WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.520
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.520 --> 00:00:06.929
گنجینه های زندگی نامه

00:00:06.929 --> 00:00:19.300
به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بین مرگ و زندگی مخیر شد

00:00:19.300 --> 00:00:25.260
آن گاه صلي الله عليه و آله و سلم فرمود و توضيح داد كه موضوع رسيده است

00:00:25.260 --> 00:00:30.780
بنده ای که خداوند او را برگزید تا از این دنیا هر چه می خواهد به او بدهد.

00:00:30.780 --> 00:00:34.780
و از میان آنچه داشت، آنچه داشت برگزید.

00:00:34.780 --> 00:00:36.820
ابوسعید گفت

00:00:36.820 --> 00:00:38.820
ابوبکر گریه کرد و گفت

00:00:38.820 --> 00:00:42.820
ما شما را با پدران و مادران خود پاداش می دهیم

00:00:42.820 --> 00:00:44.820
ابوسعید گفت

00:00:44.820 --> 00:00:46.820
ما او را تحسین کردیم

00:00:46.820 --> 00:00:48.820
مردم گفتند

00:00:48.820 --> 00:00:50.820
به این شیخ نگاه کن

00:00:50.820 --> 00:00:54.820
رسول خدا صلی الله علیه و آله از بنده ای می گوید

00:00:54.820 --> 00:00:59.820
خدا به او این حق را داد که هر گل دنیا را که می خواهد به او بدهد

00:00:59.820 --> 00:01:01.820
و آنچه او دارد

00:01:01.820 --> 00:01:03.820
ابوبکر می گوید:

00:01:03.820 --> 00:01:07.819
ما شما را با پدران و مادران خود پاداش می دهیم

00:01:07.819 --> 00:01:09.819
ابوسعید گفت

00:01:09.819 --> 00:01:13.819
رسول خدا صلی الله علیه و آله حق انتخاب داشت

00:01:13.819 --> 00:01:16.819
ابوبکر داناترین ما بود

00:01:16.879 --> 00:01:19.879
سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند

00:01:19.879 --> 00:01:25.879
یکی از کسانی که شرکت و پول او را به من اعتماد کرد ابوبکر بود

00:01:25.879 --> 00:01:28.879
حتی اگر دوستی از ملتم گرفته بودم

00:01:28.879 --> 00:01:31.879
من ابوبکر را دوست می گرفتم

00:01:31.879 --> 00:01:34.879
اما برادری و محبت اسلام

00:01:34.879 --> 00:01:40.879
در مسجد جز در ابوبکر دری باقی نمانده است

00:01:40.879 --> 00:01:42.909
و روز پنجشنبه

00:01:42.909 --> 00:01:47.909
چهار روز قبل از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:01:47.909 --> 00:01:52.909
گفت: آیا برای شما نامه ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید؟

00:01:52.909 --> 00:01:55.909
عمر رضی الله عنه گفت

00:01:55.909 --> 00:02:00.909
درد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله چیره شد

00:02:00.909 --> 00:02:02.909
شما قرآن دارید

00:02:02.909 --> 00:02:04.909
کتاب خدا تو را بس است

00:02:04.909 --> 00:02:06.909
اهل خانه مخالفت کردند

00:02:06.909 --> 00:02:08.909
برخی از آنها می گویند

00:02:08.909 --> 00:02:13.909
بیا و رسول خدا صلی الله علیه و آله برایت می نویسد

00:02:13.909 --> 00:02:16.909
بعضی از آنها همان چیزی را می گویند که عمر گفت

00:02:16.909 --> 00:02:19.909
زمانی که سردرگمی و اختلاف نظر زیاد بود

00:02:19.909 --> 00:02:22.909
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:22.909 --> 00:02:24.909
از من بلند شو

00:02:24.909 --> 00:02:31.009
زیرا نباید با پیامبر صلی الله علیه و آله دعوا شود

00:02:31.009 --> 00:02:33.009
و در اینجا گفته می شود

00:02:33.009 --> 00:02:39.009
عمر چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله را از نگارش آن کتاب باز داشت؟

00:02:39.009 --> 00:02:41.009
اولا

00:02:41.009 --> 00:02:45.009
عمر مانع پیامبر صلی الله علیه و آله نشد

00:02:45.009 --> 00:02:51.009
اما از خستگی ای که تجربه کرده بود، برای او رحمت خدا رحمت کرد

00:02:51.009 --> 00:02:54.009
خداوند متعال آنچه را که گفته است به ما گفته است

00:02:54.009 --> 00:03:02.009
امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم

00:03:02.009 --> 00:03:07.069
پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از آن به ما گفته بود

00:03:07.069 --> 00:03:15.069
چیزی نیست که تو را به بهشت نزدیک کند و از جهنم دور کند، جز اینکه به تو امر کرده ام.

00:03:15.069 --> 00:03:22.069
چیزی نیست که تو را به جهنم نزدیک کند و از بهشت دور کند جز اینکه من تو را از این کار نهی کرده ام.

00:03:22.069 --> 00:03:28.069
عمر رضی الله عنه می دانست که دین کامل شده و کار تمام شده است

00:03:28.069 --> 00:03:33.069
خواست که پیامبر صلی الله علیه و آله آرام بگیرد

00:03:33.069 --> 00:03:41.229
ثانیاً، اگر این کتاب واجب بود و آن را نمی نوشت، چیزی از دین را کتمان می کرد

00:03:41.229 --> 00:03:47.229
او چیزی را پنهان نمی کرد، با اینکه خداوند متعال فرمود

00:03:47.229 --> 00:03:52.229
ای رسول، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، برسان

00:03:52.229 --> 00:03:56.229
اگر این کار را نکنید، پیام او را نخواهید رساند

00:03:56.229 --> 00:04:05.229
و خداوند تو را از شر مردم حفظ خواهد کرد. خداوند قوم کافر را هدایت نمی کند

00:04:05.229 --> 00:04:11.330
بعد این کتابی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله می خواست بنویسد

00:04:11.330 --> 00:04:13.330
به صورت شفاهی با آن ارتباط برقرار کنید

00:04:14.330 --> 00:04:17.329
چنانکه در حدیث علی رضی الله عنه می فرماید

00:04:17.329 --> 00:04:22.329
پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد که برایش بشقاب بیاورم

00:04:22.329 --> 00:04:26.329
در آن نوشته شده است که امتش پس از او گمراه نمی شوند

00:04:26.329 --> 00:04:30.329
گفت: ترسیدم دلم برایش تنگ شود.

00:04:30.329 --> 00:04:34.329
گفت: گفتم حفظ می کنم و می فهمم.

00:04:34.329 --> 00:04:40.329
فرمود: نماز و زکات و آنچه را که دست راست شما در اختیار دارید، سفارش می کنم

00:04:40.329 --> 00:04:43.389
عایشه رضی الله عنها گفت

00:04:43.389 --> 00:04:49.389
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله بیمار شد، بیمار شد و از دنیا رفت

00:04:49.389 --> 00:04:52.389
من در نماز حاضر شدم و بلال اذان داد

00:04:52.389 --> 00:04:55.389
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:04:55.389 --> 00:04:59.389
به ابوبکر بگو مردم را رهبری کند

00:04:59.389 --> 00:05:03.389
به او گفتند که ابوبکر مردی سرسخت است

00:05:03.389 --> 00:05:08.389
اگر جای شما را می گرفت، نمی توانست مردم را به نماز امامت کند

00:05:08.389 --> 00:05:10.389
او برگشت و آنها برگشتند

00:05:10.389 --> 00:05:15.389
بار سوم تکرار کرد و گفت: یاران یوسف باشید.

00:05:15.389 --> 00:05:19.389
به ابوبکر بگو مردم را رهبری کند

00:05:19.389 --> 00:05:23.420
مقصود از قول او این است که یاران یوسف باشید.

00:05:23.420 --> 00:05:29.420
یعنی اگر یک چیز می گویید و در عین حال چیز دیگری می گویید

00:05:29.420 --> 00:05:34.459
عایشه گفت که او مرد سرسختی است و هست

00:05:34.459 --> 00:05:42.459
اما قصد داشت ابوبکر را از نماز خواندن با مردم در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باز دارد.

00:05:42.459 --> 00:05:45.459
تا مردم از ابوبکر متنفر نباشند

00:05:45.459 --> 00:05:49.459
عشق به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:49.459 --> 00:05:51.459
همانطور که اصحاب یوسف گفتند

00:05:51.459 --> 00:05:54.459
همسر العزیز در حال خواستگاری با پسرش است

00:05:54.459 --> 00:05:57.459
آنها می خواهند یوسف را ببینند

00:05:57.459 --> 00:06:00.459
فقط به زن عزیزت چاقو نزن

00:06:00.459 --> 00:06:03.459
ابوبکر بیرون رفت تا مردم را به نماز بخواند

00:06:03.459 --> 00:06:08.459
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله در خود سبکی یافت

00:06:08.459 --> 00:06:11.459
پس بیرون رفت و بین دو مرد ایستاد

00:06:11.459 --> 00:06:15.459
انگار دارم به پاهایش نگاه می کنم که از درد زمین را پا می گذارد

00:06:15.459 --> 00:06:18.459
ابوبکر می خواست دیر شود

00:06:18.459 --> 00:06:23.459
پس پیامبر صلی الله علیه و آله به جای تو به او اشاره کرد

00:06:23.459 --> 00:06:26.459
بعد آمد و کنارش نشست

00:06:26.459 --> 00:06:28.519
به الامش گفته شد

00:06:28.519 --> 00:06:32.519
مگر پیامبر صلی الله علیه و آله امام نبود؟

00:06:32.519 --> 00:06:35.519
ابوبکر نمازش را خواند

00:06:35.519 --> 00:06:38.519
مردم با دعای ابوبکر نماز می خوانند

00:06:38.519 --> 00:06:40.519
و سرش را به نشانه بله تکان داد

00:06:52.860 --> 00:06:56.860
دو روز قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله

00:06:56.860 --> 00:06:58.860
تصادف رخ داد

00:06:58.860 --> 00:07:02.019
قال عایشه رضی الله عنها

00:07:02.019 --> 00:07:06.120
درد او بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگینی کرد

00:07:06.120 --> 00:07:13.120
اصل مردم گفت: گفتیم نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند.

00:07:13.120 --> 00:07:18.120
او گفت: «آب را در حوض بگذار» و ما هم کردیم

00:07:18.120 --> 00:07:21.120
گفت: دوش بگیر

00:07:21.120 --> 00:07:24.120
سپس نائو به سمت من رفت و من بیهوش شدم

00:07:24.120 --> 00:07:28.120
سپس آفاق گفت: اصل مردم.

00:07:28.120 --> 00:07:32.120
گفتیم: نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند

00:07:32.120 --> 00:07:37.120
او گفت: «برای من مقداری آب در مخزن بریزید» و ما این کار را کردیم

00:07:37.120 --> 00:07:42.120
پس غسل کرد، سپس نائو نزد من رفت و بیهوش شد

00:07:42.120 --> 00:07:46.120
سپس بیدار شد و گفت: منشأ مردم.

00:07:46.120 --> 00:07:50.120
گفتیم: نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند

00:07:50.120 --> 00:07:54.120
گفت: برای من آب در چنگال بگذار.

00:07:54.120 --> 00:07:56.120
بنابراین ما انجام دادیم

00:07:56.120 --> 00:07:58.120
گفت: دوش بگیر

00:07:58.120 --> 00:08:01.120
سپس نائو به سمت من رفت و من بیهوش شدم

00:08:01.120 --> 00:08:05.120
سپس آفاق گفت: اصل مردم.

00:08:05.120 --> 00:08:09.120
گفتیم: نه، ای رسول خدا منتظر تو هستند

00:08:09.120 --> 00:08:18.120
گفت در حالی که مردم در مسجد منتظر رسول خدا صلی الله علیه و آله برای نماز عصر بودند.

00:08:18.120 --> 00:08:24.220
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ابوبکر فرستاد تا مردم را به نماز اقامه کند.

00:08:24.220 --> 00:08:27.220
ابوبکر مردی مهربان بود

00:08:27.220 --> 00:08:31.220
ابوبکر در آن روزها با آنان نماز می خواند

00:08:31.220 --> 00:08:34.309
در دوران بیماری ایشان رحمت الله علیه

00:08:34.309 --> 00:08:37.309
پولی که مانده بود را خرج کرد

00:08:37.309 --> 00:08:42.309
به روایت المطلب بن عبدالله بن حنطبی گفت

00:08:42.309 --> 00:08:47.309
رسول خدا صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود:

00:08:47.309 --> 00:08:50.309
به سینه اش تکیه داده بود

00:08:50.309 --> 00:08:54.309
ای عایشه آن طلا چه کرد؟

00:08:55.309 --> 00:08:57.309
او گفت که من را دارد

00:08:57.309 --> 00:09:00.309
گفت: خرج کن.

00:09:00.309 --> 00:09:03.309
سپس در حالی که روی سینه او بود غش کرد

00:09:03.309 --> 00:09:06.309
وقتی بیدار شد گفت:

00:09:06.309 --> 00:09:09.309
آن طلا را از دست دادی عایشه؟

00:09:09.309 --> 00:09:13.340
گفت: نه، به خدا قسم یا رسول الله.

00:09:13.340 --> 00:09:16.340
گفت پس او را صدا زد

00:09:16.340 --> 00:09:19.340
پس آن را در دست من گذاشت و شمرد

00:09:19.340 --> 00:09:22.340
پس شش دینار طلا بود

00:09:22.340 --> 00:09:24.340
و او گفت

00:09:24.340 --> 00:09:27.340
نظر محمد درباره خداوند متعال چه بود؟

00:09:27.340 --> 00:09:30.340
اگر او را پیدا کند و این همان چیزی است که دارد

00:09:30.340 --> 00:09:32.340
خرجش کن

00:09:32.340 --> 00:09:34.340
بنابراین او همه آن را خرج کرد

00:09:34.340 --> 00:09:38.340
در آن روز رضی الله عنه از دنیا رفت

00:09:49.620 --> 00:09:53.690
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت

00:09:53.690 --> 00:09:57.690
مسلمانان در حالی که در نماز سحر روز دوشنبه بودند رکوع کردند

00:09:57.690 --> 00:10:00.690
ابوبکر آنها را به نماز خواند

00:10:00.690 --> 00:10:04.690
هیچ کس جز رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را غافلگیر نکرد

00:10:04.690 --> 00:10:08.690
پوشش اتاق عایشه را که خدا از او راضی باشد، آشکار کرد

00:10:08.690 --> 00:10:12.690
در حالی که در صفوف نماز بودند به آنها نگاه کرد

00:10:12.690 --> 00:10:16.690
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از آنان خوشحال شد

00:10:16.690 --> 00:10:20.750
ابوبکر برای رسیدن به خط بر پاشنه هایش کوبید

00:10:20.750 --> 00:10:26.779
او گمان کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواهد برای نماز بیرون رود

00:10:26.779 --> 00:10:28.779
انس گفت

00:10:28.779 --> 00:10:32.779
مسلمانان باید در نمازشان وسوسه شوند

00:10:32.779 --> 00:10:35.779
با دست به آنها اشاره کرد

00:10:35.779 --> 00:10:37.779
تا نمازت تمام شود

00:10:37.779 --> 00:10:40.779
سپس وارد اتاق شد و پرده را پایین آورد

00:10:40.779 --> 00:10:44.779
سپس بعد از این نرسید تا از دنیا رفت

00:10:44.779 --> 00:10:46.779
با پدر و مادرش

00:10:46.779 --> 00:10:49.879
گنجینه های بیوگرافی

00:10:49.879 --> 00:10:57.179
عزت برای فاطمه رضی الله عنه

00:10:57.179 --> 00:11:02.389
و وقتی طلوع فجر طلوع کرد

00:11:02.389 --> 00:11:07.389
پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه را صدا زد

00:11:07.389 --> 00:11:10.389
چیزی به او گفت و او گریه کرد

00:11:10.389 --> 00:11:14.389
سپس او را صدا کرد و چیزی به او گفت و او خندید

00:11:14.389 --> 00:11:16.389
عایشه گفت

00:11:16.389 --> 00:11:19.389
بعداً در این مورد پرسیدیم

00:11:19.389 --> 00:11:21.389
فاطمه گفت

00:11:22.389 --> 00:11:25.389
پیامبر صلی الله علیه و آله با من راه افتاد

00:11:25.389 --> 00:11:29.389
او از دردی که در آن جان باخته است رنج می برد

00:11:29.389 --> 00:11:30.389
پس گریه کردم

00:11:30.389 --> 00:11:34.389
سپس با من راه افتاد و به من گفت که من اولین نفر از خانواده او هستم که او را دنبال می کنم

00:11:34.389 --> 00:11:36.389
من خندیدم

00:11:36.389 --> 00:11:41.419
در برخی از روایات از عایشه رضی الله عنها آمده است

00:11:41.419 --> 00:11:45.419
من تا به حال مثل سما و راهنمایی و ارشاد ندیده ام

00:11:45.419 --> 00:11:49.419
سوگند به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از فاطمه

00:11:49.419 --> 00:11:51.419
با ایستادن و نشستن

00:11:51.419 --> 00:11:56.460
زمانی بود که بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد

00:11:56.460 --> 00:11:58.460
بلند شد و او را بوسید

00:11:58.460 --> 00:12:00.460
و او را وادار به نشستن در شورای خود کرد

00:12:00.460 --> 00:12:04.460
و اگر بر او وارد می شد، او چنین می کرد

00:12:04.460 --> 00:12:07.490
وقتی مریض شد، رحمت الله علیه

00:12:07.490 --> 00:12:11.490
وارد شدم و بوسیدمش

00:12:11.490 --> 00:12:17.519
آنگاه حضرت فاطمه صلی الله علیه و آله و سلم با او رفت و گریه کرد و خندید.

00:12:18.519 --> 00:12:20.519
عایشه گفت

00:12:20.519 --> 00:12:23.519
امروز شادی را نزدیکتر به غم ندیده ام

00:12:23.519 --> 00:12:25.519
بنابراین از او در این مورد پرسیدم

00:12:25.519 --> 00:12:27.519
فاطمه گفت

00:12:27.519 --> 00:12:32.580
من راز رسول خدا صلی الله علیه و آله را فاش نمی کنم

00:12:32.580 --> 00:12:36.580
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت

00:12:36.580 --> 00:12:38.580
عایشه از او پرسید

00:12:38.580 --> 00:12:40.580
فاطمه گفت

00:12:40.580 --> 00:12:45.580
او به من اعتماد کرد که جبرئیل هر سال یک بار قرآن را به من نشان می داد

00:12:45.580 --> 00:12:48.580
و دوبار با من مخالفت کرد

00:12:48.580 --> 00:12:51.580
تا وقت من نرسد او را نمی بینم

00:12:51.580 --> 00:12:55.580
و تو اولین کسی از خانواده من هستی که به من ملحق شدی

00:12:55.580 --> 00:12:57.580
فاطمه گفت

00:12:57.580 --> 00:12:58.580
پس گریه کردم

00:12:58.580 --> 00:12:59.580
و او گفت

00:12:59.580 --> 00:13:04.580
آیا راضی نمی شوید که معشوقه زنان بهشتی باشید؟

00:13:04.580 --> 00:13:06.580
فاطمه گفت

00:13:06.580 --> 00:13:07.580
من خندیدم

00:13:07.580 --> 00:13:14.580
هنگامی که فاطمه رضی الله عنها ناراحتی شدید رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید.

00:13:14.580 --> 00:13:16.580
گریه کرد و گفت

00:13:16.580 --> 00:13:18.580
و ناراحتی پدرش

00:13:18.580 --> 00:13:23.580
به او گفت: پدرت دیگر مضطرب نخواهد شد.

00:13:23.580 --> 00:13:27.580
سپس درد بر پیامبر صلی الله علیه و آله شدت گرفت

00:13:27.580 --> 00:13:33.580
آثار زهری که خورده بود در اوایل سال هفتم در خیبر ظاهر شد

00:13:33.580 --> 00:13:36.580
حتی به عایشه می گفت

00:13:36.580 --> 00:13:40.580
هنوز از غذایی که در خیبر خوردم درد دارم

00:13:41.580 --> 00:13:45.580
این زمان برای بخش آئورت از آن سم است

00:13:45.580 --> 00:13:49.710
خدا رحمت کند مردم را نصیحت کرد و گفت

00:13:49.710 --> 00:13:53.710
نماز و دعا و آنچه که دست راست شما در اختیار دارد

00:13:53.710 --> 00:13:58.940
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شروع به رحلت کرد

00:13:58.940 --> 00:14:02.940
عایشه رضی الله عنها آن را به او نسبت داد

00:14:02.940 --> 00:14:04.940
و او می گفت

00:14:04.940 --> 00:14:06.940
این یکی از نعمت های خداوند بر من است

00:14:06.940 --> 00:14:09.940
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:14:09.940 --> 00:14:12.940
او در خانه من و در روز من درگذشت

00:14:12.940 --> 00:14:14.940
بین جادوی من و آزادی من

00:14:14.940 --> 00:14:19.940
و خداوند به هنگام مرگش آب دهان مرا با آب دهان او در هم آمیخت

00:14:19.940 --> 00:14:22.000
او گفت

00:14:22.000 --> 00:14:24.000
عبدالرحمن بن ابی بکر وارد شد

00:14:24.000 --> 00:14:26.000
و در دست او شخص دیگری است

00:14:26.000 --> 00:14:30.000
بین جادو و ذبح آن را روی سینه ام گرفته بودم

00:14:30.000 --> 00:14:34.000
دیدم که به او و سیواکش نگاه می کند

00:14:34.000 --> 00:14:37.000
می دانستم که او سیواک را دوست دارد

00:14:37.000 --> 00:14:39.059
گفتم برات بگیر

00:14:39.059 --> 00:14:42.059
سرش را به نشانه تبریک تکان داد

00:14:42.059 --> 00:14:44.059
بنابراین آن را گرفتم و پر کردم

00:14:44.059 --> 00:14:47.059
و نیش و مهربانی اش

00:14:47.059 --> 00:14:51.059
به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم

00:14:51.059 --> 00:14:57.059
پس از سیواک به عنوان بهترین روشی که برای استفاده از سیواک استفاده می کرد رضی الله عنه استفاده کرد.

00:14:57.059 --> 00:15:00.059
در دستان او کاسه ای حاوی آب است

00:15:00.059 --> 00:15:05.059
پس شروع کرد دست‌هایش را داخل کرده و روی صورتش پاک کرد و گفت

00:15:05.059 --> 00:15:08.059
خدایی جز خدا نیست

00:15:08.059 --> 00:15:11.129
مرگ مستی دارد

00:15:11.129 --> 00:15:15.129
سیواک را تمام نکرد تا انگشتش را بالا آورد

00:15:15.129 --> 00:15:18.129
به آسمان نگاه کرد

00:15:18.129 --> 00:15:21.190
و لب هایش حرکت کرد

00:15:21.190 --> 00:15:24.190
پس به او گوش دادم و دیدم چه می گوید

00:15:24.190 --> 00:15:32.190
با کسانی که به آنها عطا کرده ای از پیامبران و صدیقین و شهدا و صالحان.

00:15:32.190 --> 00:15:35.190
خدایا مرا ببخش و به من رحم کن

00:15:35.190 --> 00:15:38.190
با رفیق برتر به من بپیوندید

00:15:38.190 --> 00:15:41.190
خدایا برترین همراه

00:15:41.190 --> 00:15:43.190
کلمه را سه بار تکرار کنید

00:15:43.190 --> 00:15:45.190
دستش کج شد

00:15:45.190 --> 00:15:48.190
به رفیق ارشد پیوست

00:15:48.190 --> 00:15:52.480
ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت

00:15:52.480 --> 00:15:55.480
عایشه رضی الله عنها گفت

00:15:55.480 --> 00:15:58.480
شنیدم هیچ پیامبری نمی میرد

00:15:58.480 --> 00:16:01.480
تا اینکه بین دنیا و آخرت انتخاب کند

00:16:01.480 --> 00:16:04.480
پس از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم

00:16:04.480 --> 00:16:07.480
او از بیماری خود می گوید که در آن درگذشت

00:16:07.480 --> 00:16:09.480
و او را گرفتار گرفتگی صدا کرد

00:16:09.480 --> 00:16:12.480
با کسانی که خداوند به آنها نعمت داده است

00:16:12.480 --> 00:16:16.480
او گفت: "فکر می‌کردم مشکلی ندارد."

00:16:16.480 --> 00:16:19.480
عایشه رضی الله عنها گفت

00:16:19.480 --> 00:16:22.480
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستگیر شد

00:16:22.480 --> 00:16:25.480
سرش بین گردن من و گردن من است

00:16:25.480 --> 00:16:28.480
وقتی خودش را ترک کرد

00:16:28.480 --> 00:16:31.480
من تا به حال رایحه ای دلپذیرتر پیدا نکرده ام

00:16:31.480 --> 00:16:34.480
ابن کثیر گفت

00:16:34.480 --> 00:16:37.610
این یک انتساب صحیح است

00:16:37.610 --> 00:16:40.610
امروز دوشنبه بود

00:16:40.610 --> 00:16:43.610
در دوازدهم ربیع الاول ذحی

00:16:43.610 --> 00:16:46.610
در سال یازدهم هجرتش

00:16:46.610 --> 00:16:48.610
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:16:48.610 --> 00:16:51.610
او شصت و سه سال داشت

00:16:51.610 --> 00:16:55.179
گنجینه های بیوگرافی
