909 درد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله چیره شد 33 00:02:00,909 --> 00:02:02,909 شما قرآن دارید 34 00:02:02,909 --> 00:02:04,909 کتاب خدا تو را بس است 35 00:02:04,909 --> 00:02:06,909 اهل خانه مخالفت کردند 36 00:02:06,909 --> 00:02:08,909 برخی از آنها می گویند 37 00:02:08,909 --> 00:02:13,909 بیا و رسول خدا صلی الله علیه و آله برایت می نویسد 38 00:02:13,909 --> 00:02:16,909 بعضی از آنها همان چیزی را می گویند که عمر گفت 39 00:02:16,909 --> 00:02:19,909 زمانی که سردرگمی و اختلاف نظر زیاد بود 40 00:02:19,909 --> 00:02:22,909 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 41 00:02:22,909 --> 00:02:24,909 از من بلند شو 42 00:02:24,909 --> 00:02:31,009 زیرا نباید با پیامبر صلی الله علیه و آله دعوا شود 43 00:02:31,009 --> 00:02:33,009 و در اینجا گفته می شود 44 00:02:33,009 --> 00:02:39,009 عمر چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله را از نگارش آن کتاب باز داشت؟ 45 00:02:39,009 --> 00:02:41,009 اولا 46 00:02:41,009 --> 00:02:45,009 عمر مانع پیامبر صلی الله علیه و آله نشد 47 00:02:45,009 --> 00:02:51,009 اما از خستگی ای که تجربه کرده بود، برای او رحمت خدا رحمت کرد 48 00:02:51,009 --> 00:02:54,009 خداوند متعال آنچه را که گفته است به ما گفته است 49 00:02:54,009 --> 00:03:02,009 امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم 50 00:03:02,009 --> 00:03:07,069 پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از آن به ما گفته بود 51 00:03:07,069 --> 00:03:15,069 چیزی نیست که تو را به بهشت نزدیک کند و از جهنم دور کند، جز اینکه به تو امر کرده ام. 52 00:03:15,069 --> 00:03:22,069 چیزی نیست که تو را به جهنم نزدیک کند و از بهشت دور کند جز اینکه من تو را از این کار نهی کرده ام. 53 00:03:22,069 --> 00:03:28,069 عمر رضی الله عنه می دانست که دین کامل شده و کار تمام شده است 54 00:03:28,069 --> 00:03:33,069 خواست که پیامبر صلی الله علیه و آله آرام بگیرد 55 00:03:33,069 --> 00:03:41,229 ثانیاً، اگر این کتاب واجب بود و آن را نمی نوشت، چیزی از دین را کتمان می کرد 56 00:03:41,229 --> 00:03:47,229 او چیزی را پنهان نمی کرد، با اینکه خداوند متعال فرمود 57 00:03:47,229 --> 00:03:52,229 ای رسول، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، برسان 58 00:03:52,229 --> 00:03:56,229 اگر این کار را نکنید، پیام او را نخواهید رساند 59 00:03:56,229 --> 00:04:05,229 و خداوند تو را از شر مردم حفظ خواهد کرد. خداوند قوم کافر را هدایت نمی کند 60 00:04:05,229 --> 00:04:11,330 بعد این کتابی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله می خواست بنویسد 61 00:04:11,330 --> 00:04:13,330 به صورت شفاهی با آن ارتباط برقرار کنید 62 00:04:14,330 --> 00:04:17,329 چنانکه در حدیث علی رضی الله عنه می فرماید 63 00:04:17,329 --> 00:04:22,329 پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد که برایش بشقاب بیاورم 64 00:04:22,329 --> 00:04:26,329 در آن نوشته شده است که امتش پس از او گمراه نمی شوند 65 00:04:26,329 --> 00:04:30,329 گفت: ترسیدم دلم برایش تنگ شود. 66 00:04:30,329 --> 00:04:34,329 گفت: گفتم حفظ می کنم و می فهمم. 67 00:04:34,329 --> 00:04:40,329 فرمود: نماز و زکات و آنچه را که دست راست شما در اختیار دارید، سفارش می کنم 68 00:04:40,329 --> 00:04:43,389 عایشه رضی الله عنها گفت 69 00:04:43,389 --> 00:04:49,389 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله بیمار شد، بیمار شد و از دنیا رفت 70 00:04:49,389 --> 00:04:52,389 من در نماز حاضر شدم و بلال اذان داد 71 00:04:52,389 --> 00:04:55,389 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 72 00:04:55,389 --> 00:04:59,389 به ابوبکر بگو مردم را رهبری کند 73 00:04:59,389 --> 00:05:03,389 به او گفتند که ابوبکر مردی سرسخت است 74 00:05:03,389 --> 00:05:08,389 اگر جای شما را می گرفت، نمی توانست مردم را به نماز امامت کند 75 00:05:08,389 --> 00:05:10,389 او برگشت و آنها برگشتند 76 00:05:10,389 --> 00:05:15,389 بار سوم تکرار کرد و گفت: یاران یوسف باشید. 77 00:05:15,389 --> 00:05:19,389 به ابوبکر بگو مردم را رهبری کند 78 00:05:19,389 --> 00:05:23,420 مقصود از قول او این است که یاران یوسف باشید. 79 00:05:23,420 --> 00:05:29,420 یعنی اگر یک چیز می گویید و در عین حال چیز دیگری می گویید 80 00:05:29,420 --> 00:05:34,459 عایشه گفت که او مرد سرسختی است و هست 81 00:05:34,459 --> 00:05:42,459 اما قصد داشت ابوبکر را از نماز خواندن با مردم در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باز دارد. 82 00:05:42,459 --> 00:05:45,459 تا مردم از ابوبکر متنفر نباشند 83 00:05:45,459 --> 00:05:49,459 عشق به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 84 00:05:49,459 --> 00:05:51,459 همانطور که اصحاب یوسف گفتند 85 00:05:51,459 --> 00:05:54,459 همسر العزیز در حال خواستگاری با پسرش است 86 00:05:54,459 --> 00:05:57,459 آنها می خواهند یوسف را ببینند 87 00:05:57,459 --> 00:06:00,459 فقط به زن عزیزت چاقو نزن 88 00:06:00,459 --> 00:06:03,459 ابوبکر بیرون رفت تا مردم را به نماز بخواند 89 00:06:03,459 --> 00:06:08,459 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله در خود سبکی یافت 90 00:06:08,459 --> 00:06:11,459 پس بیرون رفت و بین دو مرد ایستاد 91 00:06:11,459 --> 00:06:15,459 انگار دارم به پاهایش نگاه می کنم که از درد زمین را پا می گذارد 92 00:06:15,459 --> 00:06:18,459 ابوبکر می خواست دیر شود 93 00:06:18,459 --> 00:06:23,459 پس پیامبر صلی الله علیه و آله به جای تو به او اشاره کرد 94 00:06:23,459 --> 00:06:26,459 بعد آمد و کنارش نشست 95 00:06:26,459 --> 00:06:28,519 به الامش گفته شد 96 00:06:28,519 --> 00:06:32,519 مگر پیامبر صلی الله علیه و آله امام نبود؟ 97 00:06:32,519 --> 00:06:35,519 ابوبکر نمازش را خواند 98 00:06:35,519 --> 00:06:38,519 مردم با دعای ابوبکر نماز می خوانند 99 00:06:38,519 --> 00:06:40,519 و سرش را به نشانه بله تکان داد 100 00:06:52,860 --> 00:06:56,860 دو روز قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله 101 00:06:56,860 --> 00:06:58,860 تصادف رخ داد 102 00:06:58,860 --> 00:07:02,019 قال عایشه رضی الله عنها 103 00:07:02,019 --> 00:07:06,120 درد او بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگینی کرد 104 00:07:06,120 --> 00:07:13,120 اصل مردم گفت: گفتیم نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند. 105 00:07:13,120 --> 00:07:18,120 او گفت: «آب را در حوض بگذار» و ما هم کردیم 106 00:07:18,120 --> 00:07:21,120 گفت: دوش بگیر 107 00:07:21,120 --> 00:07:24,120 سپس نائو به سمت من رفت و من بیهوش شدم 108 00:07:24,120 --> 00:07:28,120 سپس آفاق گفت: اصل مردم. 109 00:07:28,120 --> 00:07:32,120 گفتیم: نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند 110 00:07:32,120 --> 00:07:37,120 او گفت: «برای من مقداری آب در مخزن بریزید» و ما این کار را کردیم 111 00:07:37,120 --> 00:07:42,120 پس غسل کرد، سپس نائو نزد من رفت و بیهوش شد 112 00:07:42,120 --> 00:07:46,120 سپس بیدار شد و گفت: منشأ مردم. 113 00:07:46,120 --> 00:07:50,120 گفتیم: نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند 114 00:07:50,120 --> 00:07:54,120 گفت: برای من آب در چنگال بگذار. 115 00:07:54,120 --> 00:07:56,120 بنابراین ما انجام دادیم 116 00:07:56,120 --> 00:07:58,120 گفت: دوش بگیر 117 00:07:58,120 --> 00:08:01,120 سپس نائو به سمت من رفت و من بیهوش شدم 118 00:08:01,120 --> 00:08:05,120 سپس آفاق گفت: اصل مردم. 119 00:08:05,120 --> 00:08:09,120 گفتیم: نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند 120 00:08:09,120 --> 00:08:18,120 گفت در حالی که مردم در مسجد منتظر رسول خدا صلی الله علیه و آله برای نماز عصر بودند. 121 00:08:18,120 --> 00:08:24,220 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ابوبکر فرستاد تا مردم را به نماز اقامه کند. 122 00:08:24,220 --> 00:08:27,220 ابوبکر مردی مهربان بود 123 00:08:27,220 --> 00:08:31,220 ابوبکر در آن روزها با آنان نماز می خواند 124 00:08:31,220 --> 00:08:34,309 در دوران بیماری ایشان رحمت الله علیه 125 00:08:34,309 --> 00:08:37,309 پولی که مانده بود را خرج کرد 126 00:08:37,309 --> 00:08:42,309 به روایت المطلب بن عبدالله بن حنطبی گفت 127 00:08:42,309 --> 00:08:47,309 رسول خدا صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود: 128 00:08:47,309 --> 00:08:50,309 به سینه اش تکیه داده بود 129 00:08:50,309 --> 00:08:54,309 ای عایشه آن طلا چه کرد؟ 130 00:08:55,309 --> 00:08:57,309 او گفت که من را دارد 131 00:08:57,309 --> 00:09:00,309 گفت: خرج کن. 132 00:09:00,309 --> 00:09:03,309 سپس در حالی که روی سینه او بود غش کرد 133 00:09:03,309 --> 00:09:06,309 وقتی بیدار شد گفت: 134 00:09:06,309 --> 00:09:09,309 آن طلا را از دست دادی عایشه؟ 135 00:09:09,309 --> 00:09:13,340 گفت: نه، به خدا قسم یا رسول الله. 136 00:09:13,340 --> 00:09:16,340 گفت پس او را صدا زد 137 00:09:16,340 --> 00:09:19,340 پس آن را در دست من گذاشت و شمرد 138 00:09:19,340 --> 00:09:22,340 پس شش دینار طلا بود 139 00:09:22,340 --> 00:09:24,340 و او گفت 140 00:09:24,340 --> 00:09:27,340 نظر محمد درباره خداوند متعال چه بود؟ 141 00:09:27,340 --> 00:09:30,340 اگر او را پیدا کند و این همان چیزی است که دارد 142 00:09:30,340 --> 00:09:32,340 خرجش کن 143 00:09:32,340 --> 00:09:34,340 بنابراین او همه آن را خرج کرد 144 00:09:34,340 --> 00:09:38,340 در آن روز رضی الله عنه از دنیا رفت 145 00:09:49,620 --> 00:09:53,690 از انس بن مالک رضی الله عنه گفت 146 00:09:53,690 --> 00:09:57,690 مسلمانان در حالی که در نماز سحر روز دوشنبه بودند رکوع کردند 147 00:09:57,690 --> 00:10:00,690 ابوبکر آنها را به نماز خواند 148 00:10:00,690 --> 00:10:04,690 هیچ کس جز رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را غافلگیر نکرد 149 00:10:04,690 --> 00:10:08,690 پوشش اتاق عایشه را که خدا از او راضی باشد، آشکار کرد 150 00:10:08,690 --> 00:10:12,690 در حالی که در صفوف نماز بودند به آنها نگاه کرد 151 00:10:12,690 --> 00:10:16,690 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از آنان خوشحال شد 152 00:10:16,690 --> 00:10:20,750 ابوبکر برای رسیدن به خط بر پاشنه هایش کوبید 153 00:10:20,750 --> 00:10:26,779 او گمان کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواهد برای نماز بیرون رود 154 00:10:26,779 --> 00:10:28,779 انس گفت 155 00:10:28,779 --> 00:10:32,779 مسلمانان باید در نمازشان وسوسه شوند 156 00:10:32,779 --> 00:10:35,779 با دست به آنها اشاره کرد 157 00:10:35,779 --> 00:10:37,779 تا نمازت تمام شود 158 00:10:37,779 --> 00:10:40,779 سپس وارد اتاق شد و پرده را پایین آورد 159 00:10:40,779 --> 00:10:44,779 سپس بعد از این نرسید تا از دنیا رفت 160 00:10:44,779 --> 00:10:46,779 با پدر و مادرش 161 00:10:46,779 --> 00:10:49,879 گنجینه های بیوگرافی 162 00:10:49,879 --> 00:10:57,179 عزت برای فاطمه رضی الله عنه 163 00:10:57,179 --> 00:11:02,389 و وقتی طلوع فجر طلوع کرد 164 00:11:02,389 --> 00:11:07,389 پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه را صدا زد 165 00:11:07,389 --> 00:11:10,389 چیزی به او گفت و او گریه کرد 166 00:11:10,389 --> 00:11:14,389 سپس او را صدا کرد و چیزی به او گفت و او خندید 167 00:11:14,389 --> 00:11:16,389 عایشه گفت 168 00:11:16,389 --> 00:11:19,389 بعداً در این مورد پرسیدیم 169 00:11:19,389 --> 00:11:21,389 فاطمه گفت 170 00:11:22,389 --> 00:11:25,389 پیامبر صلی الله علیه و آله با من راه افتاد 171 00:11:25,389 --> 00:11:29,389 او از دردی که در آن جان باخته است رنج می برد 172 00:11:29,389 --> 00:11:30,389 پس گریه کردم 173 00:11:30,389 --> 00:11:34,389 سپس با من راه افتاد و به من گفت که من اولین نفر از خانواده او هستم که او را دنبال می کنم 174 00:11:34,389 --> 00:11:36,389 من خندیدم 175 00:11:36,389 --> 00:11:41,419 در برخی از روایات از عایشه رضی الله عنها آمده است 176 00:11:41,419 --> 00:11:45,419 من تا به حال مثل سما و راهنمایی و ارشاد ندیده ام 177 00:11:45,419 --> 00:11:49,419 سوگند به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از فاطمه 178 00:11:49,419 --> 00:11:51,419 با ایستادن و نشستن 179 00:11:51,419 --> 00:11:56,460 زمانی بود که بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد 180 00:11:56,460 --> 00:11:58,460 بلند شد و او را بوسید 181 00:11:58,460 --> 00:12:00,460 و او را وادار به نشستن در شورای خود کرد 182 00:12:00,460 --> 00:12:04,460 و اگر بر او وارد می شد، او چنین می کرد 183 00:12:04,460 --> 00:12:07,490 وقتی مریض شد، رحمت الله علیه 184 00:12:07,490 --> 00:12:11,490 وارد شدم و بوسیدمش 185 00:12:11,490 --> 00:12:17,519 آنگاه حضرت فاطمه صلی الله علیه و آله و سلم با او رفت و گریه کرد و خندید. 186 00:12:18,519 --> 00:12:20,519 عایشه گفت 187 00:12:20,519 --> 00:12:23,519 امروز شادی را نزدیکتر به غم ندیده ام 188 00:12:23,519 --> 00:12:25,519 بنابراین از او در این مورد پرسیدم 189 00:12:25,519 --> 00:12:27,519 فاطمه گفت 190 00:12:27,519 --> 00:12:32,580 من راز رسول خدا صلی الله علیه و آله را فاش نمی کنم 191 00:12:32,580 --> 00:12:36,580 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت 192 00:12:36,580 --> 00:12:38,580 عایشه از او پرسید 193 00:12:38,580 --> 00:12:40,580 فاطمه گفت 194 00:12:40,580 --> 00:12:45,580 او به من اعتماد کرد که جبرئیل هر سال یک بار قرآن را به من نشان می داد 195 00:12:45,580 --> 00:12:48,580 و دوبار با من مخالفت کرد 196 00:12:48,580 --> 00:12:51,580 تا وقت من نرسد او را نمی بینم 197 00:12:51,580 --> 00:12:55,580 و تو اولین کسی از خانواده من هستی که به من ملحق شدی 198 00:12:55,580 --> 00:12:57,580 فاطمه گفت 199 00:12:57,580 --> 00:12:58,580 پس گریه کردم 200 00:12:58,580 --> 00:12:59,580 و او گفت 201 00:12:59,580 --> 00:13:04,580 آیا راضی نمی شوید که معشوقه زنان بهشتی باشید؟ 202 00:13:04,580 --> 00:13:06,580 فاطمه گفت 203 00:13:06,580 --> 00:13:07,580 من خندیدم 204 00:13:07,580 --> 00:13:14,580 هنگامی که فاطمه رضی الله عنها ناراحتی شدید رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید. 205 00:13:14,580 --> 00:13:16,580 گریه کرد و گفت 206 00:13:16,580 --> 00:13:18,580 و ناراحتی پدرش 207 00:13:18,580 --> 00:13:23,580 به او گفت: پدرت دیگر مضطرب نخواهد شد. 208 00:13:23,580 --> 00:13:27,580 سپس درد بر پیامبر صلی الله علیه و آله شدت گرفت 209 00:13:27,580 --> 00:13:33,580 آثار زهری که خورده بود در اوایل سال هفتم در خیبر ظاهر شد 210 00:13:33,580 --> 00:13:36,580 حتی به عایشه می گفت 211 00:13:36,580 --> 00:13:40,580 هنوز از غذایی که در خیبر خوردم درد دارم 212 00:13:41,580 --> 00:13:45,580 این زمان برای بخش آئورت از آن سم است 213 00:13:45,580 --> 00:13:49,710 خدا رحمت کند مردم را نصیحت کرد و گفت 214 00:13:49,710 --> 00:13:53,710 نماز و دعا و آنچه که دست راست شما در اختیار دارد 215 00:13:53,710 --> 00:13:58,940 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شروع به رحلت کرد 216 00:13:58,940 --> 00:14:02,940 عایشه رضی الله عنها آن را به او نسبت داد 217 00:14:02,940 --> 00:14:04,940 و او می گفت 218 00:14:04,940 --> 00:14:06,940 این یکی از نعمت های خداوند بر من است 219 00:14:06,940 --> 00:14:09,940 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 220 00:14:09,940 --> 00:14:12,940 او در خانه من و در روز من درگذشت 221 00:14:12,940 --> 00:14:14,940 بین جادوی من و آزادی من 222 00:14:14,940 --> 00:14:19,940 و خداوند به هنگام مرگش آب دهان مرا با آب دهان او در هم آمیخت 223 00:14:19,940 --> 00:14:22,000 او گفت 224 00:14:22,000 --> 00:14:24,000 عبدالرحمن بن ابی بکر وارد شد 225 00:14:24,000 --> 00:14:26,000 و در دست او شخص دیگری است 226 00:14:26,000 --> 00:14:30,000 بین جادو و ذبح آن را روی سینه ام گرفته بودم 227 00:14:30,000 --> 00:14:34,000 دیدم که به او و سیواکش نگاه می کند 228 00:14:34,000 --> 00:14:37,000 می دانستم که او سیواک را دوست دارد 229 00:14:37,000 --> 00:14:39,059 گفتم برات بگیر 230 00:14:39,059 --> 00:14:42,059 سرش را به نشانه تبریک تکان داد 231 00:14:42,059 --> 00:14:44,059 بنابراین آن را گرفتم و پر کردم 232 00:14:44,059 --> 00:14:47,059 و نیش و مهربانی اش 233 00:14:47,059 --> 00:14:51,059 به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم 234 00:14:51,059 --> 00:14:57,059 پس از سیواک به عنوان بهترین روشی که برای استفاده از سیواک استفاده می کرد رضی الله عنه استفاده کرد. 235 00:14:57,059 --> 00:15:00,059 در دستان او کاسه ای حاوی آب است 236 00:15:00,059 --> 00:15:05,059 پس شروع کرد دست‌هایش را داخل کرده و روی صورتش پاک کرد و گفت 237 00:15:05,059 --> 00:15:08,059 خدایی جز خدا نیست 238 00:15:08,059 --> 00:15:11,129 مرگ مستی دارد 239 00:15:11,129 --> 00:15:15,129 سیواک را تمام نکرد تا انگشتش را بالا آورد 240 00:15:15,129 --> 00:15:18,129 به آسمان نگاه کرد 241 00:15:18,129 --> 00:15:21,190 و لب هایش حرکت کرد 242 00:15:21,190 --> 00:15:24,190 پس به او گوش دادم و دیدم چه می گوید 243 00:15:24,190 --> 00:15:32,190 با کسانی که به آنها عطا کرده ای از پیامبران و صدیقین و شهدا و صالحان. 244 00:15:32,190 --> 00:15:35,190 خدایا مرا ببخش و به من رحم کن 245 00:15:35,190 --> 00:15:38,190 با رفیق برتر به من بپیوندید 246 00:15:38,190 --> 00:15:41,190 خدایا برترین همراه 247 00:15:41,190 --> 00:15:43,190 کلمه را سه بار تکرار کنید 248 00:15:43,190 --> 00:15:45,190 دستش کج شد 249 00:15:45,190 --> 00:15:48,190 به رفیق ارشد پیوست 250 00:15:48,190 --> 00:15:52,480 ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت 251 00:15:52,480 --> 00:15:55,480 عایشه رضی الله عنها گفت 252 00:15:55,480 --> 00:15:58,480 شنیدم هیچ پیامبری نمی میرد 253 00:15:58,480 --> 00:16:01,480 تا اینکه بین دنیا و آخرت انتخاب کند 254 00:16:01,480 --> 00:16:04,480 پس از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم 255 00:16:04,480 --> 00:16:07,480 او از بیماری خود می گوید که در آن درگذشت 256 00:16:07,480 --> 00:16:09,480 و او را گرفتار گرفتگی صدا کرد 257 00:16:09,480 --> 00:16:12,480 با کسانی که خداوند به آنها نعمت داده است 258 00:16:12,480 --> 00:16:16,480 او گفت: "فکر می‌کردم مشکلی ندارد." 259 00:16:16,480 --> 00:16:19,480 عایشه رضی الله عنها گفت 260 00:16:19,480 --> 00:16:22,480 رسول خدا صلی الله علیه و آله دستگیر شد 261 00:16:22,480 --> 00:16:25,480 سرش بین گردن من و گردن من است 262 00:16:25,480 --> 00:16:28,480 وقتی خودش را ترک کرد 263 00:16:28,480 --> 00:16:31,480 من تا به حال رایحه ای دلپذیرتر پیدا نکرده ام 264 00:16:31,480 --> 00:16:34,480 ابن کثیر گفت 265 00:16:34,480 --> 00:16:37,610 این یک انتساب صحیح است 266 00:16:37,610 --> 00:16:40,610 امروز دوشنبه بود 267 00:16:40,610 --> 00:16:43,610 در دوازدهم ربیع الاول ذحی 268 00:16:43,610 --> 00:16:46,610 در سال یازدهم هجرتش 269 00:16:46,610 --> 00:16:48,610 خدا رحمتش کند و درود فرستد 270 00:16:48,610 --> 00:16:51,610 او شصت و سه سال داشت 271 00:16:51,610 --> 00:16:55,179 گنجینه های بیوگرافی