بسم الله الرحمن الرحیم محمد رسول خداست خلاصه ای از سیره پیامبر عزیمت رسول خدا صلی الله علیه و آله به طائف هنگامی که مصیبت بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و یارانش پس از وفات ابوطالب شدید شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به طائف رفت امید است که او را در پناه خود قرار دهند، از او در برابر قومش حمایت کنند و از او در برابر آنها محافظت کنند رسول خدا صلی الله علیه و آله به طائف رفت یا به این دلیل که بعد از مکه دومین مرکز قدرت و حاکمیت در حجاز است یا چون عموهایش رضی الله عنه از حلیمه السعدیه از بنی ثقیف هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت در حالی که روی پای من راه می رفت به طائف برود. مولایش زید بن حارثه رضی الله عنه با او بود او از ثقیف پیروزی و حفاظت از قوم خود را می خواهد ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله به طائف وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به طائف رسید او سه برادر را غسل تعمید داد در آن زمان از ارباب و اشراف ثقیف بودند عبدالیا لیل، مسعود و حبیب هستند فرزندان عمر بن عمیر سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان نشست آنها را به سوی خدا و حمایت از اسلام فرا خواند شخصی گفت: دارد لباس کعبه را میشوید اگر خدا شما را فرستاد دیگری گفت آیا خدا جز تو کسی را نیافت که بفرستد؟ سومی گفت به خدا دیگه هیچوقت باهات حرف نمیزنم چون تو به قول خودت فرستاده خدایی چون تو برای من خطرناک تر از آن هستی که بتوانم با تو صحبت کنم و چون به خدا دروغ می گویید در مورد چه چیزی باید با شما صحبت کنم؟ پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان آنان برخاست او از حمایت از ثقیف ناامید شد و به آنها گفت اگر کاری را که انجام دادید انجام دهید پس از من ساکت باش آنها این کار را نکردند رسول خدا صلی الله علیه و آله ده روز در میان آنان ماند پس احمقان و بردگان خود را با آن وسوسه کردند آنها را نفرین می کنند و بر سر او فریاد می زنند و بیشترین آسیب را به او وارد کردند و آنچه را که قوم او به دست نیاوردند به دست آوردند گفتند از کشور ما برو بیرون احمق هایشان در دو ردیف ایستاده بودند شروع به پرتاب سنگ به سوی او کردند تا این که پایش خون آلود شد، رحمت الله علیه زید بن حارثه رضی الله عنه از او محافظت کرد تا اینکه ضربه ای به سرش خورد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت از طائف تا مکه غمگین و در اشاره او رضی الله عنه پروردگارش را با دعای معروف خواند خدایا به تو شکایت دارم از ضعف قوت و عدم تدبیرم و من مردم را دوست دارم ای مهربان ترین مهربانان تو پروردگار ستمدیدگانی و تو پروردگار منی منو به کی میسپاری؟ از دور، به من اخم می کند یا به دشمنی که ملکه اش فرمان من است؟ اگر از دست من عصبانی نیستی، برایم مهم نیست اما سلامتی تو از من بیشتر است پناه می برم به نور چهره تو که تاریکی را روشن می کند و امور دنیا و آخرت بر او سامان یافت تا عصبانیتت را به من تحمیل کنی وگرنه خشم تو بر من خواهد آمد من شما را تا زمانی که راضی شوید، نصیحت می کنم هیچ قدرت و نیرویی جز با تو نیست اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد بقیه با لب هایش حرکت کرد